دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود
(4.4)میانگین امتیاز از(32)رأی(88.75%)

دانلود رمان من تکرار نمی شوم 

دانلود رمان من تکرار نمی شوم  . سرنوشت همان جمع و تفریق خاطرات است، همان لحظه‌هایی که دلمان می‌خواهد کمش کنیم و یا شاید هم ضرب که زیاد شود و ماندگار بماند.
این هم یک سرنوشت است. درست از جایی که خاطره فکر می‌کند در اوج خوشبختی‌ست و حقیقت زندگی به رویش لبخند زده، تلخی‌ها شروع به رشد می‌کنند و ریشه‌اش همه‌‌ی زندگی‌اش را در هم می‌تند؛ اما صبر، عشق می‌رویاند و لبخند.

دانلود رمان من تکرار نمی شوم 

دانلود رمان من تکرار نمی شوم 

قسمتی از داستان :


حال و احوال این روزهاش چیزی شبیهِ داغون گفتنش بود. نِی نِی چشم‌های پردغدغه‌ش رو به نمایش گذاشته

بود، درحالی‌که دل من براش غریبه‌تر از غریبه شده بود. پرده‌ی حریر سفید رو انداختم و لبخندم روی صورتم نقاشی

شد، شاید لبخندم اخمش رو خنثی می‌کرد. نذاشتم صدای چرخش کلید توی در، به گوشم برسه و زودتر از اون

دستگیره رو کشیدم.
-سلام آقا، خسته نباشی.
گره‌ی لای ابروهاش رو محکم‌تر کرد و گفت:
-سلام.
جواب دادنش همین قدربود، واسه به جا آوردن واجب بودن جواب سلام و شاید برای رفع تکلیف. کفش‌هاش

جلوی در لنگه به لنگه افتاده بود و این مرتب نبودنش یعنی بی‌حوصله‌ست. کفش‌هاش رو جفت کردم و

گذاشتمشون همون جای همیشگی.
-شامت آماده‌ست؟
تا چند وقت پیش حال و احوالی می‌پرسید؛ اما این چند وقته نه.
-تا شما دست و صورتت رو بشوری آماده‌ست.
-نمی‌خوام، این قدر دستور نده.
صدای بلندش دلم رو تو سینه لرزوند؛ اما نذاشتم لبخندِ روی لبم بماسه، با خودم گفتم «کدوم دستور؟!»
-باشه الان شام رو می‌کشم.
نگاهش با قدم‌هام پیش اومد، حرص خوردن‌های بلند و کش‌دارش رو که تبدیل به نفس شده بودن، حس می‌کردم و نمی‌فهمیدم وسط سختی چرا خودش رو شکنجه می‌کنه؟!
دیس رو پُر از دون‌های سفیدی که عطر دم کشیدنشون تو هوا پخش شده بود، کردم. دست چپم دوباره به سمت

بی‌حالی می‌رفت؛ اما تو بشقاب سرامیکی سفتش کردم و تو دلم گفتم «حالا نه.»
کلافه موهاش رو چنگ می‌زد، بشقابی که پر کرده بودم رو جلوش گذاشتم و گفتم:
– سیاوش؟
سر بلند نکرد، نه من و نه چیدمان سفره‌ی امشبم رو ندید. کلافگیش انگار به حدِ اعلا رسیده بود، حتی با این‌‌که

چند روز گذشته بود هنوز از اون التهاب اولیه‌اش کم نشده بود.

رمان من تکرار نمی‌شوم | M_alizadehbirjandi کاربر انجمن نگاه دانلود

دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود
(4.4)میانگین امتیاز از(32)رأی(88.75%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : من تکرار نمی شوم

نویسنده : M_alizadehbirjandi کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه.تراژدی

ویراستاران : .:~LiYaN~:.و nilofar.gh

تعداد صفحات کتاب : 592 پی دی اف.1548 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/239020/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۱۰۳) دیدگاه برای “دانلود رمان من تکرار نمی شوم ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • فاطمه گفت:

    اول از همه خسته نباشید میگم به نویسنده ی عزیز
    من توی پنج سال اخیر انقدری رمان خوندم که تعدادشون از دستم در رفته. درواقع این اواخر رمان خوندنم برحسب عادت شده بود نه علاقه. ینی از روی کنجکاوی یه رمان رو شروع میکردم و بعد بی حوصله ادامه ش میدادم ک فقط تموم شه. خیلیاشونو هم ادامه نمیدادم حذف میکردم بره پی کارش. رمان خوب هم کم نخوندم البته. نویسنده های توانایی داریم خداروشکر.
    اما درمورد این رمان، باید بگم بعد از مدت ها واقعا لذت بردم. سلیقه ها متفاوته و شاید نظر منو قبول نداشته باشین، ولی همینکه لوس بازی و کارای منکراتی خاصی نداشت و نویسنده تونسته بود با رعایت فرهنگ ایرانی یه رمان جذاب رو اداره کنه یعنی به کارش احاطه داره. دختره بعد از طلاقش افسردگی نگرفت و زندگی معمولی خودش رو ادامه داد.و این به نظرت خیلی به واقعیت نزدیکه. البته دختره بیش از حد مودب و مهربون بود و این یکم عجیب بود برای من. که البته خب هستن ادمای اینجوری هرچند به تعداد کم 🙂
    اینکه بعد از طلاقش پای یه رقیب عشقی برای سیاوش وسط نیومد رو هم دوس داشتم. چون خوشم از رقابت بیخود رقیبا نمیاد درحالیکه نتیجه از اول مشخصه 🙂
    فقط یه چیزو دوس نداشتم. اینکه سیاوش از طرف حدیث پس زده شد به همین خاطر برگشت سراغ خاطره. دوس داشتم سیاوش با زندگی با حدیث کم کم متوجه تفاوتشون بشه و دلش تنگ خاطره شه. که البته تا حدودی هم همینطور بود ولی ماجرای تولد حدیث و اینکه سیاوش گفت نه خودش نه حدیث تلاشی برای نکه داشتن رابطه شون نکردن یجورایی به خواننده میفهموند که شاید اگه حدیث پا پس نمیکشید سیاوش برنمیگشت. درصورتیکه من دوس داشتم با وجود تلاش حدیث برای نگه داشتن سیاوش، اون بخواد برگرده سمت خاطره 🙂
    وای چقد حرف زدم
    خلاصه اینکه از رمان لذت بردم . دست نویسنده ش درد نکنه

  • zohre گفت:

    سلام نمیدونم کجای این رمان ب نظرتون جالب بود ۱۰۰۰ صفحه خوندم تا بعد فهمیدم دختر معصوم و فقیر و بیچاره و پاک داستان چرا اول داستان طلاق گرفته و فرت فرت داره گریه میکنه،

  • Maede گفت:

    وای عالی بود عالی ❤️ اگه اثر دیگه ای هم دارید معرفی کنید لطفاً

  • فاطمه از سیستان گفت:

    سلام به اقای بیرجندی بزرگوار.من هردو رمانتون رو خوندم هردوش عالی بودن. خصوصا رمان به همین سادگی که ارزش های اصلی رو تو زندگی نشون میده ارزش هایی که الان از نگاه مردم دیگه ارزش نیستن.رمانتون به این دلیل منو جذب کرد که واسه جذابیتش از پیست رقص و ….اینجور چیزا کمک نگرفتین وساده ولی عالی بودن.منتظررمان بعدیتون هستم.موفق ودرپناه خدا باشید

  • سلام گفت:

    سلام و عرض خسته نباشید خدمت نویسنده محترم، از قلم پاک و زیبای شما بسیار لذت بردم،امیدوارم شاهد رمان های بیشتری از شما باشم

  • Nazi گفت:

    سلام.نویسنده ی عزیز خسته نباشید .بسیار عالی بود حتی جاهای ساده و روتین رمان به قدری دلنشین‌نوشته شده بود که اصلا آدم کسل نمیشد ،تبریک به شما ،ان شا الله که همیشه موفق باشین

  • سمر گفت:

    سلام و عرض ادب خدمت نویسنده محترم…
    من رمان رو هنوز تموم نکردم اما اینکه خاطره اینقدر ساده بود،اینقدر کودکانه رفتار میکرد و خیلی در به تصویر کشیدن جزئیات اغراق شده بود
    اما خب در کل تا الان خوب بوده

  • مهتا گفت:

    من ک تازه اینو دانلود کردم …………ولی خب رمان به همین سادگی شما رو خوندم و خیلییییییییییییی خوشم اومد ….منتظر رمانای جدیدتون هستم

  • m-alizadeh birjandi گفت:

    بانو مریم من انتقاد از رمانم زیاد شنیدم وبسیار هم برام شیرین بود چون نظر هرکس برام محترمه ولی شما نقد نکردی توهین کردی بانو .اولا شما اگر رمان رو درست خونده باشین میفهمیدین که من اسمی ازبهزیستی نبردم نوشتم خیریه خصوصی!که اتفاقا یکی از آشناهای نزدیک من مسئول یکی از این موئسساته وبسیار حساس روی بچه هاش حتی اگه سی سالشون بشه من خیلی ها رو اونجا دیدم که طلاق گرفتن و بازم ساکن اونجان و این وبدونین کسی که رمان رئال مینویسه نه تنها مطالعه داره بلکه ازرو دیده ها وشنیده های اطرافش دست به قلم میبره نه از روی افکار و خیالات.

  • مریم گفت:

    نمی دونم اصلا تحقیق کردین یا کلا یه دنیای جدید تو ذهنتون برای کتابتون به وجود اوردین اصلا بهزیستی بعد از هجده سالگی بچه ها رو نگه نمیداره با کمال میل هم از رفتنشون استقبال میکنه اون خانواده اگه این قدر علاقه داشتن به این دختره سرپرستیشو بر عهده میگرفتن پایه کتاب کلا غلط بود تحقیقم خوبه :////////

  • Leila گفت:

    مدتی بود که تنها کتاب های خارجی مطالعه می کردم و بعد از ماه ها مطالعه رمان ایرانی رو با رمان شما شروع کردم.
    و بیشتر از ده ساله که کتاب میخونم، کتاب های خوب.
    نویسنده عزیز بهت تبریک میگم، قلم بسیار جذاب و گیرایی داری، از خوندن این رمانت بسیار لذت بردم.
    یه چند تا نقد داشتم…
    مشکل ‌‌شخصیت پردازی داشت، شخصیت تارا، پریا، کیوان بسیار شبیه به هم بود جنس کمدی شون خیلی شبیه به هم بود.من از شما انتظار خلق شخصیت های متفاوت تری داشتم.
    با هر دین و عقیده ای به خیانت سیاوش فکر کنی، به طور وحشتناکی کارش زشت بوده، مدام در طول مطالعه دنبال تنبیه شدنش بودم که اثبات کنه لایق مجازاته ولی ندیدم!
    خاطره بارها گفت که سیاوش خودش رو برای من باید ثابت کنه ولی من چیزی ندیدم. تنها یه تعداد حرکت عاشقانه که به حساب نمیاد.
    انتهای داستان زود جمع و جور شد، باید زمان بیشتری به خاطره و سیاوش اختصاص میدادین. برای شناخت دوباره، برای جلب اعتماد، برای بخشش.
    انتظار داشتم مثل سایر داستان هایی با این سبک، خانواده تارا پیدا بشن که نشد و این خوبه.
    داستانت معما کم داشت، گره کم داشت.
    و در انتها خوب شدن و عوض شدن یهویی مادرشوهر و خواهر شوهر خاطره قابل باور نبود. چه چیزی باعث شد آنقدر متحول بشن؟ برای این سوالم جواب عاقلانه ای پیدا نکردم.
    سعی کن پایان های متفاوت تری بنویسی، همه داستان های این شکلی تموم میشن: دختر و پسره بعد کلی سختی به هم میرسن و دختره بعد مدتی حامله می‌شه و خبر رو به شوهرش میده و کات، پایان.
    سنت شکن باشید.
    با آرزوی بهترین ها

  • ناشناس گفت:

    سلام اول باید بگم رمان خوبى بود و لذت بردم ازش
    دوم اینکه یه سرى از نظرات که باعث شده بود توى خوندنش تردید کنم به نظرم اومد کم لطفى بود
    مثل اینکه گفتن شخصیتش زیادى مهربون و غیر قابل باور بود به نظرم درست نیومد چون شخصیت بیشتر یه خانم محترم و بى کینه بود
    و همین طور راجب شخصیت مرد یکى از دوستان طورى گفته بود خیال کردم یه شخصیت ه*رزه است ( آخه یه عده واسه بیان جذاب آقا میگن که با هزار نفر رابطه داشته که به نظرم این نشونه بى بند وباریه نه جذابیت !)
    سوم راجب رابطه دختر داستان با برادرش که بعضیا چیزایى گفته بودن که خیال کردم مثل بعضى دیگه از رمان ها از اون روابط که میگن عین داداشمه اما حد و حدود نگه نمیدارن تهش هم میاد خواستگارى اما یه رابطه سالم و با حد و مرز بود طورى آدم یادش میرفت خواهر و برادر واقعى نیستن نه صمیمت بى از حد به اسم خواهر و برادرى!

  • h.t.m.rosha گفت:

    ممنون از نویسنده عزیز رمان قشنگی بود یه عاشقانه شیرین نه اغراق شده بود نه غیر طبیعی بود

  • Yasamin گفت:

    سلام مرسی از نویسنده عزیز..تنها چیزی ک خواستم راجب این رمان بگم اینه ک (خیلی ارامش بخش بود) و این چند روزی ک خوندم رمانو یه ارامش خاصی بهم منتقل کرد…. درجواب اونایی ک گفتن خاطره زیادی و الکی مهربون بود و درش اغراق شده باید بگم ک خودم دیدم همچین ادماییو ک خییییلی مهربونن و هرچی بقیه میگن چشم پوشی میکنن و میبخشن!

  • meri گفت:

    درود وشاد باش به نویسنده عزیز
    رمان بسیار زیبایی بود برای شما قلمی مانا واندیشه ای پویا آرزو دارم باشد که همیشه دلتان پر طراوت باشد

  • تشکربابت رمان زیبایی که نوشتیدکه باعث میشه ما برای مدتی فکرمون از دغدغه ها ومشکلات دور بشه

  • Mohadese گفت:

    موضوع میشه گفت نسبتا تکراری بود اما قلم نویسنده این اجازه رو به خواننده نمیداد که از خوندن دست برداره
    در کل رمانِ نسبتا خوبی بود

  • fer feri گفت:

    اول یه خسته نباشید به نویسنده البته با یه آفرین پر رنگتر!!!
    من تا حالا واسه هیچ کدوم از رمانایی که خوندم کامت نذاشته بودم اما این یکی رو دلم نیومد که نذارم یعنی حقش بود … همین الآن تمامش کردم … ز خوبیش همین بس که تا الآن ک سه تضف شبه بیدارم
    تا حالا ندیده بودم رمانی رو که اینقدر آرامش بخش باشه حتی غم کاراکترا هم آدمو وادار به ناراحتی زیادش بکنه
    اگه بخوام از نثر نویسنده بگم من که خیلی اذت بردم ازش و واسخ همین به نویسنده احترام میذارم
    در جواب بعضی دوستان که گفته بودن چرا توضیحات زیاده باید یگم اینقدر جذاب هست ک خواننده این جزئیات رو میطلبه البته راجع ب من ک اینطوری بود
    و به سوالم اینکه از این نویسنده «خوب» آیا رمان دبگه ای هم هست البته بجز رمان به همین سادگی «که اونم عالی بود»

