دانلود رمان عصر یخبندان

دانلود رمان عصر یخبندان 

دانلود رمان عصر یخبندان 

نیل، دانشجوی رشته ادبیات و در حال نوشتن رمانی به نام عصر یخ‌بندان و در حمایت از قربانیان

اسید‌پاشی است. او که تاکنون زندگی روزمره‌ای همراه با مادرش داشته، با ازدواج دوباره‌ی

مادرش وارد ماجراهایی می‌شود که خودش به تنهایی نمی‌تواند از پس آن‌ها بربیاید‌.

مقدمه

بالاخره روزی می‌رسد که یخ‌های این خانه‌ی منجمد ذوب می‌شوند و گرمای آغـــوش تویی، مرا

از یخ‌بندان درونم به گرمایی لبریز از آرامش هدایت می‌کند و من بهتر از هر انسانی می‌دانم که

بعد از آنکه تمام شهر طردم کردند، تویی می‌آیی که شبیه هیچ‌کس نیست.

دانلود رمان عصر یخبندان

دانلود رمان عصر یخبندان

پیشنهاد : دانلود رمان حافظه پنهان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

قسمتی از رمان عصر یخبندان :

تلخ؛ مانند تمام‌ سال‌های عمرم. مانند تمامِ روزها و شب‌هایی که تنها به‌صبح رساندم و جز منِ

آواره کسی کنارم نبود. مانند تمامِ عمرم تنها بودم. غریبه بودم با دختر بازیگوش و گستاخ کودکی‌

و نوجوانی‌ام و زن پخته و عاشق، اما مظلوم جوانی‌ام. غریب مانند نوشته‌هایم. غریب مانند برگه‌های

دفتر یادداشتم که حالا خاک رویشان نشسته بود و درد می‌کشیدند. آری! دفترم از فراموش‌کاری

صاحبش و بی‌توجهی او درد می‌کشید. خسته بود از تنهایی دائمی‌اش؛ درست مانند من. شاید…

شاید بهترین توصیف را کیارش از حال همیشه‌ی من داشت: «دخترک، خسته از تمام خواب‌های

رنگی‌ دربرابر زندگی خاکستری‌‌اش.»
«ن.ر»

پیشنهاد : دانلود رمان سفید مثل قطب جنوب زیبای من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت
***

آفتابِ جان‌سوز و داغ دومین فصل سال چشمانم را وادار به بسته‌شدن می‌کند‌. کاش یکی پیدا شود

و به این خورشید بگوید آن‌قدر با نگاه پرترحمت دل ما را نلرزان. خسته و بی‌رمق راه طولانی کوچه

را طی می‌کنم. نگاهم به نگاه دختربچه‌ای گره می‌خورد که شبیه کودکی‌هایم است. کودکی‌هایم

با همان پیراهن و شلوارک صورتی که بستنی قیفیِ در دستش در حال آب‌شدن است. آن‌طرف‌تر

کنار خانه‌ی شمسی‌خانم این‌ها، چند زن مسن و سال‌خورده روی زیراندازی نشسته و مشغول

حرف زدن و سبزی پاک کردن بودند‌. کاش من هم‌سن آن‌ها بودم و ز غوغای جهان فارغ. اصلاً کاش

به خوابی سیصدساله فرو بروم. کوله‌ام روی شانه سنگینی می‌کند. 

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : عصر یخبندان

نویسنده : fateme078 کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : تراژدی، اجتماعی، عاشقانه

ویراستاران : فاطمه صفارزاده

تعداد صفحات کتاب : 2034 صفحه پرنیان، 529 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/236918/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

16
دیدگاه بگذارید

avatar
12 نظر دادن ها
4 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
13 نظرات نویسندگان
⁦;-)⁩آیینMaga_writerMannaفاطمه تاجیکی اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
⁦;-)⁩
مهمان

فوق العاده بود
لطفا به رمان نویسی ادامه بدید قلمتون عالیه

آیین
مهمان
آیین

پر بود از عشق های بیمار گونه خوب اینا عشق واقعی نیست آدم های مریض عشق ناسالم تهی بود بی عقلی تمام عیار سطحی نگری و اختلالات روانی و بی منطقی البته این آدم ها در جامعه هستند یا عشق بیمارگونه یا آدم بیماری که عاشق میشه عشق رویا به کیارش عشق طاها به مریم که خنده دارن آخه آدم ابله بیمار چطور میتونه خوشبخت شه عقل تاج سر عشقه ساحل هم که معلوم نبود نیل رو دست میندازه یا ی آدمیه که کلا هذیون میگه حس نیل به حسام که برخورد نیل باهاش تا حدودی درست بود حسش بازی… ادامه مطلب »

Maga_writer
مهمان
Maga_writer

سلام. رمانی که نوشتید فوق العاده بود. این روزها یکسری رمان ها هستند که وقتی اوایل رو میخونی آخرش خیلی واضحه ولی این رمان جوری بود که آخرش رو نمیتونستی حدس بزنی باید به نویسندش از ته دل گفت واقعا خسته نباشی! از اون دسته رمان هایی بود که ساعت چهار صبحه و برای ساعت شش ساعت گذاشتی ولی نمیتونی دست بکشی از خوندن رمان . خیلی زیبا بود واقعا مرسی از سایت خوبتون و نویسنده خوبتون . کاش زودتر این سایت رو پیدا و این رمان رو میخوندم ❤

Manna
مهمان
Manna

خسته نباشید

ساره
مهمان
ساره

سلام چرا نظر من ثبت نمیشه؟

فاطمه تاجیکی
مهمان
فاطمه تاجیکی

سلام تمام نظرات ثبت میشن.

