دانلود رمان آن سالها جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان آن سالها جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان آن سالها - www.negahdl.com

دانلود رمان آن سالها – www.negahdl.com

دانلود رمان آن سالها جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

نوشته صدف کاربر انجمن نودهشتیا
اسم شخصیت ها : مهناز ، بهرام ، بیژن و …

خلاصه : مهناز دختری خوشبخت است و زندگی عادی خود را دارد . او دلباخته ی دوست و هم بازی دوران کودکی خود ، بیژن شده و البته بیژن هم نسبت به او بی میل نیست . اما داستان از روزی شروع میشود که خانواده ی شاهین فر مهناز را برای پسر بزرگشان ، بهرام ، خواستگاری میکنند … .

بعضی ها پایان خوش دوست دارن ، بعضی پایان تلخ . من نمیتونم بگم که داستان چطور تموم میشه ، اما بهتون قول میدم که پایان قانع کننده و مناسبی داره .

 

قسمتی از رمان :
آهسته خودش را کنار کشید و پاهایشرا از لبه ی تختخواب آویزان کرد . خواست از جار برخیزد که ناگهان در باز شد و بهرام پس از سه روز به سراغش آمد . رعشه ی خفیفی از وحشت تیره ی کمرش را لرزاند . از سر غریزه ی دفاع بی اختیار همه ی ماهیچه های تنش را منقبض گرفت و هراسان به او خیره شد . تا به حال بهرام را مست ندیده بود . تا جایی که به یاد داشت ، او هرگز لب به مشروب نمیزد . اما اینبار به قدری مست بود که نمیتوانست درست راه برود . بهرام تلو تلو خوران جلو رفت و مقابل پاهای او نشست . بوی الکل و سیگار تنش توی بینی مهناز میزد .
– چطوری خوشگلم ؟
مهناز ناگهان به گریه افتاد .
– خدا لعنتت کنه ، بچه مون رو کشتی !
لبخندی تلخ و پر حسرت روی ل های بی رنگ بهرام نشست .
– متأسفم ، اتفاق سه روز پیش اصلا دست خودم نبود . اما مطمئنی که بچه ی تو ، بچه ی منم بود ؟ یا شایدم از یک مرد دیگه …
مهناز مات و مبهوت به این تهمت آشکار او گوش میکرد . در لحظه ای خشم و نفرتش سرازیر شد . دستش را بالا برد و با همه ی قدرت سیلی محکمی توی گوش بهرام کوباند .
– خفه شو … خفه شو حیوون !
– می بینی ، خوشگلم ؟ می بینی با من چیکار کردی ؟ می بینی من توی تنهاییم به چه احتمالاتی فکر میکنم ؟ حالا بگو حق دارم دیوونه بشم یا نه ؟
حق با بهرام بود . مهناز درمانده و مستأصل سرش را میان دست هایش گرفت و نالید :
– تو روانی شدی ، زده به سرت !
بهرام خیلی ناگهانی به خشم آمد . از جا جست و در حالیکه کاملا روی تن لرزان از وحشت مهناز سایه انداخته بود ، دستش را برای سیلی زدن بالا برد و داد زد :
– آره ، زده به سرم ! میخوام بکشمت کثافت …. !
و باز ناگهان به گریه افتاد . مقابل پاهای مهناز زانو زد و در حالیکه ساق پاهای او را در آغوش گرفته بود و می بوسید ، التماس کرد :
– غلط کردم … غلط کردم کتکت زدم ، مهناز ! غلط کردم اذیتت کردم . منو تنها نذار ، بهم خیانت نکن ! تو رو خدا ، من می میرم مهناز ، می میرم !
مهناز جنون آمیز و هیستریک می گریست . دیگر نمیدانست باید چه کند . نمیدانست چه بر آنها گذشته بود که بهرام همیشه مغرور و محکم حالا مثل حیوانی کتک خورده کنار پاهایش کز کرده بود و گریه میکرد . قلبش در عنفوان انفجار بود . این مرد را دیوانه کرده بود . دیوانه کرده بود … .

تعداد صفحات: ۴۶۷ صفحه پی دی اف، ۲۲۸۲ صفحه پرنیان

پیج نگاه دانلود در لاین : http://line.me/ti/p/%40jny6741n

رمزفایل: www.negahdl.com

منبع تایپ : http://www.forum.98ia.com/t1422038.html

جهت حمایت از  انجمن نگاه دانلود عضو شوید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره shadan

شادان پوریانفر ، دوست نگاه جان هستم و در تهیه ی رمان به ایشون کمک میکنم . روانشناسی خوندم و به ورزش و مطالعه ی کتاب و رمان علاقمندم .