  • دلارام گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز. خوشحالم که این رمان رو خوندم. شخصیت زن داستان برام خیلی قابل احترام بود چون خیلی نزدیک به شخصیت مادرم هست با همون طرز تفکر.در مورد بچه های یتیم رمان قبلا چند تای خونده بودم اما این یکی خیلی دوست داشتنی بود. تلخیها رو همراه کرده بود با شیرینیهای خواسته شدن و اینطوری توی ذوق خواننده نمیزد در حالی که اون رو به فکر وا میداشت. ممنون از داستان و افکار زیباتون.

  • m-alizadehbirjandi گفت:

    سلام ممنون از نظر زیباتون که باعث دلگرمیه لطف دارید 🙂

  • سپیده گفت:

    سلام و خسته نباشید به نویسنده ی عزیز
    واقعا رمان قشنگی بود به دل مینشست هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .من عاشق رمانم میتونم بگم بعد از مدت ها موضوعات تکراری که دیگه رغبت نمی‌کردم بخونم خوشم اومد از رمان .عاااااااااالی بود
    و دوستانی که گفته بودن شخصیت خاطره سفید مطلق و غیر قابل باور میدونیدچرا اینطور فکر میکنید به خاطر اینکه رمان ها از بس اغراق دارن چیزی که می‌تونه واقعیت باشه قبولش برامون سخت شده مطمئناً همه آدم ها میتونن سفید مطلق باشن ولی تو‌گذر زمان‌ هممون این بعد شخصیتی رو گم کردیم
    من همین دیشب رمان رو تموم کردم ولی دلم میخواد دوباره بخونمش
    به امید رمان های بیشتر از شما

  • Zahragoli گفت:

    سلام من معمولا نظری برای رمان ها نمیزارم اما دیدم این رمان ک شما زحمت کشیدین حیفه بدون نظر بمونه
    اول یه تشکر برای اینکه دختر داستان لوس و حاضر جواب نبود چون این قضیه در اکثر رمانها شده سوژه و دیگه به شدت تکراریه .
    تحمل و صبر شخصیت خاطره رمان برام قشنگ بود ولی بخشش در مهریه و در انتهای رمان اصلا با عقاید و طرز فکر من جور در نیومد ک این مسلما شاید با شخصیت خیلی ها جور در نیاد چون به نظر من سیاوشی ک خیانت (پ ن:خیانت ذهنی منطورمه با این ک به همسرش تعهد داشته به فکر کس دیگه ای بوده)کرده نباید به هیچ عنوان بخشیده میشد و حتی اگر میخواد بخشیده شه چرا انقد سریع ؟
    به نظرم تنبیه سیاوش بیشتر طول میکشید ولو برای رسیدن خاطره و سیاوش قابل قبول تر بود
    در نهایت سپاس از قلمتون از عناصر ادبی ک بکار بردین
    از اینکه رمان سبک سری نبود
    و اگه رمانهای دیگه ای دارین معرفی کنید خوشحال میشم از قلمتون باز لذت ببرم

  • Nilofar گفت:

    من دوازده صفحه ی رمان رو خوندم به شدت سعی شده بود دختر داستان پاک نشون داده بشه..سفید مطلق! سفیدی زیاد هم دل ادمو میزنه..یعنی توی این دوازده صفحه دلش برای دیوار ظرف ها و شیشه ی پنجره هم سوخت دقیقا! رمان با واقعیت جورتر که باشه خواننده هم مطمعنا بیشتر میتونه ارتباط برقرار کنه..شخصیت دختر رمان زیاد به دلم ننشست البته قلم نویسنده واقعا خوب بود..حیفه

  • setareh گفت:

    رمان قشنگی بودفقط حیف که زیادی بعضی جاهاش توضیح داده شده بودبه جزاین موردبقیه اش خوب بود