ساره
مهمان
ساره

خب نویسنده عزیز اول از همه خسته نباشید بعدش حرف زیاد داشتم که انشالله وقت شد حتما تو خصوصیتون خدمتتون عرض میکنم ولی چیزی که خواستم اینجا بگم اینه که در سیر داستان کاملا پیشرفتتون قابل لمس بود و واقعا پیشرفت زیادی داشتین جوری که به قول دوستمون از نصف به بعد انگار یکی دیگه شدین و این منو راغب میکنه که حتما اثر بعدیتونو دنبال کنم و به نظرم چیزه عالیی میشه پس منتظر اثر بعدیتون هستیم با ارزوی درخشش بیشتر

Narges ag
مهمان

نویسنده عزیز رمان بسیار زیبایی بود
ممنون

زهرا
مهمان
زهرا

یه تفاوت خیلی بزرگ بین اوایل رمان با اواخر رمانه ! انگار نویسنده عوض شده. اون عشق مسخره بین نیل و حسام دیگه نیست و جای اون دختره به شدت رو اعصاب رو یه دختر دوست داشتنی و محکم گرفته که دیگه هیچ آدمی روی زندگیش نمیتونه تاثیر بذاره. برخلاف اوایل داستان اواخرش ارتباط عجیبی میشد با نیل گرفت. شاید دید نویسنده از یه جایی به بعد تغییر کرده و شاید مطالعاتش در زمینه نویسندگی بیشتر شده. عشق خیلی کم رنگه ولی حسی که من از نیل اواسط و اواخر داستان گرفتم خیلی لذت بخش بود. نیل دوران مجردی دختر… ادامه مطلب »

samira
مهمان
samira

رمان رو در حال تایپ دنبال کردم موضوع متفاوتی داشت، به نویسنده عزیز که جرات به خرج داد و یه موضوع اجتماعی رو اینگونه نوشت تبریک میگم. اگه به دقت خونده بشه مطمینا میشه ازش درس هایی هم گرفت . ناگفته نماند که رمانهای فاطمه همیشه پر از دیالوگ ها و مونولوگ های فوق العادس.
خسته نباشی فاطمه جان

ary
مهمان
ary

نمی شه به این رمان گفت بد!اما اصلا در سطح یک رمان خوب نبود!همون طور که parvaze میگن خیلی مبهم بود.اصلا بعضی قسمت هارو نمیفهمیدم…با شخصیت ها نمی شد ارتباط بر قرار کرد،دختره داستان می گفت شاید یکم گستاخ و رک باشم اما بی ادب نه! ببخشید اما ی سوال،شما اون چند خط دیالوگی که بین عمه و نیل گذشت رو میشه بخونین؟نه خواهش می کنم بخونین.درسته عمه اش بد صحبت کرد اما تو ایران حداقل،چیزی به اسم بزرگ تر کوچیک تر وجود داره که اجازه نمیده یک کوچک تر اینقدر تند با عمش یا شوهر خالش صحبت کنه.من این… ادامه مطلب »

Fateme078
مهمان
Fateme078

سلام، ممنونم از مطالعه‌تون و متاسفم برای ضعیف بودن داستان.
کاملا حق با شماست.

Parvaze
مهمان
Parvaze

کلا تا صفحه ۱۶۰ خوندم. با داستان نمی شه ارتباط برقرار کرد. انگار با یک سانسور بزرگ مواجه شدم. نمی فهمم نقش بازیگران داستان چی هست. تنها چیزی که متو جه شدم بی تربیت بودن یک دختر ۲۳ ساله که سر و گوشش می جنبه و نویسنده سعی کرده شیطون و کمی گستاخ نشونش بده. روز اول هم که پریده تو بغل پسر شوهر مادرش که معلوم نیست چجوری عاشق این خانم شده. اصلا متوجه دیالوگهای بی سر و ته نمی شم. انگار متن ها از چند کتاب مختلف برداشته شده و بهم وصل شده. موضوع داستان خیلی خوب هست… ادامه مطلب »

Fateme078
مهمان
Fateme078

سلام، بله حق با شماست.
واقعا متاسفم که این موضوع رو با قلم ضعیف خودم خرابش کردم و جای نیل به‌خاطر گستاخی بیش از حدش معذرت می‌خوام.

s.m
مهمان
s.m

کمی ادامه میدادید درست میشد از نصفش به بعد خیلی بهتر میشه

زهرابهاروند
مهمان
زهرابهاروند

خسته نباشی نویسنده‌ی عزیز؛
رمان قشنگی بود، به امید موفقیتِ روز افزون شما:)