نگاه دانلود داستان کوتاه Archives » نگاه دانلود

...........................................

یک داستان کوتاه!!!

یک داستان کوتاه!!!

یک داستان کوتاه!!!

داستان ما اینگونه آغاز میشود که :
در یک دزدی بانک یکی از ایالات آمریکا دزد فریاد کشید :
“همه افراد حاظر در بانک ، حرکت نکنید ، پول مال دولت  است و زندگی به شما تعلق دارد”
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند
این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن .
هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس اداره کردن تجارت داشت)
به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد.
امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
این را میگویند: «تجربه» اینروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشیده میشود!
پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند ، مدیر بانک به رییس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید.
اما رییس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودان هم ۱۰ میلیون از بانک برای خودمان برداریم
و به آن ۷۰ میلیون میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم بیافزاییم»
اینرا میگویند «با موج شنا کردن» پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت !
رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
اینرا میگویند «کشتن کسالت» شادی شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.
روز بعد، تلویزیون اعلام میکند ۱۰۰ میلیون دلار از بانک دزدیده شده است.
دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند ۲۰ میلیون بیشتر بدست آورند.
دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند:
«ما زندگی و جان خودرا گذاشتیم و تنها ۲۰ میلیون گیرمان آمد.
اما روسای بانک ۸۰ میلیون را در یک بشکن  بدست آوردند.
انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اینکه دزد بشود.»
اینرا میگویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رییس بانک با خوشحالی میخندید زیرا او در ضرر خودش در سهام را در این بانک دزدی پوشش داده بود.
اینرا میگویند؛ «موقعیت شناسی» جسارت را به خطر ترجیح دادن.
در اینجا کدامیک دزد راستین هستند؟

توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

 

==>> ادامه مطلب یک داستان کوتاه!!! . . .

 

برچسب ها :


  • نوشته: Love Only
  • تاریخ: ۱۵ آبان ۱۳۹۲
  • بدون نظر

  • داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

     داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

    فرارسیدن محرم ،ماه خون وشهادت اباعبدالله حسین(ع) را پیشاپیش به عاشقان ودوست داران ایشان تسلیت عرض میکنم

     داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
    کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

    روند شکل گیری ترکیب‌بند محتشم کاشانی به دو روایت است:

    ۱٫محتشم، برادری داشت که در جوانی از دست می‌دهد و مرثیه هایی برای وی سروده بود. شبی در عالم رویا حضرت علی(ع) را می بیند و حضرت از وی گله می کند که چرا فقط برای برادرش مرثیه گفته و برای حسین(ع) شعر نمی گوید! محتشم ادب کرده و عرض می کند که خود را شایسته مقام شاعری آن حضرت نمی داند٬ ضمن این که اگر بخواهد شعری بگوید واقعا نمی داند از کجا باید شروع کند. حضرت مصرع اول را برای محتشم خوانده و می فرماید این گونه شروع کن: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» و محتشم می گوید: یک مرتبه از خواب پریدم در حالی که زیر لب زمزمه می کردم: «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»
    محتشم شعر را بی وقفه ادامه می دهد تا به این مصرع می رسد که: «هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال» او اما برای ادامه این بیت تردید می کند. چون قاعدتا مصرع دوم باید به گونه ای عنوان می شد که خداوند را از این واقعه ملول و ناراحت نشان دهد٬ در حالی که ناراحتی و غم از صفات سلبیه الهی است و در خداوند راهی ندارد. به همین دلیل از ادامه باز مانده و به ائمه متوسل می شود. در عالم رویا یا بیداری ادامه این مصرع را به او می‌گویند:

    هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال

    او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال

    ۲٫ محتشم در عالم رویا،حضرت زهرا(س) را می‌بیند که می‌فرمایند چرا برای پسر ما شعر نمی‌گویی؟ و…
    برای مشاهده ترکیب بند بطول کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
    این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
    کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
    گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
    کاشوب در تمامی ذرات عالم است
    گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
    این رستخیز عام که نامش محرم است
    در بارگاه قدس که جای ملال نیست
    سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
    جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
    گویا عزای اشرف اولاد آدم است
    خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
    پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
    کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
    در خاک و خون طپیده میدان کربلا
    گر چشم روزگار به رو زار می گریست
    خون می گذشت از سر ایوان کربلا
    نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
    زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
    از آب هم مضایقه کردندکوفیان
    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
    بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
    خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
    زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
    فریاد العطش ز بیابان کربلا
    آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
    کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
    آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
    کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
    کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
    وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی
    کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
    سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
    کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
    یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
    کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
    سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
    کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
    جان جهانیان همه از تن برون شدی
    کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
    عالم تمام غرقه دریای خون شدی
    آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
    با این عمل معامله ی دهر چون شدی
    آل نبی چو دست تظلم  برآورند
    ارکان عرش را به تلاطم درآورند
    بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
    اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
    نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
    زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
    آن در که جبرئیل امین بود خادمش
    اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
    بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
    افروختند و در حسن مجتبی زدند
    وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
    کندند از مدینه و در کربلا زدند
    وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
    بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
    پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
    بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
    اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
    فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند
    روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
    تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
    چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
    جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
    نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
    از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
    نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
    طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
    باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
    گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
    یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
    چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
    پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
    از انبیا به حضرت روح الامین رسید
    کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
    تا دامن جلال جهان آفرین رسید
    هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
    او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
    ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
    یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
    ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
    دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند
    دست عتاب حق به در آید ز آستین
    چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
    آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
    آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
    فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
    گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
    جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
    در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
    از صاحب حرم چه توقع کنند باز
    آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
    پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
    شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
    روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
    خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
    موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
    ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
    گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
    گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
    عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
    افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
    آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
    شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
    جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
    گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
    با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
    روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
    وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
    نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
    بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
    شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
    هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
    هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
    هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
    هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
    شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
    چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
    هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
    بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
    ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
    بر پیکر شریف امام زمان فتاد
    بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
    سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
    پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
    رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
    این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
    وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
    این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
    دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
    این ماهی فتاده به دریای خون که هست
    زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
    این غرقه محیط شهادت که روی دشت
    از موج خون او شده گلگون حسین توست
    این خشک لب فتاده دور از لب فرات
    کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
    این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
    خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
    این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
    شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
    چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
    وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
    کای مونس شکسته دلان حال ماببین
    ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
    اولاد خویش را که شفیعان محشرند
    در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
    در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
    واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
    نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
    طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
    تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
    سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
    آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
    یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
    آن تن که بود پرورشش در کنار تو
    غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
    یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
    کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
    خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
    بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
    خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
    مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
    خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
    در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
    خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
    روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
    خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
    دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
    خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
    از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
    خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
    جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
    تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
    بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
    ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
    وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
    بر طعنت این بس است که با عترت رسول
    بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
    ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
    نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
    کام یزید داده ای از کشتن حسین
    بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
    بهر خسی که بار درخت شقاوتست
    درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
    با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
    با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
    حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
    آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
    ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
    از آتش تو دود به محشردرآورند
    .::: محتشم کاشانی :::.

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: نگاه(مدیرکل)
  • تاریخ: ۱۴ آبان ۱۳۹۲
  • بدون نظر

  • دانلودرمان مدیسا برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)،pdf،ایپد،تبلت

    دانلودرمان مدیسا برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)،pdf،ایپد،تبلت

    دانلودرمان مدیسا برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)،pdf،ایپد،تبلت

    دانلود رمان مِدیسا برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)،پی دی اف،ایپد،تبلت

    نوشته *Nazan!n* کاربر انجمن نودهشتیا

    خلاصه : داستان درباره ی پسری به اسمِ سیاوشِ که آدمی ه /و/س بازیِ که هیچی شبی تختش خالی از معشوقه هاش نیست اما دنیا همیشه به کامِ آدم نیست، بالاخره یه روزی، یه جایی وجدانِ خاموشِ آدم شعله ور میشه … .اما کدوم وجدان؟ اصن وجدان وجود داره؟

    همین جا، همین اولِ رمان اعلام میکنم که ممکنه بعضی از صحنه های این رمان، مناسبِ هر سنی نباشه، ولی من تا اونجایی که بتونم و تشخیص بدم که به اصلِ داستان لطمه نمیخوره سعی میکنم هرموضوعی رو مطرح نکنم اما خب، از خلاصه ی رمان معلومه که قضیه از چه قراره…!