  • م. ا گفت:

    تبریک به نویسنده کتاب. خیلی از توصیفات لذت بردم. اونجایی که انتظار نداشتم تشبیهاتی بود که حالمو خوب میکرد. داستانش هم دلنشین بود. در کل راضیم:)))

  • AIDA گفت:

    قلم زیبایی داشت جدای از دور یا نزدیک بودنش به واقعیت حس خوبی رو تزریق میکرد مخصوصا آیه پایانی کتاب خارقالعاده بود و کلا مهربونی گم شده این روز ها رو بیش تر به رخ میکشید باز هم بنویسید لذت بردم

  • Moaz17 گفت:

    وای!
    مرسی مرسی مرسی.
    خیلی دوستش داشتم. اصلا عالی بود.
    سبک نوشتن و موضوعشو خیلی پسندیدم.ُ

  • ary گفت:

    با تشکر از نویسنده ی عزیز…قلم خوبی دارید و از توصیفات به جا و دیالوگ های آرام و مطینتون خیلی خوشم اومد. اما تنها دلیلی که اجازه نداد ادامه بدم شخصیت خاطره بود که اصلا به دلم ننشست.زیادی اغراق داشت و انگار م خواست بگه ببین من خیلی خوبو مهربونم من خوشم نمیاد از این مدل شخصیت ها.
    موفق باشی.

  • کیمیا گفت:

    ممنون قشنگ بود خسه نباشید

  • Zahra گفت:

    خسته نباشید خیلی رمان نازو شیرینی بود
    انقد که دلم میخواس بازم بخونم نمیخواستم انقد زود تموم شه کاش فقط همینجوری زندگی سردشون توصیف شد شیرینیه زندگی دوباره شونو میخوندیم ب نظرم تفاوت قشنگی میشد اول و اخر داستان موفق باشید قشنگ بود

  • F.sh.76 گفت:

    خاطره بودن خیلی سخته و درک کردنش سخت تر. داستان جذاب و گیرایی بود که به راحتی پیچ و خم زندگی و تلخی و بخشش ها رو عنوان کرده.
    خاطره نشون داد که زن یعنی مهربانو، یعنی مظهر بخشش و مهر.
    این خاطره ها مطمئنا سرتاسر جامعه هستن ولی کسی نمی بینشون، هرچند روزانه شاید چندین بار از کنارشون بی صدا و گذری رد شده باشیم!!
    سپاس از مهدیه ی عزیز♥

  • zahra گفت:

    همشم داداسم داداشم میکنه انگار چی، والله ما با برادرانون اینجور نیستیم با اینکه صمیمی هستیم بنظرم رمان خوبی نبود محتوای جالبی نداشت با اینکه نوع نوشتنش خوب بود

    • m-alizadehbirjandi گفت:

      و البته اگه شما از داداشتون دور هستید این دیگه به خودتون بستگی داره . خیلیها هستن که رسما توی چهارچوب برادرن و رسم برادری بلدن. محبت خواهربرادری یک حس دیرینه است و دنیای قشنگی داره. به هرحال مرسی تا همینجاهم وقت گذاشتید.

  • zahra گفت:

    وای خدا حالم بهم خورد از این دختر بطور اغراق امیز مهربون، انگار هرکی یتیمه همش باید تو سری خور باشه ،الان که صفحهه۱۸۰هستم بدم اومده از رمان مثلا میخواد بگه من خیلی خوبم من سفیده مطلقم طلاقش میدن مهریه می بخشه طعنه میزنن میخنده کیوان تارا رو میخواد از تارا خوشش میاد عب چقد بد بد بد

    • m-alizadehbirjandi گفت:

      سلام . آدمها به طوراغراق آمیز مهربون نمیشن .آدمها به طور اغراق آمیز اثولا تورپانها پولدار میشن. مهربونی تو وجود آدمهای زیادی اغراق نیست. گذشت و مهربونی جزئی از وجودشونه.اونها هستن تا تلخی های زندگی به چشم نیاد و اینکه بدونید تو رمان من خاطره اصلا توسری خور نیست فقط گذشت بلده و تورمان من دیدگاه متفاوت آدمها نسبت به این قضیه مطرحه شما ادامه ندادید وگرنه میفهمیدید در ادامه پشیمونی برای کی میمونه. من به هیچ عنوان هیچ تحقیر و توهینی و توسری خوردن رو وصف نکردم .من توصیفاتم بیشتر روی از خودگذشتگی محبت و اینه که همه ماآدمها از یک جنسیم از یک نسلیم وبالا و پایین نداریم چیزی که این روزها زیاد مد شده و فقط من گفتنه !

    • Nakisa گفت:

      من تازه میخوام این رمان رو دانلود کنم و بخونم ولی یه چیزی برای حرف شما؛مامان من به طور اغراق آمیزی مهربونه هرکس بهش چیزی بگه جواب نمیده و خیلی زود میبخشه میخوام بگم مهربونی توی وجود بعضی آدما خیلی خیلی زیاده نمیشه خورده گرفت.به جرات میتونم بگم مامان سفید مطلقه

  • سارا گفت:

    رمان بسیار زیبایی بود.

  • *نونا بانو* گفت:

    خیلی خیلی لذت بردم:)
    نویسنده ی عزیز، خسته نباشی:)

  • yosi گفت:

    خوب بود دست نویسنده درد نکنه

  • Melody گفت:

    عالی بود!
    دست نویسنده ی عزیز درد نکنه!
    به قدری قلم پخته و روانی داشتن که احساس میکردم دارم فیلم میبینم و شخصیت اصلیش خودمم! و این ینی شرح صحنه ها و احساسات خوب بودن!

  • شبنم گفت:

    رمان قشنگ و نزدیک ب واقعیتی بود ک این روزها کم داریمشون

  • meriizad گفت:

    سلام من در انجمن عضو شم اما لینک تایید به جیمیلم نمیاد . لطفا سریعا رسیدگی کنین میخوام رمان تایپ کنم ؛ نام کاربری : meriizad و ایمیلم هم با همین جیمیلی که نظر گذاشتم ، خواهشا رسیدگی کنین

  • یاس گفت:

    سلام. رمان زیبا و آموزنده ای بود….توصیه میکنم بخونید:))

  • درسا گفت:

    رمان خوبی بود نسبتا
    یه خورده طولانی بود ولی به نسبت بعضی از رمان ها که خیلی چرتن موضوش به واقعیت نزدیک تر بود

  • arina گفت:

    راستش رمان قلم خوبی داشت اما پایان داستان به دل من ننشست..خاطره خیلی زود کنار اومد بماند که من جای خاطره هم بودم اصلا دیگه سیاوشو نگاهم نمیکردم چ برسه که بخوام باهاش هم کلامم بشم…نمیدونم حس میکنم با این ژانر رمانها یه جورایی قبح خیانت از بین میره پسره داستان در طول زندگی مشترکشون هرروز تو فکر یه زن دیگه بوده و هی به خاطره تیکه می انداخت تهشم میگفت منظوری نداشتم و آخرم به سادگی بخشیده شد…اما اگه یه زن هم هرروز خیانت کنه به همین راحتی بخشیده میشه؟از کل دنیا طرد میشه.

    • m-alizadehbirjandi گفت:

      سلام اول ممنونم که وقت گذاشتید برای رمانم . راستش و بخواید دنیای مردو زن تفاوت زیادی داره نظر شماهم بسیار محترمه و خب این هم هست که اگه اشتباه ازسمت یک زن باشه دیدگاه جدایی داره. ولی اگه این اشتباه سیاوش ازسمت یک زن باشه خیلی بدتره چون حرمت یک زن زیرسوال میره و یک زن از نظرمن مظهر ببخش مهربونی و گذشته . قصد من برداشتن قبح نبوده هرچیزی تاوانی داره درست میگید اما زن لطافتی دروجودش هست که قصد من به تصویر کشیدن این بوده. بازم ممنون ♡♡♡

