دانلود رمان هاو ژینم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان هاو ژینم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان هاو ژینم - www.negahdl.com

دانلود رمان هاو ژینم – www.negahdl.com

دانلود رمان هاو ژینم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته L.D.N کاربر انجمن نودهشتيا

مقدمه رو هم گذاشتم . تو مقدمه تقریبا موضوع داستان رو شاید متوجه شید . برای کسانی که گفتند خلاصه نداره. 

تعداد فصل: هفت

زبان داستان: اول شخص

خب اطلاعات باطنی هم خوبه

قبل از هرچیزی باید بگم اگه موضوع به نظرتون تکراریه، اگه داستان کلیشه است اگه پسند نکردید، خب عذر می خوام! دارم بر اساس حقیقت می نویسم و فقط تا حدودی اجازه ی دخل و تصرف و تغییر زندگی این اشخاص رو دارم پس تمام سعی خودم رو می کنم که نسبت به زندگی این افراد امین و صادق باشم

خلاصه:

من، هاوژین!
دختری از دیار کرد! دختری سرگردان در گذشته و حیران از آینده و به دنبال خاطراتم در به در! مانده ام میان ماندن و رفتن! میان رهایی یا اسیر بودن در بند افکار مسموم نیاکانم … میان فراموشی و یاد آوری!
من موجودی ضعیف و دربند سنت ها یا پروانه ایی پیله گشوده و رها؟! من انسانی با روح بزرگ یا دختر بچه ایی دل باخته و حقیر؟! من خان زاده ایی با اقتدار یا عاشقی خوار؟!
بازی خورده ی سرگذشتم و فریب خورده ی سرنوشت و بی قرار یک جفت چشم شیشه ایی …! بی قرار دخترک رویاهایم، تسکین!
نگاهم تب دار یک نگاه سبز بود و در اوج اغمایم مقابل نگاه لرزانش فریاد می زنم تو کیستی؟!
سکوت و سکوت و سکوت و نشناختن! نفهمیدن! فراموشی! قطره ایی گرم عمق نگاه خیسش و بی تابی قلبم برای دخترکم، تسکینم!
“دوست دارم هاو، ژینم عشق خیلی قشنگه مگه نه؟”
“و من فکر می کنم باز هم دارم عاشق می شم، به یاد اولین دیدار”


قسمتی از متن:
علی کبریت زد و شعله های آتیشی که با بهنام درست کرده بودن زبونه کشید و من فکر کردم عشق امیر کی توی دلم زبونه کشید؟! شعله ها، چوب ها رو محکم بقل کرده بودن و چوب های بیچاره کاری جز سوختن ازشون بر نمی اومد و من فکر کردم که عشق امیر هم همینطور تموم وجود من رو تسخیر کرده و من جز عاشقی کردن کاری ازم برنمیاد! چوب ها خودشون جوهره ی سوختن داشتن و تنها منتظر یه جرقه بودن! یه جرقه ی سرخ! و فکر کردم که منم تنها منتظر بودم و «من خویشتن اسیرِ کمندِ نظر شدم!» چوب هایی که تو پنجه های آتیش می سوختن حالا دیگه سرخ شده بودن و زیباتر از همیشه جلب توجه می کردن و من فکر کردم چهره ی منم حالا دیگه سرخ تر و زیباتر از همیشه شده و «اکسیرِ عشق بر مسم افتاد و زر شدم!» صدای ترق تروق چوب هایی که تو دل آتیش سرخ شده بودن بلند شد و فکر کردم یه روزی هم می رسه که دلم زیر فشار این احساس قوی بشکنه و «از نَفیرم مرد و زن ناله کنه؟!» اما این آتیش هر چی که بود شیرین بود و توی ذهنم تکرار کردم «آتش است این بانگِ نای و نیست باد/ هرکه این آتش ندارد نیست باد!»
ضمن داستان سعی کردم علاوه بر جمله های ادبی و زیبا (در حد توانم) بیشتر با آداب و رسوم یه سرزمین هم آشناتون کنم و سعی کردم این داستان فقط یه داستان عاشقانه نباشه (البته باز هم در حد توانم!) و یه جورایی بعضی جا ها سعی کردم حسابی انتقاد کنم از اوضاع!
امید وارم این کار از کار قبلیم بهتر در بیاد و تموم تلاشم رو هم می کنم و از همه تون تشکر می کنم

مقدمه:

داستان، داستان زندگی منه.
منی که اسمم هاوژین شد تا هاو، ژین کسی بشم اما خودم انقدر درد کشیدم که فراموش کردم “ژین” ی هم وجود داره که “هاو” ی هم بخواد!
“ژین” به معنی زندگی و “هاو” به معنی همراهی، همراهِ زندگی!
توی زندگیم درد کشیدم، یه درد روحی!
به دنبال چرا هایی که توی گذشته ام بود، در به در بودم که عاشق سبزی نگاهش شدم…
عاشقش شدم و پس زده شدم به همون دلیلی که فقط دست خدای بزرگم بود نه دست من، نه دست اون!
من پس زده شدم چون یه هاو، ژین بودم و باز، خواسته شدم چون یه هاو، ژین بودم!
زمانی ازم خواستن برگردم که دیگه خودم نبودم، یه غریبه بودم! که دیگه هیچی از خودم حس نمی کردم جز این که یه مادرم و بی قرار دخترکم!
اما چرا پسم زد؟! چرا باز، خواسته شدم؟!
قاصدک شدن دشوار بود!
قاصدک ها چاپار های خدا بودن و بار ها پیغام خدا رو بهم رسوندن و من هیچ وقت نفهمیدم که چی می گن! بار ها و بار ها دنبال قاصدک هایی که دورم حلقه می زدن راه افتادم، قاصدک هایی که دورم حلقه می زدن و یک صدا می خوندن: یه دختره، اینجا نشسته، گریه می کنه، زاری می کنه…
و من همیشه به این فکر می کردم که قاصدک ها چی می خونن!
قاصدک ها سرود زندگی من رو می خوندن، سرود خدایی شدن و برای خدایی شدن باید درد می کشیدی! زجر می کشیدی!
قاصدک ها راهی مقصدی خدایی بودن و برای همراهیشون باید خدایی می شدی …
من توی زندگیم هم درد کشیدم و هم زجر و چقدر تفاوت هست بین درد کشیدن و زجر کشیدن! چون که درد فقط فیزیکی بود و زجر، روحی!
زجر یعنی شنیدن صدای ضجه ها ی یک دختر توی یک گوشه ی تاریک از ذهنت! زجر یعنی یه سر درد عمیق، یه سر درد روح خراش!
زجر یعنی بریده شدن موهایی که بخشی از زنانگیت بودن!
درد یعنی سوز یه سیلی و کبودی پای چشمت ولی زجر یعنی فسردگی قلبت و زخم روحت!
و قاصدک شدن چقدر دشوار بود و شیرین!
من، هاوژین …! دختری از دیار کرد! دختری سرگردان در گذشته و حیران از آینده و به دنبال خاطراتم در به در! مانده ام میان ماندن و رفتن! میان رهایی یا اسیر بودن در بند افکار مسموم نیاکانم … میان فراموشی و یاد آوری!
من موجودی ضعیف و دربند سنت ها یا پروانه ایی پیله گشوده و رها؟! من انسانی با روح بزرگ یا دختر بچه ایی دل باخته و حقیر؟! من خان زاده ایی با اقتدار یا عاشقی خوار؟!
بازی خورده ی سرگذشتم و فریب خورده ی سرنوشت و بی قرار یک جفت چشم شیشه ایی …! بی قرار دخترک رویاهایم، تسکین!
نگاهم تب دار یک نگاه سبز بود و در اوج اغمایم مقابل نگاه لرزانش فریاد می زنم تو کیستی؟!
سکوت و سکوت و سکوت و نشناختن! نفهمیدن! فراموشی! قطره ایی گرم عمق نگاه خیسش و بی تابی قلبم برای دخترکم، تسکینم!
“دوست دارم هاو، ژینم عشق خیلی قشنگه مگه نه؟”
“و من فکر می کنم باز هم دارم عاشق می شم، به یاد اولین دیدار”

تعداد صفحات: 266 صفحه پی دی اف،1457  صفحه پرنیان

پیج نگاه دانلود در لاین : http://line.me/ti/p/%40jny6741n

رمزفایل:www.negahdl.com

منبع : http://www.forum.98ia.com/t1435855.html

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره shadan

شادان پوریانفر ، دوست نگاه جان هستم و در تهیه ی رمان به ایشون کمک میکنم . روانشناسی خوندم و به ورزش و مطالعه ی کتاب و رمان علاقمندم .

برچسب ها

نظرات


(۳) دیدگاه برای “دانلود رمان هاو ژینم جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • فاطمه گفت:

    من الان سوال دارم خلاصه ی این کجاست ؟ موضوع اکراریه یعنی خلاصه یا شعر اولش یا مقدمه ی کتاب

    [پاسخ به این نظر]

    shadan پاسخ در تاريخ شهریور ۹ام, ۱۳۹۴ ۵:۰۹ ب.ظ:

    مقدمشو گذاشتم . تقریبا خلاصش معلومه .

    [پاسخ به این نظر]


  • <