دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم ویژه نگاه دانلود
(4.7)میانگین امتیاز از(48)رأی(94.17%)

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم 

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم . یلدا تو دوران دبیرستان تو اوج شادابی و طراوت عاشق یه مرده

سیاه‌پوش میشه، دختری که حالا دیپلم گرفته و منتظر خواستگار زودتر از موعدشه، دم در ایستاده که متوجه‌ی

مرد سیاه‌پوش وسط پذیرایی خونه‌شون میشه و…
شروع هر زندگی شروع یه رمان تازه‌ست.
یلدای ما با تمام خامی‌ها و بی‌تجربگی وارد زندگی میشه. عاشق، خسته، دل‌بسته.
بیاید ببینیم یه زن چطور توی سال‌ها پخته و باتجربه میشه.

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم 

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم 

قسمتی از داستان : 

هوا سرد بود، سردِ سرد. نمی‌دونستم سردی از هواست، از زمینه یا از اتاقک کوچیک و خفه‌ی محضر و یا شاید این

سردی از درون خودم بود!
ساعت نه صبحِ سه‌شنبه قرارمون بود، گفته بود از ماموریت برگرده مستقیم میاد این‌جا،گفته بود سریع از این همه درد

و رنج من رو خلاص می‌کنه؛ اما…
اما ساعت نه و ربع صبحه و اون هنوز سایه‌ش هم این اطراف نیفتاده. میشه نیاد؟ میشه دلش نخواد بیاد؟ می‌شه لج کنه و نیاد؟
این همه بی‌تابی و بی‌قراری برای ربع ساعت دیرکرد منطقی نبود؛ اما منِ بیست ساله کجا و منطق کجا؟
آروم و قرار نداشتم، هیچ موقعیت مناسبی برای یک جا آروم قرار گرفتن از مغزم مخابره نمی‌شد، عجب مغز معیوبی.
می‌نشستم اضطراب بلندم می‌کرد، می‌ایستادم پاهای کم جونم سعی در زمین زدنم داشتن! من از این به بعد

قراره چطور آروم شم؟ اصلا آروم می‌شدم؟ اون هم بدون…
– دخترم بیا این رو بگیر.
سر دفتردار محضر بود. پیر و مهربون با ریش‌های سفید و بلند با لبخند کم‌جون روی لبش.
– خیلی‌ها مثل تو میان این‌جا که هنوز از تصمیم‌شون اطمینان ندارن.
نگاهم کشیده شد به تسبیح فیروزه‌ای رنگ آویز شده بین دست‌های پر چروکش.
– بیا ذکر بگو آروم شی.
خرامان خرامان و بی‌هیچ عجله‌ای سمتش کشیده شدم، من هیچ‌وقت نمی‌تونستم برخلاف میل بزرگ‌ترها کاری انجام بدم. همیشه حس می‌کردم اگر برخلاف میل‌شون کاری کنم دچار عقوبت بزرگ و دردناکی میشم.
– بگیر بابا جان
– ممنون پدرجون.

دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم ویژه نگاه دانلود
(4.7)میانگین امتیاز از(48)رأی(94.17%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : من به عشق و جزا محکومم

نویسنده : دختران من کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه

ویراستاران : .:~LiYaN~:.

تعداد صفحات کتاب : 412 پی دی اف.1241 جار

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/230592/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۳۳) دیدگاه برای “دانلود رمان من به عشق و جزا محکومم ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • تارا گفت:

    باید بگم اصلا و به هیچ وجههههههه درست حدس نزدی و متشکرم از نویسنده ی عزیز برای نوشتن رمان به این زیبایی قلم اتون جذاب بود

  • inas گفت:

    با این نظرات حتما میخونمش

  • عفت گفت:

    واقعا به خاطر نوشتن این رمان بهت تبریک میگم فوق العاده بود

  • الهام گفت:

    از بهترین رمانهایی بود که خوندم ادم نمیتونه کنار بزاره وقتی بخونه.نثربی نظیری داره. هرجند از اون ده سال دوری اصلا راضی نبودم.

