دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون | نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

      دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

      نویسنده : نگاه
      ۱۳ تیر ۱۳۹۵
      بازدید : 85,286

      دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

      دانلود رمان مرد بدلی

      دانلود رمان مرد بدلی

      نوشته فاطمه زایری

       

      سلام دوستان گل..همانطور که میدونید رمانهای این سایت توسط انجمن نگاه دانلود ساپورت میشه پس دوستداران نگاه دانلود

      برای حمایت ازسایت ونویسنده ها در انجمن نگاه دانلود عضو شوید وباتشکراتون باعث دلگرمی نویشنده ها شوید

      forum.negahdl.com

      خلاصه:

      توی یکی ازهمین برجای بلندوسربه فلک کشیده شهر پرازدودوآلودگی شهرتهران مردی زندگی میکنه

      که سالهاست تاری ازتنهایی به دورخودش تنیده وتموم زندگیش توی کارش خلاصه شده…

      این مرد تنها،یه مردبی معاشرته که به اجبارپدرش پاتومحله ای میذاره که براش یه دنیای ناشناخته ست

      یه دنیاباآدم های جورواجور ورنگارنگ که هیچ کدومشون شبیه به اون نیستن…تواین محله ودنیای ناشناخته دختری رومیبینه که کاملا نقطه مقابلشه…اماباوجودتموم تفاوت هاوتناقض ها  مردبی معاشرت قصه دل میبازه وپابه یک مثلت بزرگی به نام عشق میذاره

      که زندگیش رو دگرگون میکنه…بایددید عاشق بی معاشرت ما… میتونه قلب این دختررو که سالهاست

      برای مرد دیگه ای می تپه رو بلرزونه یانه…بایددید مردبدلی قصه ماکه سفت وسخت سعی درپنهان کردن هویت واقعیش ازدخترداستان وخیلیای دیگه داره،میتونه تواین مثلث پیروز بشه یا…پایان خوش!

      مقدمه:
      من ازجهان بی تفاوتی فکرها…حرف ها…وصداهامی آیم…ازجهانی که باپرده های سیاه تاریکی پوشیده شده…ازجهانی خالی ازنور

      .خالی ازمهر…جهانی که فقط یک نفردرآن است وآن فقط منم!جهانی خالی ازآدم که من تک نفرآن هستم…
      من تک نفرجهانم هستم!جهانی که خلاصه شده در یک آسمان خراش…در تلخی یک قهوه تلخ وگرمای کاناپه ای نرم
      من ، کسی رادرکنارم نمیخواهم…هیچ وقت برای هیچ کس دلتنگ نمیشوم
      من شب به شب تنهایی ام رابه آغوش میکشم وبه خواب میروم…آغوش مردانه ام فقط متعلق به
      تنهایی ست!
      شبهای تنهایی من لذت بخش ترین اند!
      ومن…
      چه تلخ ازجهان خصوصی ام، محاکمه وتبعیدشدم به جهانی که برایم جهنم ترازجهنم بود!
      من شدم مردبدلی…!
      یک روزفرمانروای قلمروبزرگم …یک روز رعیت وزیردست پادشاهان جور و واجور…
      وچه بی رحمانه مراازجهانم بیرون آوردندوتمام قلبم را…احساسم را…وجودم را…وآغوشم را به نام دخترکی ظریف زدند…
      دخترکی که بیزاربودازتنهایی وکاملانقطه مقابل من بود…
      باتمام تفاوت هاوتناقض های بینمان دست گذاشتم روی اووگفتم فقط او!
      اوبایدملکه ام میشد…ملکه فرمانروایی همیشه تنها
      که دیگرنمیخواست تنهاباشد…ملکه فرمانروایی که مردبود…امامردبدلی…!
      مردی که یک روز خودواقعیش بودویک روزمردی که پدرش میخواست…
      مردی که شخصیتش به زوج وفرد بودن روزهایش بستگی داشت!
      من مردبدلی شدم تاشوم آنچه پدرمیخواست…اما

      Google plus
      قسمت دانلود
      این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم:
      توضیحات

      در صورتی که این رمان را دوست داشتیداز گزینه توصيه کنيد استفاده کرده تا به ديگر دوستان در انتخاب رمان کمک کنيد.

      دانلود jbook

      دانلود arabicreader

      دانلود adobe reader اندروید

      دانلود winrarکامپیوتر

      دانلود winrarاندروید

      - فايل jar براي موبايل هايي با سيستم عامل جاوا, فايل apk براي موبايل و تبلتهايي با سيستم عامل اندرويد, فايل epub براي موبايل و ايپد با سيستم عامل ايفون ios و موبايل و تبلت با سيستم عامل اندرويد

      - باز شدن epub در اندرویددرصورتي که برنامه ي moon reader يا jbook درگوشي و تبلت خود نصب کرده باشيد

      - فايل pdf براي کامپيوتر و گوشي و تبلتهايي که برنامه ي adobe reader در ان نصب شده باشد

      - نکته ي اخر وقتي کنار فايل نوشته شده زيپ zip يعني بايد فايل استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست ايد با برنامه winrara درکامپيوتر استخراج صورت ميگيرد
       
      این پست 5 ماه پیش توسط نگاه ارسال شده:
      نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com
      QR code
      دیدگاه کاربران
        عارف در جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        رمان فوق‌العاده بود واقعا کیف کردم ولی فقط یک چیزی حرفایی که شخصیتا تو ذهنشون میزدن زیادی کتابی بود
        واسه شخصیت رادان بله میشه گفت کتابییه چون شخصیتش این طوره

        ولی یاسمین باید عادی و گفتاری با خودش حرف میزد

        امادر کل رمان عالی بود
        من به ۲۴ ساعت نکشیده تمومش کردم
        چون. دلکندنی نبود آدم تو داستان غرق میشد

        [پاسخ به این نظر]

        نیلوفر در چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام .خیلی رمانه خوبی بود و موضوع جدیدی هم داشت.واقعا دستتون درد نکنه.

        [پاسخ به این نظر]

        Zahra در دوشنبه ۰۸ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        رمان خیلییییییییییی خیلییییییییییی عالی ای بود….واقعا دستتون درد نکنه

        [پاسخ به این نظر]

        دلارام در چهارشنبه ۰۳ آذر ۱۳۹۵ گفته :

        رمان بسیاااار دوست داشتنی بود
        خیلی خوشم اومد
        موضوعشم تک بود
        واقعا واسه دومین کار این نویسنده عالی بود
        خسته نبااااشی خانم نویسنده
        به امید کارای بعدی

        [پاسخ به این نظر]

        شبنم در دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی عالی بود دستتون درد نکنه…
        فقط پیشنهاد میکنم جلد دویه این کتاب ر بنویسن خیلی جذاب بود و جا یه دامه دادن داشت…
        در هر حال ممنون لذت بردم 🙂

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

        @شبنم,
        سلام دوست عزیزم.ممنون از پیشنهادت امامتاسفانه برام مقدور نیست.

        [پاسخ به این نظر]

        ویدا در یکشنبه ۰۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام خسته نباشید هم مدیر سایت هم نویسنده
        امیدوارم نظرم تایید بشه:)
        به نظرم سوژه رمان بد نبود تقریبا سوژه جدیدی بود اما فکر میکنم این رمان از اولین کارای نویسنده باشه

        به نظرم یکم رمان داشت سریع پیش میرفت چون یه مردی که اونقدر مغروره امکان نداره به اون سرعت از یکی خوشش بیاد:/

        یکی دیگه هم اینکه یکم تو دیالوگا ضعیف بود داستان مثلا تو دیالوگای رادان کاملا معلوم بود که نویسنده یه خانمه چون طریقه بحث کردنش کاملا دخترونه بود:/

        بازم خسته نباشید میگم به نویسنده 🙂
        به امید روزی که کارهای قوی تری رو بنویسن

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

        @ویدا,
        سلام دوست عزیز ممنون از وقتی که گذاشتید.همونطور که گفتید مردبدلی دومین کار تکی من هستش ومن هنوز تجربه زیادی تواین عرصه کسب نکردم.راجب سریع عاشق شدن رادان باید بگم که همونطور که توداستان اشاره کردم رادان تمام عمرش از خانوادش بی مهری دید وازکسی عشق دریافت نکرد،بخاطر همین بی اعتنایی ها وقتی باشخصیت سرزنده وشادابی مثل یاسی که دختر خوب ومهربونی بود،تحت تاثیر قرارگرفت،دلیلی که براتون آوردم به نظرم برای توجیه رادان کافی باشه،از طرفی هم شما راجب ضعف دیالوگ ها وبحث های رادان گفتید ودخترونه بودنش،باعرض معذرت من این انتقاد شمارونمی پذیرم،شخصیت رادان علی رغم تندخوبودن هاش،مرد مودبی بود وسعی میکرد ادبش روهمیشه حفظ کنه،متاسفانه اینقدر که تورمان های جدید باشخصیت های گستاخ وبی ادب مواجه شدیم که بادیدن یه مرد متکبر که درعین مغرور بودن سعی برحفظ ادب وتربیتش میکنه احساس میکنیم که داره دخترونه حرف میزنه.

        [پاسخ به این نظر]

        گل نرگس در یکشنبه ۰۹ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        سلام نگاه جون! ممنون از همه ی زحماتت و خسته نباشی. از نویسنده بابت این رمان زیبا تشکر می کنم و تنها انتقادی که بهش میشه وارد کرد پایان داستانه. اگر نویسنده ی عزیز وقت بیشتری میذاشت می تونست رمان رو دلپذیرتر از این بکنه. برای نویسنده این رمان و همچنین شما نگاه جون آرزوی موفقیت می کنم.

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

        @گل نرگس,
        سلام دوست عزیزم.متشکرم از لطفت وبابت پایان مردبدلی عذرمیخوام .موفق باشی گلم

        [پاسخ به این نظر]

        ّFatima_trm در جمعه ۰۷ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        خییییییلیییییی عاااااااااااااالییییییییی بوووووووود ………. رمان های دیگه ای از این نویسنده رو اگه میشه بهم بگید ممنون میشم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۳ ب.ظ:

        @ّFatima_trm,
        سلام عزیزم،رمان های دیگه ی من ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم هستش

        [پاسخ به این نظر]

        Fatemeh در دوشنبه ۰۳ آبان ۱۳۹۵ گفته :

        با نظر رهگذر موافقم احساس میکنم کامنت نقد به طور خیلی عجیبی کم شده حالا چراشو نمیدونم!!!!مثلا من خودم بخاطر امتیاز بالا و کامنتا ک تعریف انچنانی کردن رمانو دانلود کردم و خوندم ولی اونجور ک باید نبود قاعدتا وقتی بیش از نود درصد میان میگن رمان عالی بود و محشر بود دیگه نمیشه در جواب کسایی مثل من بشه اینو گفت که هر کس سلیقه ای داره و فلان یه چیزی به اسم اکثریت وجود داره،، از اونجایی هم ک دیدم نویسنده کامنتارو میخونه و جواب میده نظرمو به دور از هرگونه توهینی نوشتم و انتظار داشتم متقابلا نظرشو بدونم،،حالا چرا کامنت من تایید نشد بماند!!!!قضاوت نمیکنم فقط امیدوارم ک عمدی در کار نباشه در گلچین کامنتا چون حیف سایت به این خوبیه

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۷:۰۲ ب.ظ:

        اما قضاوت کردید تعداد کامنت ها زیاد و به ترتیب تایید میشه وقتی کامنتتون را نمیبینید این یعنی حذف نشده بلکه نرسیدم تایید کنم

        [پاسخ به این نظر]

        رهگذر در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام.
        سانسور به شما هم رسیده !؟
        یعنی فقط باید بیاییم و تعریف و تمجید کنیم تا نظرمونو تایید کنید؟
        کسی حق انتقاد نسبت به رمان هاتون رو نداره حتی اگه بد باشن؟
        من معمولا واسه رماناتون نظر میذارم اکثر اوقات هم تایید شدن تا حالا هم از دوتا رمان انتقاد کردم ک همین دو نظر هم درج نشد !
        اگه مثل قبلا رمانهاتون رو ازنودهشتیا میگرفتید کاری نداشتید چه انتقادی میشه همه رو درج میکردید ولی الان چون رمانها از انجمن خودتون میاد بیرون تحمل انتقاد نداری.
        باعث تاسفه واقعا.

