دانلود رمان زمزمه عشق

دانلود رمان زمزمه عشق

خلاصه :دانلود رمان زمزمه عشق این رمان داستان زندگی یه دختر به اسم ستاره هست که چند سال پیش پدر و مادرش رو از دست می‌ده و به خاطر این که به برادراش فشار نیاد ، برای مراقبت از پیرزنی به خونه دیگه ای نقل مکان می‌کنه.اومدن نوه این پیرزن به ایران باعث می‌شه که خویِ انتقام جوییِ ستاره خودش رو نشون بده و اون وارد راهی می‌شه که یه طرفش مرگه و یه طرفش………(پایانی خوش)

دانلود رمان زمزمه عشق

دانلود رمان زمزمه عشق

تنها راه کمک شما دوستان به سایت نگاه دانلود عضویت در انجمن آن هست حالا با خود شما کمک کنید به پایداری یا فقط مطالعه کنید

به نام یگانه ی هستی بخش
نام رمان : زمزمه عشق
نام نویسنده : جناب سرهنگ کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر : پلیسی_عاشقانه
ویراستار :Ava Banoo

به دور و برم نگاه می‌کنم. هه !یه فرش زوار در رفته ، یه آدم به درد نخور

بیچاره و بدبخت . هه دیگه از این زندگی خسته شدم. دیگه تا کی؟ ها؟؟

تا کی باید بشینم و این دهن کوفتی و ببندم ؟؟ تا کی باید نگاه های

سنگین و تاسف بار آدما رو تحمل کنم؟؟ خدایا ! دیگه خسته شدم .
از وقتی یادم میاد توی ناز و نعمت بزرگ شدم . مادرم معلم و پدرم جراح

بود . هرچی می‌خواستم برام فراهم بود. ولی ، هیچ فامیلی نداشتیم.نه

خاله ، نه دایی ، نه عمه ، نه عمو ، نه پدربزرگ و نه مادربزرگ هیشکی رو

نداشتی . دنیا رو فقط توی این خونه می‌دیدم . این قدر غرق افکارم شدم

که فراموش کردم خودم رو معرفی کنم .
اسم من ستاره س . ستاره فاتحی ،۲۰ سالمه .از دخترای خر پول بودم .

همه بدبختیام از معتاد شدن بابام شروع شد . وقتی فهمیدن خفن معتاد

شده از بیمارستان بیرونش کردن . بعد از هفت ماه مامان و بابام تصادف کردن و در جا تموم کردن . بعد از

نام رمان : زمزمه عشق

نویسنده : جناب سرهنگ کاربر انجمن نگاه

ژانر : پلیسی_عاشقانه

ویراستاران : Ava Banoo

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف218 جار 2274

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/132620/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۱۴) دیدگاه برای “دانلود رمان زمزمه عشق” ثبت شده است.
  • ngrnqv گفت:

    خوب بود فقط احساس کردم بعضی ازقسمت هاش تکراریه ولی درکل میشه گفت خوبه ولی میتونست بهترباشه.منتظرکاربعدیتون هستیم.

    خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    به نظر من که خوب نبود همون ده تاصفحه اولو خوندم بقیشو نخوندم قلمتون خیلی خیلی ضعیف بود

    [پاسخ به این نظر]

  • ZQUEENZ88 گفت:

    خلاصه رمان رو خوندم دقیقا یاد باورم کن،ارام افتادم ..نخوندم هنوز ولی امیدوارم مثل اون خوب باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • Panah گفت:

    اصلا خوب نبود. کل کلای بیخود. روند لوس. واقعا حیف وقت

    [پاسخ به این نظر]

  • اعظم گفت:

    شخصیت پاکان بااینکه پلیس بود .خیلی کلیشه ای بود و اصلا جدیت و غرور نداشت
    وقتی با جنگیز صحبت میکرد همش زندگیم زندگیم ئیگفت.میتونست رمان قوی تری بشه.
    تو این رمان حین یک سال چندین اتفاق دردناک افتاد و همه ذو خیلی زود سروتهشو جمع کرده بود .

    [پاسخ به این نظر]

  • Taranoombanoo گفت:

    @Taranoombanoo, ببخشید نویسنده این نقد برا یه رمان دیگه بود سوتفاهم نشه

    [پاسخ به این نظر]

  • Mehrsa گفت:

    سلام به نظرم خیلی خیلی ضعیف بود نویسنده عزیز با تمام احترام میگم خدمتتون خواهشا در نوشتن دقت کنید پراکنده ننویسید یه موضوع بچه گانه انتخاب نکنید.با تشکر از سایت خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

  • آنیتا آدمک گفت:

    این که یکم با وجدانشون حرف میزدن زیادی شده بود من دیگه ردش میکردم نمیخوندم، ولی بد نبود درکل، ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • السا گفت:

    خیلی قشنگ بود.مرسی از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • جناب سرهنگ گفت:

    @Taranoombanoo, ممنون نظر لطفته عزیزم.چشم اون هم انشالله تا عید نوروز تموم میشه.موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • جناب سرهنگ گفت:

    ممنونم.چشم.انشالله اون یکیش عید به بعد تموم میشه.موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • Taranoombanoo گفت:

    خیلی قشنگ بود خسته نباشی گلم منتظر کارا بعدیت هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • Taranoombanoo گفت:

    عزیزم رمان تکراری بود و قلمش ضعیف ولی خسته نباشی منتظر کار بهتر بعدیت هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • جناب سرهنگ گفت:

    با سلام.جناب سرهنگ هستم نویسنده رمان.هر مشکلی بود من در خدمتم

    [پاسخ به این نظر]