برای خوب بودن حالم Archives - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

    دانلود رمان برای خوب بودن حالم اندروید،جاوا،pdf،ایفون

    نویسنده : نگاه
    ۲۵ خرداد ۱۳۹۴
    بازدید : 35,158

    دانلود رمان برای خوب بودن حالم اندروید،جاوا،pdf،ایفون

    دانلود رمان برای خوب بودن حالم - www.negahdl.com

    دانلود رمان برای خوب بودن حالم – www.negahdl.com

    دانلود رمان برای خوب بودن حالم اندروید،جاوا،pdf،ایفون

    نوشته ی رهایش کاربر نودهشتیا

    سلام دوستان گل امتحان فاینال دارم  وبعلت مشغله نرسیدم خوب بخونم دعا کنید پاس بشم

    مقدمه:
    باور داشتم که بعد از روزهای سخت، روزهای تلخ، روزهای پراسترس، روزهای خوبی هم هست. باور داشتم که من هم شادی ها رو تجربه می کنم و از این زندگی یکنواخت خارج می شم! آرزوی روزهای متنوعی رو داشتم اما … خدایا، قربونت برم، این جوری؟! این تنوعه یا انقلاب؟!

    خلاصه داستان:
    زندگى ادمها، ادمهايي كه سرگرم روزمرگيهاشون هستن، ساده از كنار هم ميگذرن. روز رو به شب و شب رو به روز ميرسونن، ولى، يه جا و تو يه نقطه زندگيها به هم گره ميخوره و امروز و فردا ها با هم عجين ميشه.
    براى خوب شدن حالشون، براى خوب شدن حالمون قدم ميذاریم تو مسیر سرنوشت، ميسازیم با هم عاشقانه هايي رو كه شاید رویای خیلی از ماها باشه

    داستان ماجرای واقعی افرادیه که تو زندگی واقعی واقعاً وجود داشتن و واقعاً اتفاقات نوشته شده براشون افتاده اما شاید در دنیای واقعی به هم مرتبط نشدن و حالا ما می خوایم اینها رو به هم ارتباط بدیم...پایان خوش

    قسمتی از داستان:

    زنگ رو زدم و منتظر موندم. سرما اونقدری زیاد بود و باد اونقدر شدید که دلت نمی خواست اصلاً از خونه بیای بیرون، چه برسه به اینکه دم در کلی معطل هم بشی. یه بار دیگه زنگ زدم و صدای مهدی بلند شد: اومدم. اومدم.
    صدای کشیده شدن دمپایی هاش نزدیک شدنش رو به در نشون می داد. در رو باز کرد و گفت:سلام! ببخشید.
    لبخند کمرنگی زدم و گفتم: فکر کردم خونه نیستین.
    دستش رو دراز کرد و دست یاسی رو گرفت و گفت: نه بابا، داشتیم صبحونه می خوردیم. نمی یای تو؟
    یاسی رو به دستش سپردم و گفتم: نه باید برم. مامانت هست دیگه؟
    : آره ولی می خواد بره خونه ی عمه زری.
    -اه، پس یاسی رو …
    : گفت اگه تو ناراحت نمی شی با خودش می بردش.
    یک کم مردد نگاهش کردم و گفتم: فقط می ترسم اذیت کنه.
    دستی به سر یاسمین کشید و گفت: نه بابا! این خوشگله برای خودش خانومی شده.
    نگاهم نشست به صورت خواب آلود یاسمین، جلوش زانو زدم و گفتم: اگه قول بدی دختر خوبی باشی، وقتی برگشتم برات یه شکلات دسته دار رنگی رنگی می خرم. باشه؟
    سرش رو به علامت مثبت تکون داد، به صورت مثل ماهش لبخند زدم، دستی هم به کلاه روی سرش کشیدم، از جام بلند شدم و گفتم: به مامانت بگو تو خیابون دستشو ول نکنه باشه؟
    مهدی اخمی کرد و گفت: بیا برو به کارت برس! انگار مامانم اولین بچه ایه که می بینه! من می برم و می یارمشون، نگران نباش.
    لبخند زدم و تشکر کردم و راه افتادم سمت خیابون برای اینکه تاکسی بگیرم.
    ***

    (بیشتر…)

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد