• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان بخاطر هلیا

دانلود رمان بخاطر هلیا

نام رمان : به خاطر هلیا

نویسنده : س . زارع پورکاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : درام ,عاشقانه,معمایی

جهت افزایش اجتماع نگاه دانلود افزایش کیفیت رمان ها در انجمن نگاه دانلود لطفا عضو بشید

خلاصه:
داستان درمورد زندگی دختری به نام هلیاست که بعد از رفتن همسرش به مسافرتی چند ماهه اتفاقاتی

برایش رخ می دهد که زندگی اش را دچار تنش می کند…

مقدمه:
هر جا که بزم هست و زنم جام را به جام
در گوش من صدای تو گوید: نوش نوش
اشکم دود به چهره و لب مینهم به جام
شاید روم ز هوش
باور نمی کنی که بگویم حکایتی:
آن لحظه که جام بلورین به لب نهم
در ساغر منی
در خاطر منی.
“مهدی سهیلی”

 

قسمتی از رمان بخاطر هلیا »

آریان با موهای نم دار ,وارد آشپزخانه شد.میز از صبحانه ی رنگارنگی که همسرش آماده کرده بود

پر بود.با تبسمی محسوس صندلی را عقب کشید و نشست.
لیوان شیر را برداشته و کمی از آن را نوشید.سپس صدا زد.
-هلیا خانم؟…کجایی؟
هلیا وارد آشپزخانه شد.
-اینجام.
سپس لبخند زنان پشت میز نشست و رو به اویی که چشم برنمی داشت گفت:
-صبح بخیر.
تکه ای نان برداشت.نگاهی به آریان که همچنان خیره بود انداخت و گفت:
-چیه چرا نمی خوری؟…نکنه منتظری بذارم دهنت؟
ابروهایش را بالا برد.
-اگه بخوام می ذاری؟
هلیا خندید.لقمه ای گرفت و به طرف دهانش برد.
-بیا.باز کن دهنتو.
آریان سرش را جلو برد و لقمه را با دهان گرفت.دوباره جرعه ای شیر نوشید.
-خوشحالی دارم میرما!
هلیا ریز خندید.
-دارم حفظ ظاهر میکنم.
-آره معلومه.
-میخوام با دل خوش از اینجا بری نه خون.بده؟
-نه.
-پس صبحونه تو بخور و بذار منم بخورم.
آریان نفس عمیقی کشید و به خوردن ادامه داد…پس از مدت کوتاهی هلیا گفت:
-ببینم نمی شد امیرحسینو جای تو بفرستن؟
آریان:عزیزم خب رئیسمون کار منو بیشتر پسندیده…تو که باید خوشحال تر باشی.
هلیا: آخه…می دونی چیه؟
آریان: هوم؟
هلیا: خیلی طولانیه,شیش ماه؟

تعداد صفحات کتاب : 295 پی دی اف ، 883 پرنیان

ارتباط با نویسنده رمان : http://forum.negahdl.com/members/13617/

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/102525/

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۹) دیدگاه برای “دانلود رمان بخاطر هلیا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون،تبلت” ثبت شده است.
  • Ala گفت:

    سلام میشه اسم همه رمان های خانم رویا روستمی رو بگین ممنون میشم

    [پاسخ به این نظر]

  • آنیتا آدمک گفت:

    رمان قشنگی بود و هیجانی بودنش باعث میشد زودتر بخونم تا ببینم آخرش چی میشه فقط به نظر من اگه به زبان عامیانه نوشته میشد و زیاد رسمی نبود خیلی جذاب تر میشد ولی درکل دوست داشتم، ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • Sabrina گفت:

    سلام.رمان قشنگی بود ولی میتونست بهتر‌باشه…اگر یه مقدار سریع از اتفاقات رد نمیشد…

    [پاسخ به این نظر]

  • السا گفت:

    در کل رمان خوبی بود ولی میتونست خیلی بهتر هم باشه…اتفاقاتی که توی این رمان افتادن یخورده دور از واقعیتن…نویسنده ی عزیز رمانت خوب بود ولی قلم شما میتونه بهترم باشه…

    [پاسخ به این نظر]

  • داروین گفت:

    سلام…ببخشید من رو از انجمن بن کردن به جرم مولتی یوزر!ولی من فقط همون ی اکانت رو دارم!میشه درخواست رسیدگی بدم؟اسم اکانتم:HADI:DARVIN
    راستی ی مسئله هم هست که فکرنکنم ربطی داشته باشه.چتد باری دوستام گوشیمو گرفتن و برام اکانت ساختن.ولی قبل از این که اکانت تایید بشه من گزینه خروج رو میزدم.
    لطفا رسیدگی کنین.ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۱ ب.ظ:

    سلام…همون کار دوستاتون باعث بن شدن شما شده…

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطیما گفت:

    نویسنده محترم خسته نباشی.رمان بدی نبود.فقط یکم اتفاقاتش زیاد بود.امیدوارم موفق باشی.

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    دستت دردنکنه نویسنده….خیلی قشنگ بود…داستان رو دوست داشته باشم..موفق باشی دوست عزیز

    [پاسخ به این نظر]