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

        سلام
        انتقاد یعنی توهین ایا از نظر شما؟
        بهتر شیوه درست انتقاد را یاد بگیرید

        [پاسخ به این نظر]

        مريم در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        عالی بود..من که خیلی خوشم اومد..ممنون..

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۲ ب.ظ:

        @مریم,
        ممنون عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        مريم در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        به نظرم این رمان عالی بود…ممنون از شما…

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۳ ب.ظ:

        @مریم,
        ممنونم♥

        [پاسخ به این نظر]

        Sinderrella در جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام مرسی از نویسنده و نگاه جان عزیز .حقیقتا ک عاشق این رمان شدم.من تازه شروع ب خوندن رمان کردم نمیتونم ایرادی بگیرم….فوق عالی بود مررررررسی

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۵ ب.ظ:

        @Sinderrella,
        سلام دوست عزیزم،خوشحالم خوشت اومده امیدوارم تاانتهاهم راضی بمونی.

        [پاسخ به این نظر]

        الهه در دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        عااالیییییی بودددددد اگه رمانای دیگه با این مضمون میشناسید لطفا معرفی کنید

        [پاسخ به این نظر]

        ترانه در دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        عالی بود!هر چی گفتم کم گفتم اما کاش جلد دومشم بیاد:)

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۶:۳۶ ب.ظ:

        @ترانه,
        سلام دوست عزیز،ممنون از نظروپیشنهادت،امامتاسفانه بخاطر کارجدیدی که دست گرفتم برام مقدور نیست مردبدلی رو به جلد دوم برسونم.

        [پاسخ به این نظر]

        پرنیان در دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی رمان خوبی بود . نزدیک به واقعیت بود . تنها چیزیو که دوست نداشتم اسم رمان بود چون به نظرم این رمان لایق یه اسم بهتره
        من نمیدونم چرا اخر همه ی رمان های خوب زود و الکی تموم میشه . متاسفانه این یکی هم همینطور بود اما واقعا ارزش خوندن رو داره 🙂

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۴ ب.ظ:

        @پرنیان,
        سلام ،خوشحالم که از مردبدلی خوشت اومده،راجب عنوان رمانم بایدبه عرضتون برسونم که هرنویسنده ای برای نام وعنوان رمانش،یک سری معیارها داره ومردبدلی عنوانی بودکه ازسه معیارمن ، ۱ به صلاح داستان باشه ۲ ربط ودخلی هرچند کوچیک ومحقر به داستان داشته باشه ۳خودم ،به عنوان یک خالق،یک پدیدآورنده ،اون رو دوست داشته باشم سربلند بیرون اومد،عنوان مرد بدلی بعد ازعبور از این سه مرحله انتخاب شد،واینکه شما ازاین اسم راضی نبودین،مطمئن باشید عمومیت نداره وخب سلیقه ها متفاوته ومن هم به سلیقتون احترام میذارم امالازم به ذکر دونستم بهتون بگم که اگر من نسبت به سلایق مختلف میخواستم اسم انتخاب کنم الان مرد بدلی هزاران اسم مختلف داشت،درآخر بابت پایان سرهم بندی شده ی داستان عذرخواهی میکنم،ممنون از وقتی که گذاشتین

        [پاسخ به این نظر]

        مینا در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        ببخشید این رمان پایان تلخ داره ؟

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۷:۱۵ ب.ظ:

        @مینا,
        سلام نه عزیزم،اعتراض دوستان به پایان داستان،مبنی برتلخ بودنش نبوده وچون بنده چندصفحه ی آخر رو سریع ترازحد معمول جمع کردم معترض شدن.

        [پاسخ به این نظر]

        Banafsheh در دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        عالیییییییییی….به امید کارای بیشتر ازشما نویسنده عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۸:۴۷ ب.ظ:

        @Banafsheh,
        ممنون عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        شقایق در چهارشنبه ۰۷ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        عالی بود!
        گرچه آخریای داستان با سرعت زیادی پیش رفت، اما عالی بود!

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۸:۵۲ ب.ظ:

        @شقایق,
        متشکرم دوست عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        Hana در جمعه ۰۲ مهر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز رمان خیلی خوبی بود و همچنین جذاب ممنون بابت قلم خوبتون

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۵ ۱:۱۹ ب.ظ:

        @Hana,
        سلام سپاسگزارم عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        M در شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        .وااین رمان عالی بود واقعا خوشحالم همچین رمانیو اخر تابستونی خوندم…خیلی قشششنگ بود و جزو رمانایی بود که دوست نداشتم تموم بشه..
        و رادما سخصیت مرد این داستان رو به قدری دوست داشتم که ارزو میکردم کاش واقعی بود این مرد!
        خاص بودن موضوع که هیچی واقعا ناب بود!
        ولی من با تک تک لحظاتش زندگی کردم
        با غمشون غمگین میشدم و با شادیشون شاد..
        تیکه های ظریف رادمان جدی فوق العاده بود و من از ته دل لبخند میزدم..خییلی دوست دارم شبیه این رمان باز هم بخونم..انقدر واقعی و جذاب..ارزو میکنم نویسنده جان باز هم از این رمانا بنویسن..
        قلم عالی بود
        تنهااا تنهاا ایرادی ک میتونم بگیرم این بود که من از اینکه تو داستان دائما اشنا در بیان باهم کلافه میشم و دور از ذهنه بنظرم ک مثلا دقیقا فرزانه دوست یاسمن باشه و هاله فامیل رادان و محل کار شهابو…اما به قدری داستان جذابیت و نکات مثبت داره که اینا به چشم نیاد..فقط میگم چون حیفم اومد نویسنده عزیز توجه نکنه و دوست دارم کارا قویتر بشه..تشکر تشکر..قلمتون مانا..

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

        @M,

        سلام دوست عزیز،کامنت پرازانرژی مثبتتون حس خیلی خوبی روبهم داد،خیلی خوشحالم ازازاینکه مردبدلیو دوست داشتی،ازتنهاایرادی هم که گرفتی واونم آشنابودن زنجیره ای شخصیت هام،بایددربارش بهت بگم که این آشنابودن داستان مردبدلیو تکمیل کرده بود،اگرهاله دخترعموی رادان نمیشد یقینا نصف داستان واتفاقات درش ازبین میرفت وهمینطور فرزانه ،ازطرفی بنده شدیدا به تقدیر وسرنوشت اعتقاددارم چون برای خودم اتفاقاتی افتاده که به وضوح لمسش کردم،توی داستان هم ازهمین سرنوشت واتفاقات گاهی باورنکردنیش نوشتم،درآخر ازتون تشکرمیکنم بااین کامنت پرازلطف ومحبتتون امیدوارم لایق الطافتون باشم.

