دانلود رمان سایه ی هیچکس جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سایه ی هیچکس جاوا، اندروید،pdf،ایفون
(4.8)میانگین امتیاز از(4)رأی(95%)

دانلود رمان سایه ی هیچکس جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سایه ی هیچکس

دانلود رمان سایه ی هیچکس

نوشته طیبه سوری کاربر نودهشتیا

دانلود رمان سایه ی هیچکس

خلاصه:

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد…
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد
گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری
که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه…! نفرین نمی کنم… نکند
به او -که عاشق او بوده ام- زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

قسمتی از داستان

از سه پله انتهای راهرو بالا رفت و بعد از نگاه کوتاهی که به اطرافش انداخت به طرف در ورودی دوید. همینکه در را باز کرد چشم هایش روی چهره ی جذاب زنی بلند قامت و سبزه رو خیره ماند. قبل از هر چیز و برای لحظه ای کوتاه به این فکر کرد که باید سلام کند یا نامش را بپرسد… به این فکر کرد که قبل از آن هرگز چشم هایی با این شفافیت و درخشندگی ندیده است…
-سلام عزیزم، تو باید نهال باشی
نگاهش روی لب هایی که از دو طرف کشیده شده بودند ثابت ماند و با شگفتی سلام کرد.
-تعارف نمیکنی بیام تو؟!
کسی که توانسته بود تا پشت در آپارتمان بالا بیاید احتمالاً خیلی نمی توانست غریبه باشد…با اینحال نهال با تردید سوال کرد:
-من شما رو میشناسم؟!
لبخندی که روی لبهای آن زن میدرخشید ناخودآگاه یک حس خوشایند برایش به ارمغان آورده بود. حسی که او را از نگرانی دور میکرد.
-نه عزیزم. فکر نمیکنم چیزی یادت بیاد.
پس احتمالاً، در گذشته ی دور او را دیده بود. زنی را که چشم هایش برق میزد و تیرگی پر رنگ موهایش از زیر شال نازک سیاهی که روی سرش انداخته بود خودنمایی میکرد. صدای مادرش از چند گام دورتر بلند شد و فقط چند ثانیه طول کشید تا یک گام به عقب بردارد و شاهد یک تقابل حیرت انگیز باشد… شاهد نگاه های مبهوت مادرش وقتی نام سایه را زمزمه کرد و کنار در باز آپارتمان با دهانی نیمه باز خشک شد. از روی غریزه یک گام دیگر از در فاصله گرفت اما همچنان ایستاد و حیرت آنها را از ملاقات با یکدیگر تماشا کرد.

کانال تلگرام نگاه دانلود

https://telegram.me/negahdl

دانلود رمان سایه ی هیچکس جاوا، اندروید،pdf،ایفون
(4.8)میانگین امتیاز از(4)رأی(95%)

شناسنامه ی کتاب

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

24
دیدگاه بگذارید

avatar
13 نظر دادن ها
11 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
12 نظرات نویسندگان
آوینونوسnastaranآرزوfateme اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
آوین
مهمان
آوین

سلام خدمت نویستده محترم. تو منو شگفت زده کردی،یه موضوعی ک شاید تو زندگی خیلی ها اتفاق بیفته،اعتماد به یه دوستی ک تو بینهایت دوستش داری ولی اون دوستت نداره و به خاطر شرایط خانوادگیش همیشه به تو حسودی می کرده ولی نمیخواسته امتیاز دوستی رو هم از دست بده.این یه داستان فوق العاده ملموس بود،خیلی زندگی ها اینجوری پاشیده شدن و شما اونو به نحو باورنکردنی تری به تصویر کشیدین. بهتون تبریک میگم. نهال داستان رشدش در روند داستان خیلی باور پذیر بود،تو این قصه همه شخصیت ها و کاراکترا خاص بودن و واقعا از دید هر کدوم ک… ادامه مطلب »

ونوس
مهمان
ونوس

خواهش می کنم همیشه بنویس و ما رو از قلمت محروم نکن. من یه دختر سی ساله خسته شدم از بس کتابای کل کلی خوندم. تا اللان قلم شما عالی بوده و خانوم مڗگان زارع

nastaran
مهمان
nastaran

سلام. می خواستم بدونم جلد دوم رمان تحت پوشش رو چرا نمی ذارید؟

مروارید
مهمان
مروارید

سلام نگاه جون من واقعا ازلطفت ممنونم واقعاسپاسگزارم ا زت

آرزو
مهمان
آرزو

سلام واقعا خسته نباشید دارید بابت رمانهای زیبا و ب روزتون ممنونم میشه جلد دوم پاورقی زندگی بگذارید اصلا نوشتنش تموم شده ؟

fateme
مهمان
fateme

رمانش خیلی خوب بود ولی اخرش چرااینقدمبهم بود لطفا جلد دومش هم بنویسید که سایه وفرهادباهم ازدواج کنن دوباره بچه داربشن اینطور ک نمیشه مژده اشغال زندگیشو بهم زده ایقدراحت زندگی کنه توجلد دومم مژده بمیره یا ی بلایی سرش بیاد ازشخصیت اشغالش متنفرم حتمن جلددوم بنویسیدمژده هم حذف بشه از جلددومش مرسی کتاب اموزنده ای بودافرین ب نویسنده ولی کاش یکم جوعاشقانه بین فرهادوسایه میذاشتین نه اون مژده عوضی

مروارید
مهمان
مروارید

[shaparak log] رسید دیجیتال تراکنش [سامان کیش] نوع عملیات انجام شده خرید شماره ترمینال ۱۰۲۸۵۳۸۰ نتیجه عملیات موفق فروشگاه سامانه الکترونیکی درگاه پرداخت مبلغ ۹۹,۰۰۰ ریال آدرس سایت پذیرنده http://dargahpardakht.com شماره کارت …..*****۵۹۷۴ تاریخ انجام تراکنش ۱۳۹۴/۱۰/۰۱ ۱۵:۱۵:۵۹ نام بانک صادر کننده کارت ملی شماره مرجع ۵+۶nzG+PniEUbNGPdHWluhGpcJm1tU شماره پیگیری ۵۲۳۵۵۳ شناسه پرداخت ۱۰۵۱۰۷۱۱ مشتری محترم؛ صدور این رسید به منزله برداشت موفق از کارت شما می باشد و رسید تحویل کالا / خدمت نمی باشد. موفق بودن کسر وجه از کارت شما به فروشنده اعلام شده است. در صورتی که طرف مدت ۳۰ دقیقه، فروشنده تأییدیه تحویل خدمت / کالا… ادامه مطلب »

مروارید
مهمان
مروارید

سلام نگاه جون من برنامه هک ازسایتت خریدم هجدوهشتصد چون باراول اخطارداد نشد من دوباره اقدام کردم که هردوبار هیچ فایلی بهم ندادن وقتی به اپراطور کارت شتاب زنگ زدن گفت اونا دوبار ازشماپول برداشت کردن من برای سایت ایمیل شکایت فرستادم چندین بار الانم بهتون گفنتم به خاطراینکه شمابرنامه رو روسایت گذاشتین من ازشون دارم شکایت میکنم ببخش مزاحمت شدم ولی به نظرم تبلیغی که گذاشتن هیچ ارزشی نداره پاکش کنین خیلی ازسایتت ممنونم

Najla
مهمان
Najla

سلام میشه ادامه رمان با تو رو بذارید…

sepi
مهمان
sepi

سلام من نفهمیدم چی شد؟مهرداد و نهال چی شدن ؟؟پدر و مادر نهال چی شدن؟؟خیلی مبهم بود این رمان لطفا هر کی فهمید به منم بگه…مرسی

مریم
مهمان
مریم

من این. رمان رو درحال تایپ خوندم واقعا عالیه موضوعش تکراری نبود و یه سری واقعیت ها رو به زیبایی به تصویر کشیده توصیه میکنم بخونین

سپیده
مهمان
سپیده

نگاه جون میشه جلد دوم رمان دراغوش مهربانی (نقاب شیطنت) رو بذارید؟؟ممنون میشم نزدیک ۲سال ک دنبال این رمان میگردم مرسی

ستاره
مهمان
ستاره

سلام نگاه جان لطفا رمان “در انتهایی ترین نقطه شب “رو تو سایتتون قرار بدین
ممنون