دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه
(4.2)میانگین امتیاز از(90)رأی(83.56%)

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

قصه‌ی دختری‌ به نام مهتاب است که در شیراز زندگی می‌کند و با قبولی در دانشگاه تهران،

رابـــطه‌اش با نامزدش محسن به هم می‌خورد و از یکدیگر جدا می‌شوند.
هشت‌سال بعد، مهتاب با مسعود، رئیس شرکتی که در آنجا مشغول به کار شده قرار است ازدواج می‌کند؛

اما ورود محسن به آن شرکت، زندگی هرسه آن‌ها را دستخوش تغییراتی می‌کند.

 

 

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه

پیشنهاد : دانلود رمان چشمهایت جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

قسمتی از رمان شب های مهتاب :

صداهای مختلف توی سرم می‌پیچید.
– تهران بیا… تهران بیا حرکته… مسافرای مشهد پنج‌دقیقه دیگه حرکته ها… رشت بیا… رشت…
داشتم از پشت شیشه به آدم‌های دوروبرم نگاه می‌کردم. خدا می‌دونه هرکس چه دردی تو

زندگیش داره؛ خوشحاله یا ناراحت.
خاطرات گذشته؛ مثل یه فیلم سینمایی جلوی چشمم اومد. خواستم از ذهنم دورش کنم؛

اما پشیمون شدم دلم خواست یه بار دیگه دوره‌اش کنم.
***

پیشنهاد : دانلود رمان پری بانو جاوا، اندروید،ایفون،pdf

محسن ناباورانه پرسید:
– هیچ معلومه تو چی داری میگی؟ تهران؟! مگه قرار نبود تو فقط شیراز رو بزنی؟

قرارمون شهر دیگه‌ای نبود مهتاب.
– می‌دونم؛ ولی بهترین دانشگاه برای رشته‌ی من تو تهرانه، منم با یه رتبه‌ی خوب تو یه

دانشگاه خوب قبول شدم. تو که توقع نداری این موقعیتم رو از دست بدم؟
– یعنی چی مهتاب؟ اصلاً حواست هست چی داری میگی؟ تهران؟! مگه میشه؟ مگه ما

سه ماه دیگه قرار نیست عروسی کنیم، چطور می‌تونی همچین کاری بکنی؟
صداش کم‌کم داشت بالا می‌رفت. تو این شرایط اول باید آرومش می‌کردم.
– محسن یه لحظه آروم باش، به حرف من گوش کن، بذار برات توضیح بدم.
محسن که از خشم چشماش سرخ شده بود، از عصبانیت بلند شد ایستاد. ناخواسته

منم ایستادم. فقط بهم نگاه می‌کرد. قفسه ســینه‌اش بالا و پایین می‌رفت. چند دقیقه

به هم نگاه کردیم؛ اما محسن دیگه طاقت نیاورد و با صدای نه‌چندان بلند شروع کرد

به سؤال‌کردن:
– چرا مهتاب؟ چرا؟ فکر من رو نکردی؟ مگه ما با هم حرف نزده بودیم؟ می‌خوای من

رو اذیت کنی؟ می‌خوای زیر قول و قرارهات بزنی؟
– خب منم دقیقاً به همین دلیل بهت نگفتم. من با کلی بدبختی بابام رو راضی کرده

بودم، ترسیدم اگه بفهمه تو هم مخالفی اونم زیر بار نره. محسن برای من خیلی مهمه،

این رو می‌فهمی؟ آینده‌ی منه.

دانلود رمان شب های مهتاب ویژه
(4.2)میانگین امتیاز از(90)رأی(83.56%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : شب های مهتاب

نویسنده : Azam Bagheri کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه

ویراستاران : Atlas 1998

تعداد صفحات کتاب : 919 صفحه ی جار ، 173 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/240418/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

(۸) دیدگاه برای “دانلود رمان شب های مهتاب ویژه” ثبت شده است.
  • نویسنده گفت:

    خانم Parvaze باید بگم که منو با یه دختر ۱۴ ساله اشتباه گرفتید قابل توجه شما باید بگم من ۲۸ سالمه در ضمن هم متاهلم هم مادر پس این رمان قطعا نمیتونه آرزو و رویای من باشه. و یه نکته ی دیگه که باید بگم اینه که این اولین رمان من بود و طبیعتا خودم از خودم انتظار بالایی ندارم و توقع دارم خواننده هم انتظار اولین رمان رو از من داشته باشه و قضاوت رو بذاره بعد از خوندن چندین رمان از من

  • Parvaze گفت:

    دیگه کم کم می شه سن نویسنده هارو از نوشته هاشون و ارزوهاشون حدس زد. خواهش می کنم مطالعه کنید . همینطور قلم دستتون نگیرید و خواب شبانه انتونو بنویسید. موفق یاشید

  • shakiba گفت:

    بهترین رمانی که تاحالا خوندم عالییییییی

  • mina گفت:

    سلام دوستان دنبال یک رمانم ک اسمشو فراموش کردم.موضوع این بود دختره دانشجو تهران بود با دوستانش میره بیرون با چندتا پسر آشنا میشه ک عاشق یکی از اون میشه و ازش حامله میشه و دیگ نمیتونه برگرده شهر خودش و تهران می مونه پیش بچه هاش ولی پسر میره خارج .آخر رمانم با آهنگ اموباند دیدی اخرشم تموم میشه.لطفا اسمشو میدونین بگید ممنون

  • Nasi گفت:

    منتظر رمان های بعدیتم نویسنده جان❤️

  • keyhane گفت:

    خیلی عالی بود بخصوص شخصیت و عشق مسعود…

  • vafa گفت:

    سلام به دوستان گلم و نویسنده محترم
    قلم نویسنده خوبه ولی حس میکنم هنوز جای کار بیشتری داره
    در مورد رمان هم یکی اینکه موضوع رمان و مطالبش زیاد پربار نبود
    وهمچنین یه جاهایی که مطالب تکراری توسط هر دو شخصیت تکرار میشد من خوشم نیومد
    و در آخر اضافه کنم که قصد من از گفتن این حرف ها کم کردن ارزش کار نویسنده جان و تخریب و… نبود و فقط و فقط برای ارتقائ کار ایشون بود

  • Zahra گفت:

    عااااااالییییی❤❤❤❤