• آر اس اس فاقد مطلب

دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان نمیذارم بری

دانلود رمان نمیذارم بری

نوشته ببار بارون کاربر انجمن نگاه دانلود

مقدمه:
ترسم از این نیست که او عاشق نیست…
دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی ست…
دردم این است که با این همه سردی ها …
من چرا دل بستم؟؟؟

دانلود رمان نمیذارم بری

خلاصه:
داستان ، داستان عشق است. مهتا دختری جوان اسیر عشق پسردایی تحصیل کرده اش رامتین است..غافل از اینکه رامتین از او متنفر است…
روزها میگذرد…ماه ها و سال ها..روزگار دست این دو جوان را در دست هم میگذارد اما…این احبار حاصلی جز شب های غمگین و محزون مهتا و روزهای پرکار و خشمگین رامتین ندارد…
اما! زمان همه چیز را حل میکند. گذر زمان عشق مهتا را همچون جوانه ای در قلب رامتین کاشت و به دنیا امدن دو فرشته ی کوچک از جنس بهشت و با آمدن بهار عاشقی این جوانه رشد کرد و تبدیل شد به عشقی جنون آمیز..عشقی که برای هردوی آنها شیرین بود…پایان خوش

قسمتی از داستان

بِسمِ اللهِ آمَنتُ بِالله تَوَکَلتُ اَلاَ لله ماشاالله لاحول وَلا قُوَتهِ اِلله بِالله
به نام خدا، ایمان دارم به خدا، توکل میکنم به خدا، اگر او بخواهد، به حول و قوه ی الهی برمیخیزم و هیچ نیرویی بالاتر از نیروی خداوند نیست.
***************
روی تختم دراز کشیده بودم و با موهام ور میرفتم. طبق معمول بهش فکر میکردم. یاد لبخنداش که می افتادم، یه جوری میشدم… انگار از ارتفاع چندصد متری پرتاب شده باشم، تهِ دلم خالی میشد. صدای مامانم رشته ی افکارم رو بهم ریخت.
_مهتا؟؟ دخترم؟؟ کجایی؟؟
_تو اتاقم مامان.
با دو اومد تو اتاق و بدون اجازه در رو باز کرد.
_اِ مامان باز شما در نزدی؟ بابا شاید من لخت باشم.
_خوب حالا من محرمتم دیگه. زود باش اماده شو، آقاجون و دایی جون اینا دارن میان اینجا.
با اینکه خوشحال شده بودم اما برای اینکه ذوقم رو نشون ندم،گفتم:
_ خوب چرا؟؟ مناسبتی داره؟؟

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۳۰) دیدگاه برای “دانلود رمان نمیذارم بری جاوا، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • bahare گفت:

    سلام ببخشید چرا این رمان واسه دانلود بالا نمیاد؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    REZA پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۵ ق.ظ:

    سلام
    مشکل سرور بود حل شد در حال ریستور هستیم

    [پاسخ به این نظر]

  • گیسو3 گفت:

    سلام این رمانو اصلا دوست نداشتم خیلی بچگانه نوشته شده بود نثر فوق العاده ضیعفی داشت و کاملا تکراری ممنون خسته نباشید

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۷ ب.ظ:

    @گیسو۳,
    سلام…من این رمان رو از جایی کپی نکردم و برام تکراری نبود چون جایی نخونده بودم همچین موضوعی رو.
    به هرحال ممنون از اینکه وقتت رو گذاشتی و نوشته های اولی همن رو خوندی!

    [پاسخ به این نظر]

  • yasna گفت:

    ببخشیدیه رمان بودکه یه دختربودعاشق نمیدونم پسرعموش بودیاخالش عاشقش میشه دختره هم ۱۵یا۱۶سنش بودولی پسره دوستش نداشت ودختربازبودبعدش پسره میره المان و۴سال بعدبرمیگرده عاشق دختره میشه تواین چهارسال خاله ی ناتنی دختره میان خونشون خالش معلم ریاضیش بوده .بعدش پسرخالش معلم ریاضیشون میشه .وبعدش باهم نامزد میکنن.اسم این رمان رویادم رفته اگه میشه بگین
    توی سایت خودتون هم دانلودکردم

    [پاسخ به این نظر]

    faziii پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۴ ۴:۰۷ ب.ظ:

    @yasna,
    اسمش دبیرستان عشقه…بخونش قشنگه

    [پاسخ به این نظر]

  • fatii گفت:

    وای خدااا عالی بود

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    @fatii,
    مرسی از اینکه وقتت رو گذاشتی و خوندی گلم.

    [پاسخ به این نظر]

  • masi گفت:

    سلام
    نگاه جون بسیار عالی و خوبه که رمان میذارید.
    فقط اگه میشه چندتا رمان خوب مثل اسطوره بهم معرفی کنید.
    اگه امکانش هست رمانی که شخصیتاش متدین و مذهبی باشن معرفی کنید .
    مرسیییییییییییی

    [پاسخ به این نظر]

  • shahzade.khanoom گفت:

    سلام کسی میدونه یه پسره تو دانشگاه اون دختره بود که خیلی لوس و مامانی عین دخترا هم میگشت بعد میاد از دختره خواستگاری می کنه دختره بهش میگه تو اصلا مرد نیستیو از این حرفا بعد دختره میره ازدواج میکنه و عاشق میشه تا اینکه زمانی که بچش تازه دتیا اومده بوده میگن شوهرش مرده همون زمان با پسرلوسه که توی دانشگاهشون بود روبرو میشه پسرخیلی مغرور و خوشتیپ شده بوده دختر رو مجبور میکه باهاش ازدواج کنه اسم بچه هرو هم توشناسنامه خودش مینویسه بعد دختربا خوشی زندگی میکرده برای بار دومم حامله شده بوده تا اینکه شوهر قبلیش برمیگردهو میگه عقد شما باطله مثل اینکه مرگش یه توطئه بود تا از دست طلبکارا راحت بشه ولی بالاخره از هم دیگه طلاق میگیرن و زندگیه دختره از شوهر قبلیش جدا میشه
    خواهش میکنم هرکه میدونه بگع من چند ماه هست دنبال اسمشم اگر اشتباه نکنم اسم شوهر دوم دختره در حدود سام سامان یا همینجور چیزا بوده
    لطفا لطفل

    [پاسخ به این نظر]

    رز پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ ب.ظ:

    @shahzade.khanoom,
    سلام اسمش غرور عشقمون هست
    توصیه میکنم نخون..اصلا جالب نبست..آبکیه

    [پاسخ به این نظر]

    Rose پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۷ ب.ظ:

    @shahzade.khanoom,
    اسم رمان قرار عشقمون هست که دو جلده
    تو جلد دوم با سام ازدواج میکنه

    [پاسخ به این نظر]

    Rose پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۳ ب.ظ:

    @Rose,
    اوه شرمنده اشتباه شد اسمش غروره عشقمون هست ن قرار عشقمون

    [پاسخ به این نظر]

  • raha گفت:

    سلام چرا کسی به رمانها جدیدا امتیاز نمیده؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۹ ب.ظ:

    سلام..سیستم امتیازا مشکل پیدا کرده

    [پاسخ به این نظر]

  • رز گفت:

    سلام..رمان قشنگی بود..دست نویسنده درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۸ ب.ظ:

    @رز,
    سلام…مرسی گلم.

    [پاسخ به این نظر]

  • shabnam گفت:

    قشنگ بود

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۰ ب.ظ:

    @shabnam,
    مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • رینا گفت:

    من نخوندم ولی این چه خلاصه ای بود، بنظر تمام داستان میومد

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۱ ب.ظ:

    @رینا,
    ببخش اگه باب میل نبود ولی اگه زود قضاوت نکنی بهتره!

    [پاسخ به این نظر]

  • الهه گفت:

    میشه لطفا رمان استایل رو بزارید ؟
    با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۳۶ ب.ظ:

    خیر تو نت نیست

    [پاسخ به این نظر]

  • سعیده گفت:

    سلام عزیزم خسته نباشی,میشه لطفا رمان ببار بارون رو بزارید،ممنون..

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۴ ق.ظ:

    سلام..ممنون…هنوز تموم نشده

    [پاسخ به این نظر]

    ببار بارون پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۴ ۷:۰۹ ب.ظ:

    @سعیده,
    سلام نویسنده ی این رمان میخوان رمان رو چاپ کنند برای همین تو سایت قرار نمیگیره!

    [پاسخ به این نظر]

  • Zahra.khani779 گفت:

    سلام یه رمان بود که دختره معماری میخوند اسمش ندا بودو توی یه شرکت کار میکرد.چهارتا خواهر برادر بودن.به برادر بزرگش خیلی وابسته بود و به اصرار خودش رفت سرکار.استاد دانشگاهش رییس شرکت هم بود.عاشق رئیسش شد.منشی شرکت چون باهاش لج بود تو موتور خونه شرکت زندانیش کرد بعد رییسش پیداش کرد.ولی چون بابای دختره و پسره از قدیم باهم قهر بودن اینا نمیتونستن باهم ازدواج کنن.بعد دختره الکی به خانوادش گفت باید از طرف شرکت برم خارج ولی با پسره رفت و یه ماه توخونه ی پسره زندگیکردن ولی دعواشون شد وپسره تنها اومد ایران.ولی باباش فهمید با پسره دوسته دختره رو تو خونه حبس کرد.پسره تصادف کرد بعد بهوش اومدن پسره دختره تصادف کرد خودشو زد به فراموشی. اسم این رمانو میدونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    Rose پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۴ ب.ظ:

    @Zahra.khani779,
    اسم این رمان حس تازه هست

    [پاسخ به این نظر]

    mohadesseh پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۴ ۲:۱۷ ب.ظ:

    @Zahra.khani779, اسم رمانش حس تازه

    [پاسخ به این نظر]