دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون
(4.5)میانگین امتیاز از(8)رأی(90%)

دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نمیذارم بری

دانلود رمان نمیذارم بری

نوشته ببار بارون کاربر انجمن نگاه دانلود

مقدمه:
ترسم از این نیست که او عاشق نیست…
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی ست…
دردم این است که با این همه سردی ها …
من چرا دل بستم؟؟؟

دانلود رمان نمیذارم بری

خلاصه:
داستان ، داستان عشق است. مهتا دختری جوان اسیر عشق پسردایی تحصیل کرده اش رامتین است..غافل از اینکه رامتین از او متنفر است…
روزها میگذرد…ماه ها و سال ها..روزگار دست این دو جوان را در دست هم میگذارد اما…این احبار حاصلی جز شب های غمگین و محزون مهتا و روزهای پرکار و خشمگین رامتین ندارد…
اما! زمان همه چیز را حل میکند. گذر زمان عشق مهتا را همچون جوانه ای در قلب رامتین کاشت و به دنیا امدن دو فرشته ی کوچک از جنس بهشت و با آمدن بهار عاشقی این جوانه رشد کرد و تبدیل شد به عشقی جنون آمیز..عشقی که برای هردوی آنها شیرین بود…پایان خوش

لینکهای دانلود بعلت محتوای نامناسب طبق قوانین جرائم رایانه ای حذف شد

قسمتی از داستان

بِسمِ اللهِ آمَنتُ بِالله تَوَکَلتُ اَلاَ لله ماشاالله لاحول وَلا قُوَتهِ اِلله بِالله
به نام خدا، ایمان دارم به خدا، توکل میکنم به خدا، اگر او بخواهد، به حول و قوه ی الهی برمیخیزم و هیچ نیرویی بالاتر از نیروی خداوند نیست.
***************
روی تختم دراز کشیده بودم و با موهام ور میرفتم. طبق معمول بهش فکر میکردم. یاد لبخنداش که می افتادم، یه جوری میشدم… انگار از ارتفاع چندصد متری پرتاب شده باشم، تهِ دلم خالی میشد. صدای مامانم رشته ی افکارم رو بهم ریخت.
_مهتا؟؟ دخترم؟؟ کجایی؟؟
_تو اتاقم مامان.
با دو اومد تو اتاق و بدون اجازه در رو باز کرد.
_اِ مامان باز شما در نزدی؟ بابا شاید من لخت باشم.
_خوب حالا من محرمتم دیگه. زود باش اماده شو، آقاجون و دایی جون اینا دارن میان اینجا.
با اینکه خوشحال شده بودم اما برای اینکه ذوقم رو نشون ندم،گفتم:
_ خوب چرا؟؟ مناسبتی داره؟؟

دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون
(4.5)میانگین امتیاز از(8)رأی(90%)

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

37
دیدگاه بگذارید

avatar
20 نظر دادن ها
17 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
27 نظرات نویسندگان
CAPRICORNرضالی لی فرmatالهه اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
رضا
مهمان
رضا

چرا دان نمیشه

CAPRICORN
مدیر

کدوم فرمت؟

لی لی فر
مهمان
لی لی فر

رمانش فکر کنم یه چند کیلومتری از آبکی اونطرف تر بود ،ولا بیکار بودم این رمان رو دان کردم چند صفحه خوندم و بعد فکر کردم نویسنده رمان احتمالا یه دختر بچه ۱۵ یا ۱۶ ساله البته از نوع رمانتیک و فانتزی معاب باید باشه که رویاهای بجه گونه اش رو در رمان آورده ،البته خیلی از رمان های این ژانر اینطوریند ولی اقل کم اون ها یه قلمی ،فکری ،ایده ای برای رمانشون دارن ،نه اینطوری اینقدر رقیق. والا بخدا

mat
مهمان
mat

فوق‌العاده آبکی بود من نمیفهمم چطور ممکنه کسیکه اوایل داستان زبون آدمیزاد حالیش نیست آخر داستان یه زن زلیل به تمام معنا بشه؟ درضمندلیل پسره برا اذیت کردن دختره خیلی لوس و مسخره بودبااینحال میدونم نوشتن رمان کار چندان آسونی نیست و نویسنده کم زحمت نکشیده ولی ای کاش قبل ازاینکه خودشو خسته کنه بیشتر فکر میکرد باتشکر فراوان از عوامل سایت و نویسنده

الهه
مهمان
الهه

لعیای عشق،حصارتنهایی من،باورم کن،مردبدلی

بهاران
مهمان
بهاران

سلام میشه چند تا رمان خوب معرفی کنی؟ ممنون می شم

محدثه
مهمان
محدثه

اون فک کنم اسمش این بود
کی گفته من شیطونم

sara
مهمان
sara

دوسش داشتم

bahare
مهمان

سلام ببخشید چرا این رمان واسه دانلود بالا نمیاد؟؟؟؟

REZA
عضو

سلام
مشکل سرور بود حل شد در حال ریستور هستیم

گیسو3
مهمان
گیسو3

سلام این رمانو اصلا دوست نداشتم خیلی بچگانه نوشته شده بود نثر فوق العاده ضیعفی داشت و کاملا تکراری ممنون خسته نباشید

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@گیسو۳,
سلام…من این رمان رو از جایی کپی نکردم و برام تکراری نبود چون جایی نخونده بودم همچین موضوعی رو.
به هرحال ممنون از اینکه وقتت رو گذاشتی و نوشته های اولی همن رو خوندی!

yasna
مهمان
yasna

ببخشیدیه رمان بودکه یه دختربودعاشق نمیدونم پسرعموش بودیاخالش عاشقش میشه دختره هم ۱۵یا۱۶سنش بودولی پسره دوستش نداشت ودختربازبودبعدش پسره میره المان و۴سال بعدبرمیگرده عاشق دختره میشه تواین چهارسال خاله ی ناتنی دختره میان خونشون خالش معلم ریاضیش بوده .بعدش پسرخالش معلم ریاضیشون میشه .وبعدش باهم نامزد میکنن.اسم این رمان رویادم رفته اگه میشه بگین
توی سایت خودتون هم دانلودکردم

faziii
مهمان
faziii

@yasna,
اسمش دبیرستان عشقه…بخونش قشنگه

fatii
مهمان
fatii

وای خدااا عالی بود

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@fatii,
مرسی از اینکه وقتت رو گذاشتی و خوندی گلم.

masi
مهمان
masi

سلام
نگاه جون بسیار عالی و خوبه که رمان میذارید.
فقط اگه میشه چندتا رمان خوب مثل اسطوره بهم معرفی کنید.
اگه امکانش هست رمانی که شخصیتاش متدین و مذهبی باشن معرفی کنید .
مرسیییییییییییی

shahzade.khanoom
مهمان
shahzade.khanoom

سلام کسی میدونه یه پسره تو دانشگاه اون دختره بود که خیلی لوس و مامانی عین دخترا هم میگشت بعد میاد از دختره خواستگاری می کنه دختره بهش میگه تو اصلا مرد نیستیو از این حرفا بعد دختره میره ازدواج میکنه و عاشق میشه تا اینکه زمانی که بچش تازه دتیا اومده بوده میگن شوهرش مرده همون زمان با پسرلوسه که توی دانشگاهشون بود روبرو میشه پسرخیلی مغرور و خوشتیپ شده بوده دختر رو مجبور میکه باهاش ازدواج کنه اسم بچه هرو هم توشناسنامه خودش مینویسه بعد دختربا خوشی زندگی میکرده برای بار دومم حامله شده بوده تا اینکه شوهر… ادامه مطلب »

رز
مهمان
رز

@shahzade.khanoom,
سلام اسمش غرور عشقمون هست
توصیه میکنم نخون..اصلا جالب نبست..آبکیه

Rose
مهمان
Rose

@shahzade.khanoom,
اسم رمان قرار عشقمون هست که دو جلده
تو جلد دوم با سام ازدواج میکنه

Rose
مهمان
Rose

@Rose,
اوه شرمنده اشتباه شد اسمش غروره عشقمون هست ن قرار عشقمون

raha
مهمان
raha

سلام چرا کسی به رمانها جدیدا امتیاز نمیده؟

رز
مهمان
رز

سلام..رمان قشنگی بود..دست نویسنده درد نکنه

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@رز,
سلام…مرسی گلم.

shabnam
مهمان
shabnam

قشنگ بود

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@shabnam,
مرسی

رینا
مهمان
رینا

من نخوندم ولی این چه خلاصه ای بود، بنظر تمام داستان میومد

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@رینا,
ببخش اگه باب میل نبود ولی اگه زود قضاوت نکنی بهتره!

الهه
مهمان
الهه

میشه لطفا رمان استایل رو بزارید ؟
با تشکر

سعیده
مهمان
سعیده

سلام عزیزم خسته نباشی,میشه لطفا رمان ببار بارون رو بزارید،ممنون..

ببار بارون
مهمان
ببار بارون

@سعیده,
سلام نویسنده ی این رمان میخوان رمان رو چاپ کنند برای همین تو سایت قرار نمیگیره!

Zahra.khani779
مهمان
Zahra.khani779

سلام یه رمان بود که دختره معماری میخوند اسمش ندا بودو توی یه شرکت کار میکرد.چهارتا خواهر برادر بودن.به برادر بزرگش خیلی وابسته بود و به اصرار خودش رفت سرکار.استاد دانشگاهش رییس شرکت هم بود.عاشق رئیسش شد.منشی شرکت چون باهاش لج بود تو موتور خونه شرکت زندانیش کرد بعد رییسش پیداش کرد.ولی چون بابای دختره و پسره از قدیم باهم قهر بودن اینا نمیتونستن باهم ازدواج کنن.بعد دختره الکی به خانوادش گفت باید از طرف شرکت برم خارج ولی با پسره رفت و یه ماه توخونه ی پسره زندگیکردن ولی دعواشون شد وپسره تنها اومد ایران.ولی باباش فهمید با پسره… ادامه مطلب »

Rose
مهمان
Rose

@Zahra.khani779,
اسم این رمان حس تازه هست

mohadesseh
مهمان
mohadesseh

@Zahra.khani779, اسم رمانش حس تازه