• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

دانلود رمان زندگی دلناز جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان زندگی دلناز جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان زندگی دلناز

دانلود رمان زندگی دلناز

ﻧﺎﻡ ﺭﻣﺎﻥ : ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻨﺎﺯ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: * Nadia-A * کاربر انجمن نگاه دانلود
ﮊﺍﻧﺮ : ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ، پلیسی ، هیجانی ، ،معمایی

جهت افزایش اجتماع نگاه دانلود و افزایش کیفیت رمان ها در انجمن نگاه دانلود لطفا عضو بشید
ﺧﻼﺻﻪ :
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﻮﻥ ﮔﺮﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺩﻟﻨﺎﺯ ﻫﻤﺮﺍﻩ
ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺗﻮﯼ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ …ﺩﺭ
ﻣﯿﻮﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﻭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ
ﺷﺨﺼﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭﻧﻮ
ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯿﺪﻩ … ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺵ
مقدمه:‌
اگر نیایی…
چه کرده ای با دلم ، حالم مثل گذشته نیست ، از یک سو تنها هستم و از سوی دیگر

تنهایی در کنارم نیست … دلتنگی می آید به سراغم و زندگی ام یک لحظه آرام نیست…

هر لحظه بی تابم ، در قفس نشسته ام اما در حال پرواز به سوی آسمانم…

کویر هم با تو دریا میشود ، اگر نیایی در کنارم ، امروزم فردا نمیشود…

قسمتی از رمان زندگی دلناز »

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﻫﺮﺯﮔﺎﻫﯽ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ
ﻏﺮﻭﻟﻨﺪﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﮐﻮﻟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﻭﯾﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ
ﺍﺯ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺟﺴﻤﯽ
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﺵ ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺣﺮﺻﯽ ﻧﻔﺴﺶ ﺭﺍ
ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑرخاست ﺧﺎﮎ ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻧﺪ
ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ – ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯾﻘﺪ ﺑا ﻋﺠﻠﻪ ﻣﯿﺮﯼ ﺯﺩﯼ
ﻧﻔﻠﻢ ﮐﺮﺩﯼ
– ﻧﻔﻠﻪ؟؟؟ﺑﺎﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ؟؟؟ﭼﻨﺪﺑﺎﺭ ﺑﮕﻢ
ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟
ﺩﻝ ﺁﺭﺍﻡ ﺗﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻣﭻ ﺩﺳﺘﺶ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ
– ﺩﯾﺮﺕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﺍ؟؟ !!
ﺑﻪ ﮐﻞ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺯﺩ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﯾﻊ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ
ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﺳﺖ
ﮐﺮﺩﻧﺶ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩ ﺩﺍﺧﻞ ﮐﻼﺱ ﺑﺮﻭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﺕ ﮐﻪ ﺩﺭﮐﻼﺱ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ
ﺯﯾﺮﮐﯽ ﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎﻧﯽ بی ﺘﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺁﺧﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ
ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ

تعداد صفحات کتاب : 612 پی دی اف ، 1603 پرنیان

ارتباط با نویسنده رمان : http://www.forum.negahdl.com/members/7010/

منبع تايپ رمان : http://www.forum.negahdl.com/threads/102264/

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۳۱) دیدگاه برای “دانلود رمان زندگی دلناز جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت” ثبت شده است.
  • سُها گفت:

    سلام نگاه جون خسته نباشی

    میگما چرا دانلود نمیشه؟

    راستی میشه لطفا یه روانی معرفی کنی که ترسناک عاشقونه باشه ولی عاشقونش بیشتر باشه؟
    مثلن مثه عشق و خون ….. ( این تخیلیه البته!! )

    [پاسخ به این نظر]

  • kimia گفت:

    فرمت جاوا مشکل داره

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۰۸ ب.ظ:

    چه مشکلی نصب نمیشه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • paria گفت:

    خیلیییییییییییییییییییییییی عالی یود حتما این رمان و بخونید

    [پاسخ به این نظر]

  • ریحانه گفت:

    سلام..اولا شخصیت ها درست معرفی نشده بودند
    مثلا تا مدتها ، تصور من از دلارام یه دختر دبستانی بود .در صورتی که کنکوری بود.
    دلناز ،پدرام را یکبار تو کوچه دید یکبار رو پشت بام. دامون هم که اصلا معرفی نشد،
    یهو دلناز تو خونه پاش پیچ می خوره ، گریه و زاری و …
    در خونه را می زنند و دامون اون را میبره بیمارستان.
    دامون کیه ؟ از کجا پیداش شد ؟
    تو بیمارستان دلارام به دامون میگه لازم نبود پسرعموتون “پدرام”را با خودتون می آوردید.
    از کجا می دونست پسرعمو هستند؟
    من اینطوری منوجه شدم که دامون و دلناز تازه باهم آشنا شدند ولی یهو وسط داستان حرف از همبازی کودکی و بازی دامون و دنیا و دلناز شد.
    اگر قبول کنیم همدیگر را ازقبل میشناختند و همسایه بودند چرا مامان دامون و دادمهر ، دلناز را نمیشناخت؟فقط گفت چشماتون برام آشناست.
    خلاصه گیج و ویج شدم.

    در ضمن نمیدونم چرا نویسنده ها دیالوگ کودکان رمان را این طوری می نویسند؟
    یه بچه سه ساله به محض دیدن شما میگه :
    از آشنایی با هاتون خوشبختم؟

    [پاسخ به این نظر]

    نویسند پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۶:۲۵ ب.ظ:

    @ریحانه, سلام عزیزمقسمتی که متعلق به معرفی دامون و پدرام بود متاسفانه موقع ویرایش حذف شد معذرت میخوام..
    در مورد نشناختن دلناز از طرف نگین خانم و دادمهر هم باید بگم فکر نکنم بعد از گذشت این همه سال غیر طبیعی بوده باشه..دیالوگ های پرنوشم اینطور روان انتخاب کردم که خوندشون مشکل نباشه ولی قبل از هر دیالوگ می گفتم با لحن کودکانه ای گفت:
    دل آرام هم باید بگم یه بچه دبستانی سوپ میپزه و برای همسایشون می بره چون نگرانش شده؟!یا نگاه های خیره دامون روی یه دختر دبستانیه؟!

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    واقعن قشنگ بود ..بعد از مدتها رمان خوندن برام جالب شد…ممنون از نویسنده عزیز و ادمین نگاه

    [پاسخ به این نظر]

  • مرتضی گفت:

    لطفا جلد دوم رمان بانوی قصه رو بنویسید ممنونم

    [پاسخ به این نظر]

  • ریحانه گفت:

    رمان قشنگی بود بعد مدت ها یه رمان درست حسابی پیدا شد که حداقل سر و تهش معلوم باشه .دست نویسنده درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۷:۴۵ ب.ظ:

    @ریحانه,
    سلام..هم نام هستیم ولی من اصلا سر و ته داستان را نفهمیدم..
    بی زحمت شما سوالهای من را جواب بدید.
    البته اگر نگاه خانم ، نظرم را تایید کنند .

    [پاسخ به این نظر]

  • Dorsa گفت:

    موضوع اصلی موضوعِ دور از ذهنی نبود ولی شروع رمان رو خیلی دوست داشتم ، مضاف بر این، اتفاقات دور از ذهنِ خلالِ داستان هم باعث میشد داستان جذابیت خودشو حفظ کنه. در کل زیبا و لذت بخش ! ممنون از نویسنده عزیز.

    [پاسخ به این نظر]

  • HADIS گفت:

    عااالی بود.ممنون از نوسنده ی خوبش

    [پاسخ به این نظر]

  • Sabrina گفت:

    سلام و خسته نباشید بابت سایت خوبتون…
    میخواستم بپرسم رمان سیگارشکلاتی هنوز تموم نشده؟
    پارت های رمان رو تو این سایت میتونم پیدا کنم و اگر نه کدوم سایت پارت هاشو میزاره تا دنبال کنم…
    خیلی ممنونم…
    یاعلی…

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۵ ۳:۲۳ ب.ظ:

    سلام..ممنون…چاپ شده تو اینترنت نیست..خیر

    [پاسخ به این نظر]

  • امینه یاوری گفت:

    سلام چرا قسمت جار مربوط به دانلود از رمان مهبد تا حالا خرابه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۰ ب.ظ:

    سلام..مشکل از گوشی شماست که نمیتونه فایل حجیم را باز کنه

    [پاسخ به این نظر]

  • Zeynabii گفت:

    رمان جالبی بود…خوشم اومد..خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۳۹ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • شيما گفت:

    عالی بود بسیار زیبا

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    عالیییییییییییی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • اناهید گفت:

    سلام،مرسی از شما بابت رمان های فوق العاده ای که توی سایت فوق العاده تر تون به اشتراک میذارید،،میشه رمان ابهام از خانم مژگان فخار رو هم بذارید؟این رمان عالیه،،بازهم مرسی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۱ ب.ظ:

    سلام…خواهش میکنم…خیر متاسفانه ندارمش و به نویسنده هم برا کسب اجازه دسترسی ندارم..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • Hinata گفت:

    سلام ، ممنون از نویسنده عزیز ، عزیزم شخصیت اصلی رفتارش بیشتر عصبی و بی ادبانه هست ، ممنون از رمانت و نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۲ ب.ظ:

    سلام..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • بيتا گفت:

    رمان قشنگی بود ،،دست نویسنده درد نکنه،،،ممنون از نگاه جون بابت سایت بی نظیرشون

    [پاسخ به این نظر]

  • Fatima گفت:

    سلام نگاه جان اگه میشه رمان نژلا فرشته ای با چشمان زیبا فرمت epub رو بذارید . ممنون از سایت خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۲ ب.ظ:

    سلام..ندارمش..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • bobian pashaei گفت:

    دانلود نمیشە

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۹ ب.ظ:

    مشکل سرور بود که رفع شد

    [پاسخ به این نظر]