دانلود رمان بوی خاک باران خورده

دانلود رمان بوی خاک باران خورده

دانلود رمان بوی خاک باران خورده

داستان، درباره دختریه که تنهاست و با ذره‌ذره‌ی وجودش تنهایی رو حس می‌کنه. توی زندگیش کسی

رو نداره و از زندگی پدرش طرد شده. گذشته‌ی گنگ و مبهمی داره. دنبال اون گذشته میره.

چه اتفاقاتی می‌افته؟‌ در ادامه خواهید خوند.

مقدمه

نگاه کن!
ببین چقدر محکم شده‌ام.
من همانم.
همان که طاقتِ بی‌خبربودن از «تو» را نداشت و دیوانه‌‌اش می‌کرد.
همان آدمِ دلبسته‌ی وابسته‌‌ای که وَ اِن یَکاد خواندن‌هایش بدرقه سفر‌های کوتاه و بلندت بود.
من همانم!
فقط محکم‌بودن را سعی کرده‌ام
تا یادم بروی. تا نبودنت و ندیدنت «عادتِ» لحظه‌هایم شوند.
بی‌خیالِ اینکه برای محکم‌شدن چه تاوان‌هایی که نداده‌ام.
آن‌قدر زیاد که بارها در خودم شکستم و خرد شدم.
چه روزهایی که زمین خوردم و دست به زانو برخاستم
تا یادم بروی. تا نبودنت و ندیدنت «عادتِ» لحظه‌هایم شوند.
من همانم جانِ دلم!
همان دخترِ شیدایی که «چشمانت» تنها نقطه‌ضعفِ زندگی‌‌ام بود.
این آدم حالا وانمود می‌کند که محکم شده است.
قرص و استوار.
آن‌قدری که آدم‌ها فکر می‌کنند هیچ‌چیز و هیچ‌کس از پا دَرَش نمی‌آورد.
فقط…
قول بده شب‌ها از میان رؤیاهایم، بین خواب و بیداری گذر نکنی.
تا یادم بروی. تا نبودنت و ندیدنت عادت لحظه‌هایم شوند.

 

دانلود رمان بوی خاک باران خورده

دانلود رمان بوی خاک باران خورده

پیشنهاد : دانلود رمان نسیم بیگانه می وزد ایفون،pdf،تبلت،جاوا،اندروید

سلام دوستان و همراهان نگاه دانلود ..

امسال هم باتمام خوبی ها وبدی هایش گذشت…

امیدوارم سال پیش رو سرشار از شادی و انرژی برای تک تک شما عزیزان باشد..

سال نو پیشاپیش مبارک

 

قسمتی از رمان بوی خاک باران خورده :

پیشنهاد : دانلود رمان ماهرو ایفون،pdf،تبلت،جاوا،اندروید

از روی زمین بلند شدم و نگاهی به اتاق تاریک انداختم. سایه شب هنوز هم روی آسمان پدیدار بود.

– هنوز که شبه.

احساس می‌کردم دارم از گرما می‌پزم. اتاق به‌حدی گرم بود که انگار هیچ راه تنفسی وجود نداشت.

با حرص دستم رو روی پنکه کوبیدم و زیر لب غر زدم:

– لعنت بهت! یه بار نشد درست و حسابی کار کنی.

پرده رو کنار زدم و نگاهی به حیاط انداختم. هیچ صدایی نمی‌اومد. خواب به‌کلی از سرم پریده بود و

شبی پر از کابوس رو گذرونده بودم. ذهنم آشفته و سردرگم بود؛ برای همین سمت حموم رفتم تا

دوش بگیرم و تن خسته‌‌م رو مهمون کمی آرامش کنم. هوا کم‌کم روشن می‌شد و صدای همهمه

آدم‌های کوچه هم بلند می‌شد. مانتوی چروکیده‌م رو از کمد برداشتم و تنم کردم. هیچ فرصتی

برای اتوزدن نبود. احساس می‌کردم سال هاست که تنها و خسته‌م. 

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : بوی خاک باران خورده

نویسنده : پریسا اسدی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه،اجتماعی

ویراستاران : @nadia.seif و @n.i.m.a

تعداد صفحات کتاب : 1230 صفحه ی جار ، 322 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/248950/

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

19
دیدگاه بگذارید

avatar
12 نظر دادن ها
7 پاسخهای موضوعی
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
18 نظرات نویسندگان
روشنNilaboshraZahrabreeze اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
روشن
مهمان
روشن

رمان جالبی نبود و حس بین مهربانو و رامیار واقعا تهوع آور بود خیلی مسخره مهتاب کنار زده میشد و هرچقدر هم رامیار با مهتاب اختلاف داشت نباید حسی بین رامیار و مهربانو پدید میومد اون حسها خیلی کثیف بود که نویسنده یهو زد کشتش 😐 عشق دلنشینی نداشتن و این حس آویزون بودن مهربانو که به هر کسی میرسید سفره دلشو باز می کرد و احساس عجز و ناتوانیشو نشون میداد همه داداشی بودن و جالبه برادر واقعی اینطوری رفتار نمی کنه که انقدر تو این داستان عاشقانه رفتار میکردن در مورد پاریس (در واقع شعبه ۲تهران) هم به… ادامه مطلب »

