رمان کوچ برای موبایل Archives - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

    دانلود رمان کوچ جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

    نویسنده : shadan
    ۱۷ خرداد ۱۳۹۴
    بازدید : 31,734

    دانلود رمان کوچ جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

    دانلود رمان کوچ - www.negahdl.com

    دانلود رمان کوچ – www.negahdl.com

    دانلود رمان کوچ جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

    نوشته مهسا زهیری کاربر انجمن نودهشتیا

    ژانر: اجتماعی ، عاشقانه

    خلاصه :

    « داستان در مورد یه پسر معمولی هست که تصور می کنه حقش از زندگی بیشتر از چیزیه که نصیبش شده، در سایه زندگی کرده و یه قدم از بقیه عقب تره… این داستان راهی رو مطرح می کنه که راوی برای جبران نداشته هاش سراغش میره و البته که شیوه ی زندگی انسان و اشتباهات گذشته اش هیچوقت ناپدید نمیشن و ممکنه جایی که نباید گریبانگیر بشن.»

    قسمتی از متن :

    آخرین بسته ی کرم پودر رو هم از کارتنی که جلوش زانو زده بودم، برداشتم و توی قفسه های پشتم گذاشتم. هنوز بالای پیشخون ایستاده بود و سخنرانی می کرد. دقیقاً بالای سرم. من هم خودم رو به نشنیدن زده بودم. این بار فرشاد سرش رو از ضلع دیگه ی پیشخونی که به شکل اِل بود، کج کرد و پرسید: چی شد؟ مُردی به سلامتی؟
    بد فرم منتظرشون گذاشته بودم. خوشیختانه پشت دیواره پنهان بودم و فاطمه خنده ام رو نمی دید. وگرنه دیگه ازم حساب نمی برد. صدای نازک فاطمه دوباره به گوشم خورد: بیا بالا، یه نفسی بگیر!

    فرشاد: آمبولانس خبر کنم داداش؟
    فاطمه: دو ساعته دارم صحبت می کنم. اصلاً شنیدی؟
    فرشاد: فاطمه خانوم خودش از خداشه برگرده خونه…
    کارتن رو با دست به عقب هل دادم که جا برای بالا کشیدن هیکلم باز بشه. فرشاد ادامه داد: دیروز خودش می گفت «چه شکری خوردم»… بی ادبی نباشه.
    فاطمه: خواهش می کنم.

    (بیشتر…)

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد