دانلود رمان شعله های خاکستری جاوا ،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان شعله های خاکستری جاوا ،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان شعله های خاکستری

دانلود رمان شعله های خاکستری

نوشته پروانه.ق کاربر نودهشتیا

سلام دوستان بعلت طولانی بودن پرنیان این کتاب را بصورت دوقسمتی هم ساختم

خلاصه اول :
بهار از بچه گی عاشق کیان پسر عمه شه البته این عشق دو طرفه بوده تا اینکه مهمانان ناخوانده ای باعث کنار کشیدن کیان میشن اما این وسط بهار از چشم خانواده میوفته .
غم از دست دادن کیان و رفتار خانواده ، بهار رو به انزوا میکشونه اما زمانی کیان به سمتش برمیگرده که ….پایان خوش

مقدمه:
کاش میشد دلی را نشکنیم .
کاش میشد مغرورانه به آن شکستن نبالیم .
کاش میشد فقط امروز را نبینیم و نگاهمان را وسعت ببخشیم .
کاش میشد فردایی بهتر را نه فقط برای خودمان بلکه برای همه آرزو کنیم .
کاش توان آن را داشتیم که به گذشته باز گردیم و دلهای شکسته را بند بزنیم .
کاش فراموش نکنیم هیچ دل شکسته ای مانند روزاولش نمیشود .

قسمتی از داستان:

نگاهش را از روی لبهای مرد روبرویش گرفت و به میز خیره شد . درونش غوغایی برپا بود .شنیدن حرفایی که هیچ انتظارش را نداشت .
هرچند که شک کرده بود اما نمیخواست باور کند این حرفها را به زبان خواهد آورد .
بدون آنکه پاسخی به آنهمه بی رحمی و پستی مرد دهد از جا برخاست . هنوز قدمی برنداشته بود که صدایش ناله ی قلبش را به آسمان
برد .
– مطمئن باشم که خودت درستش میکنی؟
با تمام توانی که برایش مانده بود نالید :
– مطمئن باش .
– ممنونت میشم . باور کن اینکار به نفع هر دومونه شاید الان شوکه شدی اما بعدا به حرف من میرسی . اونوقت بخاطر اینکار ازم تشکر میکنی .خواهش میکنم درکم کن .
بدون آنکه نگاهش کند به روبرو خیره شد و لب باز کرد .
– امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشی و به خواسته ات برسی . خداحافظ .
مرد از جا برخاست و با شتاب خود را به دختری که غم ، شانه هایش را آویزان کرده بود رساند و گفت :
– کجا صبر کن خودم میرسونمت .
نگاه پر از دردش را به مرد انداخت و با ناله گفت :
– روت میشه منو تا خونه برسونی ؟!

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۹) دیدگاه برای “دانلود رمان شعله های خاکستری جاوا ،اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • sara گفت:

    سلام نگاه جان خیلی رمان عالی بود ولی رمان به این قشنگی جا داشت هیجانش بالاتر باش مثلا در رمان نوشته لبهام بسته شد یعنی بوس دگه فرقی نداره. وقتی نظر میدیم باید انتقاد پذیر باشین دشمنی نداریم با هم سانسور بود من۲۴ ساعت رمان میخانم میتونم بنویسم ولی عاشق خاندنم. پس لطف کنید جواب باتندی ندید ی جواب منطقی بدید ممنون نگاه جان

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس گفت:

    عالی بود خسته نباشید نویسنده عزیز ونگاه جان تورا به خدا از این نوع کتابا بیشتر بنویسید وبزارید نه از این کتابی آبکییی

    [پاسخ به این نظر]

  • ندا گفت:

    رمان قشنگی بود ارزش خوندن داره…مرسب از نویسنده و مرسی از نگاه جون…

    [پاسخ به این نظر]

  • ندا گفت:

    سلام الهان جون فکر کنم اسم رمانش بن بست باشه..

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    در جواب الهام باید بگم فکر کنم منظورتون رمان بن بست باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس گفت:

    واییی شرمنده بخدا من نظرمو اشتباه نوشتم یعنی منظورمن به کتاب دیگه بود پسسسس شرمندههههههه

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس گفت:

    اصلاً کتاب جالبی نبود

    [پاسخ به این نظر]

  • sama گفت:

    سلام مرسی عزیزم عالی بود. راستی جلد دوم رمان با تو هرگز کی میاد

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۶ ق.ظ:

    سلام…خواهش میکنم…نمیدونم

    [پاسخ به این نظر]

  • shabnam گفت:

    قشنگ بود. کل رمان های فرشته ۲۷ میزاری ممنون میشم

    [پاسخ به این نظر]

  • شبنم گفت:

    قشنگ بود دست نویسنده درد نکنه. یه توصیه برای نویسنده رمانت قشنگ بود اما سانسور شده بود رمان عاشقانه رو باید با تمام احساساتت بنویسی یعنی حرف عاشقانه حرکت عاشقانه در کل احساسات عاشقانه داشته باشه تا جذبیت رمان چند برابر شه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ ق.ظ:

    چقدراین حرف ناراحت کننده است رمانی که اونقدر جذابیت داشت فقط بخاطر نداشتن بوس وبغل زیر سوال مبرین …البته تقصیر ازشما دوستان نیست مقصر شبکه هایی اون ورد که با فیلم های ترکی وغیره
    این چیزها را برای ما جذاب نشون میده

    [پاسخ به این نظر]

    r,a پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۴۵ ق.ظ:

    @نگاه,
    سلام.
    احسنت.
    موفق باشید.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۰ ق.ظ:

    سلام..ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • الهام گفت:

    سلام دوستان…یه رمانه بود که یه مرده همسر سابق و دختر همسرش رو به خونه خودش میبره ولی باهاشون سرد برخورد میکنه تا اینکه وسطای داستان معلوم میشه دختر بچه دختر خود مرد ه بوده…اسمش چی بود؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    فهیمه پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۴ ۳:۰۳ ق.ظ:

    @الهام,
    سلام الهام جون. رمان بن بست همچین موضوعی داره. یک کار گروهی از best و مونا معیری. امیدوارم همون باشه 🙂

    [پاسخ به این نظر]

    کاسپین پاسخ در تاريخ دی ۲ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۹ ب.ظ:

    @الهام,
    رمان «بن بست»

    [پاسخ به این نظر]

  • الهام گفت:

    سلام وخسته نباشید درای رمان های عالیتون
    می خواستم اگر بشه رمان فواد رو بذارید که جلد ٢ دیدبان ذهن است خیلی وقت منتظر ادامه این رمانم .
    با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آذر ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۶ ق.ظ:

    سلام…ممنون…متاسفانه جلد اولش هم از سایت نودهشتیا حذف شده

    [پاسخ به این نظر]


  • web tracker انواع شمارشگرها وابزار تحلیل ترافیک وب سایت