دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر برای اندروید Archives - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

    دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf

    نویسنده : نگاه
    ۱۵ فروردین ۱۳۹۳
    بازدید : 16,638

    دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

    دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر

    دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر

    دانلود رمان عشق ، درس ، دردسر برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

    نوشتهshiva-68 کاربر انجمن نودهشتیا

    درخواستی دوستان .

    داستان هم که عشقی و اجتماعی هست اش یه جورایی تکرار و یه جورایی جدید سعی میکنم حرفی برای گفتن داشته باشه یه همخونه ی دیگه با یه داستان تازه و متفاوت

    خلاصه:یک دختر با یک لب و هزار لبخند!!! …یک دختر که برای رسیدن به هدفش یک راه بیشتر نداره …راهی که توسط پدرش تعیین شده …یک راه که پدر عشق …روزگار تقدیر … و دختر دردسر و اجبار میخواند…پایان خوش

    لحظه ای با عشق …درس …دردسر:
    با پوزخند وسیعی که روی لبش بود کاری نداشتم من با سیاهی چشمانش آشنا بودم رنگی که لحظه های گذشته رو برام مرور میکرد …لحظه های خرد شدن و شکستن ولی حس این سیاهی برام آشنا نبود …نه ، فقط رنگش سیاهه!
    نگاه از رنگ و حس ِناشناس گرفتم و یک قدم ازش دور شدم
    هنوز با اون پوزخند مسخره نگاهم میکرد که صدا و سوال دوستش باعث شد سوت پایان سکوتش نواخته بشه
    پسر:بابا ایول داری پسر …چی تو این سیاهی ریختی که دختر مردم دل نمیکند؟
    پسر:بس کن سینا … و با پوزخند در ادامه ی حرفش من رو مورد خطاب قرار داد:پسر خوشگل و خوشتیپ ندیده بودی؟جستجو تموم شد یا هنوز ادامه داره؟با پوزخند وسیع شده ادامه داد: نصف شب شد بابا اجازه مرخصی میفرمایید؟
    غرور ، خودخواهی و یک دنیا خودشیفتگی بود که از حرفاش به آدم القا میشد …درسته که حس چشماشون یکی نیست ولی شخصیتشون خیلی به هم شبیه ِو ناجور اعصاب رو داغون میکنه.
    سعی کردم به خودم بیام پس مثل همیشه صاف و محکم ایستادم و لبخندی روی لبم جا گرفت ، یک لبخند که برای آدم روبرو هزار تا حرف نگفته داشت
    -خدا رو شکر که قسمت شد پسر خوشگل و خوشتیپ ببینم …همین جا هم اعلام میکنم جستجو تموم شد و شما هم آزادید و اجازه ی مرخصی دارید.
    به چشمهای سیاهش که حالا یکم خشمناک بود نگاه کردم و وسعتی به لبخندم دادم که چال کنار لبم مشخص بشه.
    با اجازه ای گفتم و به سمت کافه ی همیشگی روان شدم البته تو فکرم داشتم پسر مغرور ِچشم سیاه رو دعا میکردم که باعث شد برای چند دقیقه ، فقط چند دقیقه شرط بابا رو فراموش کنم …

    (بیشتر…)

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد