دانلود رمان خلافکار مغرور جاوا، اندروید،ایفون،pdf

دانلود رمان خلافکار مغرور

دانلود رمان خلافکار مغرور جاوا، اندروید،ایفون،pdf

دانلود رمان خلافکار مغرور

دانلود رمان خلافکار مغرور

نوشته ستایش خفن کاربر انجمن نگاه دانلود

سلام دوستان امروز تیچر یه پیامی سر کلاس خوند که خوشم اومد

آنچه از سر گذشت؛ شد سرگذشت!! حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت !! تا که خواستیم یک « دو روزی » فکر کنیم !
بر درِ خانه نوشتند:
درگذشت …

دوستان گل این رمان نصفه نیست بلکه جلد دوم داره که نویسنده قول داده نوشتنش را شروع کنه اگر  تموم شد میگذارم

رمان : خلافکار مغرور
نویسنده : ستایش خفن
خلاصه داستان :
موجب میشه که این سه برادر عاشق این سه خواهر بشن و غروری که بین این شش نفر هست شکسته بشه اما دلربای داستان ما دنبال انتقامه که تو این راه موجب میشه که از عشقش دور بشه اما نیروی قوی که این عشق داره دوباره دلربا رو به عشقش میرسونه ………. پایان خوش

ژانر : پلیسی – عاشقانه – طنز – جنایی- معمایی – گاهی هم غمگین – هیجانی

مقدمه :
من دختری که جز تنهایی همدمی نداشتم
تنهایی که با تک تک سلول های بدنم انس گرفته بود
غرور کلمه ای که برای من معنای یک سپر محکم میدهد
قلبم ؟ آیا به راستی قلب دارم ؟ چند وقت است که از خورد شدن آن میگذرد
از آن زمانی که تصمیم گرفتم در پشت میله های غرور حبسش کنم
سرد شد بی روح شد بدون عشق تنها توی سینه ای که پر از کینه است میتپید
خدایا مرا میبینی ؟ چند وقت است که تو مرا فراموش کردی از آن شب بارانی
چند وقت است که صدایت نکردم ؟ ازت درخواست کمک نخواستم
چند وقت است که دلم از سنگ شده واقعا این منم همان دختر شاد و شیطون
الان چی؟ خشک و سرد بدون عاطفه آنقدر سنگ که کشتن آدما ها برایش هیچ حساب میشه
سرنوشت من چه بود که مرا از مرز سنگ بودن و تنهایی دوباره عاشق کرد
تو چه کردی ؟ چگونه این کارو کردی ؟
به راستی که بودی که درون قلب بی روح وسنگی من نفوذ کردی
چشمانت مرا جادو کرد آن نگاه نافذ و عسلی سبزت که حالا تموم زندگی منه
آغوشت معنای زندگی میداد
عطر تنت آغوش گرمت همه این ها چه داشتن که غرور مرا شکست
غروری که سال هاست که شکسته نشده
اما تو به راحتی غرورم را له کردی شکاندی حتی مرا نیز با عشقت به زانو در آوردی
دوس دارم به سمتت پرواز کنم اوج بگیرم و در آغوشت جا بگیرم
نرم آهسته ولی عاشقانه توی گوشت زمزمه کنم
دوستت دارم نه عاشقتم بازم نه
من دیــــــــــــــــــوانــ ـــــــــــــــــه ی توام
همین وبس
تا بفهمی که چقدر تورا دوس دارم وعاشقانه میپرستم

صفحه اصلی

مطالب مرتبط

برچسب ها

نظرات


(۲۷) دیدگاه برای “دانلود رمان سیـزده،هشتادو نه برای جاوا، اندروید،pdf،ایفون” ثبت شده است.
  • usagi گفت:

    من که واقعا لذت بردم ممنون از نویسنده ی عزیز!

    [پاسخ به این نظر]

  • راضیه گفت:

    من که خیلی دوست داشتم ممنون❤❤❤

    [پاسخ به این نظر]

  • niloofar7779 گفت:

    من نمیدونم چرا یکی یکی یادم میاد؟
    یه دو سه جا اشاره کرد که پسرا هیین کشیدن. من نشنیدم تا حالا پسری همچین کاری کنه. در اینجور مواقع پسرا معنولا میگن وااای

    [پاسخ به این نظر]

  • niloofar7779 گفت:

    رمان فوق العاده زیبایی بود. تنها مشکلش این بود که آخر قضیه ی مهرناز و ایمان مشخص نشد. انگار یه جورایی یه تیکه ای از داستان ناتموم موند.
    ولی به جز این رمان عالیی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • ایشن گفت:

    اوایل خوب بود و حتی جلسات روانشناسیشم خوب بودن ولی وسطاش کلا بحث درمان فراموش شد و زد تو فاز عاشقی بعدم همش مهمونی یا سفریا دورهمی خسته کننده شد نتونستم ادامه بدم ان شاا… در اینده با رفع نقاط ضعف اثرهای بهتری از ایشون ببینیم

    [پاسخ به این نظر]

  • درنای دریا گفت:

    سلام دوستان من این رمان رو نخوندم چون بیشتر اوقات نظرات رو میخونم اگه بیشتر مثبت بود میرم سراغ رمان و دانلودش میکنم . اگه از دوستان رمانهایی در زمینه باورم کن – پانتی پنتی – دون ژوان و طلایه – میدونن بهم بگن بخونم از وقتی نود و هشتیا نیست رمان زیبایی نخوندم . ممنون میشم از دوستان اگه بهم کمک کنن.

    [پاسخ به این نظر]

    alma پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۲۷ ب.ظ:

    سلام عزیزم این رمانایی ک معرفی میکنمو من خودم خیلی دوسشون دارم امیدوارم توهم خوشت بیاد
    تلاقی خطوط موازی(پلیسی)- کی گفته من شیطونم(طنز)- پارلا(پلیسی)-معشوقه شیطان (ترسناک)-لالایی بیداری (طنز-عاشقانه)-تیدا زاده ینور یا تاریکی(تاریخی-مهیج)- شروع از پایان(تخیلی)

    [پاسخ به این نظر]

    alma پاسخ در تاريخ شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۵ ۱۰:۴۹ ب.ظ:

    فرستاده-بن بست-سفر به دیار عشق- فصلی که پرستوها باز می گردند-واحد روبرویی

    [پاسخ به این نظر]

  • نگار گفت:

    خیلی الکی طولانی بود اخرشم سریع تمومش کرده بود.
    بقیه ی کسایی که تو رمان بودن سرنوشتشون نامعلوم تموم شد

    [پاسخ به این نظر]

  • Raha گفت:

    بد نبود.میتونست قشنگ تر بشه جریان مهرناز و ایمان و میلاد چی شد؟؟؟زیادی روی ایه و سبحان کلید کردی.باید تکلیف بقیه هم روشن میشد.سعی کنید مبهم رمان نوسید.

    [پاسخ به این نظر]

  • ریحانه گفت:

    خوب بود زیاد هیجان نداشت ولی شیرینی داستان آدم و جذب میکرد نثر روان و زیبایی داشت با تشکر از نویسنده ی عزیز که زحمت کشیدند

    [پاسخ به این نظر]

  • سادات بانو گفت:

    سلام
    رمان قشنگی بود
    فقط چند تا چیز مبهم موند!
    مهرناز و ایمان؟
    چی شد قضیه شون؟
    نگین و احسان؟
    بردیا؟
    میشد رمان و جالب تر جمعش کرد
    به هر حال ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • aylin گفت:

    awliiii boood vaghan…khaste nabashi nevisande aZiz

    [پاسخ به این نظر]

  • k.ariyanasb گفت:

    خووووب رو به عالیممنون از نویسنده ی عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • تگرگ گفت:

    من دوستش داشتم…مرسی از نویسنده ی عزیز این رمان.

    [پاسخ به این نظر]

  • أسى گفت:

    زیاد خوشم نیامد در هر صفحه از کتاب صد بار تکرار کرده در هفت سالگى در پنج سالگى در شانزده سالگى چنان و چنین شد بدون أین که توضیح مفصل بده خیلى خسته کننده بود

    [پاسخ به این نظر]

    سادات بانو پاسخ در تاريخ شهریور ۱۴ام, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    @أسى, موافقم

    [پاسخ به این نظر]

  • دختر اییرونی گفت:

    اگه نخونین از دستتون رفته 🙂

    [پاسخ به این نظر]

  • نیلوفر گفت:

    باسلام رمان بسیار زیبایی بود،ازخوندنش پشیمون نمیشید…

    [پاسخ به این نظر]

  • آرشیدا گفت:

    خیلی خوب بود . با تشکر از سایت خوب شما و قلم زیبای نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • فاطمه گفت:

    رمان قشنگی بود مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • فریما گفت:

    سلام با تشکر از نویسنده بابت نوشتن این رمان زیبا رمان خیلی قشنگی بود ولی به نظرم اگه اخرش یکم ادامه دار میشد بهتر بود مثلا میگفت که رابطه ی بین مهرناز و ایمان چی شد یا ساره اونجوری به نظرم بهتر بود ولی در کل همینجوریشم عالیییییییییی بود خیلی ممنون از نویسنده و ادمینای نگاه دانلود

    [پاسخ به این نظر]

  • sahar گفت:

    خیلیییییییییییی رمان قشنگی بود مرسی از نویسنده

    [پاسخ به این نظر]

  • Anita گفت:

    قشنگ بود ❤ دوست داشتم
    ممنون واسه رمان قشنگتون ❤

    [پاسخ به این نظر]

  • ania گفت:

    یکی از بهترین رمان های زندگیم بود واقعا ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • samaneh94 گفت:

    کاش میگفتید ژانره وحشته…اوووف…از ترس پس افتادم…فک کردم اولشه و تموم میشه…ولی مثل اینکه بدتر میشد که بهتر نمی شد…به هرحال دست نویسنده اش درد نکنه…به کسایی که اهل رمانای ترسناکن توصیه اش میکنم✋

    [پاسخ به این نظر]

  • nasibe گفت:

    سلام آقا رضا لطفا رمانهای خارجی هم بزارید سایتتون خیلی خوبه موفق باشید

    [پاسخ به این نظر]