دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود
(3.4)میانگین امتیاز از(79)رأی(67.85%)

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود

در خیالم درد کشیدم و درد را تا جان و تنم چشیدم؛  درد تنهایی، درد نبودنت. مرغ خیالم را به روزهای خوش فرستادم؛ آنجا که دختری جوان بودم؛ پر از ناز و پر از احساس. آنجایی که با هم عشق را تجربه کردیم و قول ماندن دادیم.
من خیالم؛ دختری که توانست با قدرت عشق خاطره‌ها را زنده کند. ما عاشق بودیم، ما نشان‌کرده بودیم؛ اما یک حرکت اشتباه، یک لغزش کوچک، یک پرواز از آسمان دل‌تنگی تو، همه‌چیز را تغییر داد.

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود

پیشنهاد: دانلود رمان قدم به دنیای نارنجی‌ام بگذار ویژه نگاه دانلود

مقدمه:

تو رو آرزو نکردم
ته تنهایی جاده
آخه حتی آرزوتم
واسه من خیلی زیاده
تو رو آرزو نکردم
این یعنی نهایت درد
خیی چیزا هست تو دنیا
که نمیشه آرزو کرد
تو رو تا یادمه از دور
از همین پنجره دیدم
بس که فاصله گرفتی
به پرستشت رسیدم
من گذشتم از تبی که
تو رو تو خونه‌ام ببینم
راضیم به این که گاهی
تو رو می‌تونم ببینم
نه امیدی به سفر نیست
از همین فاصله برگرد
خیلی از فاصله‌ها رو
با سفر نمیشه پر کرد
عمری پای تو نشستم
که منو حالا ببینی
تو مث کوهی که باید
منو از بالا ببینی

پیشنهاد : دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج ویژه نگاه دانلود

قسمتی  از رمان:

– نه… آراد نرو.
و از پشت به لباسش چنگ زد.
همین یک حادثه کافی بود تا در عین ناباوری از گذشته چیزی به یادش بیاید:
«- آراد… نرو، تو رو خدا!
و از پشت دستش را ب*غ*ل کرد.
اخمی بر روی صورتش نشاند و خیال گفت:
– آراد من به هیچ‌کسی نمیگم که تو باعث شدی سر ماکان زخمی بشه، به ماکان هم میگم اگه به کسی گفت دیگه باهاش بازی نمی‌کنم.
سرش را به طرف خیال برگرداند و گفت:
– خیال آخه تو می‌دونی اگه زن‌عمو بفهمه تو هم به من کمک کردی چقدر عصبانی میشه؟
با پافشاری گفت:
– مهم نیست.
اشک در چشمانش حلقه زد:
– تو رو خدا نرو آراد!»
صدای هق‌هق خیال به گوشش می رسید:
– آراد… آراد همه‌چی درست میشه… توروخدا نرو آراد!
نمی‌توانست حرفی بزند.
آن‌موقع خیال هفت‌سالش بود و حالا بیست‌ونه‌سالش است؛ اما باز هم به‌خاطر او فداکاری می‌کند. چقدر دردناک!
***

 

دانلود رمان همیشگی ویژه نگاه دانلود
(3.4)میانگین امتیاز از(79)رأی(67.85%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : همیشگی

نویسنده : خیال (ستایش) راد کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : تراژدی، عاشقانه

ویراستاران : ZrYan

تعداد صفحات کتاب : 1227صفحه جار ، 257 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/239276/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

10
دیدگاه بگذارید

avatar
8 نظر دادن ها
2 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
9 نظرات نویسندگان
حبیب آذرگشسبنگاهMarySabrinakhiyal.rad اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
Mary
مهمان
Mary

سلام بابت کتابای خوبتون فقط چرا میخوای پی دی اف برای گوشی دانلود کنی بار که میشه صفحه خالیه باید صبر کنی تا کلمه به کلمه نوشته ها بیان؟

Sabrina
مهمان
Sabrina

دوست عزیزم “هادی” فک میکنم شما اولین باره که سایت رمانی رو باز میکنید و از شانس بد نویسنده این رمام رو دیدید…در نوشتن رمان فرد مختاره به زبان های عامیانه،ادبی،کوچه بازاری و هرطور که دلخواهش هست صحبت کنه… اون جملاتی که شما مثال زدید هیچکدام اشتباه نبود…اخم بر چهره مینشیند و لبخند بر لب…مگر اینکه اعضای صورت شما جا به جا باشد… وقتی نویسنده میگوید چقدر دردناک میخواهد اوج غم و ناراحتی را نشان دهد…مثل اینکه چهره شما غمگین باشد و وقتی کسی میپرسید حالت چطوره بگویی خیلی ناراحتم…این یعنی صحبت در مورد اوج ناراحتی… و در ضمن شک… ادامه مطلب »

khiyal.rad
مهمان
khiyal.rad

جناب، اول از همه باید بگم که بهتره به بعضی عقاید دیگران احترام بزارید و دلم میخواست چنین اسم هایی رو بزارم!
دوما، متن اصلی رمان ادبی نوشتنش درست بود و این ایراداتی که گرفتید برای بعداز ویرایش به دست ویراستاره!
سوما، اولین کار هرکسی عیب هایی داره و بهتره کمی شخصیت داشته باشید و چنین حرف های نزنید!
اگر خوشتون نمی‌کند رمان رو بخونید، بهتر بود که نمی خوندید و کسی هم مجبورتون نکرد بود!

khiyal.rad
مهمان
khiyal.rad

مرسی عزیزم

میترا
مهمان
میترا

مثل اینکه شما نویسنده هستین یا منتقد یا دانشجو ادبیات ولی این رو بدونیم هر چقدر هم کتاب بخونیم قلم نوشتن عوض نمیشه

ZaHra
مهمان
ZaHra

و اصرار شما برای این‌گونه نقدِ تند و غیراصولی چیه؟ ؛)

Deniz78
مهمان
Deniz78

دوست عزیز خسته نباشید میگم بابت رمانتون
امیدوارم روز به روز بیشتر از قبل پیشرفت کنید ـ
موفق باشید

هادی
مهمان

واقعا اگه این اسم های مثلا خاص را (آراد، ماکان، خیال و …) از این نوشته ها بگیرند چه حرف دیگری باقی می ماند؟ گذشته از این، این همه اصرار نویسنده های نوجوان برای استفاده از اینجور اسامی چه دلیلی داره؟ نثر و زبان نوشته هم از بعضی مشکلات رنج می بره. مثلا : (اخمی بر روی صورتش نشاند) هرجور که حساب بکنی این جمله غلط هست، یا حداقل بسیار نازیبا. دوست نویسنده فکر می کنه خیلی ادبی و درست نوشته در حالی که نازیباست. این جمله به سیاق (لبخندی بر روی لبانش نشاند) مثلا هست. در حالی که در… ادامه مطلب »

حبیب آذرگشسب
مهمان
حبیب آذرگشسب

آقای هادی حرف هایتان درست منتهی باید نوشتن تا آموخت دارید نوشتن حرف می زنید، نوشتن نه قاعده دارد ، نه اصول. باید نوشت تا یک سری چیز تبدیل به عادت شود. نمی دانم این اولین رمان نویسنده است یا خیر ، نمی دانم رمانشان چیست چون هنوز رمان رو دانلود هم نکرده ام. ولی می دانم نقد ها چقدر می توانند سازنده باشند و یک نویسنده بسازند و چقدر می توانند نا امید کننده باشند یک انسان با استعداد را از نویسندگی نا امید کنند. نقد شما بیشتر شبیه آموزش ادبیات در مدارس است ، بدانید آن آموزش ها… ادامه مطلب »