Nila
مهمان
Nila

اکثر رمانها داستان واقعی ندارن و ما از نویسنده انتظار داریم وقتی که رمان مینویسه یکم به واقعیت نزدیک بشه. اخه چطور میشه از اون فقر و بی پولی و بدبختی بره خارج و خونه بگیره و مشغول کار کردن توی بیمارستان میشه و درس میخونه همه اینا با فروش خونه ایی کوچک توی پایین شهر . داستان پخته ای نیست . مخصوصا اونجاش که میره خارج ای کاش دادشش توی ایران بود و بقیه ی ماجرا توی ایران اتفاق بیوفته یکم معقول تر بنظر میرسید اما این نظر من بود پیشنهاد میکنم این رمان رو بخونید . انشالله که… ادامه مطلب »

حبیب آذرگشسب
مهمان
حبیب آذرگشسب

دوست عزیز خسته نباشی واقعا
بسیار جذاب بود و دوست داشتنی ، قلمتون خوبه
موفق باشید

ساره
مهمان
ساره

نه خوب نبود!

niloufar
مهمان
niloufar

داستان غیر واقعی بود،توی پاریس همه جا ایرانی هست در اینکه توی فرانسه ایرانی زیاده شکی نیست ولی اینکه ی بیمارستان همه ایرانین مسخرس،یا ازتوی فقر مطلق یهو بی دلیل و منطق با پسر پدرجون میاد پاریس،یا داداشی داداشی گفتنای بی محتوا،اینکه هرچی پسر توی داستانه داداشیه واقعا بی محتواس
و داستان پخته ای نبود
امیدوارم رمان های پر محتوا بازم منتشر بشن
نه اینکه نویسنده های خوب توی کانال های شخصی و با تبلیغات فراوان بخاطر پول استعدادشون رو نادیده بگیرن

روشن
مهمان
روشن

اتفاقا تو پاریس انقدری که ایشون نوشتن ایرانی نیست

Homa
مهمان
Homa

رمان خوبی نبود

Nil_at
مهمان
Nil_at

سلام.خسته نباشید من دنبال یه رمانم که اسمشو یادم نمیاد.ولی یه دختر بود ک وکیل بود و پسری به نام تکین که ب جرم قتل زنش زندان بود رو آزاد میکنه و صیغه اش میشه..میشه اسمشو بگین بم

ونوس
مهمان
ونوس

برو تو قسمت پیدا کردن رمان

breeze
مهمان
breeze

سلام اگه اسم رمان و فهمیدی به منم بگو عزیزم مرسی

boshra
مهمان
boshra

دریای اضطراب

سارا
مهمان
سارا

سلام دبنبال رمانی میگردم ولی اسمش یادم نیست هرچیم سعی میکنم توی انجمن ثبت نام کنم نمیشه
دختروپرسر داستان شفق و دانیال ی روز ک مادرشفق توی بیمارستان بوده دانیال باماشین ب شفق میزنه واینطوریه ک مخارج عمل مادره شفقو میده بعدمدتی همدیگرو توی دانشگاه میبینن بعد باهم صمیمی میشن هردو دوتادوست ب اسمای حنانه و اونیکیو یادم نمیاد دارن بعد مدتی مادرشفق میمیره و دانیال ازش میخوادکه بساختمون اونابره چون صاحب خونه بیرونش کرده لطفا اگه میدونید بگید خیلی دارم دنبالش میگردم

Zahra
مهمان
Zahra

مرواریدهای احساس

رزمین رولینگ
مهمان
رزمین رولینگ

خانم تاجیک ببخشید من نمیتونم به انجمن برگردم واقعا؟
باور کنید دلم خیلی تنگ شده و مطمئنم شما درک میکنید که من واقعا قصد تبلیغ نداشتم.

فاطمه تاجیکی
مهمان
فاطمه تاجیکی

سلام عزیزم صحبت میکنم و بهت اطلاع میدم اگر تلگرام داری بی‌زحمت ایدی بده که از طریق تلگرام بهت خبر بدم ایدیت برای بقیه قابل نمایش نخواهد بود.

منا
مهمان
منا

سلام .خسته نباشید و ممنون به خاطر رمان ها.میشه لطفا راهنمایی کنین من دنبال یه رمانم که یه دختری جدا از خانوادش زندگی میکنه بعد میخواد مادر بشه برا همین با یه پسر صیغه میکنه بعد عاشقش میشه

Artina
مهمان
Artina

فکر کنم رمان تو تو مال منی هست

Banoo.m.k
مهمان
Banoo.m.k

موضوع بدی نبود،اما تکرار جملات بسیار زیاد بود ،یهویی از اون عشق و عاشقی زیاد رامیار و مهتاب ،خیلی بی دلیل عاشق دختر دیگه ای شدن به اون سرعت بعد از مرگ مهتاب ،غیر واقعی بود ،اتفاقات رو دور تند بود ،محتوای کلامی نداشت ،هیچ برداشت علمی یا تحقیقی یا حتی احساسی در اخر رمان به خواننده منتقل نمیشد ،غذای گرم نمیخورد تا بتونه پول دانشگاهشو کنار بزاره بعد تونست با فروش یه خونه بره خارج از کشور بدون یاد داشتن زبان….معقول نبود ،به امید کارای بهتر شما دوست عزیز

deimos
مهمان
deimos

سلام نویسنده ی عزیز.
تبریک می گم. قلم روون و زیبایی دارید. خدا قوت.
منتظر رمان های جدیدتون هستیم.
قلمتون مانا.