دانلود رمان حکومت بر مرداب

دانلود رمان حکومت بر مرداب
(4.2)میانگین امتیاز از(124)رأی(83.87%)

دانلود رمان حکومت بر مرداب 

 دانلود رمان حکومت بر مرداب 

چهار سال، همه چیز به چهار سال پیش ختم می شود ‌. چهار سالی که بزرگترین اتفاقات زندگی‌ام

افتاد و باتلاقی ساختم که هر روز بیشتر و بیشتر در آن غرق می‌شدم و دست و پا می‌زدم.

باتلاقی که ناخواسته ساخته شد ، با کمک یک نفر به ظاهر کمک و حالا وقت انتقام است.

وقت اثبات کردن آراس، آراس واقعی.

 

قسمتی از رمان حکومت بر مرداب :

بغض مغرورانه در گلویم رخنه کرده و صدایم را می‌خراشد، خسته‌ام. انگار باید فکر شانه‌های

جدیدی باشم. شانه‌هایم تاب تحمل درد‌هایم را ندارند. درد‌هایم مدت‌هاست سرریز می‌شوند.

کم آورده‌ام به اندازه‌ی تمام نداشتن‌هایم کم آورده‌ام و عجیب خودم را بیشتر از هر چیز دیگری

کم آورده‌ام، من تنها سهمم را می‌خواستم.

دانلود رمان حکومت بر مرداب

دانلود رمان حکومت بر مرداب

پیشنهاد : دانلود رمان گلاب و چای قرمز | سما جم کاربر انجمن نگاه دانلود

بی‌رخوت تنم را تکانی می‌دهم. پالتوی بلند و مشکی‌رنگم، هر از گاهی آزارم می‌دهد. برای

این جسم تنگ است؛ اما روحم مهم‌تر است. ابهتم را چند برابر می‌کند.
همین کافی است. هیچ‌کس به نقاب سرسختانه‌ی پر از غرورم شک نمی‌کند. از باغ که می‌گذرم

چندین نفر مقابلم خم و راست می‌شوند، اهمیتی نمی‌دهم و مثل همیشه بی‌تفاوت از کنارشان

رد می‌شوم. کامم امروز تلخ‌تر از همیشه است. این راحتی فارک هم فهمیده، سگ مشکی

باوفایم گوشه‌ای ایستاده و نزدیکم نمی‌آید. این حیوان زبان بسته بیشتر از این آدم‌ها می‌فهمد،

وقتی گرفته‌ام نباید سمتم بیایند. پوزخند همیشگی روی لب‌هایم پر رنگ‌تر می‌شوند. یاد

حرف پدرم می‌افتم که با دیدن پوزخند‌هایم می‌گفت :

پیشنهاد : دانلود رمان تعقیب سایه ها مهدی کاشانی زاده کاربر انجمن نگاه دانلود

_ تو همیشه طلبکاری، حتی اگه ملک سلیمونم بهت بدن بازم این پوزخندت رو داری .

ثانیه‌ای سر جایم مکث می‌کنم و متوقف می‌شوم. چشم‌های دردناکم را مدتی به هم

می‌فشارم و بعد به راهم ادامه می‌دهم. عمارت بزرگی است، اما هنوز یک جای کار می‌لنگد.

حفره‌ی خالی در قلبم انگار قصد پر شدن ندارد .

دانلود رمان حکومت بر مرداب
(4.2)میانگین امتیاز از(124)رأی(83.87%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : حکومت بر مرداب

نویسنده : zhila.h کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. پلیسی.جنایی

ویراستاران : بدون ویراستاری

تعداد صفحات کتاب : 862 صفحه ی جار ، 137 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/264711/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

12
دیدگاه بگذارید

avatar
12 نظر دادن ها
0 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
8 نظرات نویسندگان
ZhilaگندمParvazeSkyامي اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
Zhila
مهمان
Zhila

ممنون ازتون sky
بله درسته
می خواستن غافلگیری غیر قابل تصور باشه برای همین ناگهانی اخرشو عوض کردم . در واقع قرار بود پلیس باشه.
خوشحالم که خوشتون اومده و واقعا برام ارزشمنده .
پایدار و مانا باشید

Zhila
مهمان
Zhila

پایانش خوبه

گندم
مهمان
گندم

پایانش خوبه یا بد تموم میشه؟

Parvaze
مهمان
Parvaze

ماشالله چه نویسنده بی اعصابی. پشیمون شدم از خوندن رمانش. جنبه انتقاد نداره.

Sky
مهمان

سلام داستان خیلی جالبی داشت این رمان واقعا خسته نباشیدفقط از نظر من کاش شخصیت قاضی یه دختر دیگه بود نه اون ارنیکا و با ورود یک فرد جدید در جایگاه قاضی و عشق اونجوری اتفاق می افتاد اینطوری داستان جذابتر میشد.
ممنون خسته نباشید.

ژیلا
مهمان
ژیلا

عزیزم شما انگلستان بودی ؟
لابد اطلاعاتی داشتم ک نوشتم گلم .

امي
مهمان
امي

سلام
اخه بیابون وسط اروپا ، ان هم انگلستان

F.sh.76
مهمان
F.sh.76

داستان زیبایی بود 🙂
شاید صحیح باشه حرف دوست عزیز” موضوع کلی به داستان شاین و کریس نزدیک بود”؛ اما فقط نزدیک بود!
کاملا مشخصه نویسنده روی تک تک جملاتش صبور و نکته بین بوده
بالاخره داستانها در ژانرهای یکی؛ شباهت هایی بهم دارن.
جذاب و به جا بود.. به امید اثری نو عزیزم
موفق و شاد باشی ژیلا جان♡

ژیلا
مهمان
ژیلا

شاین و کریسی ک می گین رو تابه حال نشنیدم
کاش اسم رمان رو یادتون بود ک می خوندم و ببرسی می کردم ببینم چقد طبق گفتتون صحت داره .
این رمان کاملا ساخته ی ذهن خودم بوده و هیچ قسمتیش حتی از جایی الگو برداری نشده
و تمام متن ها از جمله شعر و متن های ادبی جز شعر مست و هشیار به نوشته ی خودم بوده .
با تشکر از نظر و وقتی ک گذاشتین دوست عزیز

grey
مهمان
grey

شاین و کریس تو رمان گناهکار بی گناه بودن کریس هم اسم کاملش کریستاله و شایان

Parvaze
مهمان
Parvaze

رمان خوبی بود. اگرچه به شدت شبیه یک رمان دیگه بود که قهرمانانش شاین و کریس بودند. اسم اون رمان یادم نیست. در کل جدید بود. حداقل از مامانی و بابایی خبری نبود. از ست کردن شلوار گلی گلی بنفش با مانتوی نارنجی و رژ لب قرمز هم خبری نبود. مرسی از نویسنده عزیز.

Samiye
مهمان

سلام .کسی این رمانو نخونده؟