برچسب ها

نظرات


(۱۶) دیدگاه برای “دانلود رمان آن سالها جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت” ثبت شده است.
  • aida گفت:

    خبری از نویسنده نیست؟ پس چی شد جلد دوم؟

    [پاسخ به این نظر]

  • aida گفت:

    من واقعا عاشق این رمان شدم جلد دومش چی شد پس؟!

    [پاسخ به این نظر]

  • farnaz83 گفت:

    رمان بسیار زیبایی بود با تشکر از نگاه جون بخاطر گذاشتن این رمان

    [پاسخ به این نظر]

  • kimia گفت:

    سلام. در صورت امکان جلد دوم این رمان رو هم در سایت قرار بدید.

    [پاسخ به این نظر]

  • بهار گفت:

    رمان خوبي بود ولي من دلم واسه مهناز سوخت خيلي بهرام اذيتش كرد

    [پاسخ به این نظر]

  • فهیمه گفت:

    من که تا حالا که فصل هشتم هستم واقعا جذب رمان شدم .خیلی متفاوته. و غمگین.با قلمی که خب سطحش خیلی بالاتر از قرارنبود و همسایه من و کل کلهای احمقانشونه.
    احتمالا اگه عاشق کتابهای اون تیپی هستید از این رمان خوشتون نخواهد امد.
    توصیه این رمان برای بالای بیست و پنج ساله ها.

    [پاسخ به این نظر]

  • atefeh گفت:

    من این رمان رو تازه تموم کردم فقط اخرش رو درک نکردم میشه یکی توضیح بده؟

    [پاسخ به این نظر]

  • کیانا گفت:

    سلام‌خیلی‌ببخشیداولی‌رمان‌مسخره‌وحوصله‌ادموسرمیبردوخیلی‌غیرواقعی‌بودمن‌تحت‌تاثیرخلاصه‌قرارگرفتم‌وگرنه‌نمیخوندم،نگاه‌جون‌ممنون‌میشم‌رمان‌باپایان‌خوش‌بزاری‌مرسسسسسییییی

    [پاسخ به این نظر]

  • farzaneh گفت:

    آن سالها یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم.واقعا عالی بود در نوع خودش…قلم نویسنده هم خوب بود..تم رمان کمی غمگین بود اما به موضوع رمان میخورد.نمیگم تخیل بود یا زیاده روی به هر حال رمانه و وجود خارجی نداره….مرسی از نویسنده ی خوبش…موفق یاشی عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • زیبای آفرینش گفت:

    رمان فوق العاده زیبایی بودبه همه توصیه میکنم بخونیدمن که عاشق رمانه شدم عشق بهرام واقعاعشقی زیباوناب بود

    [پاسخ به این نظر]

    atefeh پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۴:۰۹ ب.ظ:

    به نظرت این عشق خیلی ناب بود؟ مسخرست.

    [پاسخ به این نظر]

  • مائده گفت:

    سلام…میشه رمان زخم پاییز رو بذارید؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۸:۵۴ ب.ظ:

    سلام..نویسنده گفته در دست ویرایشه

    [پاسخ به این نظر]

  • leila گفت:

    سلام.ببخشید نظر قبلیم در مورد رمان قشاع بود که نوشتم غیر قابل باور و رو اعصابه.
    اشتباهی نظرم را تو این قسمت نوشتم.

    [پاسخ به این نظر]

  • leila گفت:

    سلام.ممنون از سایت خوبتون.موضوع رمان جالب بود ولی یه جورایی غیر قابل باور بود و رو اعصاب.
    یه سوال داشتم:قبلا ازتون خواهش کردم رمان هایی قدیمی تر مثل بوی خون؛پانتی بنتی؛آن نیمه دیگر؛زندگی غیرمشترک،…را که با فرمتapk ندارین را با این فرمت بذارین؛جواب دادین فرصت شد انجام میدیم؛ ولی هنوز خبری نیست.
    در مورد اون دوستانی که میگن رمان با فرمتapk دانلود نمیشه ولی شما جواب میدین لینک مشکلی نداره ؛خواستم بگم منم همین مشکل را دارم با موبایل دانلود نمیشه مجبورم با لپ تاپ دانلود کنم بعد بریزم رو گوشیم.نمی دونم چرا این طوریه.
    بازم ممنون از زحماتتون.

    [پاسخ به این نظر]

  • Mina S گفت:

    رمان خوبی بود اما چون من داستان های غمگین رو نمیپسندم زیاد به دلم ننشست. خیلی ها ممکنه خوششون بیاد اما من این سبک ها رمان ها رو دوست ندارم.در هر حال از نویسنده تشکر میکنم تا رمان های بهتر.

    [پاسخ به این نظر]