دانلود داستان ویولن آتشین

دانلود داستان ویولن آتشین
(3.5)میانگین امتیاز از(60)رأی(69.33%)

دانلود داستان ویولن آتشین

دانلود داستان ویولن آتشین

 

 درمورد انسانی است که با تلاش و کوشش در راه هدفش قدم برمی‌دارد. این دخترک در دنیایی وجود

دارد که به دستور شاهزاده‌ی آن… .

سخن نویسنده: این داستان با تمام وجود تقدیم به بهترینم، پرنیا فخار، که زیباترین نام دنیا را دارد

و می‌دانم آینده‌ای روشن چشم‌انتظار اوست. فقط و فقط ویولن آتشین را برای او می‌نویسم و بس!

فقط و فقط برای او که هیچ‌وقت محبت‌هایش فراموش نمی‌شود.

قسمتی از داستان ویولن آتشین :

در عالم خواب، نوای محوی از صحبت‌های برادر کوچکش را حس می‌کرد. دست ظریف و سردی شانه‌ی

او را لمس کرد و کمی تکان داد. او خواب بود و قصد بیدارشدن نداشت؛ گویی به دو چشمش وزنه‌ای را

وصل کرده بودند که او نمی‌توانست پلک‌هایش را باز کند و با کناررفتن مژه‌هایش، گوی‌های مشکین

درخشنده را به جهان نشان دهد. غلتی زد و پتویش را بیشتر به خود فشرد. آخ که چه لذتی داشت

خواب صبح! وای که چه می‌چسبید آن پنج‌دقیقه دیگر خواب پس از بیدارشدن!

دانلود داستان ویولن آتشین

دانلود داستان ویولن آتشین

پیشنهاد : دانلود رمان خانم مددوکس ویژه نگاه دانلود

پیشنهاد : دانلود ترجمه داستان کوتاه عشق شاهانه ویژه نگاه دانلود

بالاخره چشمانش را باز کرد.
– آی!
بدنش مثل هرروز صبح بسیار خسته بود. نمی‌دانست چرا این‌قدر خسته است؛ اما هرکسی

می‌توانست بفهمد که این خستگی، برای کم‌خوابی اوست. باز هم تا حدود صبح را بیدار مانده بود

و وقتش را با به‌یادسپردن مطالبی گذرانده بود. می‌خواست مانند همیشه بهترین باشد.
پرده‌ی پنجره کنار رفته بود و این باعث می‌شد که نور آفتاب به دخترک بگوید: «اینجا را نگاه نکن!»
با یادآوری امتحانی که دوهفته بود برایش زحمت می‌کشید، بلند شد و به‌سمت لباس‌هایش رفت.

لباس کلاس جادویش را برداشت و آن را تن زد. او باید نمره کامل را از درس تبدیل و طلسم می‌گرفت.
– من می‌تونم. مطمئنم!
هنوز از اتاقش بیرون نرفته بود که صدای مادرش را که نام او را فریاد می‌کشید، شنید. سریعاً از اتاق

کوچکش بیرون رفت و پس از اینکه پدر آماده‌اش را دید و کارهای مربوط را انجام داد، سوار بر اسب

زردرنگ پدرش شد و راه مدرسه‌اش را در پیش گرفت.

پیشنهاد : دانلود رمان برگ ریزان خاطره ها جاوا،اندروید،ایفون،pdf

دانلود داستان ویولن آتشین
(3.5)میانگین امتیاز از(60)رأی(69.33%)

شناسنامه ی کتاب

نام رمان : داستان کوتاه ویولن آتشین

نویسنده : غزل نارویی کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : تخیلی

ویراستاران : ZrYan

تعداد صفحات کتاب : 130 صفحه ی جار ، 32 صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/274037

لینک های دانلود

این مطالب را به شما پیشنهاد می کنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات

10
دیدگاه بگذارید

avatar
3 نظر دادن ها
7 پاسخهای موضوعی
1 دنبال کنندگان
 
بیشترین پاسخ داده شده
پرطرفدارترین نظرات
4 نظرات نویسندگان
دلرباsevdaنویسنده( غزل نارویی)حبیب آذرگشسب اخرین نظرات نویسندگان
  اشتراک در  
جدید ترین قدیمی ترین دارای بیشترین امتیاز
اطلاع از
دلربا
مهمان
دلربا

سلام از نظر من رمان جالبی نبود چون من اصلا نفهمیدم تو رمان چه اتفاقاتی افتاد می تونستی خیلی بهتر بنویسی.امیدوارم برای کارای بعدیت قوی ظاهر بشی

نویسنده( غزل نارویی)
مهمان
نویسنده( غزل نارویی)

ممنون که وقتت رو گذاشتی خوندیش.
شرمنده‌ام که نتونستم اونطور که باید بنویسم.
سعی می‌کنم جبران کنم خواننده جان
تشکر مجدد!

sevda
مهمان
sevda

نویسنده عزیز خسته نباشید ایده جالبی برای داستان داشتید ای کاش ادامه دار تر بود و رمان میشد.اوایل داستان روند منظم تر بود ولی اخر داستان !!!! راستی بعد از اتش سوزی برادر دختره چی شد؟

نویسنده( غزل نارویی)
مهمان
نویسنده( غزل نارویی)

سلام عزیزم دلم!
خیلی خیلی تشکر می کنم ازتون.
راست میگید؛ حق کاملا با شماست. راستش این رمان رو برای یکی از عزیزانم که تقریبا هنوز نوجوونه نوشته بودم و دوست داشتم هرچه سریع تر برای روز تولدش بهش بدم. برای همین شرمندتون شدم.
اگر دوسش داشتید خوشحال میشم داستان کوتاه های بعدیم رو هم دنبال کنید.
..
برادر دختر در آتش سوزی کشته شد… متاسفانه!

حبیب آذرگشسب
مهمان
حبیب آذرگشسب

سلام نویسنده عزیز
به محض اومدن داستان شروع کردم به خوندن
قلم خوبی داری داستانتم به نسبت خودش جذابه
موفق باشی

نویسنده( غزل نارویی)
مهمان
نویسنده( غزل نارویی)

سلام خواننده عزیز!
خیلی خیلی ممنونم ازتون
همچنین!
امیدوارم اگه ماجراهای اتفاق افتاده کمی سطح پایینه ببخشید.

حبیب آذرگشسب
مهمان
حبیب آذرگشسب

قلمتون خوبه
به هر حال هیچ رمانی بی اشکال نیست ولی مهم اینه که سعی کنیم هر دفعه بهتر از قبل بنویسیم.
قلمت پایدار

نویسنده( غزل نارویی)
مهمان
نویسنده( غزل نارویی)

متشکرم

دلربا
مهمان
دلربا

نظرمنم با شما یکیه❤

نویسنده( غزل نارویی)
مهمان
نویسنده( غزل نارویی)

ممنونم عزیزم.