دانلود رمان یک نگاه جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت

دانلود رمان یک نگاه جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت
(4.2)میانگین امتیاز از(5)رأی(84%)

دانلود رمان یک نگاه جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت

دانلود رمان یک نگاه

دانلود رمان یک نگاه

نام رمان:یک نگاه
نام نویسنده :  Nasimrah کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:طنز عشقی

ادما،وقتی احساس میکنن وجود یه نفر تو قلبشون در حال تپشه…ناخودآگاه بدون فهمیدن

طرف،ازش نگاه بر میگردونن…نمیتونن باهاش چشم تو چشم حرف بزنن،وقتی تو چشماش نگاه

میکنن هول میشن‌…سرمو انداخته بودم پایین،عشقم بعد مدت ها ندیدنش بدون هیچ خبری رفته

بود،دوستم(فواد)مجبورم کرده بود تو ویلایی باشم که ادماشو نمیشناسم…و هیچ چیز فاجعه تر از

این نبود که دلم پیش یکیشون گیر کنه …و ندونم چطور با مهلت یه ماهه ای که دارم باید کنار بیام…
سخن نویسنده

(خوبی های این رمان تقدیم به دوست عزیزم”آناهیتا”که یادم داد برای بدست اوردن چیز هایی که
میخوام باید سماجت به خرج بدم و ممنونم از اکیپ ۱۰۲ و دوستان که پا به پا همراهم بودن و با
تشویق و دنبال کردن رمانم بهم روحیه دادن_مرسی بچه ها واقعا مدیونتونم_)
بسم الله :)(خوبی های این رمان تقدیم به دوست عزیزم”آناهیتا”که یادم داد برای بدست اوردن چیز هایی که میخوام باید سماجت به خرج بدم و ممنونم از اکیپ ۱۰۲ و دوستان که پا به پا همراهم بودن و با تشویق و دنبال کردن رمانم بهم روحیه دادن_مرسی بچه ها واقعا مدیونتونم_)-کف اتاق دراز کشیده بودم و به سقف تقریبا زرد رنگ بالای سرم ک شدیدا شیکم داده بود نگا میکردم از بخت بده من دستشویی همسایه بالایی باید بالای اتاقم بنا شده باشه ک تقریبا تمام مدت یا مشکل گرفتگی فاضلاب دارن یا بچشون رو دل کرده داره معدشو رگباری خالی میکنه،بوی وحشتناک فرش زیره سرم داش خفم میکرد یادم رفته بود بدمش قالی شویی ، دستمو دراز کردم با بدبختی بالشتو از روی تختم پایین کشیدم انداختم زیره سرم….بعله اینم بوی کله روغنیه فوادو میده اون از فرش ک روش بالا اورده من هم .
دانلود رمان یک نگاه جاوا، اندروید ، pdf ، ایفون ، تبلت
(4.2)میانگین امتیاز از(5)رأی(84%)

شناسنامه ی کتاب

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره REZA

سلام رضا هستم سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات

14
دیدگاه بگذارید

avatar
11 نظر دادن ها
3 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
11 نظرات نویسندگان
نفیسهNasimrahMehrsadokhtarironiسالار اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
نفیسه
مهمان
نفیسه

@fatemeh,
ارباب سالار… همین الان تمومش کردم این رمانوخیلی قشنگ بود

Nasimrah
مهمان
Nasimrah

باعث افتخاره…اره مناسفانه من خودم هم بعددوباره خوندن رمان متوجه این موضوع شدم دوست دارم نظرتو در مورد رمان جدیدم که قراره تازه روی صفحه ی سایت قرار بگیره بدونم:)«لو رفته»

Nasimrah
مهمان
Nasimrah

سلام عزیز دلم کامنتت کلی بهم روحیه داد امیدوارم دوست داشته باشی رمان دو جلدی لو رفته رو هم مطالعه کنی و سرافرازم کنی ایشالا تا ماه دیگه به دستتون میرسه

Nasimrah
مهمان
Nasimrah

@سالار,
مرسی واقعا لطف دارید اولین تجربه ی نویسندگیم بود امیدوارم با انتشار رمان دو جلدی لو رفته بیشتر بتونم رضایتتون رو جلب کنم

Mehrsa
مهمان
Mehrsa

رمانتون خیلی خوب بود وکلی باهاش خندیدم ولی به نظر من بهتر بود این پسره اروین عاشقانه هاش بیشتر با ملینا میبود.از این نظر که همش از عشقش با الیسا میگفت خوشم نیومد

dokhtarironi
مهمان
dokhtarironi

سلام خانم رحمانی رمانتون فوق العاده بود و البته متفاوت.کلی باهاش خندیدیم

سالار
مهمان
سالار

سلام…دست نویسنده درد نکنه..رمان جالبی بود…به شخصه از رمان های که از زبان مرد بره جلو خوشم میاد…چون کمتر کسی اینجور رمان ها رو مینویسه..همش اول شخص دختره زیاد تکراری شده…موفق باشین

ملینا
مهمان
ملینا

سلام
من خوندم خوشم اومد بعضی جاهاش واقعا خنده دار بود…به نظرم اخرش خیلی خوب تموم شد از خانوم نسیم رحمانی ممنونم قشنگ بود

Nasimrah
مهمان
Nasimrah

@ملینا, ممنونم عزیزم
خوشحالم که‌خوشت اومد

لیلا
مهمان
لیلا

سلام.متاسفانه بیش تر از چند صفحه نتونستم بخونم.اصلا خواننده را جذب نمی کرد.
شخصیت داستان که یه آقا بود همش داشت با خودش حرف میزد و از خودش تعریف میکرد

Nasimrah
مهمان
Nasimrah

@لیلا, مسلما یه پیش زمینه ای لازمه…اگه قرار بود تمام اون چیز هارو به مدل دیگه ای گفت خواننده داستان رو نمی فهمید:)بهرحال بابت اون چند صفحه هم مرسی

سپیده
مهمان
سپیده

سلام ممنون از سایت خیلی خوبتون . من کانالتون رو هم دنبال می کنم . یه گروهی بود به اسم نگاه دانلود که اونجا بچه ها رمان با هم تبادل می کردن واسه چت بود . می شه لینکشو بزارید تو کانالتون ؟ ممنون می شم

fatemeh
مهمان
fatemeh

خسته نباشید و ممنون از سایت خوبتون
یه سوال داشتم
یه رمان بود که اسم شخصیتش سالار بود اسم دختره یادم نمیاد
دختره اومد خونشون خدمتکارشون شد که بعدا مشخص شد فامیلن باهم
اسم رمان رو میدونید؟

Tamanna
مهمان
Tamanna

@fatemeh,
سلام اسم رمانش بی عشق بود