• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

دانلود رمان کریشنا جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان کریشنا جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان کریشنا - www.negahdl.com

دانلود رمان کریشنا – www.negahdl.com

دانلود رمان کریشنا جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

 

نوشته mahya1993 کاربر انجمن نودهشتیا

سرعتش را بيشتر کرد و نيم نگاهي به آينه موتور انداخت . مي خواست چشمان نگران پرديس را ببيند اما نگاهش به فردي افتاد که از پشت درختي به او زل زده بود . نگاهش را از اينه برداشت . به عقب نگاه کرد . هيچ کس کنار درخت ايستاده نبود . حتما اينبار هم دچار توهم شده بود اما احساس عجيبي به او مي گفت يک اتفاق مشابه ان هم سه با در هفته اخير نمي تواند بي علت باشد . ذهنش اما به اين احساس خنديد و اين افکار را به گوشه اي دورافتاده فرستاد . آيدن نفس عميقي کشيد و اجازه داد باد موهايش را در هم بريزد . جاده جنگلي از هميشه زيباتر و چشم نواز تر بود . هواي خنک و مطبوع صبحگاهي آرامشي عجيب به ايدن مي داد . آرامشي که مي توانست تحمل سنگيني هميشگي روح آيدن را اندکي اسان تر کند . درست مانند ساعت هايي که با پرديس مي گذراند اما هيچ کدام نمي توانست واقعيت را تغيير دهد . آيدن خوشحال نبود . هيچ وقت نمي توانست شادمان و رها بخندد ، برقصد و لذت ببرد . احساسي ناشناخته و غريب همواره در عمق وجودش او را مي آزرد و آيدن فکر مي کرد بي ارتباط با ان چشم هاي سرخ و آبي خوابهايش نيست . گويي روح آيدن از درد طاقت فرسايي عذاب مي کشيد اما ذهنش به هنرمندانه ترين روش آن را پس مي زد . گويي ذهنش با توام قوا سعي در کتمان اين رنج استخوان شکن داشت اما اينقدر قوي نبود که واقعيت را انکار کند . اين واقعيت را که آيدن شاد نبود و نه تنها شاد نبود بلکه با اطمينان مي توانست بگويد که غمگين و معذب است . دائم در حال رنج و آزار از واقعه اي که احساس مي کرد حتي به يادش نمي آورد .
لبخند تلخي زد و جاده بي نظير جنگلي را تا مدرسه در پيش گرفت . ….

دانلود جلد اول رمان ( رمان چشم های سرخابی )

دانلود رمان درنده ی ولارینال جلد سوم رمان

 

تعداد صفحات: 565 صفحه پی دی اف؛ 1782 صفحه پرنیان

رمز فایل: www.negahdl.com

رمان کریشنا | mahya1993 کاربر انجمن نودهشتیا

 

رمز فايل : www.negahdl.com

درباره shadan

شادان پوریانفر ، دوست نگاه جان هستم و در تهیه ی رمان به ایشون کمک میکنم . روانشناسی خوندم و به ورزش و مطالعه ی کتاب و رمان علاقمندم .

برچسب ها

نظرات


(۱۵) دیدگاه برای “دانلود رمان کریشنا جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • ُSahar گفت:

    این جلدش حتی از جلد اولش هم باحال تر و غیر قابل پیش بینی تره. عالیییییییییییییییییییه.
    با تشکر فراوان از نویسنده و نگاه عزیز بابت این رمان زیبا
    اگه می شه تعداد رمان های تخیلی را بیش تر کنید

    [پاسخ به این نظر]

  • ترانه گفت:

    من تازه میخام دان کنمش.ولی گیج شدم
    چشمای سرخابی همون فرزند آتشه عایا؟کریشنا ودرنده والارینال
    ادامه فرزند اتشه یا چشمای سرخابی؟؟؟؟؟
    مسولین پاسخ گو باشن

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۵ ۹:۳۲ ب.ظ:

    بله این رمان سه جلدیه

    [پاسخ به این نظر]

  • بهار گفت:

    سلام دوست عزیز میشه اسم جلد سه این رمان رو بگید

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۹:۰۲ ب.ظ:

    سلام عزیزم..رمان درنده ولارینال درحال تایپه هنوز

    [پاسخ به این نظر]

  • elahe گفت:

    ولی این جلد دوم چشم های ابی و سرخه

    [پاسخ به این نظر]

    shadan پاسخ در تاريخ تیر ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۶ ق.ظ:

    اگه به لینکی که در پست رمان هست برید میبینید که نوشته شده کتاب دوم از مجموعه فرزند آتش

    [پاسخ به این نظر]

  • elahe گفت:

    چرا اینجوری شد ادامه نداره ؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۸ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۱ ق.ظ:

    جلد سوم داره

    [پاسخ به این نظر]

  • مینا گفت:

    ادمین عزیز … لطفا توی تاپیک اشاره کن که این جلد دوم کتاب فرزند آتشه … خواننده ها ممکنه با خوندنش سردرگم بشن اگه جلد اول رو نخونده باشن … ممنون ….

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۴۶ ب.ظ:

    ممنون که گفتی انجام شد..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • BaHaR گفت:

    سلام نگاه جون خسته نباشی
    نگاه جون میشه رمان ایین من 1 ، 2 رو با ابی ترین احساس من رو بزاری؟؟؟
    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۳:۱۷ ب.ظ:

    سلام..ممنون ..گذاشتم

    [پاسخ به این نظر]

  • ♣زهرا♣ گفت:

    سلام.خیلی ممنون از زحمتتون.رمان خوبی بود.
    میشه تا تلاقی دوخط موازی رو بگذارید.متشکر

    [پاسخ به این نظر]

    shadan پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۳۳ ب.ظ:

    سلآم . خوآهشـ . گذاشته شد .

    [پاسخ به این نظر]