دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت | نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

      دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت

      نویسنده : نگاه
      ۲۳ آبان ۱۳۹۵
      بازدید : 12,192

      دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت

      دانلود رمان مهبد

      دانلود رمان مهبد

      جهت افزایش اجتماع نگاه دانلود افزایش کیفیت رمان ها در انجمن نگاه دانلود لطفا عضو بشید

      این رمان مختص نگاه دانلود و هر گونه کپی برداری و گذاشتن ان در سایتهای دیگر غیر مجاز است.

      سلام دوستان جلد دوم در حال تایپ در انجمن نگاه دانلود به محض تموم شدن میگذارم سوال نفرمایید

      رمان بر فراز عشق و تاریکی (جلد دوم مهبد)| کار گروهی کاربران نگاه دانلود

      با نهایت احترام و ارادت این رمان تقدیم میشه به کودکان مظلوم و بی پناه کاره سرزمینمون ایران…

      نام رمان: مَهبُد جلد اول
      ژانر: عاشقانه . اجتماعی
      نویسنده:
      Malihe2074 و اریا  کاربران انجمن نگاه دانلود
      خلاصه:
      مهبد پسری از تبار رنج و سختی و مردانگی. از جنس احساس و غیرت.از جنس مقاومت…

      بزرگ مردی کوچیک که برای محافظت از خواهر برادرای کوچیکش جنگیده با تمامی مشکلاتش.

      برای رسیدن به عرش تلاش کرده… و ازون طرف رایکا دختری که روزی سرد ،مغرور و خودخواه

      بوده پولهای پدرش از پارو بالا میرفته…!کسی نمی فهمه حکمت خدا رو.. مهبد به رایکا دل می بنده و… !
      همراهمون باشین تا باهم ببینیم ایا میشه دو قشر متفاوت از جامعه کنار هم، با

      هم عاشقانه بمونن و به اهدافشون برسن یا نه!
      مقدمه:
      برای تو می نویسم …
      تویی که هر بار می بینمت غم تلخی در وجودم تازه می گردد…
      تویی که حاصل بی رحمی روزگاری …
      تویی که تکه نانی را با سرما و گرمای هوا، می خری …
      تویی که کودک کاری …
      تویی که شب ها به جای ناز بالش کودکانِ پول، آجر و سنگ زیر سر کوچکت می گذاری …
      تویی که فقر را با آن دستان کوچکت احساس کردی …
      تویی که نه سیاست بلدی، نه دروغ پردازی
      تویی که در آمار، وجود نداری و در پیش چشم ما از گرسنگی رنج می بری .
      این بار برای تو می نویسم …
      گرچه این نوشته آهنگین نیست …
      ولی تو به آهنگ آکاردئون و ر*ق*ص برادرانت برای سکه ای خُرد، مرا ببخش …
      دیر گاهی ست که دلم را مالآمال گرفته اید …
      مجالی نبود برای گفتن …
      ذهن، آشفته بود و هست …
      کودکان کار … کودکانی که نامتان را (( خیابان ها )) بر شما نهاده اند ..
      از کدامین پدر ؟ با کدامین مادر ؟؟
      برای تو می نویسم …
      که اشک هایت را پاسخی باشد …
      که ناله های شبانه ات را التیامی باشد …
      این بار از عشق نمی گویم …
      که عشق نیز شما را نمی شناسد ..
      عشق را الآن می خرند ..
      و تو ترجیهت بر خرید نان است تا عشق !!!
      کودکی هایت… بدون هر گناهی … به زیر چادرهای زن هایی که بوی اسپند می دادند، طی شد …
      تا آمدی بفهمی! اسپند ها درون دستت جای گرفت …
      به امید گرفتن سکه ای برای خرید تکه غذایی، برای ماشین هایی که

      قیمتشان ده ها برابر از پول خون تو و برادرانت بیشتر است، اسپند دود می کردی …


      و دختر یا پسرکی که با مدل موهای آنچنانی ورای شیشه ی آن اتومبیل ها، سیگار هایشان

      را دود می کردند و به تو نیز نگاهی نداشتند …
      مدرسه را دوست داشتی …
      لیک، پولی نداشتی برای رفتن به آن …
      به ناچار کتابی را که دوستت شب قبل از توی سطل ذباله برداشته بود، بر می داری …

