دانلود رمان در دست تو جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان در دست تو جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان در دست تو

دانلود رمان در دست تو

نوشته sara_021 کاربر نگاه دانلود

 

ژانر : عاشقانه ، یکمی طنز.

خلاصه :
داستان درباره دختریه به اسم نفیسه که تو کافی شاپ کار میکنه ، یه روز به طور اتفاقی عشق دوران نوجوونیش ( هیراد ) ومیبینه ، و هیراد دوباره عاشق نفیسه میشه و سعی میکنه عشق نوجوونیشودوباره زنده کنه…پایان خوش

مقدمه:

✘زندگی زیباست…✘
⇦به زیبایی چشم های پف کرده از هق هق های شبانه⇨
←به زیبایی بغض های نفس گیر روزانه→
به زیبایی قلب تکه تکه شده از
شکسته های بیشمار
به زیبایی نفسی که از تنگی بالا نمیاید
♚به زیبایی تمام شدن♚
╮ تدریجی من ╰
↯ آری زندگی زیباست… ↯

قسمتی از داستان:

داشتم تند تند بند کفشمو میبستم ، تاحالا هم کلی دیرم شده بود ، نمیخواستم کاری که با اون همه زحمت جورش کردم ، راحت از دستم بپره.
این مامانمم مثه بچها باهام رفتار میکنه و لقمه میذاره دهنم… آخه تو این هیری ویری که من دیرم شده ، لقمه درس کردنش چی بود دیگه!!!
_ وای مامان خفم کردی!!! دیرم شده مادر من…
مامان : عه خب دختر گلم این لقمه آخرم بخور سرکار ضعف نکنی!
بزور لقمه ی آخرم خوردم ، به هرحال مادره دیگه دلش میشکنه…
_ آ آ ، بفرما مامان خوردم…. دیگه دیرم شده فدات بشم ، تا ماشین گیرم بیاد طول میکشه.
بوسه ای به صورت چروکیده ش زدم.
مامان : ناهار خونه نمیای دخترم؟
_ نه مامانی فک نکنم اصلا وقت بشه ، اگه نتونستم بیام ، با بچها همونجا یه چیزی میخورم شما نگران نباش.
مامان : باشه عزیزکم ، مراقب خودت باش مادرم ، نبینم چیزی نخوری و به خودت نرسیا!!!
با اینکه خودمم میدونستم تا وقتی کار هست ، من حتی اگه چیزیم نخورم ، گرسنم نمیشه. ولی انقد اینارو با مهربونی و نگرانی گفت که ناخودآگاه قبول کردم.
_ باشه مامانی شمام مراقب خودت باش ، زیاد به کمرت فشار نیاریا. دکتر خیلی سفارش کرده ، چیزای سنگین بلند نکنی. کاری داشتی بگو من بیام… منکه نمردم!!!

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۲۱) دیدگاه برای “دانلود رمان در دست تو جاوا، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • Nafise گفت:

    حیف اسم من واسه این رمان

    [پاسخ به این نظر]

  • یاسمن گفت:

    نگاه جون انگار لینکش مشکل داره … نمیشه دان کنم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۹:۴۹ ب.ظ:

    مشکل از سرور بود که رفع شد

    [پاسخ به این نظر]

  • آوا گفت:

    حیف وقت! بسختی ۳۰ صفحه اول رو خوندم!اصلا پیشنهاد نمیشه!

    [پاسخ به این نظر]

  • نگین گفت:

    من چند تا رمان با تکیه بر همین امار نظرسنجی دان کردم و واقعا ارزش خوندن نداشتن درست برعکس گذشته…نمیدونم !!!!شاید جدیدا تعداد رمان خونا رو بچه های کم سن و سال تشکیل میدن یا به هر علتی از این به بعد باید رمانیو انتخاب کنیم که بالای ۱۰۰۰ لایک خورده….این همه لایک برای این رمان زیاده!!!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • نگین گفت:

    فقط خوندن سه صفحه کافی بود که ادامه ندم
    پدر تاجر فرش؟؟؟!!!دخترش بشه گارسون اونم دختری که فوق لیسانس داره و احتیاج مالی نداره؟؟؟؟؟!!! مگه ممکنه؟؟!!! پدرش چی فکر کرده که دختر خوشگلشو با چشمای فیروزه ای و سبز یشمی فرستاده گارسونی؟؟؟؟؟
    تو این سه و چهار صفحه بیشترشو و جدانش حرف میزد تا خودش!!!!در واقع حرف اضافه میزد

    [پاسخ به این نظر]

  • افسون گفت:

    نویسنده ی محترم: بیشتر دفتر خاطرات یک دختر نوجوان بود… و شباهتی به رمان نداشت. موفق باشید. با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

  • بهار گفت:

    این رمان فقط برای این نوشته شده بود که ما با فانتزی های نویسنده آشنا بشیم برای من که یه دختر بیست ساله ام که اصلا جالب نبود شاید دخترای چارده پانزده ساله خوششون بیاد . اصلا از همون اول که دختره راجب سرو تیپ و رنگ چشمش توضیح میداد مشخص بود چه خبره و من دیگه ادامه ندادم . ابی فیروزه ای مایل به یشمی جلل الخالق . اینارو به نویسنده گفتم ولی مرسی از نگاه عزیز به خاطر رمان هاش

    [پاسخ به این نظر]

  • zahra گفت:

    سلام رمان در کل بد نبود ولی خیلی شخصیت داستان با خودش صحبت میکرد یه مقدار ازار دهنده بود منظورم اون توضیحای بیخوده که شخصیت بعد از هر جمله سه خط توضیح میداد داستانش قشنگ بود در کل خسته نباشی
    یه سوال هم داشتم یه رمان هست که دخترخ به خاطر بچه دار شدن با یکی صیغه می کنه فک کنم اسم پسره هم بهزاد بود دختره هم خانوادش طردش کردن اسمشو اگه میدونه کسی لطف کنه بگه

    [پاسخ به این نظر]

    sahar پاسخ در تاريخ بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۱ ق.ظ:

    سلام فک کنم شما تو…تو مال منی و میگی

    [پاسخ به این نظر]

  • ستاره گفت:

    مهساجون اسم رمانش غرور تلخه فک کنم

    [پاسخ به این نظر]

  • زهرا گفت:

    سلام
    لینک epub مشکل دارد
    همچنین pdf

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۶ ق.ظ:

    سلام
    مشکل سرور بود حل شد در حال ریستور هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • مهناز گفت:

    با سلام
    لینک pdf غیرفعال است

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۹ ق.ظ:

    سلام
    مشکل سرور بود حل شد در حال ریستور هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • مهسا گفت:

    نگاه جان میشه اسم او ن رمان که دخترخاله وپسرهاله باهم ازدواج میکنن پسره مغروره دختره همش میره طرفشوبگی…ممنون میشم

    [پاسخ به این نظر]

  • هانیه گفت:

    سلام دنبال اسم رمانی هستم که دختره عمل پیوند قلب داره و عاشق همسر زنی میشه ک قلبشو بهش پیوند زدن و از اون میخاد باهاش ازدواج کنه..
    هرکی میدونــــه بگه بدجور دنبالشم

    [پاسخ به این نظر]

    مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۴:۳۴ ب.ظ:

    @هانیه,
    سلام عزیزم اسمش دستان پرالتماس هست

    [پاسخ به این نظر]

  • shabnam گفت:

    هیچ کدوم برای دانلود باز نمیکنه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۳ ق.ظ:

    مشکل از سرور بود که باانتقال به سرور جدید حل شد

    [پاسخ به این نظر]