• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون

دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون

دانلود رمان عقیق

دانلود رمان عقیق

نوشته نیل۲ کاربر نودهشتیا

 

اززبان نویسنده رمان

ولی خب تو قصه ما قرار یه کار خوب دیگه هم بکنه! یه سنگ ارزشمند که قرار یک راز رو برملا کنه!
راز زندگی آیه …
آیه کیه!! او خدای من فکر اینجاش رو نکرده بودم! آیه باید چطور معرفی بشه؟خب چطور شرع کنیم؟ مثلا بگیم :یه دختر خاص که… نه .نه زیادی کلیشه ای شده نه؟ یا بگیم یه دختر معمولی مثل همه دخترای دیگه!! اوه نه خدای من اینم خیلی کلیشه ای شد!!! چطور بگیم آیه آیه است؟ آره این بهترین تعریف برای آیه است! آیه یه دختریه مثل خودش با تمام خصایص آیه گونه و مختص به خودش!
که داره زندگیشو میکنه ولی عقیق انگشترش یه کار مهم دستش میده!! یه کار خاص!!
میدونم خلاصه نویسی افتضاحی بود!! شما ببخشید چطور با آیه دنبال بشید و بفهمید داستان چیه؟

قسمتی از داستان
بی توجه به داد و بیدادهایش تند و سریع میگویم: فدات بشم یاعلی خداحافظ
و گوشی را قطع میکنم… نگاهی به آسمان صاف و نگاهی به لیوان نسکافه سرد شده و غیر قابل شربم می اندازم و لبخندی میزنم و با خودم میشمارم… مبادا هنوز تعداد شکرهایم به هزارمینش در امروز نرسیده باشد بابت تمام این داشته ها …
میشمارم بابت این پرخوری که خدا نصیبم کرده پرخوری حسرت… میشمارم مبادا کم شود شکر هایم بابت نداشته هایم… لیوان نیمه خورده را به سطل آشغال می اندازم و در حالی که خودم جانم را بابت این اسراف ملامت میکنم به بیمارستان برمیگردم.. .
دانای کل(فصل دوم):
ابوذر با لبخند گوشی را قطع میکند . مثل تمام روزهای عمرش اعتراف میکند به خودش برای داشتن اینچنین خواهری تا عمر دارد سپاسگذار خدا باشد کم نیست!
کتابهایش را جمع میکند و این اعتراف را هم بی ربط پیوست میکند به اعتراف قبلی که واقعا نمیتواند با این حال خسته درس بخواند ترجیحا دور نمره بالاتر از ۱۵ را در ذهنش خط میکشد … از پشت ویترین مغازه بیرون می آید و چراغ هارا یکی یکی خاموش میکند و بعد از قفل در شیشه ای مغازه کر کره های آن را پایین میدهد!
حتی نای رانندگی کردن هم ندارد به زحمت ماشین را روشن میکند و به سمت خانه عمه عقیله اش حرکت میکند و با همان حال خسته نذر و نیاز میکند که عمه عقیله به عادت همیشگی مجبورش نکند سه قسمت فیلمهای مورد علاقه اش را یکجا باهم ببینند!
نزدیک خانه عمه که رسید تلفن همراهش زنگ خورد… با دیدن نام خانم مبارکی سریع دگمه سبز رنگ را فشرد:
_سلام علیکم بفرمایید خانم مبارکی
صدای نازک دختر پشت خط درگوشش پیچید: سلام آقای سعیدی ببخشید دیر وقت مزاحمتون شدم میخواستم بگم یه مشکل برام پیش اومده و نمیتونم فردا بیام ممنون میشم اگه با مرخصیم موافقت کنید…
ابوذر نگران میپرسد:اتفاقی افتاده خانم مبارکی کمکی از دست من بر میاد؟

تعداد صفحات کتاب : 1302 صفحه پرنیان، 313 صفحه پی دی اف

ارتباط با نویسنده رمان : http://www.forum.98ia.com/member308848.html

منبع تايپ رمان : http://www.forum.98ia.com/t1473399.html

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۵۰) دیدگاه برای “دانلود رمان عقیق اندروید، جاوا،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • صدف گفت:

    سلام
    ممنون بابت رمان
    کسی میدونه این نویسنده دیگه چه رمانهایی نوشتن؟

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra_mn79 گفت:

    عالیییییئییییییییییی و اموزنده

    [پاسخ به این نظر]

  • ب گفت:

    سلاااااااااام ببخشید من اسم یه رمانو میخواستم اما هرچی فکر کردم یادم نیومد ، داستانش ایننجوریه که یکی از پسرای فامیل دختره پسردایی پسرخاله دقیق نمیدونم از ازدواج نامزدش عصبیانیه بعد مست میکنه برای انتقام دختره رو می بره باغ و بهش … میکنه بعد دختره حامله میشه و بعدش پسره دختره رو میفرسته خارج که اونجا هم یه دخترس که شرایط خودشو داره واقعا ممنون میشم اگه کسی اسم این رمانو میدونه بگه

    [پاسخ به این نظر]

    گلی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۵۵ ق.ظ:

    , فک کنم روشنایی مثل ایدین باشه رمانی که میگید

    [پاسخ به این نظر]

    بامزی پاسخ در تاريخ آبان ۱ام, ۱۳۹۵ ۸:۰۹ ب.ظ:

    ,
    فکر می کنم منظورتون رمان بن بست باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • هستی گفت:

    واقعا عالی بود خیلی لذت بردم

    [پاسخ به این نظر]

  • هانیه گفت:

    سلام نگاه. جون میخواستم اسم یه رمان رو پیدا کنم..
    زندگی دختری که عاشق خواستگار دختر خاله. اش یا خواهر ناتنی میشه.. و طی یه سری اتفاق که دختره میره پارتی چند تا پسر مزاحمش میان بری خلاصی زنگ میزنه به خواستگار دختر خاله. و……..مجبورشان ازدواج کنند..

    [پاسخ به این نظر]

    فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۳ ق.ظ:

    @هانیه, سلام هانیه جان. اسم رمان در حسرت آغوش تو

    [پاسخ به این نظر]

    پردیس پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۸:۰۰ ق.ظ:

    @هانیه,
    اسم رمان در حسرت آغوش تو هست

    [پاسخ به این نظر]

  • ناشناس گفت:

    یکی از خصوصیات خلقت ما اختیاره و همین اختیار باعث شد تا در کل تاریخ حقیقت دین گوشه رینگ باشه. این رمان برای من قابل احترام بود چون این قاعده تاریخی و نه عقلانی رو کنار گذاشت.

    [پاسخ به این نظر]

  • mohadese گفت:

    عالی بود.مرسی از نویسنده ی عزیزم
    م مرسی از سایت خوبتون

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    سلام
    من وقتی این رمان رو شروع کردم به خوندن فکر میکردم باید جالب باشه اما همینطور که جلو میرفتم حس کنجکاویم کم و کمتر میشد جوریکه دیگه مایل به ادامه دادنش نیستم.جمله بندی ضعیف بود ..ایشون حتی نتونستن یک خلاصه قابل قبول بزارن توی سایت.یک شخصیت کاملا سفید دوست داشاتنی نیست به اون صورت..شخصیت داستان باید خاکستری باشه تا قابل پیشبینی نباشه.ان شاالله رمان های بعدیشون بهتر باشه.

    [پاسخ به این نظر]

  • Shima گفت:

    نثر خوبی داشت ولی یه جوری بود همه شخصیتا مثبت بودن اتفاق خاصی هم توش نیفتاد
    سلیقه ی من نبود 😐

    [پاسخ به این نظر]

  • شیدا008 گفت:

    سلام من یه رمان دارم باید چیکار کنم؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مهر ۱۲ام, ۱۳۹۵ ۵:۳۰ ب.ظ:

    در انجمن نگاه دانلود عضو شو ورمانتو بگذار

    [پاسخ به این نظر]

  • سادات بانو گفت:

    رمان عالی بود … منتظر رمانای دیگه ی نویسنده هستم .

    [پاسخ به این نظر]

  • نیل2 گفت:

    سلام عزیزم ممنونم که وقت گذاشتی و رمانم رو خوندی!
    اولا ممنونم بابت نظرت دوما خب من فکر نمیکردم این اصطلاح اینقدر غریب باشه!!!
    چون بین ما خیلی هم غریب نیست و ازش استفاده میشه!
    یه سوال یعنی وقتی شما یا هرکس دیگه از علی چپ استفاده میکنه یعنی توهین میکنه؟اینطور باشه که ما محق تریم!
    به هر حال این یه اصطلاح بین من و اطرافیانمه و جا افتاده! اینکه موجب رنجش شما شده ….عذر میخوام
    از بقیه خواننده های محترم هم تشکر میکنم و ممنونم از حسن نظرتون
    و چه خوب میشد علاوه بر این ابراز لطف حفره و ها و ضعف های کارم بهم میگفتید:)
    بازم ممنونم
    یاعلی

    [پاسخ به این نظر]

  • فیروزه گفت:

    زری جان اسم داستان شهر بازی

    [پاسخ به این نظر]

  • بانو گفت:

    سلام
    رمان واقعا زیبایی بود
    شاید میشه گفت بهترین
    خسته شده بودم از بس این رمانارو خوندم که پسر دختر باز و مشروب خور
    دختره هم زیبا و…وهمه هم به سبک غرب
    وخداهم انگار تو رماناشون نیست

    واقعا تشکر میکنم از نویسنده
    منتظر رمان های دیگرشون هستم

    [پاسخ به این نظر]