    و اما نکته ی آخر، این رمان تقریبا براساسِ واقعیت نوشته شده و دو شخصیت اولِ کتاب، سیاوش و مدیسا واقعی هستن!

    این رمان سبک هم خونه ای نیست .

    اما موضوعِ کلی رمان : 

    ×رمانتیک (خودم عاشق هستم و تا جایی که شده خواستم حسِ عشقو به خواننده القا کنم.)
    ×تا حدودی ۱۸+
    ×تا جایی که اطلاعات و مطالعاتم اجازه داده، خواستم بیماریِ “فوبیای آب” یا “آب هراسی” رو معرفی کنم.
    ×تو این رمان خبری از دختر و پسرای خوشگل (جز شخصیت سیاوش و معشوقه هاش بخاطر یه سری دلایل) نیست!
    ×هیچ کدوم از اتفاقات الکی نیست و تماما حساب شده است.
    ×خودم میدونم که موضوعِ کتاب تکراریه، موادِ اولیه یکیه اما قالب ها متفاوته!
    ×کل کل و دعوا و حسِ تنفر و عشق و ترحم و حتی طنز، همه ی همه رو داریم و بهتون قول میدم که لحظه به لحظه با شخصیت ها حس هاتون عوض میشه.
    ×رمان از زبانِ دو شخصیت گفته میشه و لحنی محاوره داره

    مقدمه :

    زندگی است دیگر! نباید ازش دلگیر شد! گاهی همپای دلت قدم برمیدارد اما گاهی توی قعرِ تنهایی، تنهایت میگذارد!

    با این اوصاف، چه همپایت باشد، چه نباشد، با بی رحمی میگذرد!

    سیاوش:مردی که دارای اسب سیاه اسب است.

    شایلین:بی همتا.

    مدیسا:پاک و مقدس.

    رادین:بخشنده.

    مهرسام:پسر خونگرم و مهربان.

    کوهیار:کوه نشین.

    مِهروش:مانند خورشید.

    آتریسا:زیبا_مانند آتش.

    هنگامه : آشوب.

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب دانلودرمان مدیسا برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)،pdf،ایپد،تبلت . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: نگاه(مدیرکل)
  • تاریخ: ۶ مهر ۱۳۹۲
  • ۴۶ نظر

  • 

    تفاوت عشق و خشم (داستانی با شرح کوتاه)

    تفاوت عشق و خشم (داستانی با شرح کوتاه)

    استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

    تفاوت عشق و خشم (داستانی با شرح کوتاه)

    تفاوت عشق و خشم (داستانی با شرح کوتاه)

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب تفاوت عشق و خشم (داستانی با شرح کوتاه) . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: Love Only
  • تاریخ: ۳۰ مرداد ۱۳۹۲
  • ۲ نظر

  • 

    سوالی که همه عالم راحیرت زده کرد

    سوال که همه عالم راحیرت زده کرد

    . پسر کوچکی بعدازبازگشت به خانواده ی خود ازآنهاخواست که یک عالم دین برای او حاضرکنند تا به ۳سوالی که داشت جواب بدهد

    ، بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردندوبین دونفر صحبتهای زیر رد وبدل شد، پسربچه :شما کی هستی؟وآیا می توانی به سه سوال بنده باسخ دهی؟

    معلم:من عبدالله، بنده ای ازبندگان خدا وبه سوالات شما جواب خواهم داد به امیدخدا، پسربچه:آیا شمامطمئنی جواب خواهی داد؟

    چون اکثرعلما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!!

    معلم :تمام تلاشم را میکنم وباکمک خدا جواب میدهم. پسر بچه: ۳سوال دارم: س۱:آیا درحال حاضر خداوندی وجود دارد ؟

    اگر وجود دارد شکل و قیافه ی آن را به من نشان بده؟؟ س۲:قضاوقدرجیست؟؟ س۳؟اگرشیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او دراخرت در آتش انداخته خواهد شد چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت؟

    معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد ، پسربچه گفت برای چی به من زدی وچه چیزی باعث شد که ازمن ناراحت وعصبانی شوی؟ معلم جواب داد که من ازدست شماعصبانی نشدم و این ضربه ای که به شمازدم جواب هر ۳سوال شماست. پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم، معلم:بعد از اینکه شمارا زدم چه چیزی حس کردی؟؟

    پسربچه: حس درد بر صورتم دارم، معلم: پس ایا اعتقاد داری که درد وألم موجود است؟

    پسربچه :بله، معلم: پس آن رابه من نشان بده. پسربچه: نمیتوانم. معلم:این جواب اول من بود.همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او راببینیم

    .سپس اضاف کرد که ایا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟ پسربچه: نه، معلم:آیا گاهی به ذهنت اومد که من تو را روزی خواهم زد؟ پسربچه :نه. معلم :این قضا وقدربود.

    سپس اضاف کرد :دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلقت شده است؟ پسربچه: أز گل. معلم :وصورت تو ازچی ؟

    پسربچه:باز از گل. معلم :چه چیزی حس کردی بعد ازینکه بهت زدم؟ پسربچه :حس درد وألم داشتم.

    معلم :آفرین،پس دیدی چطور گل بر گل درد واردمیکند این بااراده خداانجام میشود، پس با اینکه شیطان از آتش خلقت شده ،أما اگرخدا خواست،

    این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود، أرزش خواندن و نشر را دارد… این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند… .

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب سوالی که همه عالم راحیرت زده کرد . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: نگاه(مدیرکل)
  • تاریخ: ۱۷ مرداد ۱۳۹۲
  • ۸ نظر

  • نامه یک دختر به همسر آینده خود

    عزیزم!

    می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند”داماد سر است!” و تو اعتماد به نفست هی بالاتر برود!

    اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن، خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

    اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم می آید… جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

    مابقی در ادامه مطلب

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب نامه یک دختر به همسر آینده خود . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: روژینا
  • تاریخ: ۲ فروردین ۱۳۹۲
  • ۵ نظر

  • مراسم عروسی

    بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا
    در چنین روز خجسته و میمون و شامپانزه ای همه دارن خودشونو هلاک می کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اینن که چه جوری پوز همدیگرو بزنن و بین فک و فامیل همدیگرو ضایع کنن . پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تیریپ صفا ، مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهی این میزنه پشت اون و اون تو دلش می گه : مردیکه الاغ … و گاهی اون می زنه رو

     

    شونه این و این تو دلش می گه : مردیکه یابو …… عروس و داماد عاشقانه زل زدن تو چشم هم و دست همدیگرو محکم گرفتند و بین جمعیت که دارن خودشونو هلاک می کنن ، آروم آروم تکون می خورن ( انگاررو ویبرن) گاهی داماد یک آه حسرت بار می کشه و عروس از خجالت مثل لبو می شه و گاهی عروس چشماشو خمار می کنه و داماد قلبش تاپ تاپ می کنه و می افته کف پاش . خاله شهین و عمه مهین و زن دایی پری و زن عمو زری و اره و اوره و شمسی کوره ، دارن در مورد آخرین مد لباس و کفش مخ همدیگرو می زنن و گاهی اوقات هم واسه خالی نبودن عریضه طلاهاشونو به رخ هم می کشن ، عمه مهین

    : وای چه گرمه ، این گردنبند الماس هم که ۱ کیلو وزنشه ، گردنم داره می شکنه ، هی به این اسفندیاری گور به گور شده می گم انقدر واسه تولدم جواهر نگیرا ولی این مرد حرف حالیش نیست که !!!!! و خاله شهین که حسابی لجش در اومده و حسادتش گل کرده می گه : وا مهین جون چه جوری با این شوهر بی سلیقه سر می کنی تو ، این که دیگه گردنبند نیست ، قلادس عزیز دلم ….

    توضیحات : هررمانی میخونید اگه خوشتون اومدتوصیه کنید تا دوستان دیگه استفاده کنند-- فایل jar برای موبایل های با سیستم عامل جاوا -- فایل apk برای موبایل و تبلتهای با سیستم عامل اندروید -- فایل epub برای موبایل و ایپد با سیستم عامل ایفون ios و موبایل و تبلت با سیستم عامل اندروید بشرطی که برنامه ی moon reader روی گوشی و تبلت خود داشته باشید-- فایل pdf برای کامپیوتر و گوشی و تبلتهایی که برنامه ی adobe reader در ان نصب شده باشد -- نکته ی اخر وقتی کنار فایل مینویسم زیپ یعنی باید فایل استخراج شود تا فایل مورد نظرات بدست اید با برنامه winrara درکامپیوتر استخراج صورت میگیرد

     

    ==>> ادامه مطلب مراسم عروسی . . .

     

    برچسب ها :


  • نوشته: Love Only
  • تاریخ: ۱۱ اسفند ۱۳۹۱
  • يك نظر

  • 
    صفحه 1 از 3123