دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

سلام خدمت نگاه دانلودی های عزیز دم همه عزیزان گرم انجمن نگاه دانلود شد ۱۷ هزار نفر البته واسه ما کمه هاااا باید بیشتر بشیم منتظر عضویت بیشتر عزیزان هستیم جهت عضویت کلیک کنید

نام رمان:هیپنوتیزم
نام نویسنده:SaRa.ShS
ژانر:طنز.کلکلی
خلاصه:
داستان در مورد یه دختری به اسم انیسا شیطون، مغرور و گاهی هم لجباز.
انیسا رشتش مهندسی عمران و ترم اخری هستش که تو دانشگاه داره درس میخونه . استادشون برای پایان نامشون میگه باید روی یه طرح ساختمونی کار کنند و طرح هر ۱۰ نفری که بهتر شد به سفر پاریس میرن

و نمره ی کامل پایان نامشون رو میگیرن . و برای اولین کارشون هم میتونن

تو پاریس با شرکت Nko کار کنند . توی سفرشون اتفاق های زیادی میفته

اما اتفاقی که زندگی انیسارو تغییر میده جانبش رییس شرکت Nko

هستش که به چه قصدی وارد زندگی انیسا میشه و مسیر زندگی انیسا به کل عوض میشه…

اولین رمانم رو تقدیم میکنم به دوست عزیزم نگین….که از اول پشتم بوده و حمایتم میکرده! امیدوارم بتونم یه روزی جواب تموم مهربونیهاش رو بدم….

مقدمه:
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توش برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم…
ببینم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

*بـه نـام خـدایـی کـه در ایـن نزدیـکیـستـ*

در کمدمو باز کردم و باز کردن کمدم همانا و ریختن یه کوه لباس رو سرم همانا.
با زور و بدبختی خودمو از لای لباسام بیرون کشیدم.پوفی و کردم و از ترس اینکه مامانم این صحنه خیلی قشنگ رو نبینه
داشتم تند تند لباسامو جمع میکردم که در اتاقم زده شد و مامانم وارد اتاقم شد .
با بهت به صحنه ی رو به روش نگاه کرد و گفت:
_آنیـــــــــسا
همچین گفت انیسا که پرده ی گوشم پاره شــد اه اه

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۵) دیدگاه برای “دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • yasaman گفت:

    با عرض سلام
    ببخشید اما در یکی از قسمت های داستان شما لهجه ی افغانیا رو مسخره کردی و این برای یه نویسنده زیاد خوب نیست امیدوارم در کتابای بعدی تکرار نشه!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • mahdis گفت:

    سلام و خسته نباشید به نویسنده ی عزیز فکر کنم چون تازه چند وقتی که این سایت خیلی خوب همه ی رماناش رو از نویسنده های خودش میزاره این فعالیت رمان نویسی داره از ابتدا به شیوه ی قدیمی شروع میشه یعنی دقیقا یه چیزایی که بهش میگن کلیشه که شاید با توجه به سن کم نویسنده و برخی مخاطباش این جالب به نظر بیاد هما همه ی سنین رو پوشش نمیده مثلا یکی از کلیشه ها اینه که فلان چیز رو عموم یا خالم یا هر کسی برام از ایتالیا اورده یا برام از انگلیس اورده قضایای داخل رمان هم خیلی سر سری ازش رد شده بودن مثل اون یکسال تو هتل بودن و کما رفتنش رو در حالی که روی اینا میتونست بیشتر مانور داده بشه و سیر داستان رو جذابتر بکنه همیشه هم غرور و ثروتمندی و این چیزا داستان رو هیجان انگیز نمیکنه به هر حال امیدوارم نویسنده ی عزیز تو تجربه های بعدیشون یه کار پخته تر و خیلی زیباتر رو بنویسن مرسی.

    [پاسخ به این نظر]

  • ر گفت:

    در کمال احترام به نویسنده عزیز باید بگم لطفا بیش تر روی داستان فکر کنید و چیزای لوس و تکراری رو نیاید مثلا تو همه ی رمان ها دختره خشگل و مغروره و پسره هم همینطور و همیشه یه نفر هست که عاشق دختر میشه و بین شخصیت های اصلی جدایی میندازه در ضمن اینکه دیالوگ ها و صحنه بسیار تکراری بود

    [پاسخ به این نظر]

  • Elmira گفت:

    سلام خوشم نیومد نویسنده خیلی عجله داشته رمان و تموم کنه ادم نمیفهمید یهو چی شد به اینجا کگرسید…به امید رمان بهتر

    [پاسخ به این نظر]