دانلو رمان افسونگری از جنس غم برای اندروید Archives - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

    دانلود رمان افسونگری از جنس غم جاوا،اندروید،pdf،ایفون

    نویسنده : shadan
    ۴ تیر ۱۳۹۴
    بازدید : 50,271

    دانلود رمان افسونگری از جنس غم جاوا،اندروید،pdf،ایفون

    دانلود رمان افسونگری از جنس غم - www.negahdl.com

    دانلود رمان افسونگری از جنس غم – www.negahdl.com

    دانلود رمان افسونگری از جنس غم جاوا،اندروید،pdf،ایفون

    نوشته رعنا خزاعی کاربر انجمن نودهشتیا

    خلاصه 1: طناز دختریه که سطح اجتماعی و زندگی متوسطی داره.عاشق پسر همسایه (فرزاد)میشه و با هم عقد میکنن و خیلی هم از بودن با هم راضی بودن ولی به دلایلی و به درخواست فرزاد از هم جدا میشن و ..

    قسمتی از متن :

    ساعت پنج بود كه رسيدم خونه. امين و پريناز خونه ما بودن و همه شيك و پيك كرده بودن.با تعجب پرسيدم:
    -مهموني دعوتيم؟
    داداش امين كه قيافه پكري داشت بي حوصله جواب داد:نه ولي چندتا مهمون مزاحم داريم!
    من- مامان كيه مهمونمون كه داداش انقد شاكيه از دستش؟!
    مامانم يه ذره من و من كرد و بعد گفت:برو لباساتو عوض كن يه دستي به سر و صورتت بكش امشب اميرحسين و عمه ميان اينجا براي امر خير!
    تا اسم اميرحسين اومد تمام تنم يخ كرد!هيچوقت دل خوشي ازش نداشتم.آدم عصبي بود و براي اينكه حرفشو به كرسي بنشونه زمين و زمانو بهم ميريخت. يادمه بچه كه بوديم يه دفعه داشتيم باهم تو حياط خونه عمه بازي ميكرديم؛ پسر همسايشونم با ما بود كه اسمش مرتضي بود. …

    (بیشتر…)

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد