دانلود رمان رقیب مرد من جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان رقیب مرد من جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

دانلود رمان رقیب مرد من - www.negahdl.com

دانلود رمان رقیب مرد من – www.negahdl.com

دانلود رمان رقیب مرد من جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت

نوشته بهاره.غ کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه: من زنی هستم که نیستم من! من شکست خورده ام… من رکب خورده ام! این منم؛ سِلْمه! سمله رضایی دختر حاج یونس رضایی. شوهرم! همسرم! همراه و همدم روزهای تنهایی ام… چرا پای رقیبی اینچنین را به زندگی مان باز کردی؟ رقیبی از جنس خودت… و من از خود بیزار شدم. همسرم… عشق جاودانه ی قلبم! زندگی مان را در آتش سوزاندی… و من باز هم از خود بیزار شدم. همسرم… مرد فرانسوی و رویایی من! چه شد آن عشق آتشینت؟ همسرم! عشق اول و آخرم…

معنی اسامی شخصیت های رمان به درخواست دوستان:
سِلمه= صلح و دوستی
یاسین=نام سوره ی سی و ششم قرآن کریم
آرژان=اسمی با ریشه ی فرانسوی به معنی نقره

 

 

مقدمه: سر انگشت اشاره ام را بر روی شیشه ی بخار گرفته ی اتاقم می کشم. نقش یک قلبِ گریان می گیرد… قلب ترک خورده ی من! از پشت شیشه ی بخار گرفته، سایه ی مردی را می بینم. همان مردی که منتظر آمدنش هستم. دستم را بر روی نقش قلب می گذارم و با دست دیگرم بخار شیشه را می گیرم… او نیست! دستم را از روی نقش قلب بر میدارم. حرارت کف دستم، حرارت درونم… قلبم را از بین برد. مروارید های اشک، قطره قطره از چشم هایم به روی گونه هایم می لغزند و طعم شوریِ تلخی را بر روی لب هایم حس می کنم. رقیب مردِ من… چرا به زندگی ام آمدی؟ رقیبِ مرد من تو رفته بودی… چرا آمدی و آتش به زندگی ام انداختی؟

تعداد صفحات: 186 صفحه پی دی اف، 1067 صفحه پرنیان

پیج نگاه دانلود در لاین : http://line.me/ti/p/%40jny6741n

رمزفایل: www.negahdl.com

منبع تایپ : http://www.forum.98ia.com/t1415926.html

انجمن نگاه دانلود عضو شوید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره shadan

شادان پوریانفر ، دوست نگاه جان هستم و در تهیه ی رمان به ایشون کمک میکنم . روانشناسی خوندم و به ورزش و مطالعه ی کتاب و رمان علاقمندم .

برچسب ها

نظرات


(۲۱) دیدگاه برای “دانلود رمان رقیب مرد من جاوا،اندروید،pdf،ایفون،تبلت” ثبت شده است.
  • وحید مهدوی گفت:

    سلام واقعا و از ته دل شیفته این رمان شدم
    کاش امکان داشت تا به یک طریقی با نویسنده ارتباط برقرار میکردم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۹:۴۸ ب.ظ:

    سلام ..من هم نمیدونم

    [پاسخ به این نظر]

    بهاره.غ پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۵ ۷:۲۲ ب.ظ:

    @وحید مهدوی,

    سلام. من نویسنده رمانم. چی شده می‌خواین رمانمو چاپ کنید؟ :دی

    [پاسخ به این نظر]

  • ati گفت:

    blue prince

    [پاسخ به این نظر]

    fatemeh پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۶ ق.ظ:

    @ati,
    وای دختر ایول دستت درد نکنه
    خیلی وقته دنبالشم جلد دومشم اومده مرسی مرسی گلم

    [پاسخ به این نظر]

  • fatemeh گفت:

    سلام سلام
    ببخشید من دنباله یه رمانیم که اسمش انگیلیسی بود و یادم نیس ولی اسمه تمامه شخصیت ها رو یادمه
    اسمه دختره پریاس اسمه پسره فرهاد فرهاد فوتبالیسته پریا و دوستش میرن ازش امضا بگیرن و دعوا میشه و خلاصه
    فرهاد با پریا صوری ازدواج میکنه ولی بعد از یه مدت عاشقه هم میشنو پریا حامله میشه و عشقه قبلیه پریا میاد به فرهاد شلیک کنه به پریا میزنه و پریا بچه ها رو میاره و قطع نخاع میشه
    همون کسی که پریا رو دوست داشته همیشه زنگ میزنه به فرهاد میگه که زنت با منه داره بهت خیانت میکنه وووو….
    خدایی خیلی قشنگ بود فقط یادمه نوشته بود به قلم عسل هر چقدرم میزنم نمیاد
    توروخدا هر کی میدونه بگهههه مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • ترنج گفت:

    سلام دوستان.من دنبال دوتا رمان میگردم که قبلا خوندم اما الان هرچی فکر میکنم اسم رمانا یادم نمیاد!! ممنون میشم اگه راهنماییم کنید:

    1-اولین رمان: یه پسری به اسم یاسر که خلافکاره و به یاس معروفه.توی ماشین یه دختر مواد جاسازی میکنه و دختری فراری میشه و به باند اونا رو میاره(دقیق یادم نیست ولی فکر کنم همینطور بود) بعدشم عاشق هم میشن.ولی بعدا برای اینکه یاس به خطر نیوفته(دست پلیسا) زیر دست یاس یه گلوله خالی میکنه تو مغز دختره جلوی یاس…

    2-دومین رمان: یه دختری که اسمش یادم نمیاد(!) وارد یه باغ بزرگ میشه.باغ عموی پدرش.این دختر از پدربزرگش خیلی وحشت داره و فکر میکنه برادر پدربزرگش هم به همون وحشتناکیه.اولین باره که میاد این باغ چون مادرپدرش و خواهرش اینجا اومدن مهمونی…اسم خواهرش فکر کنم هدیه بود.میخواسته وارد سالن بشه که یه پسر که نوه ی اون عموئه هست میاد و میگه لباست مناسب نیست و میبردش زیرزمین و براش لباس انتخاب میکنه…بعدها که روابطشون ادامه پیدا میکنه همه ی افراد خانواده دوست داشتن اون پسره با هدیه(خواهر دختره) ازدواج کنن اما پدربزرگ پسره اون دختر رو برای ازدواج انتخاب میکنه و دختره چون جرئت مخالفت نداشته و میترسیده از اون عموئه بعد از یه مخالفت شل و ول موافقت میکنه….

    #####
    مردم تا تعریف کردم یه ذرشو! آخه داستانا کامل یادمه اما اسم رمان و اسم شخصیتا یادم نبود! 🙁 حالا من اینقد دختره پسره کردم شما نخندین 😀

    [پاسخ به این نظر]

    نرگس پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    سلام.اولی هیچ وقت دیرنیست.دومی چیزهایی هم هست

    [پاسخ به این نظر]

    تلخک پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۶:۵۲ ب.ظ:

    اسم رمان اول غلطه

    [پاسخ به این نظر]

    مریم پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۸:۱۴ ق.ظ:

    @ترنج, سلام اسم رمان دومین رمانی که تعریف کردین چیز هایی هم هست..هستش

    [پاسخ به این نظر]

  • روژیا گفت:

    سلام نگاه جون فرزند اتش جلد 2 چی شد؟سایت 98یا کتاب رو گداشته اما فقط می شه انلاین خوندش لینک دانلود نداره لطفا لینک کتاب رو بذار مرسی عزیزم خسته نباشی

    [پاسخ به این نظر]

    shadan پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    سلآم . هنوز تموم نشده تموم شه میذارمش .

    [پاسخ به این نظر]

  • رکسانا گفت:

    سلام شادان جون خسته نباشید اگر امکانش هست رمان مجنون تر ازفرهاد رو بزارین

    [پاسخ به این نظر]

    shadan پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۳ ب.ظ:

    سلآم . ممنون . متاسفانه اجازه گذاشتن رمانای چاپی رو نداریم .

    [پاسخ به این نظر]

  • setaretabnak گفت:

    سلام نگاه جان.ممنون بابت رمان های قشنگی که میذاری.میشه رمان زیتون وبانوی قصه ازbesteروهم نسخه اندرویدبذاری؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۱:۲۷ ق.ظ:

    سلام..خواهش میکنم…هردو قبلا گذاشته شده

    [پاسخ به این نظر]

  • طلیعه گفت:

    سلام خسته نباشید….
    اسم یک رمانی رو فراموش کردم خلاصش این بود که یک دختری چون با پدرش مشکل داشته برای زندگی میره خونه عموش ،و عموش عموی واقعیش نبوده و خود دختر نمیدونسته..از طزفی عموش عاشقش بوده و نمیدونسته چجوری بگه بهش.

    [پاسخ به این نظر]

    مریم پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۲ ق.ظ:

    @طلیعه, رمان سرگیجه های تنهایی من از سید آوید محتشم

    [پاسخ به این نظر]

  • pari گفت:

    یک رمانی خوندم که دختر فکر میکنم برای پرستاری وارد خونه ای میشه و پسر یا نوه خانواده بعد یه مدتی متوجه میشه وقتی خارج از کشور بوده از دختری که باهاش دوست بوده بچه داره و اون بچه رو پیش خودش میاره و با کمک این پرستار نگهداری میکنه ازش و….
    کسی یادش هست اسم این رمان چیه؟

    [پاسخ به این نظر]

    سنا پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۴ ۱:۱۷ ق.ظ:

    @pari,

    فکرکنم اسمش (از نگاهم بخوان)باشه

    [پاسخ به این نظر]

    تلخک پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۶:۴۶ ب.ظ:

    نه اسم رمانش این نیست اگر کسی میدونه لطفا کمک کنه؟

    [پاسخ به این نظر]


  • web tracker انواع شمارشگرها وابزار تحلیل ترافیک وب سایت