        [پاسخ به این نظر]

        baran در جمعه ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        ممنون از نویسنده زیبا بود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۱ ق.ظ:

        @baran,
        سپاسگزارم ،خوشحالم خوشت اومده

        [پاسخ به این نظر]

        amystris در پنج شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        رماااان محشر بود در حالی که دلنشین و جذاب بود اصلا یک سری کلیشه هایی که واقعا دیگه مسخره شدن نداشت به نویسندش خسته نباشید می گم و به امید موفقیتتون در نوشتن رمان های متفاوت دیگه

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۳ ق.ظ:

        @amystris,
        سلام دوست عزیز،واقعابااین کامنت مهربون وپرازلطف شماخستگی ازتنم رفت،ممنون

        [پاسخ به این نظر]

        فهیمه در سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        سلام این رمان دوست داشتم فاطمه عزیز رمان دیگه ای هم دارین که کامل شده باشه

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۷ ب.ظ:

        @فهیمه,
        سلام عزیزم باعث خوشحالیه دوست داشتی.بله دوتا رمان کامل شده ی دیگه هم دارم.ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست باخانم نازنین آقایی وهردورمان هم ازهمین سایت قابل دانلوده.

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۶ ق.ظ:

        @فهیمه,
        لام.خوشحالم که دوست داشتی،بنده دوتاکار تکمیل شده هم دارم که قبل از مردبدلی نوشتم،ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست بادوست وهمکار عزیزم خانوم نازنین آقایی وهردو رمان ازهمین سایت قابل دانلودهستن.

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۸ ق.ظ:

        @فهیمه,
        سلام.خوشحالم که دوست داشتی،بنده دوتاکار تکمیل شده هم دارم که قبل از مردبدلی نوشتم،ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست بادوست وهمکار عزیزم خانوم نازنین آقایی وهردو رمان ازهمین سایت قابل دانلودهستن.

        [پاسخ به این نظر]

        سحر در شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        سلام نگاه عزیز و خانوم فاطمه زایری
        من تا حالا رمان های زیادی خوندم ولی بعد از مدت ها بالاخره یه رمان پیدا شد که نه کلیشه ای باشه و نه لوس
        من بیشتر از شخصیت یاسمین با اون سادگی و مهربانیش خوشم اومد.
        به امید کار های دیگر از شما نویسنده ی توانگر

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۲:۵۷ ب.ظ:

        @سحر,
        سلام دوست عزیز خداروشاکرم که رمانم تونسته نظرلطفتت رو جلب کنه امیدوارم توکارهای بعدیم هم رضایتت روبدست بیارم

        [پاسخ به این نظر]

        نهال در جمعه ۱۹ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        سلام..
        من تا بحال برای هیچ رمانی نظر نذاشتم و سعی کردم به دوراز این بحث و تبادلات باشم .
        همیشه سعی کردم پیش خودم به تشویق و تنبیه یک رمان بپردازم و این نظر و باکسی سهیم نشم .. اما با خوندن این رمان تصمیم گرفتم برای اولین بار توی این مبحث شرکت کنم ..!
        به نظر من که تو این دوره از قشر رمان نویسی که بیشتر نویسنده ها درگیر موضوعات تکراری مثل ازدواج اجباریٰ ارباب خدمتکاری رییس کرمندی و غیره هستند به نظرم این موضوع متفاوت جالب اومد..
        رمان بعضی جاها یک اشکالات جزئی داشت اما در کل عالی بود ..
        سپاس فراوان از نویسنده قهار و توانا .. خسته نباشید !!
        به امید کارهای بیشترو با موضوعات متفاوت و هیجان انگیز ..موفق باشید …!

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۴:۵۲ ب.ظ:

        @نهال,
        سلام دوست عزیز،باعث خوشحالی وافتخارمه که ازمردبدلی تااین حد خوشت اومده وسپاسگزارم.امیدوارم توکارهای بعدیم هم بتونم رضایت خاطر شمارو جلب کنم.

        [پاسخ به این نظر]

        hany در پنج شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        سلام . رمانتون نسبت به رمان های بی سر وته و غیر واقعی امروزی خیلی خوب بود ،من که به شخصه از این رمان خیلی لذت بردم ولی کاش میشد که روی پایانش بیش تر کار میکردید … .امیدوارم شاهد کارهای بیش تری ازتون باشیم .ممنون

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۴:۵۶ ب.ظ:

        @hany,
        سلام .ممنون از نظرلطفتون که باعث خوشحالی من شد وبنده واقعا راجب پایان حق روبه شمامی،دم کمی عجول بودم که امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشین.

        [پاسخ به این نظر]

        ونوس در شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        داستان متفاوتی داشت…قلم نویسنده خوب وبد اما یه جاهایی ادبی می شد یه جاهایی محاوره ای!
        و این که همه چی داشت خوب پیش می رفت که رسید به آخر داستان! از نظر من به بدترین شکل ممکن تموم شد…!
        همه چی سریع اتفاق افتاد و من اصلا نتونستم عشق یا همون “دوست داشتن” یاسمین رو درک و احساس کنم!
        و من چقدر از دست رادان به خاطر وابسته بودن به پول پدرش حرص خوردم
        و چقدر شخصیت یاسمین به دلم نشست….
        به هر حالت من از خوندن این رمان لذت برم ولی امیدوارم در رمان های بعدی نویسنده دیگه این نکته های ریز و درشت رو نبینیم..

