دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

yonn_aye_eshgh

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

سلام ضمن تبریک عید غدیر خم به همه نگاه دانلودی های عزیز

دیگه خسته شدم از بس گفتم تو رمان ها:دی ولی باید بگم تا انجمن نگاه دانلود به اون پله ای که لایقش هست برسه با کمک شما عزیزان جهت حمایت از انجمن نگاه دانلود در اون عضو بشید و کمک کنید به اجتماع بزرگ نگاه دانلود کلیک کنید جهت عضویت

نام : می خواهم آیه عشقت باشم
نویسنده : rose siah
ژانر : عاشقانه

آیه…
دختری آرام و مهربان…
دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده

دست به هر کاری می زند,حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد..
و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد…
پایان خوش

چهار روز بود که باران بی محابا می بارید…
چهار روز بود که مقابل ان در سیاه رنگ نشسته بود…چهار روز بود که تنها

سهمش از زندگی اشک بود…
سردرگم بود و پریشان….
قلبش درد می کرد و تمام روحش…
سرمای سختی خورده بود که تمام بند بند وجودش را درد احاطه کرده

بود….خانه ی ویلایی و زیبای سفید را از نظر گذراند…فردا تمام

میشد…فردا روز آخر بود…فردا عمر خوشبختی اش به همراه همین باران

شسته میشد و می رفت…
فردا….فردا روز مرگ آرزوهایش بود…
با صدای باز شدن در سیاه سریع ایستاد…چقدر حالش نزار و رقت انگی

ز بود…
چقدر نا توان می نمود وقتیکه جواب التماس هایش در برابر اهالی خانه

سفید رو به رو پوزخندی استهزا آمیز بود…
با دیدن اتومبیل کتی مقابل در ایستاده و نگاه خیره ی کتی را به جان

خرید…آرام پیاده شده و نگاهی به ساعت انداخته و پراز بهت لب زد:
_تو که باز اینجایی؟نرفتی؟چهار روز بس نیست؟
اشکهایش که با باران مخلوط

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۱۳) دیدگاه برای “دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا” ثبت شده است.
  • morvarid گفت:

    سلام.رمان ولقعا جالبی بود .این که داستان و احساسات قشنگ ایه توی تعداد صفحات محدود جاشده بود به نظر من واقعا عالی بود.ممنون میشم اگه دوستان بازم این سبک رمان ها رو معرفی کنن

    [پاسخ به این نظر]

  • ماندانا گفت:

    با عرض سلام، این رمان داستان و قلم زیبایی داشت و به نسبت اینکه داستان اول نویسنده هست خیلی خوب بود. فقط ریتم داستان خیلی تند بود اگر نویسنده جزئیات بیشتری را در داستان می گنجاند به زیبایی داستان خیلی اضافه می شد. به امید کارهای بهتر ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

  • لیلا از آذربایجان گفت:

    یه سلام گرم تو این هوای بارونی و سرد به نویسنده این رمان.
    قلمتو دوست دارم .
    شعرهای قشنگی که لابه لای قصه ت گنجوندی به جذابیتش اضافه کرده .
    احساسات شخصیت هارو به خوبی بیان کردی
    این قدر از خوندنش حس های لطیفی پیدا کردم که دوست داشتم داستان طولانی تر می شد.
    حضور خدا توی سیر قصه ت کاملا محسوس بود ، این مورد و خیلی دوست داشتم.
    هر کسی عقیده ای داره و منم دوست دارم عقیده مو بگم : اگه آیه که همچین ایمان قوی به خدا داره و صبر و تحملش نشونه ای از باورهاشه ، زیبایی هاشو به رخ هر نامحرمی (مثلا جلوی اردشیرحجابب نداشت) نمی کشیدی ، بیشتر دوست می داشتم
    یا صحنه های عاشقانه و عارفانه ای از نماز خوندنش و راز و نیازش با خدا خلق میکردی ، فوق العاده میشد
    مطمئنم رمان بعدیت پربارتر و درخشان تر از قبل میشه.
    موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

  • na30 گفت:

    موضوع داستان خوب بود…ولی اصلااااااااااا نگارششو دوست نداشتم…یعنی اصلاااا

    [پاسخ به این نظر]

  • سلامممممممم.خیلی قشنگ بود هرچی میخونم سیر نمیشم عالیییییییی بود،،،،،،،،
    یه خواهشی ازتون داشتم میشه رمان اشرافیه شیطون بلا جلد دومشو بزارید

    [پاسخ به این نظر]

  • سعیده گفت:

    سلام خسته نباشید عالی بود با اینکه موضوع تکراری بود نثر فوق العاده ای داشت.منتظر اثرات بعدی نویسنده عزیز هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • تنها گفت:

    عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • SHIVA,KH گفت:

    سلام عالی بود آفرین کار اولت خیلی خوب در اومده بهت تبریک می گم خوشبحالت این اولیته اون چهارمی پنجمی چی بشه دیگه…
    منم لپام درد می کنه بس که گاز زدم که گریه نکنم که نشد:)

    [پاسخ به این نظر]

  • Maryam H گفت:

    عالی بود فقط کوتاه بود اما فوق العاده بود ممنون از نویسنده رمان

    [پاسخ به این نظر]

  • lost گفت:

    قشنگ بود‌‌… به خوندنش می ارزه

    [پاسخ به این نظر]

  • Baran گفت:

    سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز، یک سوال داشتم من بعد از مدتها دوباره به سایت خوب شما برگشتم، سوالی که دارم این هست :دیگه رمانی بعد از دالیت از خانم قائمی منتشر نشده؟یا نمیشه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • فروزان٧٠ گفت:

    رمان کوتاه و قشنگی بود,راستی خیلی خیلی خوشحالم که بازم این سایت فعال شده,موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

  • saray somerhalder گفت:

    سلاااااااام واااااااای من این رمانو خوندم
    عاااااااااااالیه به همه توصیه میکنم بخونین درسته کمه ولی مطالبی داره که خیلی درک و فهمش به زندگی ادم کمک میکنه.
    البته هرکی یه نظری داره و منم به نظر همه احترام میزارم و توقع دارم همه همین طور باشن چون بالاخره نویسنده ی عزیزم زحمت کشیدن و این رمان رو نوشتن

    [پاسخ به این نظر]


  • web statistics