دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان رقص دل

ژانر: اجتماعی … عاشقانه

سلام خب بعد چند روز دوباره خدمت دوستان اومدم حرف همیشگی من به دوستان جهت حمایت از نگاه دانلود در انجمن اون عضو بشید جهت عضویت کلیک کنید

خلاصه :

آیلار صدر.. یه دخترِ آروم..که دنیای دخترونه و شیطنتهاش به دلیل بیماریش کم رنگ تر از بقیه

شده… طی سالهای متوالی کمبود های روحی زیادی رو سپری کرده.در این بین، تنش های اخیر

اونو عصبی تر از هر وقتی کرده
اما نتیجه این تنهایی در اواخر خودشو ببشتر به رخ میکشه.. آشنایی با یه فرد جدید!
یه ادم.. که در کنار غرور و صلابتش حامی خوبی میتونه باشه .. محکمه..پخته و تجربه دیده ست

…یه حامی که وجودش میتونه سراسر از حسهای خوب باشه..

 


و همین باعث میشه تا فصل جدیدی از کتاب زندگی آیلار با تمام اتفاقات گوناگونش رقم بخوره..
فرنوش گل محمدی .(miss farnoosh)

باران که ببارد …..
عطش قطره ها بر زمین سیلی میزند
طنین بودنت را جایی کنار گوشهایم زمزمه کـن
برای ر**ق*ص و پرواز دلم ،
این زمین
فقط
ساز صدایت را کم دارد
تو ملودی هارا بنواز
من دلم را پابه پایت
همگام میرقصانم
:. رقــص دل :.
معنی حقیقی لالایی وقتی برام به واقعیت تبدیل و تداعی میشد که خانم سعادت دبیر ادبیات با اون صدای نازک و ریزش در حالیکه به اطرافش کوچکترین توجهی نداشت و تو عمق شعر غرق شده بود هر بیت رو با شور و هوای خاصی خاصی میخوند:
– سینه از اتش دل در غم جانانه بسوخت
اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دلبر دوری بگداخت
جانم از اتش مهرخ جانانه بسوخت
نگاه اخرم با دیدن جمعیتی از دختران سورمه ای پوش به خواب رفته یا در حال چرت مصادف شد، کمی بعد پلکام با سنگینی خاصی روی هم افتاد و

تعداد صفحات کتاب : تعداد صفحات پی دی اف401 جار 5600

ارتباط با نویسنده : http://forum.negahdl.com/members/2686/

منبع تايپ رمان : http://forum.negahdl.com/threads/82205/

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۲۳) دیدگاه برای “دانلود رمان رقص دل جاوا ، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • سارا گفت:

    از اینکه خیلی ها تعریف کردن منم تصمیم گرفتم که بخونمش.
    فقط لطفا کاربر عزیز یه لطفی بکن و وقتی نظر می نویسی اول یاد بگیر که به نویسنده احترام بزاری و مثل یک ایرانی اصیل و واقعی عمل کنی .

    [پاسخ به این نظر]

  • ميــنو گفت:

    سلام رمان قشنگی بود
    با اینکه من انتظار داشتم دختره رو در رو با مامانش حرف بزنه و انتظار حرفاشونو داشتم
    یا اینکه دوست داشتم شهاب اخرش بگه این همه سال چی کشیده و خیلی چیزای دیگه
    ولی با همه این ها خیلی رمان خوبی بود خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

  • Mehran گفت:

    سلام
    ممنون از خانم گلمحمدی
    برای اولین بار بود که توی زندگیم رمان میخوندم تا بحال تجربه اش نداشتم.انقدر مجذوبش شدم کی طی حدود یه هفته تمومش کرد.با آیلار در طول رمان زندگی کردم.شاید برای بعضی ها تعجب برانگیز باشه که یه مرد چرا باید با این نقش خو بگیره.با این نقش گریه کردم،خندیدم،نفسم بند اومد،قلبم تیر کشید،گاهی ناراحت میشدم و جوش میاوردم که چند ساعت جواب هیچکس از اطرافیان رو نمیدادم.حرص میخوردم که گاهی نمیتونستم غذا بخورم.برام مثل یه واقعیت بود و واقعا هم بود چون به نوعی تجربه کرده بودم فقط با یه تفاوت که آیلار به عشقق رسید ولی…….گاهی از شهاب متنفر میشدم که به زور میخواست مجدد آیلار رو برای خودش کنه اما در نهایت وقتی انتخاب رو به خود آیلار گذاشت یاد این بیت افتادم :
    در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست

    ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

    و این یعنی عشق واقعی که اگه طرفت واقعا برات مهمه به انتخابش احترام بذاری حتی اگه به ضررت باشه .چون عشق واقعی باید دو طرفه باشه در غیر این صورت برای هر دو طرف فقط عذاب و جهنمه.

    در نهایت مجدد از خانم گلمحمدی سپاسگذارم.
    موفق باشین۰

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    اوایلش خیلی قشنگ بود کاش تا آخرش همون جوری پیش میرفت. ولی در کل رمان قشنگی بود مرسی از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • تینا گفت:

    خیلییی خوب بود دوسش داشتم ❤

    [پاسخ به این نظر]

  • نفیسه گفت:

    سلام… رمان خوبی بود خوشم اومد فقط نفهمیدم چرا کژال تو میلان موندگار شد با اینکه رفته بود دیدن زن باباش و لیدر ی گروه بود خب طبعا باید برمیگشت ولی موند یا مامان ایلار خیلی مسخره رفت که رفت ولی در کل قشنگ بود خسته نباشی نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • yhda گفت:

    سلام ممنون بابت زحمتهای که میکشیدرمان خوبی بودبرای یک بارخوندن خوب بودخسته نباشه نویسنده عزیز
    میخواستم خواهش کنم اگه میشه هرماه پرخواننده ترین رمان رو معرفی کنیدمن واقعاخسته شدم ازبس دنبال رمان پرمحتواوزیبا گشتم

    [پاسخ به این نظر]

  • سمیه گفت:

    سلام رمانتون قشنگ بود

    [پاسخ به این نظر]

  • Marjank7 گفت:

    تو این وضعیت رمان های آبکی … خیلی خوب بود… قلمشون روان و شیوا بود… اشتباه تایپیش بسیار کم بود… یک مقدار میتونست درمورد مادر و جایگاه پدرش بهتر توضیح بده… اما درمجموع واقعا خوب بود… ای کاش ادمین عزیز ی فکری به حال اشتباهات تایپی نویسنده ها بکنن… واقعا بعضیا اصلا توجه نمیکنن… واقعا سطح رملن ها خیلی پایین اومده… و اصلا نمیشه بعضیا بیشتر از ده صفحه خوند انقدر که بدن… لطفا برای ارتقای کیفیت سایت هم که شده …نظارت بیشتری داشته باشید…ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • najla گفت:

    رمانش قشنگ بود و قلمش هم خیلی خوب بود.. در مجموع خوشم اومد از رمانش.. ممنون از نویسنده محترم

    [پاسخ به این نظر]

  • تسنیمه گفت:

    رمان بسیار زیبا و عالی ای بود. ممنون از نویسنده محترم.

    [پاسخ به این نظر]

  • آنیتا آدمک گفت:

    خیلی خوب بود دوست داشتم ❤ فقط یه سوال داشتم، اسم کژال و چیستا کجایین؟ اولین بار بود میدیدم این اسما رو

    [پاسخ به این نظر]

    Marjank7 پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۵ ۴:۰۲ ق.ظ:

    اسم چیستارو من نمیدونم… اما کژال ی اسم اصیل کردی… ❤

    [پاسخ به این نظر]

  • ihan25745 گفت:

    سلام جدیدا رمان هاتون همش بر باب یک موضوع این که پسره خیانت میکنه دختره خیلی افسردگی میگره بعد همش دختر کلاس میزاره یا این که دختره خانوادش یا خانوادش مردن یا آدمای خوبی نبودن البته این برای پسر داستان هم همیشه بوده و اینکه میدونم شما نویسنده نیستی و فقط قرار میدی ولی خواهشا یه نگاهی به رمانه بنداز بعد بزار ولی بازم ممنون از بعضی رمان های قشنگت خستم نباشی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۹ ب.ظ:

    سلام ..وقتشو ندارم که رمان را بخونم که ببینم چیه

    [پاسخ به این نظر]

  • آذر گفت:

    خوب نبود خیلی! از شخصیت “عاطفه” بدم اومد. چقدر توی زندگی آیلار دخالت داشت. انگار افسار زندگی اش رو داده بود دست عاطفه. اصلا قدرت حفظ زندگی اش رو نداشت. همش توی فکر دوست و دوست بازی بود. نخونید. اه

    [پاسخ به این نظر]

  • saadat6789 گفت:

    قشنگ بود. موضوع و قلم جالبی داشت. ممنونم!

    [پاسخ به این نظر]

  • Eghlimia گفت:

    سلام و با تشکر از سایت خوبتون…
    رمان خوبی بود….با این که موضوع تکراری بود در عین حال حوادث تقریبا غیر قابل پیش بینی بودن و همین باعث جذابیت رمان شده بود…از نویسنده ی محترم هم بابت زحماتی که کشیدن خیلی متشکرم و توصیه می کنم برای یکبار هم شده وقت بذارین و این رمان رو بخونین….:-)

    [پاسخ به این نظر]

  • پردیس گفت:

    باز نمیشه هیچکودومش اه این وه وضعشه آخه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۴۵ ب.ظ:

    چی باز نمیشه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    تبریک میگم به فرنوش جان بابت قرار گرفتن رمانشون در صفحه اصلی.
    واقعا زحمت زیادی کشید.
    خسته نباشی

    [پاسخ به این نظر]

    سادات بانو پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۵ ب.ظ:

    رمان قشنگی بود
    خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]


  • <