دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf

۳۳۷

دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون

تشکر از همه اون عزیزانی که عضو انجمن شدن و دیگه من لازم نیست بگم خود دوستان دیگه بدونن عضویت در انجمن نگاه دانلود کمک به بودن و پایدار بود نگاه هست  از طریق اینجا عضو بشن کلیک کنید

نویسنده :حدیثه اسماعیلی
خلاصه:
آیه دختری با سرگذشت و سرنوشتی،جالب!

این دختر تو بچگیش مشکلاتی داشته و ترسهایی رو تجربه کرده که بعد از

بیست و یکسال نمیتونه فراموششون کنه.

ترسوندن آیه تو بچگیش،سرگرمی نوه های بزرگ فامیل بود و خیلی هارو

به خنده مینداخت!
ترس هایی که شاید با روح و روان دختر،بازی کرده.

سعی میکنه فراموش کنه اما یکبار دیگه،تو سن بلوغش،کسی دست رو

نقطه ضعف آیه میذاره و دوباره زندگی اون رو درگیر میکنه…اینبار بدتر از

همیشه…اینبار احساسات هم درگیره…


ولی این سال،سالی نیست جز..

سیــــــزده،هشتادو نه!

اون دختر،حالا بیست و یکسالشه،دختری پر از ترس و دلهره!

آیه داستان ما دختری عصبیه و مجبوره بخاطر درمان خودش و از بین بردن

ترسهایی که زندگیش رو نابود میکنن از یکی کمک بگیره!

و چه کسی بهتر از یک روانشناس؟!
سیـــزده،هشتــادو نه!
حدیثــــه اسماعیلـــی!
سیــــزده،هشتادو نه:
گاز بزرگی به همبرگرم زدم و همین باعث شد نصف مواد از زیرش توی کیسه بریزه.مهرناز همونطور که سیب زمینیش رو میخورد گفت:
چند شبه رعایت نمیکنی ها!بااین وضع چاق میشی.
بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:
نمیتونم از گشنگی بمیرم که.بیخیال بابا!نوشتی جزوه هارو؟
خودکارش رو پایین انداخت و گفت:
آره.یادت باشه کپی بگیرم برات!
زیر لب یه “خب” گفتمو یه گاز دیگه به همبرگر زدم!
ساره لگدی به پام زدو آروم گفت:
عین آدم بخور.آبرومونو بردی!
آدمه گشنه این چیزا سرش میشد مگه؟بیخیال غذام رو جوییدم.بیخیال چشم غره های ساره!غذامون که تموم شد یا بهتره بگم من که سیر شدم  از جا بلند شدیم و از رستوران بیرون

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره REZA

سلام رضا هستم ادمین انجمن نگاه دانلود و سعی میکنم مطالب جالب برای دوستان بزارم

برچسب ها

نظرات


(۳۱) دیدگاه برای “دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • neda گفت:

    رمان و وقتی داشتم میخوندم حس خوبی داشتم با شخصیتای داستان ارتباط خوبی بر قرار کردم ولی بعد تموم شدن چن تا سئوال برام پیش اومد
    ۱.مهرناز و ایمان چه شدن
    ۲.استاد جوان وارد شده به داستان واونهمه پرداختن به کلاسش واجب بود
    ۳.شخصیت تیام گنگ بود و چی رو نباید ایه ازش میپرسید؟
    ۴.میلاد چی شد؟
    بردیا چی شد؟

    [پاسخ به این نظر]

  • ح. الف گفت:

    @۲et,
    سلام رمان جلد دوم داره

    [پاسخ به این نظر]

  • 2et گفت:

    سلام
    رمان بخاطر موضوع متفاوتش خوب بود
    پشیمون نیستم از خوندنش
    اما منم با نظر بعضی از دوستان موافقم
    اینکه سرنوشت بقیه چی شد؟!
    چرا مهرناز و ایمان سرد شده بودن و تا آخر دوسه بار تکرار شد اما علتش اصلا بیان نشد

    [پاسخ به این نظر]

  • رامان گفت:

    اخرش نوشته بود اززندگی انها دررمان آئیل بسیاریاد میشود.ینی چی جلددوم داره بانه؟ نوشته بودپایان جلد اول

    [پاسخ به این نظر]

  • usagi گفت:

    من که واقعا لذت بردم ممنون از نویسنده ی عزیز!

    [پاسخ به این نظر]

  • راضیه گفت:

    من که خیلی دوست داشتم ممنون❤❤❤

    [پاسخ به این نظر]

  • niloofar7779 گفت:

    من نمیدونم چرا یکی یکی یادم میاد؟
    یه دو سه جا اشاره کرد که پسرا هیین کشیدن. من نشنیدم تا حالا پسری همچین کاری کنه. در اینجور مواقع پسرا معنولا میگن وااای

    [پاسخ به این نظر]

  • niloofar7779 گفت:

    رمان فوق العاده زیبایی بود. تنها مشکلش این بود که آخر قضیه ی مهرناز و ایمان مشخص نشد. انگار یه جورایی یه تیکه ای از داستان ناتموم موند.
    ولی به جز این رمان عالیی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • ایشن گفت:

    اوایل خوب بود و حتی جلسات روانشناسیشم خوب بودن ولی وسطاش کلا بحث درمان فراموش شد و زد تو فاز عاشقی بعدم همش مهمونی یا سفریا دورهمی خسته کننده شد نتونستم ادامه بدم ان شاا… در اینده با رفع نقاط ضعف اثرهای بهتری از ایشون ببینیم

    [پاسخ به این نظر]

  • درنای دریا گفت:

    سلام دوستان من این رمان رو نخوندم چون بیشتر اوقات نظرات رو میخونم اگه بیشتر مثبت بود میرم سراغ رمان و دانلودش میکنم . اگه از دوستان رمانهایی در زمینه باورم کن – پانتی پنتی – دون ژوان و طلایه – میدونن بهم بگن بخونم از وقتی نود و هشتیا نیست رمان زیبایی نخوندم . ممنون میشم از دوستان اگه بهم کمک کنن.

    [پاسخ به این نظر]

    alma پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۷ ب.ظ:

    سلام عزیزم این رمانایی ک معرفی میکنمو من خودم خیلی دوسشون دارم امیدوارم توهم خوشت بیاد
    تلاقی خطوط موازی(پلیسی)- کی گفته من شیطونم(طنز)- پارلا(پلیسی)-معشوقه شیطان (ترسناک)-لالایی بیداری (طنز-عاشقانه)-تیدا زاده ینور یا تاریکی(تاریخی-مهیج)- شروع از پایان(تخیلی)

    [پاسخ به این نظر]

    alma پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۴۹ ب.ظ:

    فرستاده-بن بست-سفر به دیار عشق- فصلی که پرستوها باز می گردند-واحد روبرویی

    [پاسخ به این نظر]

  • نگار گفت:

    خیلی الکی طولانی بود اخرشم سریع تمومش کرده بود.
    بقیه ی کسایی که تو رمان بودن سرنوشتشون نامعلوم تموم شد

    [پاسخ به این نظر]

  • Raha گفت:

    بد نبود.میتونست قشنگ تر بشه جریان مهرناز و ایمان و میلاد چی شد؟؟؟زیادی روی ایه و سبحان کلید کردی.باید تکلیف بقیه هم روشن میشد.سعی کنید مبهم رمان نوسید.

    [پاسخ به این نظر]

  • ریحانه گفت:

    خوب بود زیاد هیجان نداشت ولی شیرینی داستان آدم و جذب میکرد نثر روان و زیبایی داشت با تشکر از نویسنده ی عزیز که زحمت کشیدند

    [پاسخ به این نظر]

  • سادات بانو گفت:

    سلام
    رمان قشنگی بود
    فقط چند تا چیز مبهم موند!
    مهرناز و ایمان؟
    چی شد قضیه شون؟
    نگین و احسان؟
    بردیا؟
    میشد رمان و جالب تر جمعش کرد
    به هر حال ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • aylin گفت:

    awliiii boood vaghan…khaste nabashi nevisande aZiz

    [پاسخ به این نظر]

  • k.ariyanasb گفت:

    خووووب رو به عالیممنون از نویسنده ی عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • تگرگ گفت:

    من دوستش داشتم…مرسی از نویسنده ی عزیز این رمان.

    [پاسخ به این نظر]

  • أسى گفت:

    زیاد خوشم نیامد در هر صفحه از کتاب صد بار تکرار کرده در هفت سالگى در پنج سالگى در شانزده سالگى چنان و چنین شد بدون أین که توضیح مفصل بده خیلى خسته کننده بود

    [پاسخ به این نظر]

    سادات بانو پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    @أسى, موافقم

    [پاسخ به این نظر]

  • دختر اییرونی گفت:

    اگه نخونین از دستتون رفته 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • نیلوفر گفت:

    باسلام رمان بسیار زیبایی بود،ازخوندنش پشیمون نمیشید…

    [پاسخ به این نظر]

  • آرشیدا گفت:

    خیلی خوب بود . با تشکر از سایت خوب شما و قلم زیبای نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    رمان قشنگی بود مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • فریما گفت:

    سلام با تشکر از نویسنده بابت نوشتن این رمان زیبا رمان خیلی قشنگی بود ولی به نظرم اگه اخرش یکم ادامه دار میشد بهتر بود مثلا میگفت که رابطه ی بین مهرناز و ایمان چی شد یا ساره اونجوری به نظرم بهتر بود ولی در کل همینجوریشم عالیییییییییی بود خیلی ممنون از نویسنده و ادمینای نگاه دانلود

    [پاسخ به این نظر]

  • sahar گفت:

    خیلیییییییییییی رمان قشنگی بود مرسی از نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • Anita گفت:

    قشنگ بود ❤ دوست داشتم
    ممنون واسه رمان قشنگتون ❤

    [پاسخ به این نظر]

  • ania گفت:

    یکی از بهترین رمان های زندگیم بود واقعا ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • samaneh94 گفت:

    کاش میگفتید ژانره وحشته…اوووف…از ترس پس افتادم…فک کردم اولشه و تموم میشه…ولی مثل اینکه بدتر میشد که بهتر نمی شد…به هرحال دست نویسنده اش درد نکنه…به کسایی که اهل رمانای ترسناکن توصیه اش میکنم✋

    [پاسخ به این نظر]

  • nasibe گفت:

    سلام آقا رضا لطفا رمانهای خارجی هم بزارید سایتتون خیلی خوبه موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]