      ورق می زنی، عکس هایش را نگاه می کنی، و با مداد شکسته ای با آن بازی می کنی،

      ترازویت را جلوی این کتاب می گذاری، به امید رهگذری که از بیم چاقی بر اثر پر خوری،

      بیاید و خودش را بکشد و سکه ای برایت پرت کند … و حتی ناسزایی بابت کتابی که

      به دروغ جلویت گذاشتی …
      تو دوست داری فریاد شوی … داد شوی …مظلومیتت گریبان تمامی آدمکان را بگیرد …

      که این دروغ نیست … این حسرتی تلخ است … شما آنقدر دارید که از فرط شکمبارگی

      نگران وزنتان هستید و من آنقدر ندارم که با حسرت باید با کتابی که از ذباله ی

      شما ها بیرون آمده بازی کنم ….
      آری برای تو می نویسم که هرچه بخواهم بنویسم باز نوشتنم می آید و همراه با آن، اشکم …
      تویی که دیدمت، در شبی، گریان و پریشان …
      پرسیدمت: چه شده است بر تو؟؟؟
      و تو با آن هق هق و گریه ی معصومانه ات از جوانکانی حرف زدی که برای

      لحظه ای خنده، آدامس هایی که در دست داشتی برای فروش … تا با آن نانی بخری …

      را دزدیدند و تو را نیز کتک زدند …
      وای بر ما … وای بر ما آدمکانی که جز خودمان، کس دیگری را نمی بینیم …

      اشک مجالی نمی گذارد …

       

       
      Google plus
      قسمت دانلود
      این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم:
      توضیحات

      در صورتی که این رمان را دوست داشتیداز گزینه توصيه کنيد استفاده کرده تا به ديگر دوستان در انتخاب رمان کمک کنيد.

      دانلود jbook

      دانلود arabicreader

      دانلود adobe reader اندروید

      دانلود winrarکامپیوتر

      دانلود winrarاندروید

      - فايل jar براي موبايل هايي با سيستم عامل جاوا, فايل apk براي موبايل و تبلتهايي با سيستم عامل اندرويد, فايل epub براي موبايل و ايپد با سيستم عامل ايفون ios و موبايل و تبلت با سيستم عامل اندرويد

      - باز شدن epub در اندرویددرصورتي که برنامه ي moon reader يا jbook درگوشي و تبلت خود نصب کرده باشيد

      - فايل pdf براي کامپيوتر و گوشي و تبلتهايي که برنامه ي adobe reader در ان نصب شده باشد

      - نکته ي اخر وقتي کنار فايل نوشته شده زيپ zip يعني بايد فايل استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست ايد با برنامه winrara درکامپيوتر استخراج صورت ميگيرد
       
      این پست 4 هفته پیش توسط نگاه ارسال شده:
      نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com
      QR code
      دیدگاه کاربران
        صدف در یکشنبه ۰۷ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام. فکر کنم همه فک و فامیلا و دوستای نویسنده اومدن نظر دادن.
        خیلی چرت بود.
        .
        .
        .
        .
        میدونم اینم تایید نمیکنید اما کم باند بازی در بیارید.

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۴ ب.ظ:

        سلام..شمایید که فقط بلدید انتقاد کنید رمان به این خوبی اگه خودتون میتونید یاعلی ببینم میتونید یه صفحه داستان کوتاه بنویسید

        [پاسخ به این نظر]

        Zahra در جمعه ۰۵ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام خسته نباشید رمان بسیار زیبایی بود اما ما چجوری میتونیم کاربر انجمن نگاه دانلود بشیم و رمانمون رو تو وبلاگ بزاریم لطفا جواب بدین ممنون

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۱ ب.ظ:

        سلام..ممنون…اجازه گذاشتم رمانها در وبلاگ را ندارید…

        [پاسخ به این نظر]

        مهرناز در شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام
        بعد از مدت ها یه رمان عالی خوندم
        دست نویسنده درد نکنه با این قلم پختش…
        اینقدر قشنگ و روان همه چیز توصیف شده بود که با شادیشون خندون میشدم و با ناراحتیشون گریون…
        نگاه جون شما خبر داری جلد دوم کی اماده میشه؟

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۵ ق.ظ:

        سلام تو پست رمان گفتم

        [پاسخ به این نظر]

        Delaram در شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی خیلی رمان قشنگی بود و البته تاثیر گذار!!
        ممنون از نویسنده ،واقعا خسته نباشید،،امیدوارم بیشتر تو جامعه به این مسائل رسیدگی بشه
        فقط جلد دوم رو چرا نمیذارید؟!

        [پاسخ به این نظر]

        hoda در شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی عالی بود یکی از بهترین رماناییه ک تا حالا خوندم

        [پاسخ به این نظر]

        sara در شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام رمان واقعی عالی بود و من برای اولین بار بعد خوندن چندصدتا رمان همپای این داستان واقعی گریه کردم و یه همه دوستان توصیه میکنم که حتما این رمان بخونن چون واقعا داره یه پرده از حقیقت جامعه ما رو به زیبایی بیان میکنه .
        با تشکر از نویسنده و راویان داستان و اینکه لطفا هر چه زودتر جلد دوم رمان آماده کنین چون من بی صبرانه منتظر ادامه اش هستم ممنون

        [پاسخ به این نظر]

        elina76 در جمعه ۲۸ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        واقعا دست هر دو نویسنده درد نکنه
        هم ملیحه جان و هم آقا مهراد
        خیلی خوبه که رمانی با موضوع متفاوت و صد البته رئال رو نوشتن.
        جزء به جزء رمان آدم رو جذب میکرد تا بفهمه آخرش چی میشه
        خوبه آدم بفهمه هنوز هم مردهایی وجود دارند که باعث افتخار خانوادشون هستند.مردهایی که از خودشون میگذرن تا خانواده اشون در آسایش و راحتی باشه
        در آخر بازم میگم رمان خیلی خیلی عالی بود.
        منتظر جلد دومش هستم

        [پاسخ به این نظر]

        Birgul در پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        بالاخره دیشب تمومش کردم بایدبگم خیلی وقت بودبرای قصه ای اشک نریخته بودم خیلی خسته شده بودم ازداستان های تکراری همخونه بودن وروابط دخترهاوپسرها…برین یکباربرادران کارامازوف یایکی ازرمان های برترجهان روبخونین ببین چراسال هاست هنوزم معروفن شمانویسنده هاومخاطب هاخسته نشدین ازبس تکرارهارومیخونین ازچیش لذت میبرین به نظرمن به تعدادآدم های روی زمین قصه وجودداره که نویسندش خداست دست بکشین ازاین تکرارها..توجامعه پرازایده برای داستان هست
        کتاب مهبددوست داشتم چون ازدل همین جامعه اومده بیرون واقعیتی که هممون یکبارهم شده دیدیم مخاطب های قبل خیلی سنجیده رای میدادن اماالان قصه های خوب رای نمیاره وقصه هایی که ارزش خوندن ندارن لایک هامیخورن ..نویسنده عزیزازنوع قلمت وداستان بردم خداکنه جلددوم هم به زیبایی همین باشه

        [پاسخ به این نظر]

        پارسا در پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        اخه دختر شیش ساله و پسر هشت ساله این کارا رو میکنه حداقل شناشونو یخورده بالا تر میبردین

        [پاسخ به این نظر]

        مریم در پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام….من اولین باره اینجانظرمیذارم…خیلی وقته همراه این سایت هستم ورمان هاشودنبال میکنم…ولی واقعا حیفم اومد به نویسنده ی این کتاب خسته نباشید نگم…برای من خیلی تجربه خوبی بود…هم بهم انگیزه زندگی داد…هم اینکه قدرهمین زندگی روکه دارم بیشتربدونم…بی صبرانه منتظرجلددوم رمان هستم…مرسی نویسنده عزیز…خداقوت