  • Zahra گفت:

    رمان شیرین و دوست داشتنی بود..وقتی فهمیدم خاطره بچه پرورشگاه انتظار داشتم ب طور اتفاقی خانوادشو پیدا کنه ک خیلی هم پولدار هستن بعد یکسری دلایل بیخود بیارن برای طردشولی واقعا خوب بود ک اینطوری نشد و خیلی اروم روند داستان پیش رفت و هیچ حاشیه پردازی نداشت …امیدوارم همیشه موفق باشی

  • قطره گفت:

    پنجره ی نگاه خاطره روخیلی دوس داشتم خیلی از ماها یاد گرفتیم پشت شیشه های دودی به همه چی نگاه کنیم .داستان خاطره هرچند یه سری ناراحتیارو داشت اما هرگز این شیشهی دودی احساس نشد چه خوب که این نگاه مثبت حفظ شده بود. بااینکه یه کم، کم لطفی هست نسبت به دین واعتقادایی که داریم خوش حال شدم که ازشون نوشته بودی. ممنون به خاطر قلم دلنشینت وامید به دیدن اثر های بهترتر ازت.

  • Roya گفت:

    واقعا قشنگ بود … توصیه میکنم حتما بخونید

  • سارا گفت:

    سلام..عالی بود

  • دخترک گفت:

    واقعا خاطره ای هست؟

    خیلی سخته خاطره بودن و موندن

    با اینکه پایانش ریتم تندی داشت و خلاصه شده بود اما بهر حال میتونم بگم نویسنده جان عالی بود.

  • راضی گفت:

    خاطره واقعا یه آدم نرمال بود.تحت کنترل گرفتن عواطف و افکارش به آدم یه نوع الگو میده.دوسش داشتم.

  • معصوم گفت:

    خسته نباشی دلاور خدا قوت قهرمان¤¤\♥♡

  • آشنا گفت:

    رمان بسیار زیبایی بود. تشکر فراوان از نویسنده

  • melika گفت:

    فوق العاده بود رمانتون.واقعا عالی بود…ممنون از این قلم زیبا.
    اسم رمانهای دیگه ای که نوشتین رو میشه بگید؟

  • پریسا گفت:

    دانلود نمیشه نگاه جان

  • fanyyyya گفت:

    عالی بود:)

  • N گفت:

    سلام چطور از رمان هاى در حال تایپ تشکر کنم؟دکمه تشکر کجاس؟

    • CAPRICORN گفت:

      سلام. اولا که باید عضو باشید و وارد حساب کاربری خودتون بشید تا بتونید دکمه تشکر رو ببینید! ثانیا لطفا سوالات مربوط به انجمن رو در انجمن از مدیران مربوطه بپرسید.

  • dorna گفت:

    عالی بود…..واقعا لذت بردم از رمانتون

  • فاطمه تاجیکی گفت:

    رمان خوبی بود.
    من هم از محتوای رمان هم از قلم نویسنده خوشم اومد خسته نباشی عزیزدلم(:

  • Hinata گفت:

    نسبتا قشنگ بود ، ممنون

  • Parisa گفت:

    رمانش عالیییی بود من خیلی دوسش داشتم

  • tahora گفت:

    سلام میخوام بدونم آخر این رمان پایان خوش داره یا نه ؟

  • م . م گفت:

    سلام و عرض ادب

    خسته نباشید دوست عزیز
    به امید موفقیت شما

    چه دردناک است که آدمها زود جایگزین شده و به باد فراموشی سپرده میشوند
    همیشه یاد و خاطره ات در یادم ماندگار است . م . م.
    پایدار باشی و قلمت سبز

  • Niloofat گفت:

    رمان خیلی خیلی زیبایی بود
    ممنونم از نویسنده عزیز بابت زحماتشون بخاطر این رمان