  • دایانا3 گفت:

    اسم کتاب شهربازیه

    [پاسخ به این نظر]

  • نگین گفت:

    نودوهشتیا فیلتر شده؟؟؟میشه لطفا جواب بدین؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۶ ب.ظ:

    سلام بله متاسفانه

    [پاسخ به این نظر]

  • ناشناس گفت:

    میدونی خانم نویسنده کتابت جالبه ولی تو یه جا خلاف اون همه خدا خدا کردن و ثواب کردن نشون دادی دلیل اینکه به جای کوچه علی چپ نوشتی عمر چپ چیه ؟ به نظرت رمان جای این حرفاست که به خلفا و إماما توهین بشه اگه گفتن کوچه علی چپ بده پس چرا ورد زبون همتونه ؟ از این قسمت داستانت خوشم نیومد. تو رمان بحث عقیدتی و مذهبی نباید باشه . با اینکارتون کیفیت نوشته هاتون رو از بین بردین . امیدوارم رمانهای دیگه تون اینجوری نباشه و مطمئن هستم این نظر من واستون مهم نیست و امکان داره نگاه خانم نذارتش تو قسمت انتقادات . فقط خواستم بهتون حرفمو زده باشم . موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]

    ..... پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۰۵ ق.ظ:

    شما با یک کلمه عمر چپ چنان برآشفتید که مطمئنم اگر به خدا توهین میشد واکنشتون این نبود از مدیر سایت خواهشمندم باب جنگهای مذهبی رو اینجا باز نکنن

    [پاسخ به این نظر]

    ناشناس پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۵ ۲:۳۱ ق.ظ:

    @….., راستش میخواستم یه جوابی بهتون بدم ولی خوب نمیخوام نگاه خانم ناراحت بشن ولی بله حق با شماست من خیلی ناراحت شدم و مطمئن باشید اگه خدایی نکرده کسی به الله تعالی توهین کنه که البته دراون حد هم نیستن مطمئن باش خود الله جوابشونو میده چون هر چقدر هم بنده الله بگه واسه اون شخص فرقی نداره .
    در ضمن قصدم جنگ مذهبی نبود فقط نظر شخصی خودمو گفتم مثل همه و ممنون از نگاه خانم

    [پاسخ به این نظر]

    مهداوند پاسخ در تاريخ بهمن ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۹:۵۴ ق.ظ:

    @ناشناس, ببخشید ولی اتفاقا رمان ها محل ظهور عقاید وطرز فکر افراد هست وآوردن مسایل مذهبی و سیاست از اون جداناپذیره.ولی در کل توهین به دیگر فرق و مذاهب اشتباه واضحیه والبته بهتره اصلا از این اصطلاح استفاده نشه.

    [پاسخ به این نظر]

  • KHM1991 گفت:

    رمانش عالیه
    نثر نویسنده توضیحات و شخصیت پردازی ها فوق العادن
    یه رمان نزدیک به زندگی خیلیا نه اونقد بالاتر از سطح مردم و نه خیلی هم دست پایین
    توصیه میکنم حتما بخونین
    هر چند بی نقص هم نیس ولی ارزش بالایی داره
    مخصوصا شخصیت و دیالوگای حاج رضا علی
    اصطلاحات آیه هم جالبه مثلا مامان عمه

    [پاسخ به این نظر]

  • r,a گفت:

    سلام…عالی بود…

    رمانی ارزشی و فرهنگی وعاشقانه ست…

    خدا رو شکر خبری از مشروب و رقص و بوس و بغل و اینا نبود…

    خانم نیل براتون آرامش و آرزو میکنم/

    نگاه موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۹ ب.ظ:

    ممنونم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • مرضیه گفت:

    سلام به دوست عزیز زری جان, اسم رمان شهربازی هستش

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    اسم رمان رمان شهربازی هست

    [پاسخ به این نظر]

  • nazanin گفت:

    سلام ، در پاسخ به سوال زری جان : اسم رمانی که دنبا لشی ( شهربازی) هست ، اتفاقا رمان خیلی قشنگیه

    [پاسخ به این نظر]

  • رها گفت:

    سلام دوستان یه خلاصه از این رمان بگید لطفا …؟؟؟کسی که خونده بگه قشنگه ؟؟ارزش داره دان ش کنم ؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • زري گفت:

    سلام ببخشین اینجا این پیامو میزارم ولی خب مجبور شدم من دوستم برام یه رومانو تعریف کرد ولی متاسفانه هرچی.فکر کرد اسم رومانو یادش نیومد میخواستم بدونم کسی اسم این رمانو میدونه خیلر کنجکاوم بخونمش
    خلاصه ی داستان اینجوریه که یه دختره که هیچ محبتی از خانواش ندیده یعنی ناخواسته وارد زندکی اونا شده ودلیلشم این بوده که متدرو پدرش همدیکرو دوست داشتن مادره ورزشکار بود ییار یه موقعیت خوب برای مادره پیش میاد که از شانس بدش مربی تیم مقابل رقیب عشقی پدرش بوده و پدرشم که از از دادن عشقشمیترسیده پای ذخترو یه وسط میکشونه و دختره به دنیا میادو میون بی محبتی های کل خانوادش بزرک میشع دختره دوتا برادر داره که دوست داداش دومش برای انتقام کاری که ارش داداش دختر کرده میخواد از دختره انتقام بکیره رشته ی دخترم ریاضی بوده
    سعی کردم تموم جزیاتو بکم اکه کسی میدونه لطفا اسمشو بکه ممنون بازم شرمتده

    [پاسخ به این نظر]

    maryam_0098 پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۳ ب.ظ:

    شهربازی

    [پاسخ به این نظر]

    11 پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۰ ب.ظ:

    @زری,

    [پاسخ به این نظر]

    مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۱ ب.ظ:

    رمان شهربازیه خانوم گل

    [پاسخ به این نظر]

    sahar پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۱ ب.ظ:

    @زری,
    فک کنم اسم رمان شهربازی هستش

    [پاسخ به این نظر]

    Elahe پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۱ ب.ظ:

    اسم رمان ( شهر بازی ) هستش

    [پاسخ به این نظر]

    maryam پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۹:۰۵ ق.ظ:

    @زری,
    اسم رمان شهربازی بود فک کنم

    [پاسخ به این نظر]

    زهرا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۳:۲۹ ب.ظ:

    @زری,
    شهربازی

    [پاسخ به این نظر]

    غزال پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۲ ب.ظ:

    شهربازی

    [پاسخ به این نظر]

  • Shahrzad گفت:

    رمان خیلی عالی بوووووود
    دست نویسنده عزیز دردنکنه
    به امید رمانهای دیگر ازتون

    [پاسخ به این نظر]

  • رها گفت:

    سلام دوستان با تشکراز سایت خوبتون . این رمان درباره چیه دقیقا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه اش که معلوم نی لطفا کسی که خونده یه توضیح بده ؟؟؟!!!!!!!!!پایانش خوبه ؟؟؟قشنگه رمانه ؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • sepideh گفت:

    سلام و خسته نباشی به نویسنده عزیز
    این رمان عالی بود.ارزش خوندن و وقت گذاشتن و داشت متفاوت با رمانهای دیگه که همه پولدار و مرفه ان.درخلال داستان هیچ حرفی از سرو وضع طرز لباس پوشیدن شخصیتها نبود چون واقعا کلیشه ای شده.روابط خواهر برادریشون واقعا صمیمی حس میشد چیزی که با پیشرفت تکنولوژی انکار کمرنگ شده.
    با تشکر از نویسنده عزیز و نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

  • رهامین گفت:

    نثر قوی و خوبی داره شخصیت آیه جالبه در یک کلام بخونید

    [پاسخ به این نظر]

  • آشنا گفت:

    داستان فوق العاده بود و سرشار از زیبایی و حس قشنگ زندگی ،
    به نویسنده ی رمان تبریک میگم و به امید داستان های بیشتر از ایشون

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    مرسیییی نویسنده با این خلاصه پر بار باریییییییکککک

    [پاسخ به این نظر]

  • غنچه گل گفت:

    کتاب بسیار خوب و ارزشمندی هست شاید میتونم بگم جز معدود رمانهایی بود که بعد از خوندنش پشیمون نشدم. تو این کتاب به مفاهیمی پرداخته میشه که شاید معدود تو رمانهای دیگه باشه. حس خوبی که از ادمهای داستان میگیری بر خلاف نظر برخی از افراد به نظر من فقط شعار نیست چون نمونه عینی داره در جامعه ولی شاید چون کم هست یا ما ندیدیم بگیم رمان دچار شعر زدگی هست. من که این رمان رو برای خوندن شدیدا پیشنهاد میکنم با این که خالی از اشکال هم نبود و جای کار بیشتر داشت ولی حس بسیار خوبی که ازش گرفتم باعث نادیده گرفتن اشکالات کار شد. نویسنده عزیز موفق باشی

    [پاسخ به این نظر]

    یکتا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۴ ب.ظ:

    سلام.خسته نباشید میگم خدمت نویسنده محترم این رمان.واقعا عالی بود.به همه رمان خوانها پیشنهاد میدم این رمان و بخونن.رمانی متفاوت از بقیه رمانهایی که تا حالا خوندیم.اگه کسی رمان دیگه ای از این خانم سراغ دارین لطفا معرفی کنین.در ضمن پایان رمان هم خوشه .از نگاه عزیزم تشکر میکنم بخاطر گذاشتن این رمان زیبا.

    [پاسخ به این نظر]