        [پاسخ به این نظر]

        zohre در پنج شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        این رمان به رمان کاملا اجتماعی هستش که نویسنده کاملا اطلاع دقیقی راجب چیزایی که نوشته شده داره فقط به نظر من انقد بلا اومد سر مهبد یکم زیادی غیر قابل باور بود اما زحمت زیادی کشیده شده برای نوشتنش منتظر جلد دومش هستم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطیما در چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        موضوع رمان خیلی قشنگ و تازست.ولی خب به قول دوستمون یکم باور بعضی چیزاش سخته شاید چون ما ندیدیم اینجور مسائل رو.مکالمات میتونست خیلی بهتر از این باشه به جای اینکه هر بار از زبون یه نفر صحبت کنه داستان رو از زبون سوم شخص مینوشتید بهتر بود البته این نظر شخصی بندست و جسارت به قلم توانای نویسنده نمیکنم.امیدوارم جلد دومش زیباتر و پخته تر نوشته بشه.ممنون از نویسنده عزیز.

        [پاسخ به این نظر]

        ♡nila♡ در سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        بنظرم یکم غیر واقعیه اخه یا دختر ۶ساله چطور این کارارو میکنه ولی بازم ممنون از نویسنده عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        Malihe2074 (نویسنده مهبد) پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۵ ۷:۰۲ ب.ظ:

        @♡nila♡,
        ممنون که خوندینش دوست گرامی ولی این رمان عینا واقعیت داره و اشخاص حقیقی هستن 🙂

        [پاسخ به این نظر]

        مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۳:۲۸ ب.ظ:

        منم اولش وقتی میخوندم میگفتم اخه یه بچه چطورمیتونه همچین ذهنیتی داشته باشه….

        [پاسخ به این نظر]

        elina76 پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۲ ب.ظ:

        @♡nila♡,
        چرا غیر واقعی؟؟
        منم باورم نمیشد تا زمانیکه واقعا اون صحنه رو جلوی چشمام دیدم
        گاهی وقتا سرنوشت باعث میشه چیزای غیرقابل باور رو هم بشه دید و لمس کرد

        [پاسخ به این نظر]

        فاطیما در سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام.بیست و هشت نفر این رمان رو لایک کردن ولی دریغ از یک نظر در مورد این رمان.بابا نظر بزارید بفهمیم چی میخواییم بخونیم.بعد خوندنش نظر میدم امیدوارم خوب باشه.

        [پاسخ به این نظر]

        Birgul در دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        تبریک به نویسنده
        داستان بکروفوق العاده ای داره من تاصفحه ۳۰۰فعلاخوندم تابه اینجاچنان مجذوبم کرده که به تمام دوستانم پیشنهادش دادم دوست دارم اروم اروم برم جلوکه لحظه لحظه داستان روبه زیبایی خودش لمس کنم درسته برای باورعموم سخته بپذیرن مگه بچه هم میتونه رفتاروگفتاروحتی احساسات بزرگترهاروداشته باشه امااین واقعیت بچه های کارهست که فرصت بچگی کردن روندارن رمان تاحدودی شباهتی بارمان های مودب پورداره که دارا ونداررونشون میده بااین تفاوت که اینجاداراوندار یکین.بازم تشکربابت قلم مجذوبت

        [پاسخ به این نظر]

        Malihe2074 (نویسنده مهبد) پاسخ در تاريخ آبان ۲۶ام, ۱۳۹۵ ۷:۰۴ ب.ظ:

        @Birgul,
        باعث افتخار که نظر شما اینه عزیز. از نگاه زیباتون سپاس!

        [پاسخ به این نظر]

        Saeed S.K در یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        عالیه افرین

        [پاسخ به این نظر]

        ❤Malihe2074 ❤. نویسنده کتاب پاسخ در تاريخ آبان ۲۵ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۸ ق.ظ:

        @Saeed S.K,
        خوشحالم که پسندیدین. سپاس از وقتی که گذاشتید

        [پاسخ به این نظر]

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد