دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

خلاصه:دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفونتوی یکی ازهمین برجای بلندوسربه فلک کشیده شهر پرازدودوآلودگی شهرتهران مردی زندگی میکنهکه سالهاست تاری ازتنهایی به دورخودش تنیده وتموم زندگیش توی کارش خلاصه شده…این مرد تنها،یه مردبی معاشرته که به اجبارپدرش پاتومحله ای میذاره که براش یه دنیای ناشناخته ست یه دنیاباآدم های جورواجور ورنگارنگ که هیچ کدومشون شبیه به اون نیستن…تواین محله ودنیای ناشناخته دختری رومیبینه که کاملا

 

دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون

رمان به درخواست نویسنده حذف شد

نقطه مقابلشه…اماباوجودتموم تفاوت هاوتناقض ها  مردبی معاشرت قصه دل میبازه وپابه یک مثلت بزرگی به نام عشق میذاره

که زندگیش رو دگرگون میکنه…بایددید عاشق بی معاشرت ما… میتونه قلب این دختررو که سالهاست

برای مرد دیگه ای می تپه رو بلرزونه یانه…بایددید مردبدلی قصه ماکه سفت وسخت سعی درپنهان کردن هویت

واقعیش ازدخترداستان وخیلیای دیگه داره،میتونه تواین مثلث پیروز بشه یا…پایان خوش!

مقدمه:
من ازجهان بی تفاوتی فکرها…حرف ها…وصداهامی آیم…ازجهانی که باپرده های سیاه تاریکی پوشیده

شده…ازجهانی خالی ازنور.خالی ازمهر…جهانی که فقط یک نفردرآن است وآن فقط منم!جهانی خالی ازآدم

که من تک نفرآن هستم…من تک نفرجهانم هستم!جهانی که خلاصه شده در یک آسمان خراش…در تلخی

یک قهوه تلخ وگرمای کاناپه ای نرم من ، کسی رادرکنارم نمیخواهم…هیچ وقت برای هیچ کس دلتنگ نمیشوم
من شب به شب تنهایی ام رابه آغوش میکشم وبه خواب میروم…آغوش مردانه ام فقط متعلق به تنهایی

ست!شبهای تنهایی من لذت بخش ترین اند!ومن…چه تلخ ازجهان خصوصی ام، محاکمه وتبعیدشدم به

جهانی که برایم جهنم ترازجهنم بود!من شدم مردبدلی…!یک روزفرمانروای قلمروبزرگم …یک روز رعیت

وزیردست پادشاهان جور و واجور…وچه بی رحمانه مراازجهانم بیرون آوردندوتمام قلبم را…احساسم را…وجودم

را…وآغوشم را به نام دخترکی ظریف زدند…دخترکی که بیزاربودازتنهایی وکاملانقطه مقابل من بود…باتمام

تفاوت هاوتناقض های بینمان دست گذاشتم روی اووگفتم فقط او!اوبایدملکه ام میشد…ملکه فرمانروایی

همیشه تنهاکه دیگرنمیخواست تنهاباشد…ملکه فرمانروایی که مردبود…امامردبدلی…!

 

نام رمان : رمان مرد بدلی

نویسنده : فاطمه زایری

ژانر : عاشقانه, اجتماعی

تعداد صفحات کتاب : 1086 صفحه پرنیان، 351صفحه پی دی اف

منبع تايپ رمان : www.negahdl.com

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۷۲) دیدگاه برای “دانلود رمان مرد بدلی جاوا، اندروید،pdf، ایفون” ثبت شده است.
  • نازنین آقایی گفت:

    @yas, سلام خانم محترم، من به عنوان دوست نویسنده و کسی که از جزئیات ریز به ریز کارهای فاطمه ی عزیزم خبر دارم این توهین شما رو به این اثر نا به جا و ناجوانمردانه میدونم و تذکر میدم که بعد از اینهمه مدت توصیه شدن کتاب و بازخورد عالی ای که داشته صحبت های شما بسی جالب و بحث برانگیزه، اسم فیلم های کره ای رو که میگید رو نام ببرید نه من و نه فاطمه اهل فیلم های کره ای، ترکیه ای و هندی و این اقسام نیستیم، اگر حرفی میزنید با اسم و مدرک بگید و وجهه ی دیگران رو خراب نکنید، ما حاضریم با نام بردن فیلم ها برای اولین بار وقتمون رو صرف کنیم و شباهت ها رو پیدا کنیم، برای توضیحات کامل تر میگم چون دلم نمیخواد اینجور موارد تکرار بشه و توهینی به دوستم، آثارش و قلم تواناش که خیلی ها بهش ایمان دارن ببینم. فاطمه هنگام نگارش نه فیلمی میبینه و نه حتی کتابی میخونه مبادا شخصیت های داستانش شبیه به کاراکترهای فیلم و داستان بشه این قضاوت های بی جا و خصمانه اتون تنها میتونه نشونه ی حرص و حسد باشه وگرنه رمانی که بازخورد عالی ای داشت و از کامنت های دیگه مشخصه که رمانی قوی و خوبه همچین نظر و توهینی هیچ دلیلی به جز حسادت نمیتونه داشته باشه منتظر اسم های فیلم میمونیم و خیلی مایلیم که صحنه های فیلم و کتاب رو با هم تطبیق بدیم همونطور که گفتید کپی برابر اصل بودن و من واقعا مشتاق دیدن فیلمی قوی درست به اندازه ی مرد بدلی خواهم بود، واقعا نمیدونم چطور یک نویسنده و مهم تر از اون دانش آموز رو اینقدر بیکار میدونید که ببینه ۴ ماه فیلمنامه ی فیلم رو رمان کنه و به شما ارائه بده با چه عقل سلیمی همچین تفکراتی به ذهنتون خطور میکنه و اینجا بیانش میکنید؟

    [پاسخ به این نظر]

  • yas گفت:

    من سریال کره ای زیاد دیدم و این فیلم دقیقن اقتباسی از دوتا فیلم بود….واقعن مسخرس ک چنین رمانایی نوشته میشه و اینقدر هم مردم راضین از وجودشون….من حتا تا پایان خوندم که شاید اندکی متفاوت باشه ولی ب هیچ وجع!!!حتا بعضی دکلمه ها ک مثلن نویسنده میخاست خاص باشه هم تو فیلمای کره ای تکرار بود حتا بعضی صحنه ها!!!مخصوصن اولینب.و.س.ه ک بعدش گفت این احساس من ب توهه!!!دقیقن تو یه سریال همین تیکه با این دکلمه بود…..از مدیر خواهشمندم به عنوان کسی که زمانم برام ارزشمنده یا رمانای تکراری و بدقلم رو نذاره تو سایت یا اگه میذاره حداقل رمانایی ک ارزش خوندن دارن رو تیکت دار کن برا افرادی ک دوس ندارن هر رمانی رو بخونن…ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • طناز81 گفت:

    اینا رمانایی که حذف میشن هیچ جوره نمیشه دان کرد؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۶ ۵:۲۹ ب.ظ:

    نه یه درخواست نویسنده بوده که برداشته شد

    [پاسخ به این نظر]

  • زی گفت:

    سلام. حیفم اومد با توجه به اینکه راه نویسندگی رو در پیش گرفتید این نکته رو نگم. زمانی که به طرف مقابل بگیم عرض کردی در واقع داریم اون رو حقیر و کوچک تر از خودمون میشماریم. زمانی میگیم عرض کردیم که خودمون در حال صحبت باشیم. برای دیگران از فرمودین استفاده میشه. تذکر دوستانه ای بود.

    [پاسخ به این نظر]

  • delara78 گفت:

    من زیاد خوشم نیومد از رمان ولی باز هم ممنون و متشکر از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • atiye گفت:

    سوژه رمان جدید بود…قلم رمان اما معمولی بود…خیلی با قلم جذاب و روان رمان هایی مثل زیتون و اسطوره و زن کمانگیر فاصله داشت…با این حال خسته نباشید میگم به نویسنده…امیدوارم درکارششون پیشرفت داشته باشن

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه زایری گفت:

    @parto, سلام دوست عزیزم.خوشحالم که رمانمو دوست داشتی.بابت اون مسئله ای که عرض کردی،حس میکنم بخاطر عجله من برای به اتمام رسوندن داستان شما دچار این حس شدین که به هرحال من عذرحواهی میکنم.بذارین پای بی تجربگی.

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه زایری گفت:

    @n96,سلام دوست عزیز.ممنون از اینکه اطلاع دادین وباعث شدین بیام آگاهتون کنم. هم شمارو هم دیگرکسانی رو که مثل شما دچار سوء تفاهم شدن.بعد ازخوندن نظر شما به حدی حالم بد شد که کل تنم می لرزید. موضوعی که من بخاطرش کلی به این در واون در زدم تا پیداش کنم تابتونم یه سوژه جدید ارائه بدم،قبلا استفاده شده باشه.یعنی جدید نباشه.اما بعد رفتم سراغ اینکه تحقیق کنم.تحقیق کردم.خیلی زیاد اونقدر که تموم انگشت هام از سرچ های بی اندازه ذق ذق میکرد اما درنهایت فهمیدم که شمابی اونکه اطلاعات کامل داشته باشین حرفی زدین که نمیدونم چراطبق گفته خودتون همون اول که متوجه شدین نزدین.انگار وقتی دیدین که مرد بدلی بازخوردش رفته بالا باخودتون گفتیدکه چوب لای چرخی بذاریدیاهر چیز دیگه…الله واعلم! منم اومدم سخن شما رونقض کنم.مرد بدلی من به هیچ عنوان کپی شده از هیچ داستان وموضوع وسریال کره ای وایتالیایی وژاپنی وآمریکایی وغیره نیست.اون هم به دلایل زیر…
    ۱-اون سریالی که شما گفتین طبق تحقیقات من و پرس وجو وهزار این در واون در زدن اسم واقعیش مرد سیندرلاییه که ایرانی ها به مرد بدلی تغییرش دادن.من حتی به کمک برنامه نصب روی گوشیم حروف روی پوستر اون سریال رو رمز گشایی کردم که این قضیه روبه خودم اثبات کنم وبه شما وهر کس دیگه ای که دچار این شک هست،این اطمینان رو میدم که عنوان”مرد بدلی”کپی شده نیست.
    ۲-موضوع اون سریال درباره مردثروتمندیه که شباهت وافری به مردی از طبقه اجتماعی پایین داره.موضوعی درست شبیه شاه وگدا که من زیاد درجریان نیستم واحتمالا این دوتا مرد جاشونو باهم عوض میکنن.اینو شما میدونین که به ظاهر این سریال رودیدین.
    ۳-مرد بدلی من برخلاف اون سریال، داستان مرد ثروتمندیه که به اجبار پدرش باهویت واقعی خودش میره یه محله پایین شهر تا بتونه تجربه لازم ورفتار درست زندگی کردن رو یاد بگیره.
    ۴-اون سریال کره ای به نحوی کپی شده از داستان معروف شاه وگداست.بنده اگر قصد کپی برداری داشتم چراخودم رو به زحمت مینداختم برای کپی برداری از یک سریال کره ای؟شاه وگدا که دم دست تر بود!
    درآخر میخوام به همه بگم که مرد بدلی نه عمدا کپی شده نه سهوا.هیچ تصادفی وجود نداشته چون هیچ کپی برداری وجود نداشته.
    ازتون خواهشمندم که از این بعد خوب فکر کنید وبعد یه مسئله ای روبیان کنید تااینطوری باروان یک انسان بازی نشه.با روان یک نویسنده که کل ذوقش بخاطر سوژه جدیدیه که تحویل خواننده داده وکلی بخاطر این موضوع تعریف وتمجید شنیده که درآخر کسی مثل شما اومده وباسخنی که فقط یک ادعا بوده،همه چیزو خراب کرده.اما به هرحال ممنون باعث آگاهی بیشتر شدین.باعث شدین چند ساعت تموم زندگیمو هدر کنم وزبانی رو رمز گشایی کنم که کار هرکسی نیست خوندن ونوشتنش.از اونجا که سریال کره ای نگاه میکنید پیشنهاد میکنم یک برنامه نصب کنید روی موبایلتون و حروفی که روی پوستر اون سریال نوشته رو رمز گشایی کنید،اونوقت میبینید که حتی اسم مرد بدلی هم کپی نشده.از قدیم گفتن هرکسی که سبیل داره بابا نیست.پس لطفا هر چیزی روبهم دیگه ربط ندید.

    [پاسخ به این نظر]

  • n96 گفت:

    سلام … خیلی وقت پیش خوندم این رمان رو جالب بود ولی چیزی که اون موقع نپرسیدم گفتم بیام الان بگم… سوژه این رمان دقیقا مشابه یک سریال کره ایی با همین نام بوده…. نمیدونم واقعا الگو برداری شده از این سریال یا یک تصادف فوق العاده عجیب بوده… به هر حال نویسنده عزیز موفق باشین.

    [پاسخ به این نظر]

  • parto گفت:

    سلام من موضوع رمانتونو دوست داشتم وشخصیت مرد داستانتون هم به خوبی با خواننده ارتباط برقرارمی کرد ولی شخصیت دختر داستان تالحظه آخر این حسو بهم میداد که از سر اجبار این حس دوست داشتن روقبول کرده ولی در کل خوب بود

    [پاسخ به این نظر]

  • parto گفت:

    سلام من موضوع رمانتونو دوست داشتم وشخصیت مرد داستانتون هم به خوبی با خواننده ارتباط برقرارمی کرد ولی شخصیت دختر داستان تالحظه آخر این حسو بهم میداد که از سر اجبار این حس دوست داشتن روقبول کرده ولی در کل برای کسی که برای اولین بار می نویسه خیلی خوب بود

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه زایری گفت:

    @vafa, ۸ سلام دوست عزیزم.ممنون ازکامنت پراحترامی که برام گذاشتید،به نظرتون احترام میذارم اما ترجیح میدادم جایگزین جلمه ی”چندان پرمحتوانبود”چیزای دیگه ای بشنوم.مثل دلیل هایی که اثبات کنن چندان پرمحتوانبود.من مردبدلی روبابی تجربگی تمام نوشتم.مثل تمام نویسنده هایی که این روزهاتواغلب سایت هامیبینیم واگر مردبدلی باتمام اشتباهاتش تونسته چنین بازخوردی به دست بیاره،دست من نبوده وسلیقه اکثریت توش دخیل بوده وهمین منو خوشحال میکنه که باتمام خطاهایی داشتم بازم تونستم رضایت هرچندنسبی رمانخون هاروبدست بیارم.ممنون ازوقتی که گذاشتین.

    [پاسخ به این نظر]

  • vafa گفت:

    سلام با تشکر از نویسنده محترم به نظرات باید احترام گذاشت و به نظر من هم رمان چندان پر محتوایی نبود حداقل نه به اندازه تعداد رای که آورده و تعریف هایی که ازش شده با آرزوی سلامتی و کار های بهتری از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • طاهره گفت:

    سلام فاطمه جون رمانت خیلی عالی بود دفعه سومه دارم میخونمش….کسایی هم ک فک میکنن زهنشون بهتر کار می کنه الکی کسیو دلسرد نکنن خودشون بسم الله بگن ببینیم چند مرده حلاجن…بازم مرسی …..یاحق

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۵۸ ب.ظ:

    @طاهره, سلام عزیزم.کامنت پرلطف ومحبتت بهم انرژی داد.واقعاازت ممنونم وخوشحالم ازاینکه کسایی مثل شمارودارم.

    [پاسخ به این نظر]

  • الهه گفت:

    عاللیییییی بوددددد محشرررررر یکی از بهترین رمانایی بود که خوندم واقعا دستتون درد نکنه خانوم زایری خیلی دوس دارم جلد دومشم بنویسید اگه میشه جلد دومشم بنویسید ممنون❤

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۴:۵۷ ب.ظ:

    @الهه,
    سلام عزیزم،خیلی خوشحالم که مردبدلی رودوست داشتی،متاسفانه کار جدید دست گرفتم ودرحال حاضر امکان جلد دوم نوشتن ندارم،شایدیه روزی ویرایشش کنم وصفحاتش روزیاد،ممنون از کامنت پرمهرت.

    [پاسخ به این نظر]

  • نگار گفت:

    رمان واقعا خوبی بود.نوشته ی قویی داشت و نه خیلی حرف ها و فکر ها رو کش میداد نه خیلی خلاصه بود.بهترین خصوصیت رمان این بود که حوصلخ ی آدم رو سر نمیبرد.در کل خیلی خوب یود و کاملا ارزش خواندن رو داره.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ دی ۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۱۴ ب.ظ:

    @نگار,
    سلام دوست عزیزم.ممنون از نظر دلگرم کنندت!

    [پاسخ به این نظر]

  • faezeh گفت:

    رمان جالبی بود موضوع جدیدی داشت دست نویسنده درد نکنه ولی من فک میکنم اخر داستان خیلی زود جمع شد.
    و همچنین اینکه اول رمان رادان میگفت از عطر تلخ بدش میاد و از عطر ملایم استفاده میکنه ولی تقریبا اخرایه رمان اون جایی که رفت رو تخت یاسمین خوابید بعد از اینکه رفت و یاسمین برگشت تو اتاقش تا روی تختش بخوابه گفت که چرا رادان عطر تلخ میزنه کاش مثه شهاب از عطر ملایم استفاده میکرد.ولی در کل رمان زیبایی بود.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۶:۳۹ ب.ظ:

    @faezeh,
    سلام دوست عزیزم،ممنون ازنظرت واینکه اشتباهمو بهم گفتی،گاهی ازاین قبیل اشتباهات توداستان پیش میاد،من واقعا معذرت میخوام وامیدوارم شما به بزرگی خودتون بنده رومورد عفو قراربدین.

    [پاسخ به این نظر]

  • مهرسا گفت:

    این رمان فوق العاده جذاب و جدید بود.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۶:۴۱ ب.ظ:

    @مهرسا,
    سلام وممنون عزیزم.

    [پاسخ به این نظر]

  • عارف گفت:

    رمان فوق‌العاده بود واقعا کیف کردم ولی فقط یک چیزی حرفایی که شخصیتا تو ذهنشون میزدن زیادی کتابی بود
    واسه شخصیت رادان بله میشه گفت کتابییه چون شخصیتش این طوره

    ولی یاسمین باید عادی و گفتاری با خودش حرف میزد

    امادر کل رمان عالی بود
    من به ۲۴ ساعت نکشیده تمومش کردم
    چون. دلکندنی نبود آدم تو داستان غرق میشد

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۸:۳۴ ب.ظ:

    @عارف,
    سلام دوست عزیزم ممنون ازنظرتون امیدوارم اون ایرادات ریزودرشتی که تورمان دیدید به بزرگی خودتون ببخشید!

    [پاسخ به این نظر]

  • نیلوفر گفت:

    سلام .خیلی رمانه خوبی بود و موضوع جدیدی هم داشت.واقعا دستتون درد نکنه.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۱ ب.ظ:

    @نیلوفر,
    سلام عزیزم.ممنون از نظرت،خوشحالم که خوشت اومده

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra گفت:

    رمان خیلییییییییییی خیلییییییییییی عالی ای بود….واقعا دستتون درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۳ ب.ظ:

    @Zahra,
    سلام ،ممنون دوست عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • دلارام گفت:

    رمان بسیاااار دوست داشتنی بود
    خیلی خوشم اومد
    موضوعشم تک بود
    واقعا واسه دومین کار این نویسنده عالی بود
    خسته نبااااشی خانم نویسنده
    به امید کارای بعدی

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

    @دلارام,
    سلام عزیزم،خیلی خوشحالم که مردبدلی رودوست داشتی وممنون که بانظرت دلگرمم کردی،امیدوارم که توکارهای آیندم هم شرمنده نگاه مهربونت نشم

    [پاسخ به این نظر]

  • sheida گفت:

    واقعا عذر میخوام که اینو میگم ولی واقعا خیلی رمان خسته کننده ای بود.کاملا معلومه ک نویسنده هنوز تو نوشتن رمان تبحر لازمو پیدا نکردن. کاملا واضحه که نقد و نظرات مخالف رمان هاتونو قبول نمیکنین و ردش میکنین چون این همه نظر مثبت راجب این رمان واقعا زیادی و بی انصافیه ک تو لیست رمان های پر مخاطب باشه در حالی که من خودم خیلی رمان زیباتر و جذابتر از این رمان خوندم.امیدوارم کارای بهتری از ایشون ببینیم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۲ ب.ظ:

    دقیقا قرار نیست همه ی رمانها مثل همه باشن که شما مقایسه میکنید ومن بارها گفتم رمان ها سلیقه ای ممکنه شما خوشت نیاد یکی دیگه خوشش بیا د دلیل نمیشه نظر شما یا اون بد باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • شبنم گفت:

    خیلی عالی بود دستتون درد نکنه…
    فقط پیشنهاد میکنم جلد دویه این کتاب ر بنویسن خیلی جذاب بود و جا یه دامه دادن داشت…
    در هر حال ممنون لذت بردم 🙂

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

    @شبنم,
    سلام دوست عزیزم.ممنون از پیشنهادت امامتاسفانه برام مقدور نیست.

    [پاسخ به این نظر]

  • ویدا گفت:

    سلام خسته نباشید هم مدیر سایت هم نویسنده
    امیدوارم نظرم تایید بشه:)
    به نظرم سوژه رمان بد نبود تقریبا سوژه جدیدی بود اما فکر میکنم این رمان از اولین کارای نویسنده باشه

    به نظرم یکم رمان داشت سریع پیش میرفت چون یه مردی که اونقدر مغروره امکان نداره به اون سرعت از یکی خوشش بیاد:/

    یکی دیگه هم اینکه یکم تو دیالوگا ضعیف بود داستان مثلا تو دیالوگای رادان کاملا معلوم بود که نویسنده یه خانمه چون طریقه بحث کردنش کاملا دخترونه بود:/

    بازم خسته نباشید میگم به نویسنده 🙂
    به امید روزی که کارهای قوی تری رو بنویسن

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

    @ویدا,
    سلام دوست عزیز ممنون از وقتی که گذاشتید.همونطور که گفتید مردبدلی دومین کار تکی من هستش ومن هنوز تجربه زیادی تواین عرصه کسب نکردم.راجب سریع عاشق شدن رادان باید بگم که همونطور که توداستان اشاره کردم رادان تمام عمرش از خانوادش بی مهری دید وازکسی عشق دریافت نکرد،بخاطر همین بی اعتنایی ها وقتی باشخصیت سرزنده وشادابی مثل یاسی که دختر خوب ومهربونی بود،تحت تاثیر قرارگرفت،دلیلی که براتون آوردم به نظرم برای توجیه رادان کافی باشه،از طرفی هم شما راجب ضعف دیالوگ ها وبحث های رادان گفتید ودخترونه بودنش،باعرض معذرت من این انتقاد شمارونمی پذیرم،شخصیت رادان علی رغم تندخوبودن هاش،مرد مودبی بود وسعی میکرد ادبش روهمیشه حفظ کنه،متاسفانه اینقدر که تورمان های جدید باشخصیت های گستاخ وبی ادب مواجه شدیم که بادیدن یه مرد متکبر که درعین مغرور بودن سعی برحفظ ادب وتربیتش میکنه احساس میکنیم که داره دخترونه حرف میزنه.

    [پاسخ به این نظر]

  • گل نرگس گفت:

    سلام نگاه جون! ممنون از همه ی زحماتت و خسته نباشی. از نویسنده بابت این رمان زیبا تشکر می کنم و تنها انتقادی که بهش میشه وارد کرد پایان داستانه. اگر نویسنده ی عزیز وقت بیشتری میذاشت می تونست رمان رو دلپذیرتر از این بکنه. برای نویسنده این رمان و همچنین شما نگاه جون آرزوی موفقیت می کنم.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

    @گل نرگس,
    سلام دوست عزیزم.متشکرم از لطفت وبابت پایان مردبدلی عذرمیخوام .موفق باشی گلم

    [پاسخ به این نظر]

  • ّFatima_trm گفت:

    خییییییلیییییی عاااااااااااااالییییییییی بوووووووود ………. رمان های دیگه ای از این نویسنده رو اگه میشه بهم بگید ممنون میشم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۳ ب.ظ:

    @ّFatima_trm,
    سلام عزیزم،رمان های دیگه ی من ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم هستش

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    اگه بیان حقیقت از نظر شما یعنی توهین من دیگه نمیتونم حرفی داشته باشم!!!!
    به هر حال تا چند ماه پیش این حرفها براتون توهین نبود و انتقاد بود ! و درج کردنش مشکلی نداشت،ولی الان شده توهین !دلیلشو هم تو کامنت قبلیم گفتم.
    شما هم بهتره یه نگاه رمانهای از ده ماه پیش به قبل بیندازید تا ببینید که چقد به قول شما توهین تایید شده تو نظرات هست.

    #آزادی بیان

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۶ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۵ ب.ظ:

    بارها گفتم واگر شما متوجه نمیشید این مشکل من نیست…تا ده ماه پیش رمانهای نودهشتیا بود که نویسنده هاش با ده سال سابقه تجربه داشتند وقلم قوی..شما اگه خاطرتون نیست
    شروع تایپ رمان در نودهشتیا هم رمانهاشون بدتر از رمانهای انجمن نگاه بود و با کسب تجربه رمانهاشون قوی شد پس انقدر مقایسه نکنید..مطمئنا نویسنده های نگاه هم با کسب تجربه قلم قوی خواهد داشت

    [پاسخ به این نظر]

  • Fatemeh گفت:

    با نظر رهگذر موافقم احساس میکنم کامنت نقد به طور خیلی عجیبی کم شده حالا چراشو نمیدونم!!!!مثلا من خودم بخاطر امتیاز بالا و کامنتا ک تعریف انچنانی کردن رمانو دانلود کردم و خوندم ولی اونجور ک باید نبود قاعدتا وقتی بیش از نود درصد میان میگن رمان عالی بود و محشر بود دیگه نمیشه در جواب کسایی مثل من بشه اینو گفت که هر کس سلیقه ای داره و فلان یه چیزی به اسم اکثریت وجود داره،، از اونجایی هم ک دیدم نویسنده کامنتارو میخونه و جواب میده نظرمو به دور از هرگونه توهینی نوشتم و انتظار داشتم متقابلا نظرشو بدونم،،حالا چرا کامنت من تایید نشد بماند!!!!قضاوت نمیکنم فقط امیدوارم ک عمدی در کار نباشه در گلچین کامنتا چون حیف سایت به این خوبیه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۷:۰۲ ب.ظ:

    اما قضاوت کردید تعداد کامنت ها زیاد و به ترتیب تایید میشه وقتی کامنتتون را نمیبینید این یعنی حذف نشده بلکه نرسیدم تایید کنم

    [پاسخ به این نظر]

  • رهگذر گفت:

    سلام.
    سانسور به شما هم رسیده !؟
    یعنی فقط باید بیاییم و تعریف و تمجید کنیم تا نظرمونو تایید کنید؟
    کسی حق انتقاد نسبت به رمان هاتون رو نداره حتی اگه بد باشن؟
    من معمولا واسه رماناتون نظر میذارم اکثر اوقات هم تایید شدن تا حالا هم از دوتا رمان انتقاد کردم ک همین دو نظر هم درج نشد !
    اگه مثل قبلا رمانهاتون رو ازنودهشتیا میگرفتید کاری نداشتید چه انتقادی میشه همه رو درج میکردید ولی الان چون رمانها از انجمن خودتون میاد بیرون تحمل انتقاد نداری.
    باعث تاسفه واقعا.

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۲۱ ب.ظ:

    سلام
    انتقاد یعنی توهین ایا از نظر شما؟
    بهتر شیوه درست انتقاد را یاد بگیرید

    [پاسخ به این نظر]

  • مريم گفت:

    عالی بود..من که خیلی خوشم اومد..ممنون..

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۲ ب.ظ:

    @مریم,
    ممنون عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • مريم گفت:

    به نظرم این رمان عالی بود…ممنون از شما…

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۳ ب.ظ:

    @مریم,
    ممنونم♥

    [پاسخ به این نظر]

  • Sinderrella گفت:

    سلام مرسی از نویسنده و نگاه جان عزیز .حقیقتا ک عاشق این رمان شدم.من تازه شروع ب خوندن رمان کردم نمیتونم ایرادی بگیرم….فوق عالی بود مررررررسی

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۵ ۷:۳۵ ب.ظ:

    @Sinderrella,
    سلام دوست عزیزم،خوشحالم خوشت اومده امیدوارم تاانتهاهم راضی بمونی.

    [پاسخ به این نظر]

  • الهه گفت:

    عااالیییییی بودددددد اگه رمانای دیگه با این مضمون میشناسید لطفا معرفی کنید

    [پاسخ به این نظر]

  • ترانه گفت:

    عالی بود!هر چی گفتم کم گفتم اما کاش جلد دومشم بیاد:)

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۶:۳۶ ب.ظ:

    @ترانه,
    سلام دوست عزیز،ممنون از نظروپیشنهادت،امامتاسفانه بخاطر کارجدیدی که دست گرفتم برام مقدور نیست مردبدلی رو به جلد دوم برسونم.

    [پاسخ به این نظر]

  • پرنیان گفت:

    خیلی رمان خوبی بود . نزدیک به واقعیت بود . تنها چیزیو که دوست نداشتم اسم رمان بود چون به نظرم این رمان لایق یه اسم بهتره
    من نمیدونم چرا اخر همه ی رمان های خوب زود و الکی تموم میشه . متاسفانه این یکی هم همینطور بود اما واقعا ارزش خوندن رو داره 🙂

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۶:۵۴ ب.ظ:

    @پرنیان,
    سلام ،خوشحالم که از مردبدلی خوشت اومده،راجب عنوان رمانم بایدبه عرضتون برسونم که هرنویسنده ای برای نام وعنوان رمانش،یک سری معیارها داره ومردبدلی عنوانی بودکه ازسه معیارمن ، ۱ به صلاح داستان باشه ۲ ربط ودخلی هرچند کوچیک ومحقر به داستان داشته باشه ۳خودم ،به عنوان یک خالق،یک پدیدآورنده ،اون رو دوست داشته باشم سربلند بیرون اومد،عنوان مرد بدلی بعد ازعبور از این سه مرحله انتخاب شد،واینکه شما ازاین اسم راضی نبودین،مطمئن باشید عمومیت نداره وخب سلیقه ها متفاوته ومن هم به سلیقتون احترام میذارم امالازم به ذکر دونستم بهتون بگم که اگر من نسبت به سلایق مختلف میخواستم اسم انتخاب کنم الان مرد بدلی هزاران اسم مختلف داشت،درآخر بابت پایان سرهم بندی شده ی داستان عذرخواهی میکنم،ممنون از وقتی که گذاشتین

    [پاسخ به این نظر]

  • مینا گفت:

    ببخشید این رمان پایان تلخ داره ؟

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۹ام, ۱۳۹۵ ۷:۱۵ ب.ظ:

    @مینا,
    سلام نه عزیزم،اعتراض دوستان به پایان داستان،مبنی برتلخ بودنش نبوده وچون بنده چندصفحه ی آخر رو سریع ترازحد معمول جمع کردم معترض شدن.

    [پاسخ به این نظر]

  • Banafsheh گفت:

    عالیییییییییی….به امید کارای بیشتر ازشما نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۸:۴۷ ب.ظ:

    @Banafsheh,
    ممنون عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • شقایق گفت:

    عالی بود!
    گرچه آخریای داستان با سرعت زیادی پیش رفت، اما عالی بود!

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۱۳ام, ۱۳۹۵ ۸:۵۲ ب.ظ:

    @شقایق,
    متشکرم دوست عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • Hana گفت:

    سلام و خسته نباشید به نویسنده عزیز رمان خیلی خوبی بود و همچنین جذاب ممنون بابت قلم خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۵ ۱:۱۹ ب.ظ:

    @Hana,
    سلام سپاسگزارم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • M گفت:

    .وااین رمان عالی بود واقعا خوشحالم همچین رمانیو اخر تابستونی خوندم…خیلی قشششنگ بود و جزو رمانایی بود که دوست نداشتم تموم بشه..
    و رادما سخصیت مرد این داستان رو به قدری دوست داشتم که ارزو میکردم کاش واقعی بود این مرد!
    خاص بودن موضوع که هیچی واقعا ناب بود!
    ولی من با تک تک لحظاتش زندگی کردم
    با غمشون غمگین میشدم و با شادیشون شاد..
    تیکه های ظریف رادمان جدی فوق العاده بود و من از ته دل لبخند میزدم..خییلی دوست دارم شبیه این رمان باز هم بخونم..انقدر واقعی و جذاب..ارزو میکنم نویسنده جان باز هم از این رمانا بنویسن..
    قلم عالی بود
    تنهااا تنهاا ایرادی ک میتونم بگیرم این بود که من از اینکه تو داستان دائما اشنا در بیان باهم کلافه میشم و دور از ذهنه بنظرم ک مثلا دقیقا فرزانه دوست یاسمن باشه و هاله فامیل رادان و محل کار شهابو…اما به قدری داستان جذابیت و نکات مثبت داره که اینا به چشم نیاد..فقط میگم چون حیفم اومد نویسنده عزیز توجه نکنه و دوست دارم کارا قویتر بشه..تشکر تشکر..قلمتون مانا..

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۰ ب.ظ:

    @M,

    سلام دوست عزیز،کامنت پرازانرژی مثبتتون حس خیلی خوبی روبهم داد،خیلی خوشحالم ازازاینکه مردبدلیو دوست داشتی،ازتنهاایرادی هم که گرفتی واونم آشنابودن زنجیره ای شخصیت هام،بایددربارش بهت بگم که این آشنابودن داستان مردبدلیو تکمیل کرده بود،اگرهاله دخترعموی رادان نمیشد یقینا نصف داستان واتفاقات درش ازبین میرفت وهمینطور فرزانه ،ازطرفی بنده شدیدا به تقدیر وسرنوشت اعتقاددارم چون برای خودم اتفاقاتی افتاده که به وضوح لمسش کردم،توی داستان هم ازهمین سرنوشت واتفاقات گاهی باورنکردنیش نوشتم،درآخر ازتون تشکرمیکنم بااین کامنت پرازلطف ومحبتتون امیدوارم لایق الطافتون باشم.

    [پاسخ به این نظر]

  • baran گفت:

    ممنون از نویسنده زیبا بود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۱ ق.ظ:

    @baran,
    سپاسگزارم ،خوشحالم خوشت اومده

    [پاسخ به این نظر]

  • amystris گفت:

    رماااان محشر بود در حالی که دلنشین و جذاب بود اصلا یک سری کلیشه هایی که واقعا دیگه مسخره شدن نداشت به نویسندش خسته نباشید می گم و به امید موفقیتتون در نوشتن رمان های متفاوت دیگه

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۳ ق.ظ:

    @amystris,
    سلام دوست عزیز،واقعابااین کامنت مهربون وپرازلطف شماخستگی ازتنم رفت،ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • فهیمه گفت:

    سلام این رمان دوست داشتم فاطمه عزیز رمان دیگه ای هم دارین که کامل شده باشه

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۷ ب.ظ:

    @فهیمه,
    سلام عزیزم باعث خوشحالیه دوست داشتی.بله دوتا رمان کامل شده ی دیگه هم دارم.ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست باخانم نازنین آقایی وهردورمان هم ازهمین سایت قابل دانلوده.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۶ ق.ظ:

    @فهیمه,
    لام.خوشحالم که دوست داشتی،بنده دوتاکار تکمیل شده هم دارم که قبل از مردبدلی نوشتم،ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست بادوست وهمکار عزیزم خانوم نازنین آقایی وهردو رمان ازهمین سایت قابل دانلودهستن.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۸ ق.ظ:

    @فهیمه,
    سلام.خوشحالم که دوست داشتی،بنده دوتاکار تکمیل شده هم دارم که قبل از مردبدلی نوشتم،ملکه عوضی(مجنون اجباری)ودرازای مرگ پدرم که کارمشترک هست بادوست وهمکار عزیزم خانوم نازنین آقایی وهردو رمان ازهمین سایت قابل دانلودهستن.

    [پاسخ به این نظر]

  • سحر گفت:

    سلام نگاه عزیز و خانوم فاطمه زایری
    من تا حالا رمان های زیادی خوندم ولی بعد از مدت ها بالاخره یه رمان پیدا شد که نه کلیشه ای باشه و نه لوس
    من بیشتر از شخصیت یاسمین با اون سادگی و مهربانیش خوشم اومد.
    به امید کار های دیگر از شما نویسنده ی توانگر

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۲:۵۷ ب.ظ:

    @سحر,
    سلام دوست عزیز خداروشاکرم که رمانم تونسته نظرلطفتت رو جلب کنه امیدوارم توکارهای بعدیم هم رضایتت روبدست بیارم

    [پاسخ به این نظر]

  • نهال گفت:

    سلام..
    من تا بحال برای هیچ رمانی نظر نذاشتم و سعی کردم به دوراز این بحث و تبادلات باشم .
    همیشه سعی کردم پیش خودم به تشویق و تنبیه یک رمان بپردازم و این نظر و باکسی سهیم نشم .. اما با خوندن این رمان تصمیم گرفتم برای اولین بار توی این مبحث شرکت کنم ..!
    به نظر من که تو این دوره از قشر رمان نویسی که بیشتر نویسنده ها درگیر موضوعات تکراری مثل ازدواج اجباریٰ ارباب خدمتکاری رییس کرمندی و غیره هستند به نظرم این موضوع متفاوت جالب اومد..
    رمان بعضی جاها یک اشکالات جزئی داشت اما در کل عالی بود ..
    سپاس فراوان از نویسنده قهار و توانا .. خسته نباشید !!
    به امید کارهای بیشترو با موضوعات متفاوت و هیجان انگیز ..موفق باشید …!

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۴:۵۲ ب.ظ:

    @نهال,
    سلام دوست عزیز،باعث خوشحالی وافتخارمه که ازمردبدلی تااین حد خوشت اومده وسپاسگزارم.امیدوارم توکارهای بعدیم هم بتونم رضایت خاطر شمارو جلب کنم.

    [پاسخ به این نظر]

  • hany گفت:

    سلام . رمانتون نسبت به رمان های بی سر وته و غیر واقعی امروزی خیلی خوب بود ،من که به شخصه از این رمان خیلی لذت بردم ولی کاش میشد که روی پایانش بیش تر کار میکردید … .امیدوارم شاهد کارهای بیش تری ازتون باشیم .ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۵ ۴:۵۶ ب.ظ:

    @hany,
    سلام .ممنون از نظرلطفتون که باعث خوشحالی من شد وبنده واقعا راجب پایان حق روبه شمامی،دم کمی عجول بودم که امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشین.

    [پاسخ به این نظر]

  • ونوس گفت:

    داستان متفاوتی داشت…قلم نویسنده خوب وبد اما یه جاهایی ادبی می شد یه جاهایی محاوره ای!
    و این که همه چی داشت خوب پیش می رفت که رسید به آخر داستان! از نظر من به بدترین شکل ممکن تموم شد…!
    همه چی سریع اتفاق افتاد و من اصلا نتونستم عشق یا همون “دوست داشتن” یاسمین رو درک و احساس کنم!
    و من چقدر از دست رادان به خاطر وابسته بودن به پول پدرش حرص خوردم
    و چقدر شخصیت یاسمین به دلم نشست….
    به هر حالت من از خوندن این رمان لذت برم ولی امیدوارم در رمان های بعدی نویسنده دیگه این نکته های ریز و درشت رو نبینیم..

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۲:۴۳ ب.ظ:

    @ونوس,
    سلام ،ضمن تشکر بابت گذاشتن وقتت برای نظردادن وهمینطور انتقادهای سازندت،میخوام راجب نکاتی که گفتی یه سری چیزهاروهم من بگم،اول اینکه شماگفتیدقلم بنده گاهی ادبی وگاهی محاوره ای میشد،راستش هرچقدر که به ذهنم فشارمیارم نه جایی روپیدامیکنم که ادبی بوده باشه ونه محاوره ای ،قلم بنده حدوسط بود،وسعی کرده بودم طوری بنویسم که مخاطبم رو راضی نگه دارم اماخب اگرشمامیگین پس حتما همینطوره وسعی میکنم ازتکراراین اشتباه توکارهای بعدیم خودداری کنم.نکته بعدی درمورد پایان داستان که من واقعاحق روبه شمامیدم،من به دلایل شخصی پایان داستانم روزود سرهم بندی کردم اماامیدوارم که خواننده هام ازاین خطای من بگذرن،درمورد وابسته بودن رادان به پول پدرش بایدبگم که درسته رمان نزدیک به واقعیت نبود امامیتونم اینو به جرات بگم که صحنه های فیلم هندی مانندهم نداشت،به نظر شماچنددرصد ازآدم های مرفه از ارث ومیراث کلونشون میگذرن?خوشحالم که شخصیت یاسمین وکلیت داستانم مورد توجهت قرارگرفته وسپاسگزارم!

    [پاسخ به این نظر]

  • ___sima___ گفت:

    عااااالی بود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۵ ق.ظ:

    @___sima___,
    ممنون عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • zahram گفت:

    عاللللییییییییییییییییییی بوووووووووووووووود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۶ ق.ظ:

    @zahram,
    ممنون دوست عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • ساره گفت:

    سلام،خیلی رمان قشنگی بود. واقعا به نویسنده اش تبریک میگم وامیدوارم رمان های بیشتری ازش ببینیم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۵ ۳:۵۸ ب.ظ:

    @ساره,
    سلام وممنون.امیدوارم توکاربعدیم هم شرمنده الطافتون نشم

    [پاسخ به این نظر]

  • تینا گفت:

    من رمان های زیادی خوندم و از این رمان خیلی خوشم اومد و جز همون ایرادی ک دوستمون بابت تکراری بودن اتفاقات اشاره کرد و یک نکته که حیاط اینا مگه چقدر بزرگ بوده ک دختر و پسره راحت توش باهم برخورد میکردن و مادر یل پدر دختره نمیدیدن ؟و از نویسنده عزیز بابت قلم زیباش تشکر میکنم اما ازش میخوام قسمت های احساسی رمان رو وقت بیشتری روش بزاره تا رمان واقعی تر باشه اما باز هم میگم رمان قشنگی بود و من لذت بردو

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۲ ب.ظ:

    @تینا,
    سلام دوست عزیز،ممنون برای اینکه کامنت گذاشتی ویه سری چیزهاروبهم گوشزد کردی امابایددرجواب بهتون بگم که حیاط این خونه یه حیاط معمولی بود نه بزرگ ونه کوچیک ولوکیشنی که من درنظر داشتم تاتواین مدت دختروپسر باهم برخورد کنن همین حیاط بودوچراپدرومادر دخترقصه این هارونمیدیدن?رادان ویاسمین وسط حیاط جلوی دیدباهم صحبت میکردن وخب این اتفاق بودکه مادروپدر یاسمین تاآخرندیدنشون،ومن برنامه هایی داشتم که اگرمادروپدرش اینهارو باهم میدیدن کاملا بهم میخورد،درمورد قسمت های احساسی بایدبگم که شمااولین کسی هستین که میگین زوش کارکنم نمیدونم این حرفتون ازجهت اینه که یاضعیف ورویایی بودن یااینکه کم بودن،خودم فکرنمیکنم کم بوده باشه چون من صفحه به صفحه ازعشق واحساس نوشتم وزیاد به سمت موضوعات متفرقه نرفتم واگر شماازجهت ضعیف بودن گفتیدسعی میکنم توکارهای بعدیم جبران کنم،ممنون ازتون !

    [پاسخ به این نظر]

  • Dorsa گفت:

    خیلی خلاصه میگم که خوندنشو پیشنهاد میکنم! ممنون از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۴ ب.ظ:

    @Dorsa,
    سلام عزیزم ممنون ازنظر خیلی خلاصت،خوشحالم که خوشت اومده

    [پاسخ به این نظر]

  • A.r گفت:

    سلام رمانت واقعا عالی بود ی رمان با موضوع متفاوت
    خیلی عالی بود فقط اخرای رمان خیلی عجله کرده بودید و سریع تمومش کردید و هیچ هیجانی نداشت
    ولی بازهم به نوبه ی خودش عالی بود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۸ ب.ظ:

    @A.r,
    سلام دوست عزیز،خیلی خوشحالم که مورد لطفت قرارگرفتم،درمورد پایان داستان بایدبگم که حق باشماست من حدود۲۰-۳۰صفحه آخر رو خیلی سریع جمع کردم ودلیش این بودکه من میترسیدم اگر طولانی تربشه جذابیتش رو برای خواننده ازدست بده وگرنه من اون ۲۰-۳۰صفحه رو به اندازه ۱۰۰-۱۲۰صفحه مینوشتم.

    [پاسخ به این نظر]

  • shakiba گفت:

    ziad jaleb nabud.asan khosham nayomad

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۱۰ ب.ظ:

    @shakiba,
    اول سلام دوست عزیز،خیلی خوشحالم !!!!اولین نظر منفیم رو تو۳تا رمانم که تابه حال نوشتم،ازجانب شمادریافت کردم،متاسفم که نتونستم رضایتت رو جلب کنم .

    [پاسخ به این نظر]

  • مائده گفت:

    عالی بوووووود به بقیه توصیه میکنم حتما بخوننش

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۳۷ ب.ظ:

    @مائده,
    سلام وممنون.

    [پاسخ به این نظر]

  • دریا گفت:

    سلام این رمان عالی بوود
    واقعا ارزش وقت گذاشتن داشت
    تشکر میکنم از نویسنده عزیز بخاطر رمان خوبش

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۳۵ ب.ظ:

    @دریا,
    سلام عزیزم،ممنون ازلطفت

    [پاسخ به این نظر]

  • ناز بانو گفت:

    سلام . معمولا من کامنت نمیذارم . اما دلم نیوند واسه این رمان تشکر نکنم از نویسنده! دمت گرم! بعد عمری ی رمان صاف خوندم . تنا نقطه ضعف رمان سادگی دخدره بود . یعنی این ک پسره راخت میپیچوندش . بقیش خوب بود . ن لوس بود . ن کلیشه ای . ن خیال پردازی های اغراق امیز . شخصیت پسررو هم خیلی دوس داشتم چون مث خودمه اون تیکش ک گفت بخاطر تو نبود ب خاطر خودم بود چون بدون دوغ نمیتونم زندگی کنم ی کلی خندیدم اجرت با ابا عبدلله!!! مرسی نویسنده عزیز منتظر کارای بعدیت هستم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۰۷ ب.ظ:

    @ناز بانو,
    سلام عزیزم،واقعاسپاسگزارم ازمحبتت،خیلی خوشحال شدم که مردبدلی اینقدر نظرت روجلب کرده وراضی بودی،امیدوارم توکارهای بعدیم هم شرمندت نشم .

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    رمان قشنگی بود مرسی

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۰۹ ب.ظ:

    @فاطمه,
    سلام،متشکرم دوست عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • عاشقه رمان گفت:

    رمانه خوبیه ولی ای کاش شخصیته دختر انقد عاشقه شهاب نبود کلا عشقه اولو اخرو اینا دوست دارم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۶ ق.ظ:

    @عاشقه رمان,
    سلام دوست عزیر،مرسی ازنظروانتقادکوچیکت،دلیل پررنگ کردن عشق واحساس یاسمین قصه به شهاب بخاطر پررنگ ترکردن مثلث عشقی بودکه ازابتدا درنظرداشتم.

    [پاسخ به این نظر]

  • مینو گفت:

    عالییییییییییییییییی بود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۷ ق.ظ:

    @مینو,
    سپاس گزارم عزیز!

    [پاسخ به این نظر]

  • Parishoon گفت:

    سلامرمانتون خیلی خوب بود❤منظور از خوب بودن یعنی متفاوت بودمتفاوت از لحاظ اینکه الان همه رمانا ازدواج اجباری شده ولی این رمان متفاوت بودمنتظر رمانای بعدیتون هستیم❤

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۰ ق.ظ:

    @Parishoon,
    سلام عزیرم،خوشحالم راضی بودی وازمردبدلی خوشت اومده،ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • zeinabi گفت:

    سلام نسخه پرنیان ندارین؟
    اگه میشه نسخه پرنیان بزراین
    قیلا داشتین چرا الان ندارین 🙁

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۲ ب.ظ:

    به نسخه جار میگن پرنیان
    http://dl.negahdl.com/20164/Hasse%20dost%20dashtani.jar

    [پاسخ به این نظر]

  • mobina گفت:

    Slm chera Roman mard badali emkane dawnlod desh nist???

    [پاسخ به این نظر]

  • Z h گفت:

    سلام ..رمان زیبایی بود..دنبال اسم یه رمانم..
    یه دختره باباش معتاد بود بعد میفروشتش نمیدونم چطوری میفته تو خونه یه پسره فک کنم اسمش رادین یا آراد بود..دختره هم خیلی زبون دراز بود..بعد تو خونه پسرهبعنوان خدمتکار کار میکنه..تقریبا وسطایی رمان دختره شک میکنه که پسره خلافکاره. .پسره ی بادیگارد هم داشته که همش پیشش بوده آخر رمان معلوم میشه که بادیگارده پلیس بوده..پسره هم داشته باهاش همکاری میکرده و بابای پسره خلاف کار بوده..ممنون میشم جواب بدین

    [پاسخ به این نظر]

    Farnoush پاسخ در تاريخ مرداد ۴ام, ۱۳۹۵ ۳:۴۲ ق.ظ:

    @Z h,
    اسمش حصار تنهایی منه

    [پاسخ به این نظر]

  • ایدا گفت:

    سلام .صرف نظر از این که داستان نگارش زیبایی بود و خواننده رو وادار میکرد داستان رو ادامه بده به نظرم خیلی اتفاق ه غیر قابل باور بود تو محل کار اتفاقی دیدار تو رستورا اتفاقی کار کردن شهاب تو شرکت رادان اتفاقی…منکر زیبایی نوشته نمیشم ولی بعضی بخشها غیر قابل قبول بود

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۳۴ ق.ظ:

    @ایدا,
    سلام دوست عزیز،صادقانه ازانتقاد سازنده ودوستانتون تشکرمیکنم چون واقعا چشمهام رو ،روی این موضوع بازکرد ومن واقعامشکل کارم رو فهمیدم وقبولش دارم،ازتون تشکرمیکنم که باانتقاد سازندتون باعث جلوگیری ازبروز چنین اشتباهاتی توکارهای بعدیم شدین،موفق باشین.

    [پاسخ به این نظر]

  • zeinabi گفت:

    خیلی خوشحالم که دوباره سایت از شد
    وای مرسی
    معتادم کردین با رماناتون

    شما دوتا عالی هستین هیچ جا مثه شما نیس 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا474 گفت:

    فکر کنم اسمه رمان محیاست

    [پاسخ به این نظر]

  • سرمه گفت:

    سلام و خسته نباشی نویسنده عزیز خسته نباشید.دمان عالی و زیبایی بود.

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۱ ب.ظ:

    @سرمه,
    سلام دوست عزیز.خوشحالم که خوشت اومده عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • Saye گفت:

    سلام دوستان…
    نگاه جون بابت سایت خوبتون خیلی مرسی…
    راستش من دنبال این رمان هستم اگه کسی اسمشو می دونه لطفا بگه….^_^
    موضوعش راجع به یه دختر فقیره که پدری معتاد داره و توسط یه پسر دزدیده و توی یک ویلا زندانی میشه…صاحب ویلا که پسر خاله ی(مطمئن نیستم نسبتشون رو) دزده هست به خواست دزده میاد تا دختره رو از ویلا ببره چون پارتی ای که توی ویلا بوده لو رفته همون موقع که پلیس میاد ویلا این دختره و پسره(صاحب ویلا) رو دستگیر می کنه و توی کلانتری مجبور به عقد می شن…. پسره فک میکنم این یه نقشه از طرف دختره و پسرخاله اش هست اما دختره هم بی گناه و نمی دونه که چه اتفاقی افتاده تا این که بعد ها معلوم می شه تمام اینا نقشه ی پسرخاله هه بوده برای انتقام از پسره……پسره هم دختره رو می بره خونه تا به عنوان خدمتکار اونجا کارکنه…البته تو خونه ی پسره ها علاوه بر خودش برادر کوچکترش ( که احتمالا اسمش سینا هست.)هم که مدرسه ای هست و پسره رو بابا صدا می زنه زندگی می کنه….. تا این که پسره می فهمن دختره بی تقصیر و بعد از یه مدت زندگی مشترکشون رو آغاز می کنن.
    ببخشید که خلاصه اش اینقدر طولانی شد….^_^

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۶ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/12908/

    [پاسخ به این نظر]

    Saye پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۶:۱۳ ب.ظ:

    @REZA,
    واقعا از راهنمایی تون متشکرم…:-)

    [پاسخ به این نظر]

    Fatima پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۶ ب.ظ:

    @Saye, اسم رمان هست منی دیگر

    [پاسخ به این نظر]

    Saye پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۸ ب.ظ:

    @Fatima,
    متشکر عزیزم متوجه شدم….

    [پاسخ به این نظر]

  • Haniyhe گفت:

    مرسی از نویسنده عزیز واقعا رمان قشنگی بود اکثر رمانا یکم زیاده گویی شده و داستانی دوراز تصور بود اما این رمان از انواع قشر جامعه استفاده شده واقعا عالی بود دست همتون درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۳ ب.ظ:

    @Haniyhe,
    سلام .ممنون ازنظرشماعزیز که باعث دلگرمی من شد

    [پاسخ به این نظر]

  • ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ گفت:

    ﺳﻼﻡ.
    ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﺭﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮاﻫﺮﺷﻪ ﻛﻪ اﺳﻤﺶ ﻓﺮﻫﺎﺩﻩ. اﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﮔﻲ ﻣﺘﻮﺳﻂﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﻓﻮت ﺷﺪﻩ. ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻤﻮﺵ اﺯ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮاﻫﺮﺵ ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮا ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ اﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺟﺪا ﻣﻴﺸﻪو ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﺳﻤﺶ ﻟﻴﻼ ﻫﺴﺖ ﻣﻴﺎﺩ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﻮاﻓﻘﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ اﻭﻧﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺵ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻪ….
    ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﻛﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﮔﺸﺘﻢ اﻣﺎ ﭘﻴﺪاﺵ ﻧﻜﺮﺩﻡ اﺳﻤﺸﻢ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻡ….

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۹ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/12908/

    [پاسخ به این نظر]

    **** پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۵۳ ق.ظ:

    @ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ, رمان عاشقم باش اسم دختره شقایق و خواهرش لیلی

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۴ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/94582/

    [پاسخ به این نظر]

  • ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ گفت:

    ﺳﻼﻡ.
    ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﺭﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮﺵ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮاﻫﺮﺷﻪ ﻛﻪ اﺳﻤﺶ ﻓﺮﻫﺎﺩﻩ. اﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﮔﻲ ﻣﺘﻮﺳﻂﻲ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩاﺭﻩ ﭘﺪﺭﺵ ﻓﻮت ﺷﺪﻩ. ﺑﻌﺪ اﺯ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﻋﻤﻮﺵ اﺯ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮاﻫﺮﺵ ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮا ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ ﺑﻮﺩﻩ اﺯ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺟﺪا ﻣﻴﺸﻪو ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﺵ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ اﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﺳﻤﺶ ﻟﻴﻼ ﻫﺴﺖ ﻣﻴﺎﺩ و ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺗﻮاﻓﻘﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﺎﺩ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻛﻪ اﻭﻧﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﺩﺵ ﻛﻨﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﻮﻓﻖ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻪ….
    ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻫﺮ ﻛﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ ﺑﮕﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﮔﺸﺘﻢ اﻣﺎ ﭘﻴﺪاﺳﺖ ﻧﻜﺮﺩﻡ اﺳﻤﺸﻢ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻡ….

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۰ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/12908/

    [پاسخ به این نظر]

    Marzie پاسخ در تاريخ شهریور ۵ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۸ ب.ظ:

    @ﺳﺘﺎﺭﻩ اﺣﻤﺪﻳﺎﻥ, اسمش یا عاشقم باش هستش یا عاشقم شو ولی اسم پسره فک کنم احسان هستش

    [پاسخ به این نظر]

  • Eghlimia گفت:

    با سلام و تشکر از سایت خوبتون
    لطفا اگه کسی اسم این رمان ور می دونه بگه…^_^
    موضوعش راجع به دخترفقیریه که توسط یه پسر دزدیده و تو یه ویلا زندانی می شه …یک روز که تو ویلا پارتیه صاحب ویلا که پسرخاله ی دزده است و از پارتی و دختره خبر نداره به خواست پسر خاله اش میاد تا دختره رو با خودش ببره که همون موقع پلیس میاد و دستگیر شون می کنه و مجبور می شن با هم عقد کنن….بعد ها می فهمن اینا همه نقشه ی پسرخاله هه بوده تا از پسره انتقام بگیره…البته اینم می دونم که دختره تو خونه ی پسره به عنوان خدمتکار زندگی میکنم و البته برادر کوچکتر پسره که مدرسه ای هم هست با اینا زندگی می کنه….

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۱ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/12908/

    [پاسخ به این نظر]

    Fatima پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۷ ب.ظ:

    @Eghlimia, اسم رمان هست. منی دیگر

    [پاسخ به این نظر]

  • مهتا گفت:

    سلام خوبین خوشین
    بابا مرگ من از این رمانای باحال ننویسین من ۲۵ام کنکور دارم اما رمان ی باحالی که میزارین نمیزارن من بخونم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۲ ب.ظ:

    @مهتا,
    سلام.امیدوارم که توکنکورتون موفق باشین ورمان هالطمه ای به کنکورتون نرنه.

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید ب مدی عزیزمون من رمان و دان کردم هنوز نخوندم امیدوارم خوب باشه ممنون برا زحماتت

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۲:۰۳ ب.ظ:

    @زهرا,
    سلام.انشاءالله که خوشت بیادوشرمندت نشم.

    [پاسخ به این نظر]

  • تنها گفت:

    این رمان عالی بود ، من خوشم اومد . تو یه روز همشو تمام کردم عاااالییییی

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۵ ۳:۳۹ ب.ظ:

    @تنها,
    سلام،ممنرن ازنظر لطفت ،خداروشکر که شرمنده نگاه مهربونت نشدم.

    [پاسخ به این نظر]

  • afsoon گفت:

    خسته شدم از خوندن رمان های پسر پولدار و دختر خوشگل و عشق بین پولدارها و فقیرا دیگه زیادی کلیشه ای شده امیدوارم موضوعات بهتر برای نوشتن پیدا کنید

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۷ ب.ظ:

    @afsoon,
    سلام دوست عزیز.فکرکنم کمی بی انصافی میکنید،هرچقدرهم که داستان ازنظرشماکلیشه ای وتکراری و…بوده باشه بازهم تفاوت هاوتازه هایی هم دربرداشته که اگرنگاهتون کمی سخاوتمندانه میبود موفق به دیدنش میشدیدودرکناراین نقطه ضعف یه نقطه عطف هم ذکرمیکردین ،بازهم ممنون ازاینکه وقتتون روصرف کردین وچندتاکلمه تایپ کردین.

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    وااااااای این رمان عاااااااالیــــــــــــــه
    من یه لحظه هم چشم رو هم نداشتم تا تمومش کنم
    دست نویسنده واقعا درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۵ ۱:۵۹ ب.ظ:

    @مریم,
    سلام دوست عزیز.خیلی خوشحالم که مردبدلی تونسته اینقدر جذبت کنه وباعث رضایتت بشه،ممنون ازنظر مهربونت!

    [پاسخ به این نظر]

  • محدثه گفت:

    دوستان لطفا درباره رمان نظر بدید نه اینکه دنبال رمان بگردین…لطفا بگید این رمان خوبه یانه؟بخونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • معصومه گفت:

    سلام نگاه جون ممنون ازکتابهایی که میزارین بیشترشون عالین خیلی خوشحالم که مشکل سایت حل شدموفق باشین

    [پاسخ به این نظر]

  • پریا گفت:

    نگاه جان امکانش هس رمان یه سری از نویسنده های فعال که تعداد رمان هاشون زیاده رو با اسم نویسنده دسته بندی کنی؟
    چون وقتی از یه رمان خوشمون بیاد دوس داریم بقیه رمان های نویسنده هم بخونیم و اینجور دسته بندی کردن میتونه خیلی خوب باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه زایری گفت:

    سلام دوست عزیزم!ممنون ازنظر سخاوتمندانه ومهربونت باعث افتخارمه که خوشت اومده وشرمندت نشدم.موفق باشی گلم

    [پاسخ به این نظر]

  • Roya گفت:

    تبریک ب نویسنده ی رمان مرد بدلی واقعاااقشنگ بودبی صبرانه منتظر رمان های بعدیتون هستیم

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ مرداد ۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۱۱ ب.ظ:

    @Roya, سلام،ممنون عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • نازنین آقایی گفت:

    با سلام و خسته نباشید به نویسنده ی عزیز ممنون از داستان جدید و قوی ای که ارائه دادید.
    داستان از موضوع جدید و متفاوتی بهرمند بود که با قلم شیوا و توانمند شما زیبایی اش رو بیشتر نمایان میکرد شخصیت پردازی قوی و توصیفات حس و حال های شخصیت ها از ویژگی های بارز و قابل توجه رمان شما بود که حس و حال صمیمت و همزاد پنداری خواننده رو بیدار میکرد
    قلبا بابت رمان زیباتون از شما تشکر میکنم و آرزوی بهترین ها رو براتون دارم به امید کارهای دیگر از شما

    [پاسخ به این نظر]

    فاطمه زایری پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱:۰۴ ب.ظ:

    @نازنین آقایی,
    سلام دوست عزیز!ممنون ازنظرمهربون وسخاوتمندانت.خوشحالم که. مردبدلی تونسته رضایتت روجلب کنه.موفق باشی گلم!

    [پاسخ به این نظر]

  • elnaz گفت:

    سلام من دنبال ی رمان میگشتم کسی اگه اسمشو میدونه ممنون میشم بگه
    داستانش پلیسیه یه باند قچاقن ک زنای حامله رو میدزدن بعد یکی از پلیسای زن مجبور میشه با یکی از پلیسا صیغه بشه بعد ک حامله میشه نفوذ کنه تو اون باند .

    [پاسخ به این نظر]

    Parsia پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۲:۳۵ ق.ظ:

    @elnaz,
    اسم رمانش محیا هستش الناز جون

    [پاسخ به این نظر]

    Mohadese پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۶ ب.ظ:

    @elnaz,
    رمان “محیا”
    ** برای پیدا کردن کتاب های بی نام میتونید به این تاپیک در انجمن مراجعه کنید: http://forum.negahdl.com/threads/12908/

    [پاسخ به این نظر]

    Hima پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۵ ب.ظ:

    @elnaz, فک کنم محیا باشه یا بلور رویا ولی داستانش زیاد جالب نیست

    [پاسخ به این نظر]

    زهرا پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۵:۴۴ ب.ظ:

    @elnaz, سلام اسم اون رمان محیاست

    [پاسخ به این نظر]

    پرنیان پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۵ ۱:۳۳ ق.ظ:

    @elnaz,
    سلام عزیزم اگه خودت فهمیدی اسمشو اینجا هم بذار مشتاق شدم بخونم…
    دوستان اگه میدونن راهنمایی کنن…
    ممنون از نگاه جان و سایت خوبش…

    [پاسخ به این نظر]

  • Parsia گفت:

    چرا یهویى اسم رادان مجبوب شد؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Emily گفت:

    واقعا ممنون نگاه جان، این سایت بدون تردید بهترین سایت دانلود رمانه، و نحوه رسیدگی به کاربران بی همتاست، واقعا جای تشکر داره
    ایشالا همیشه موفق باشین
    و خسته نباشی از این همه زحمت

    [پاسخ به این نظر]

    Sajedeh پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۵ ۱:۴۴ ب.ظ:

    @Emily, in roman awliiiiii bod vaghean lezat bordam

    [پاسخ به این نظر]

  • ئمریم گفت:

    سلام نگار جان اسم اون رمانی که دختر داستان هتل داری میخونه به اجبار خوانوادش و ساکن شهرستانه تا اینکه میفهمه برادرش که دوقلوبودن اسمش سهنده و خود کشی کرده …..

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ مرداد ۳ام, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۵ ب.ظ:

    http://forum.negahdl.com/threads/94582/

    [پاسخ به این نظر]

    سحر پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۵ ۴:۲۵ ب.ظ:

    جان و شکران

    [پاسخ به این نظر]

    نهال پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۵ ۹:۳۱ ق.ظ:

    @ئمریم,
    جان و شوکران
    نوشته بهاره حسنی

    [پاسخ به این نظر]


  • web statistics