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۳ ب.ظ:

        @ونوس,
        سلام ،ضمن تشکر بابت گذاشتن وقتت برای نظردادن وهمینطور انتقادهای سازندت،میخوام راجب نکاتی که گفتی یه سری چیزهاروهم من بگم،اول اینکه شماگفتیدقلم بنده گاهی ادبی وگاهی محاوره ای میشد،راستش هرچقدر که به ذهنم فشارمیارم نه جایی روپیدامیکنم که ادبی بوده باشه ونه محاوره ای ،قلم بنده حدوسط بود،وسعی کرده بودم طوری بنویسم که مخاطبم رو راضی نگه دارم اماخب اگرشمامیگین پس حتما همینطوره وسعی میکنم ازتکراراین اشتباه توکارهای بعدیم خودداری کنم.نکته بعدی درمورد پایان داستان که من واقعاحق روبه شمامیدم،من به دلایل شخصی پایان داستانم روزود سرهم بندی کردم اماامیدوارم که خواننده هام ازاین خطای من بگذرن،درمورد وابسته بودن رادان به پول پدرش بایدبگم که درسته رمان نزدیک به واقعیت نبود امامیتونم اینو به جرات بگم که صحنه های فیلم هندی مانندهم نداشت،به نظر شماچنددرصد ازآدم های مرفه از ارث ومیراث کلونشون میگذرن?خوشحالم که شخصیت یاسمین وکلیت داستانم مورد توجهت قرارگرفته وسپاسگزارم!

        [پاسخ به این نظر]

        ___sima___ در جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        عااااالی بود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۵ ق.ظ:

        @___sima___,
        ممنون عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        zahram در شنبه ۰۶ شهریور ۱۳۹۵ گفته :

        عاللللییییییییییییییییییی بوووووووووووووووود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۶ ق.ظ:

        @zahram,
        ممنون دوست عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        ساره در چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        سلام،خیلی رمان قشنگی بود. واقعا به نویسنده اش تبریک میگم وامیدوارم رمان های بیشتری ازش ببینیم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۳:۵۸ ب.ظ:

        @ساره,
        سلام وممنون.امیدوارم توکاربعدیم هم شرمنده الطافتون نشم

        [پاسخ به این نظر]

        تینا در سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        من رمان های زیادی خوندم و از این رمان خیلی خوشم اومد و جز همون ایرادی ک دوستمون بابت تکراری بودن اتفاقات اشاره کرد و یک نکته که حیاط اینا مگه چقدر بزرگ بوده ک دختر و پسره راحت توش باهم برخورد میکردن و مادر یل پدر دختره نمیدیدن ؟و از نویسنده عزیز بابت قلم زیباش تشکر میکنم اما ازش میخوام قسمت های احساسی رمان رو وقت بیشتری روش بزاره تا رمان واقعی تر باشه اما باز هم میگم رمان قشنگی بود و من لذت بردو

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۲ ب.ظ:

        @تینا,
        سلام دوست عزیز،ممنون برای اینکه کامنت گذاشتی ویه سری چیزهاروبهم گوشزد کردی امابایددرجواب بهتون بگم که حیاط این خونه یه حیاط معمولی بود نه بزرگ ونه کوچیک ولوکیشنی که من درنظر داشتم تاتواین مدت دختروپسر باهم برخورد کنن همین حیاط بودوچراپدرومادر دخترقصه این هارونمیدیدن?رادان ویاسمین وسط حیاط جلوی دیدباهم صحبت میکردن وخب این اتفاق بودکه مادروپدر یاسمین تاآخرندیدنشون،ومن برنامه هایی داشتم که اگرمادروپدرش اینهارو باهم میدیدن کاملا بهم میخورد،درمورد قسمت های احساسی بایدبگم که شمااولین کسی هستین که میگین زوش کارکنم نمیدونم این حرفتون ازجهت اینه که یاضعیف ورویایی بودن یااینکه کم بودن،خودم فکرنمیکنم کم بوده باشه چون من صفحه به صفحه ازعشق واحساس نوشتم وزیاد به سمت موضوعات متفرقه نرفتم واگر شماازجهت ضعیف بودن گفتیدسعی میکنم توکارهای بعدیم جبران کنم،ممنون ازتون !

        [پاسخ به این نظر]

        Dorsa در سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی خلاصه میگم که خوندنشو پیشنهاد میکنم! ممنون از نویسنده عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۴ ب.ظ:

        @Dorsa,
        سلام عزیزم ممنون ازنظر خیلی خلاصت،خوشحالم که خوشت اومده

        [پاسخ به این نظر]

        A.r در دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        سلام رمانت واقعا عالی بود ی رمان با موضوع متفاوت
        خیلی عالی بود فقط اخرای رمان خیلی عجله کرده بودید و سریع تمومش کردید و هیچ هیجانی نداشت
        ولی بازهم به نوبه ی خودش عالی بود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۸ ب.ظ:

        @A.r,
        سلام دوست عزیز،خیلی خوشحالم که مورد لطفت قرارگرفتم،درمورد پایان داستان بایدبگم که حق باشماست من حدود۲۰-۳۰صفحه آخر رو خیلی سریع جمع کردم ودلیش این بودکه من میترسیدم اگر طولانی تربشه جذابیتش رو برای خواننده ازدست بده وگرنه من اون ۲۰-۳۰صفحه رو به اندازه ۱۰۰-۱۲۰صفحه مینوشتم.

        [پاسخ به این نظر]

        shakiba در دوشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        ziad jaleb nabud.asan khosham nayomad

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۱۰ ب.ظ:

        @shakiba,
        اول سلام دوست عزیز،خیلی خوشحالم !!!!اولین نظر منفیم رو تو۳تا رمانم که تابه حال نوشتم،ازجانب شمادریافت کردم،متاسفم که نتونستم رضایتت رو جلب کنم .

        [پاسخ به این نظر]

        مائده در شنبه ۰۹ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        عالی بوووووود به بقیه توصیه میکنم حتما بخوننش

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۳۷ ب.ظ:

        @مائده,
        سلام وممنون.

