دانلود رمان بخاطر آهو جاوا ، اندروید ،pdf، ایفون ، تبلت

دانلود رمان بخاطر آهو جاوا ، اندروید ،pdf، ایفون ، تبلت

دانلود رمان بخاطر آهو

دانلود رمان بخاطر آهو

نویسنده : saadat6789 کاربر انجمن نگاه دانلود

نام کتاب : به خاطر آهو
نام نویسنده : saadat6789
خلاصـه: اینبار مینویسم از دختری که از خانواده؛دوست؛فامیل و…طرد شده! با بچه ای در آغوشش میون اینهمه آدم، توی این شهر پر ازدحام؛دنبال شخصی میگرده که…(پایان خوش)
ژانـر : عاشقانه،درام،اجتماعی
گفتار : اول شخــص
*****
پـــایــان خــوش
#این رمان بر اساس واقعیت نوشته شده است#

قسمتی از رمان بخاطر آهو :

با خستگی «آهــو» رو روی تخت خوابوندم و از اتاق بیرون اومدم، بدون اینکه ذره ای با مانتوم احساس راحتی داشته باشم؛ روی مبل نشستم و سرم رو میون دوتا دست هام قرار دادم. از عصـر تا الآن «آهو» رو به پارک،سینما؛شهربازی و…برده بودم والان راحت خوابیده بود! آهی کشیدم و به عکــس بزرگ آهو که روی دیوار نصب شده بود، چشم دوختم…فدات شم مامان! لبخند تلخی زدم و به سمت آشپزخونه به راه افتادم، از فردا باید دنبال یک شغل جدید میگشتم؛ پوزخندی زدم؛ با چه فضــاحتی از منشی بودن اخراج شدم،‌‌‌ در یخچال رو باز کردم و قمقمه ی آب معــدنی رو بیرون کشیدم، سرش رو باز کردم و یک نفس آب رو بالا کشیدم‌، «شاهـــکار» لعنتی آتیش زد به زندگیم! از خانواده،دوست،فامیل و…طرد شدم فقط به خاطر ازدواج با مردی؛ که مرد نبود! ۴ سال با یک بچه توی بغلم این در و اون در میزدم تا پیداش کنم و برش گردونم سر خونه زندگیش؛ اما فهمیدم آقـــــا با خانومش برای زندگیش رفته نیویورک… بد شکوندیم شاهکار…بد! سر قمقمه رو بستم و گذاشتم توی یخچـال و در یخچال رو بستم. با صدای دخترم آهو نگاهم رو سمت چهارچوب در کج کردم؛ آهوی ۲-۳ساله ی من توی چهارچوب در اتاق ایستاده بود و با دست های کوچولوش چشم هاشو میمالوند…به سمتم قدم برداشتم؛ جلوی پاهاش زانو زدم و در آغوشش گرفتم:
– چی شده مامان؟ بیدار شدی؟!
نگاهی بهم انداخت و گفت:
– ماما…ن!

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۷) دیدگاه برای “دانلود رمان بخاطر آهو جاوا ، اندروید ،pdf، ایفون ، تبلت” ثبت شده است.
  • رزا گفت:

    خیلی مسخره بود متاسفم وقتم با خوندن این رمان بهدر رفت

    [پاسخ به این نظر]

  • لیلا گفت:

    خوب بود من خوشم اومد

    [پاسخ به این نظر]

  • ایدا گفت:

    قشنگ نبود،من کامل نخوندم،ولی زیاد جذاب نبود،جوری نبود که از خوندنش لذت ببریم و جالب باشه ،ی

    [پاسخ به این نظر]

  • ماهان گفت:

    به نظر من رمان خوبی نبود. مثل این بود که یک رمان بزرگ رو خلاصه کنی. همه ی اتفاقات نیمه کاره رها می شد. داستان پرش های نابجا داشت. شخصیت هایی که وارد داستان می شدن و بدون تغییر در روند داستان نمی دونستی کی هستن یا چه تاثیری دارن مثل استاد دانشگاه خواهر طناز. در کل خوب نبود

    [پاسخ به این نظر]

    ... پاسخ در تاريخ آبان ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۲ ب.ظ:

    @ماهان,

    این رمان یک جلد دیگه داره. نکات مبهم مثل همین استاد دانشگاه، توی اون مشخص شده! خوب بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • عالی بودش کاش جلد اول و دومش باهم بود .من منتظر جلد دوم اشرافی شیطون بلا هستم خواهش میکنم برام بزارین

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز محرابی گفت:

    زمان قشنگی بود.منتظر جلد دومش هستم.

    [پاسخ به این نظر]