  • Maryam گفت:

    رمان بسیار قشنگی بود،ممنون از نویسنده عزیز بابت خلق این تثر زیبا

  • مرجان گفت:

    ممنون از پیشنهاد سردبیر برای این کتاب، نقاط قوت این کتاب از نظر بنده: ۱- انسجام مطالب ۲- نثر شیوا ۳- عدم استفاده از جملات تکراری سایر رمانها ۳- شخصیتها خارق العاده و غیر قابل نبودن (از اونایی که هر جایی میرن همه عاشقشون میشن) و سطح زندگی متوسط و شبیه اکثریت جامعه بود لذا امکان ارتباط احساسی با رمان میسر بود. در مجموع ممنون از نویسنده عااااااااالی بود

  • کوثر گفت:

    رمان خوبی بود.درسته ک تا وسطای رمان فقط غم و ناراحتی داشت اما حاصل اون و موفقیتی ک در پی داشت اون همه غم و کنار زد.مثل رمانای دگ نبود ک خیلی زود تهشو جمع میکنن و نمیذارن ک ما با خوشیای اخر رمان همراه شیم.یکی از تجربه های خوبم شد.موفق باشی نویسنده ی عزیز

  • محدثه گفت:

    نویسنده عزیز رمانتون فوق العاده بود جز بهترین رمانایی بود ک خوندم اسم رمانای دیگه ای هم ک نوشتین لطفا بگین

  • محیا گفت:

    نویسنده عزیز واقعا خسته نباشید رمانتون بسیار عالی روان و جذاب بود 

  • Afrodit گفت:

    سلام اصلا به دلم نشنست چند صفحه اولشو خوندم دیگه ادامه ندادم 

  • mhdisa گفت:

    قشنگ بود نویسنده جان خسته نباسین

  • Mohadese گفت:

    بی نظیر بود❤

  • زهرا گفت:

    سلام بانو من خسته نباشید رمانت فوق العاده بود ممنون

  • vafa گفت:

    سلام
    رمان خیلی خوبی بود ولی به نظرتون دلیل طلاق دادن یلدا یکم که نه خیلی خیلی غیر منطقی نبود؟

  • سارا گفت:

    رمان واقعا قوی و با موضوعی دلنشین بود نمیتونم بگم موضوعش کاملا جدید بود اما قلم نویسنده انقدر کشش داشت که رمانو تبدیل به یه تجربه نو بکنه برام حتی نظرم اینه که رمان میتونست طولانی تر باشه و همچنان جذابیتشم حفظ کنه ولی همینقدرشم خیلی زیبا و دوست داشتنی بود از اون قشنگتر این بود که برخلاف اکثر رمان های امروزی شخصیتای این رمان هیچکدومشون از همه لحاظ پرفکت نبودن نه چشمای رنگی نه خانواده میلیاردر نه تحصیلات در سطح دکترا نه اون غرور و شیطنت مسخره که بیشتر مثه از دماغ فیل افتادنه نه هیکلای ویکتوریا سیکرتی و این باعث میشد تا خواننده اون حس کلیشه ای همیشگی و پیدا نکنه خیلی ممنونم از نویسنده عزیز این رمان و خوندنشو به همه توصیه میکنم

  • hastam گفت:

    عالییییییییی بود من که خیلی دوستداشتم. ممنون نویسنده که قلمت انقد زیبا بود. پیشنهاد میکنم حتما بخونید.

  • سمیه گفت:

    سلام بسبار خوب بود انگار داستان من بود چون من هم هیچ وقت با شوهرم لب دریا نرفتم یا پاساژ به پاساژ نگشتم همیشه نیست ولی با فرق اینکه من طلاق نگرفتم توی‌۳۰ سالگی لاغر کردم ودانشگاه رفتم زندگی‌واقعی همینه مردای واقعی همینن برای رفاه خانواده مجبورند نباشند وزنانی که همشون لاغر با دماغ عملی ولبهای قلوه اینیستند ولی‌عاشق وصبوراند .فقط میتونم بگم ۱۰۰ تا لایک داری

  • همراز گفت:

    سلام رمان به دلم ننوشت یلدا شخصیتی داشت بسیار ضعیف و ذلیل که گاهی جاها کفر ادم در میومد:)از هر قسمت و صحنه سریع میگذشت و اصلا ادم نمیتونست خودشو در فضای داستان احساس کنه…امیدوارم نقدم سازنده باشه …تشکر از نویسنده

  • Sahraaaa گفت:

    سلام لطفا فقط نظرتون رو راجب رمان بگیید چرا رمانو تعریف میکنین ماهم قراره بخونیم

  • رکگو گفت:

    من همیشه کاری برخلاف میل بزرگتر ها انجام نمیدم یه مرد سیاهپوش اومد زندگیمو تغییر داد الان نخونده این رمان قابل حدسه ،داستان درباره یه دختره با خود آگاهی بالا (تیپ پرسفون) با یه مادر کنترگر(تیپ دیمیتر)و یه پدر مستبد(زعوسی)که به جای خودش براش تصمیم میگیرن که یه روز یه آقای سیاهپوش (هادس)فرمانروای مرگ و رباینده ی عاشق میاید دوشیزه معصوم رو میدزدد و بانو از دخترک معصوم به ملکه ی جهان زیرین تبدیل میشه و بعضی ها میگن تبدیل به یه زن حکیم (هکیت )خواهدشد با تشکر که این خانوم کوچولو رو بالغ کردید

  • راضی گفت:

    سلام.درسته که رمانتون ریتم داستانای قبل رو داشت،عاشق شدن و یه مدت سوختن توی ندیدن و بعد رسیدن و دوباره بخاطر یه سری مشکلات جدا شدن،و دوباره به اوج رسیدن و بالا بردن خود،و ازدواج مجدد کردن با همون طرف،ولی قلمتون جدید بود و داستان از شکل تکراری بیرونش آورده بود،با اینکه ریتم تکراری بود ولی موضوعش جدید بود و من دوسش داشتم.ممنون از وقتتون که صرف نوشتن کردید تا ما بعضی وقتا با خوندن از این دنیا بیرون کشیده شیم.تشکر.

  • معصوم گفت:

    چرا سایت رمان خوب نمیزاره.همه تکراری و خیالی.پسراشون غدو لجبازو ی دنده که همشون پولدارن چشاشونم سبزو شرکت دارن.دختراشونم نجیب و زیبا و خانم.بابا بسه.شورشو در اوردن این نویسندهای زپرتی.بازم خوبه این رمانه حداقل ایجور نبود.

  • معصوم گفت:

    کسل کننده بود.هیجان نداشت.کاش طنز بیشتری داشت..
    در کل باش حال نکردم:o_O

  • نوشین گفت:

    روح و جونم با این رمان عجین شد.محشره.نوینده گرامی قلمت نشون میده شراب عاشقی رو نوشیدی.ایشالا موفق باشی.بهت افتخار میکنم

  • مریم گفت:

    رمان خوبی بود

  • arina گفت:

    نویسنده ی عزیز حسی رو که بعد از خوندن رمان بی نظیرتون بهم دست داد نمیتونم توصیف کنم…به عنوان یه رمانخون حرفه ای به مدت یکسال و یا شایدم بیشتر بود که رمانی به این زیبایی نخونده بودم…نه خبری از شخصیت های چندش آور مغرور و پولدار و رویایی بود و نه تفریط به کار رفته بود..با تک تک لحظات یلدا زندگی کردم با دردهاش درد کشیدم و گریه کردم خودمو جاش گذاشتم و بارها علی رو قضاوت کردم و در آخر با خونده شدن نامه ی علی دلخوری منم از علی مثل یلدا آروم گرفت…سوژه ی داستان ناب و بکر بود…قلم داستان پردازیتون جذاب ,ساده و توصیفاتتون کاملا بجا بود..عالی میشد اگه جلد دوم این رمان رو هم آغاز کنید…براتون آرزوی موفقیت میکنم به امید کارهای بیشتر

  • هانیه گفت:

    سلام نگاه جون
    یه رمان هست که […]

    اگه اسمشو میدونید بگید مرسی