        [پاسخ به این نظر]

        دریا در پنج شنبه ۰۷ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        سلام این رمان عالی بوود
        واقعا ارزش وقت گذاشتن داشت
        تشکر میکنم از نویسنده عزیز بخاطر رمان خوبش

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۳۵ ب.ظ:

        @دریا,
        سلام عزیزم،ممنون ازلطفت

        [پاسخ به این نظر]

        ناز بانو در دوشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        سلام . معمولا من کامنت نمیذارم . اما دلم نیوند واسه این رمان تشکر نکنم از نویسنده! دمت گرم! بعد عمری ی رمان صاف خوندم . تنا نقطه ضعف رمان سادگی دخدره بود . یعنی این ک پسره راخت میپیچوندش . بقیش خوب بود . ن لوس بود . ن کلیشه ای . ن خیال پردازی های اغراق امیز . شخصیت پسررو هم خیلی دوس داشتم چون مث خودمه اون تیکش ک گفت بخاطر تو نبود ب خاطر خودم بود چون بدون دوغ نمیتونم زندگی کنم ی کلی خندیدم اجرت با ابا عبدلله!!! مرسی نویسنده عزیز منتظر کارای بعدیت هستم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۰۷ ب.ظ:

        @ناز بانو,
        سلام عزیزم،واقعاسپاسگزارم ازمحبتت،خیلی خوشحال شدم که مردبدلی اینقدر نظرت روجلب کرده وراضی بودی،امیدوارم توکارهای بعدیم هم شرمندت نشم .

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه در دوشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        رمان قشنگی بود مرسی

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۰۹ ب.ظ:

        @فاطمه,
        سلام،متشکرم دوست عزیز

        [پاسخ به این نظر]

        عاشقه رمان در یکشنبه ۰۳ مرداد ۱۳۹۵ گفته :

        رمانه خوبیه ولی ای کاش شخصیته دختر انقد عاشقه شهاب نبود کلا عشقه اولو اخرو اینا دوست دارم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۶ ق.ظ:

        @عاشقه رمان,
        سلام دوست عزیر،مرسی ازنظروانتقادکوچیکت،دلیل پررنگ کردن عشق واحساس یاسمین قصه به شهاب بخاطر پررنگ ترکردن مثلث عشقی بودکه ازابتدا درنظرداشتم.

        [پاسخ به این نظر]

        مینو در یکشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        عالییییییییییییییییی بود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۷ ق.ظ:

        @مینو,
        سپاس گزارم عزیز!

        [پاسخ به این نظر]

        Parishoon در شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلامرمانتون خیلی خوب بود❤منظور از خوب بودن یعنی متفاوت بودمتفاوت از لحاظ اینکه الان همه رمانا ازدواج اجباری شده ولی این رمان متفاوت بودمنتظر رمانای بعدیتون هستیم❤

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۰ ق.ظ:

        @Parishoon,
        سلام عزیرم،خوشحالم راضی بودی وازمردبدلی خوشت اومده،ممنون

        [پاسخ به این نظر]

        zeinabi در چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام نسخه پرنیان ندارین؟
        اگه میشه نسخه پرنیان بزراین
        قیلا داشتین چرا الان ندارین 🙁

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۲ ب.ظ:

        به نسخه جار میگن پرنیان
        http://dl.negahdl.com/20164/Hasse%20dost%20dashtani.jar

        [پاسخ به این نظر]

        mobina در سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        Slm chera Roman mard badali emkane dawnlod desh nist???

        [پاسخ به این نظر]

        Z h در دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام ..رمان زیبایی بود..دنبال اسم یه رمانم..
        یه دختره باباش معتاد بود بعد میفروشتش نمیدونم چطوری میفته تو خونه یه پسره فک کنم اسمش رادین یا آراد بود..دختره هم خیلی زبون دراز بود..بعد تو خونه پسرهبعنوان خدمتکار کار میکنه..تقریبا وسطایی رمان دختره شک میکنه که پسره خلافکاره. .پسره ی بادیگارد هم داشته که همش پیشش بوده آخر رمان معلوم میشه که بادیگارده پلیس بوده..پسره هم داشته باهاش همکاری میکرده و بابای پسره خلاف کار بوده..ممنون میشم جواب بدین

        [پاسخ به این نظر]

        Farnoush پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۵ ۳:۴۲ ق.ظ:

        @Z h,
        اسمش حصار تنهایی منه

        [پاسخ به این نظر]

        ایدا در دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام .صرف نظر از این که داستان نگارش زیبایی بود و خواننده رو وادار میکرد داستان رو ادامه بده به نظرم خیلی اتفاق ه غیر قابل باور بود تو محل کار اتفاقی دیدار تو رستورا اتفاقی کار کردن شهاب تو شرکت رادان اتفاقی…منکر زیبایی نوشته نمیشم ولی بعضی بخشها غیر قابل قبول بود

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

        @ایدا,
        سلام دوست عزیز،صادقانه ازانتقاد سازنده ودوستانتون تشکرمیکنم چون واقعا چشمهام رو ،روی این موضوع بازکرد ومن واقعامشکل کارم رو فهمیدم وقبولش دارم،ازتون تشکرمیکنم که باانتقاد سازندتون باعث جلوگیری ازبروز چنین اشتباهاتی توکارهای بعدیم شدین،موفق باشین.

        [پاسخ به این نظر]

        zeinabi در چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        خیلی خوشحالم که دوباره سایت از شد
        وای مرسی
        معتادم کردین با رماناتون

        شما دوتا عالی هستین هیچ جا مثه شما نیس 🙂

        [پاسخ به این نظر]

        زهرا474 در چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        فکر کنم اسمه رمان محیاست

        [پاسخ به این نظر]

        سرمه در چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام و خسته نباشی نویسنده عزیز خسته نباشید.دمان عالی و زیبایی بود.

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۱ ب.ظ:

        @سرمه,
        سلام دوست عزیز.خوشحالم که خوشت اومده عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        Saye در چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام دوستان…
        نگاه جون بابت سایت خوبتون خیلی مرسی…
        راستش من دنبال این رمان هستم اگه کسی اسمشو می دونه لطفا بگه….^_^
        موضوعش راجع به یه دختر فقیره که پدری معتاد داره و توسط یه پسر دزدیده و توی یک ویلا زندانی میشه…صاحب ویلا که پسر خاله ی(مطمئن نیستم نسبتشون رو) دزده هست به خواست دزده میاد تا دختره رو از ویلا ببره چون پارتی ای که توی ویلا بوده لو رفته همون موقع که پلیس میاد ویلا این دختره و پسره(صاحب ویلا) رو دستگیر می کنه و توی کلانتری مجبور به عقد می شن…. پسره فک میکنم این یه نقشه از طرف دختره و پسرخاله اش هست اما دختره هم بی گناه و نمی دونه که چه اتفاقی افتاده تا این که بعد ها معلوم می شه تمام اینا نقشه ی پسرخاله هه بوده برای انتقام از پسره……پسره هم دختره رو می بره خونه تا به عنوان خدمتکار اونجا کارکنه…البته تو خونه ی پسره ها علاوه بر خودش برادر کوچکترش ( که احتمالا اسمش سینا هست.)هم که مدرسه ای هست و پسره رو بابا صدا می زنه زندگی می کنه….. تا این که پسره می فهمن دختره بی تقصیر و بعد از یه مدت زندگی مشترکشون رو آغاز می کنن.
        ببخشید که خلاصه اش اینقدر طولانی شد….^_^

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۶ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/12908/

        [پاسخ به این نظر]

        Saye پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۶:۱۳ ب.ظ:

        @REZA,
        واقعا از راهنمایی تون متشکرم…:-)

        [پاسخ به این نظر]

        Fatima پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۶ ب.ظ:

        @Saye, اسم رمان هست منی دیگر

        [پاسخ به این نظر]

        Saye پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۸ ب.ظ:

        @Fatima,
        متشکر عزیزم متوجه شدم….

        [پاسخ به این نظر]

        Haniyhe در چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        مرسی از نویسنده عزیز واقعا رمان قشنگی بود اکثر رمانا یکم زیاده گویی شده و داستانی دوراز تصور بود اما این رمان از انواع قشر جامعه استفاده شده واقعا عالی بود دست همتون درد نکنه

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۳ ب.ظ:

        @Haniyhe,
        سلام .ممنون ازنظرشماعزیز که باعث دلگرمی من شد

        [پاسخ به این نظر]

        ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        ﺳﻼﻡ.
        ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﺭﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮاﻫﺮﺷﻪ ﻛﻪ اﺳﻤﺶ ﻓﺮﻫﺎﺩﻩ. اﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﮔﻲ ﻣﺘﻮﺳﻂﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﻓﻮت ﺷﺪﻩ. ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻤﻮﺵ اﺯ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮاﻫﺮﺵ ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮا ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ اﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺟﺪا ﻣﻴﺸﻪو ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﺳﻤﺶ ﻟﻴﻼ ﻫﺴﺖ ﻣﻴﺎﺩ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﻮاﻓﻘﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ اﻭﻧﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺵ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻪ….
        ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﻛﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﮔﺸﺘﻢ اﻣﺎ ﭘﻴﺪاﺵ ﻧﻜﺮﺩﻡ اﺳﻤﺸﻢ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻡ….

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۹ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/12908/

        [پاسخ به این نظر]

        **** پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۳ ق.ظ:

        @ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ, رمان عاشقم باش اسم دختره شقایق و خواهرش لیلی

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۴ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/94582/

        [پاسخ به این نظر]

        ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        ﺳﻼﻡ.
        ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﺭﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮاﻫﺮﺷﻪ ﻛﻪ اﺳﻤﺶ ﻓﺮﻫﺎﺩﻩ. اﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﮔﻲ ﻣﺘﻮﺳﻂﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﻓﻮت ﺷﺪﻩ. ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻤﻮﺵ اﺯ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮاﻫﺮﺵ ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮا ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ اﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺟﺪا ﻣﻴﺸﻪو ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﺳﻤﺶ ﻟﻴﻼ ﻫﺴﺖ ﻣﻴﺎﺩ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﻮاﻓﻘﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ اﻭﻧﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺵ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻪ….
        ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﻛﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﮔﺸﺘﻢ اﻣﺎ ﭘﻴﺪاﺳﺖ ﻧﻜﺮﺩﻡ اﺳﻤﺸﻢ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻡ….

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۰ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/12908/

        [پاسخ به این نظر]

        Marzie پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

        @ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ, اسمش یا عاشقم باش هستش یا عاشقم شو ولی اسم پسره فک کنم احسان هستش

        [پاسخ به این نظر]

        Eghlimia در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        با سلام و تشکر از سایت خوبتون
        لطفا اگه کسی اسم این رمان ور می دونه بگه…^_^
        موضوعش راجع به دخترفقیریه که توسط یه پسر دزدیده و تو یه ویلا زندانی می شه …یک روز که تو ویلا پارتیه صاحب ویلا که پسرخاله ی دزده است و از پارتی و دختره خبر نداره به خواست پسر خاله اش میاد تا دختره رو با خودش ببره که همون موقع پلیس میاد و دستگیر شون می کنه و مجبور می شن با هم عقد کنن….بعد ها می فهمن اینا همه نقشه ی پسرخاله هه بوده تا از پسره انتقام بگیره…البته اینم می دونم که دختره تو خونه ی پسره به عنوان خدمتکار زندگی میکنم و البته برادر کوچکتر پسره که مدرسه ای هم هست با اینا زندگی می کنه….

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۱ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/12908/

        [پاسخ به این نظر]

        Fatima پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۷ ب.ظ:

        @Eghlimia, اسم رمان هست. منی دیگر

        [پاسخ به این نظر]

        مهتا در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام خوبین خوشین
        بابا مرگ من از این رمانای باحال ننویسین من ۲۵ام کنکور دارم اما رمان ی باحالی که میزارین نمیزارن من بخونم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۲ ب.ظ:

        @مهتا,
        سلام.امیدوارم که توکنکورتون موفق باشین ورمان هالطمه ای به کنکورتون نرنه.

        [پاسخ به این نظر]

        زهرا در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        با عرض سلام و خسته نباشید ب مدی عزیزمون من رمان و دان کردم هنوز نخوندم امیدوارم خوب باشه ممنون برا زحماتت

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۳ ب.ظ:

        @زهرا,
        سلام.انشاءالله که خوشت بیادوشرمندت نشم.

        [پاسخ به این نظر]

        تنها در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        این رمان عالی بود ، من خوشم اومد . تو یه روز همشو تمام کردم عاااالییییی

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۳:۳۹ ب.ظ:

        @تنها,
        سلام،ممنرن ازنظر لطفت ،خداروشکر که شرمنده نگاه مهربونت نشدم.

        [پاسخ به این نظر]

        afsoon در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        خسته شدم از خوندن رمان های پسر پولدار و دختر خوشگل و عشق بین پولدارها و فقیرا دیگه زیادی کلیشه ای شده امیدوارم موضوعات بهتر برای نوشتن پیدا کنید

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۷ ب.ظ:

        @afsoon,
        سلام دوست عزیز.فکرکنم کمی بی انصافی میکنید،هرچقدرهم که داستان ازنظرشماکلیشه ای وتکراری و…بوده باشه بازهم تفاوت هاوتازه هایی هم دربرداشته که اگرنگاهتون کمی سخاوتمندانه میبود موفق به دیدنش میشدیدودرکناراین نقطه ضعف یه نقطه عطف هم ذکرمیکردین ،بازهم ممنون ازاینکه وقتتون روصرف کردین وچندتاکلمه تایپ کردین.

        [پاسخ به این نظر]

        مریم در سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        وااااااای این رمان عاااااااالیــــــــــــــه
        من یه لحظه هم چشم رو هم نداشتم تا تمومش کنم
        دست نویسنده واقعا درد نکنه

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۹ ب.ظ:

        @مریم,
        سلام دوست عزیز.خیلی خوشحالم که مردبدلی تونسته اینقدر جذبت کنه وباعث رضایتت بشه،ممنون ازنظر مهربونت!

        [پاسخ به این نظر]

        محدثه در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        دوستان لطفا درباره رمان نظر بدید نه اینکه دنبال رمان بگردین…لطفا بگید این رمان خوبه یانه؟بخونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

        [پاسخ به این نظر]

        معصومه در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام نگاه جون ممنون ازکتابهایی که میزارین بیشترشون عالین خیلی خوشحالم که مشکل سایت حل شدموفق باشین

        [پاسخ به این نظر]

        پریا در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        نگاه جان امکانش هس رمان یه سری از نویسنده های فعال که تعداد رمان هاشون زیاده رو با اسم نویسنده دسته بندی کنی؟
        چون وقتی از یه رمان خوشمون بیاد دوس داریم بقیه رمان های نویسنده هم بخونیم و اینجور دسته بندی کردن میتونه خیلی خوب باشه

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام دوست عزیزم!ممنون ازنظر سخاوتمندانه ومهربونت باعث افتخارمه که خوشت اومده وشرمندت نشدم.موفق باشی گلم

        [پاسخ به این نظر]

        Roya در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        تبریک ب نویسنده ی رمان مرد بدلی واقعاااقشنگ بودبی صبرانه منتظر رمان های بعدیتون هستیم

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۱۱ ب.ظ:

        @Roya, سلام،ممنون عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        نازنین آقایی در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        با سلام و خسته نباشید به نویسنده ی عزیز ممنون از داستان جدید و قوی ای که ارائه دادید.
        داستان از موضوع جدید و متفاوتی بهرمند بود که با قلم شیوا و توانمند شما زیبایی اش رو بیشتر نمایان میکرد شخصیت پردازی قوی و توصیفات حس و حال های شخصیت ها از ویژگی های بارز و قابل توجه رمان شما بود که حس و حال صمیمت و همزاد پنداری خواننده رو بیدار میکرد
        قلبا بابت رمان زیباتون از شما تشکر میکنم و آرزوی بهترین ها رو براتون دارم به امید کارهای دیگر از شما

        [پاسخ به این نظر]

        فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۴ ب.ظ:

        @نازنین آقایی,
        سلام دوست عزیز!ممنون ازنظرمهربون وسخاوتمندانت.خوشحالم که. مردبدلی تونسته رضایتت روجلب کنه.موفق باشی گلم!

        [پاسخ به این نظر]

        elnaz در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام من دنبال ی رمان میگشتم کسی اگه اسمشو میدونه ممنون میشم بگه
        داستانش پلیسیه یه باند قچاقن ک زنای حامله رو میدزدن بعد یکی از پلیسای زن مجبور میشه با یکی از پلیسا صیغه بشه بعد ک حامله میشه نفوذ کنه تو اون باند .

        [پاسخ به این نظر]

        Parsia پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۲:۳۵ ق.ظ:

        @elnaz,
        اسم رمانش محیا هستش الناز جون

        [پاسخ به این نظر]

        Mohadese پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۶ ب.ظ:

        @elnaz,
        رمان “محیا”
        ** برای پیدا کردن کتاب های بی نام میتونید به این تاپیک در انجمن مراجعه کنید: http://forum.negahdl.com/threads/12908/

        [پاسخ به این نظر]

        Hima پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۵ ب.ظ:

        @elnaz, فک کنم محیا باشه یا بلور رویا ولی داستانش زیاد جالب نیست

        [پاسخ به این نظر]

        زهرا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۴۴ ب.ظ:

        @elnaz, سلام اسم اون رمان محیاست

        [پاسخ به این نظر]

        پرنیان پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۳ ق.ظ:

        @elnaz,
        سلام عزیزم اگه خودت فهمیدی اسمشو اینجا هم بذار مشتاق شدم بخونم…
        دوستان اگه میدونن راهنمایی کنن…
        ممنون از نگاه جان و سایت خوبش…

        [پاسخ به این نظر]

        Parsia در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        چرا یهویى اسم رادان مجبوب شد؟؟؟

        [پاسخ به این نظر]

        Emily در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        واقعا ممنون نگاه جان، این سایت بدون تردید بهترین سایت دانلود رمانه، و نحوه رسیدگی به کاربران بی همتاست، واقعا جای تشکر داره
        ایشالا همیشه موفق باشین
        و خسته نباشی از این همه زحمت

        [پاسخ به این نظر]

        Sajedeh پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۴ ب.ظ:

        @Emily, in roman awliiiiii bod vaghean lezat bordam

        [پاسخ به این نظر]

        ئمریم در دوشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۵ گفته :

        سلام نگار جان اسم اون رمانی که دختر داستان هتل داری میخونه به اجبار خوانوادش و ساکن شهرستانه تا اینکه میفهمه برادرش که دوقلوبودن اسمش سهنده و خود کشی کرده …..

        [پاسخ به این نظر]

        REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

        http://forum.negahdl.com/threads/94582/

        [پاسخ به این نظر]

        سحر پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۲۵ ب.ظ:

        جان و شکران

        [پاسخ به این نظر]

        نهال پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۵ ۹:۳۱ ق.ظ:

        @ئمریم,
        جان و شوکران
        نوشته بهاره حسنی

        [پاسخ به این نظر]

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد