دانلود رمان با گرگ ها می رقصد جاوا،اندروید،ایفون،pdf | نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

      دانلود رمان با گرگ ها می رقصد جاوا،اندروید،ایفون،pdf

      نویسنده : نگاه
      ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
      بازدید : 19,908

      دانلود رمان با گرگ ها می رقصد جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

      دانلود رمان با گرگ ها می رقصد -www.negahdl.com

      دانلود رمان با گرگ ها می رقصد -www.negahdl.com

      دانلود رمان با گرگ ها می رقصد جاوا،اندروید،ایفون،pdf

      نوشته ریحانه اسدی کاربر انجمن نگاه دانلود

      اززبان  نویسنده رمان:

       

      درباره این که یکسری میگن چرا -18زدم ..نمی خوام خواننده رو کنجکاو کنم که با خودش بگه وای چه چیزی نوشته شده ..نه ..اگر نوشتم -18 چون گاهی نویسنده تشخیص میده یک مطلب یا عکس ممکنه خوشایند نباشه وبرا کسایی که خیلی رو یک موضوع خیلی دقیق میشن ازار دهنده باشه ..من اینجا گفتم -18 اما هرکسی که با روحیه اش بیشتر اشناست ومیدونه از 18 بالاتره ولی نمی خوره همچین رمانی به روحیه اش نخونه ..
      : ژانر :عاشقانه ..اجتماعی ..معمایی
      خلاصه :درباره دختری به نام مهرنوش که و یک خونه با چند دختر پسر فراری دیگه اشنا میشه و……….پایانش خوش

      برداشتی ازاد از زندگی های واقعی اطرافمون!!

       

      تعدادصفحات:961صفحه پرنیان,220صفحه پی دی اف

      رمز فایل:www.negahdl.com

      منبع:رمان با گرگ ها می رقصد | ریحانه اسدی کاربر انجمن نگاه دانلود

       

       

      Google plus
      قسمت دانلود
      این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم:
      توضیحات

      در صورتی که این رمان را دوست داشتیداز گزینه توصيه کنيد استفاده کرده تا به ديگر دوستان در انتخاب رمان کمک کنيد.

      دانلود jbook

      دانلود arabicreader

      دانلود adobe reader اندروید

      دانلود winrarکامپیوتر

      دانلود winrarاندروید

      - فايل jar براي موبايل هايي با سيستم عامل جاوا, فايل apk براي موبايل و تبلتهايي با سيستم عامل اندرويد, فايل epub براي موبايل و ايپد با سيستم عامل ايفون ios و موبايل و تبلت با سيستم عامل اندرويد

      - باز شدن epub در اندرویددرصورتي که برنامه ي moon reader يا jbook درگوشي و تبلت خود نصب کرده باشيد

      - فايل pdf براي کامپيوتر و گوشي و تبلتهايي که برنامه ي adobe reader در ان نصب شده باشد

      - نکته ي اخر وقتي کنار فايل نوشته شده زيپ zip يعني بايد فايل استخراج شود تا رمان مورد نظر بدست ايد با برنامه winrara درکامپيوتر استخراج صورت ميگيرد
       
      این پست 2 سال پیش توسط نگاه ارسال شده:
      نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com
      QR code
      دیدگاه کاربران
        Banoo در جمعه ۰۹ مرداد ۱۳۹۴ گفته :

        به نظر من داستان خوبی داشت ولی شما باید حد اقل دوبار کامل داستانو میخوندی و بعد میذاشتی توی سایت واقعا احتیاج ب ویرایش داشت ن تنها اشتباه تایپی بلکه خیل جاها اسما و فامیلیا و یا حتی پاراگراف ها اشتباه بود و اینکه گفتین فرصتی برای ویرایش نداشتین میتونستین بعد از فرصت مناسب ک ویرایش کردین کار رو توی سایت قرار بدین این نوع عملکرد خیلی حرفه ای تره و البته ایرادهای دیگه ای هم داشت ولی در کل کار خوبی بود و برات آرزوی موفقیت میکنم و اینکه وقت برای ویراش بذاری :)))

        [پاسخ به این نظر]

        باران در دوشنبه ۰۱ تیر ۱۳۹۴ گفته :

        رمان فوق العاده زیبایی بود تا حالا همچین رمانی نخونده بودم خیلی به واقعیت نزدیک بود….

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه در سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سللام نگاه جان
        خانومی نظرات ما برداشته میشن ؟اخه من پاسخ خانوم نادیا رو داده بودم امدم سر بزنم ببینم نظرات رو دیدم پی امم نیست
        برداشته شده یا ؟

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۴ ۵:۳۸ ب.ظ:

        سلام
        یکم دیر تایید شد

        [پاسخ به این نظر]

        نادیا در جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        امیدوارم از نظرم ناراحت نشی!
        یکی از رمانایی بود که بی نهایت احساس کردم وقتمو تلف کرده،رمانت اصلا ثبات نداشت!
        اون اقایی ک تو پاساژ باهاش اشنا شدو میگی ترم اخر ای تی داره بعد میزاریش تو داروخونه میشه داروساز؟
        کلا فقط میخواسی یه کاری کنی شخصیتات هی بهم بخورن!
        یا مثلا وقتی رادمان تو پارک مهرنوشو دیدش میگه لباسای شیکو…
        شاید یه عابره دلش گرفته نشسته داره گریه میکنه، مگه شهر هرته بازو ادمو بگیرن مجبور کنن به کاری؟
        رادمان به سولفازه دوماهه میگه کی به دنیا میاری تا برگردی سر کار قبلیت؟! و سولماز تعریف میکنه بخاطر تهمت شوهرش فرار کرده!!!! خب الان من متوجه نشدم؟ این از اولم بوده یا بخاطر شوهرش حدودا 1ماهه که فرار کرده؟ (چون بچش2ماهه بود زودترازین ممکن نیست)
        یا مثلا شایان چرا باید بخاطر باطل شدن پروانش فرار کنه؟
        مثلا الان باطل نکردن؟ هه
        اگه قرار بود با دنبال کردن طرف پلیس بتونه لابراتوارشو پیدا کنه مگه مسخره بود رادمانو بیاره تو بازی؟
        درثانی اریا با اسم رضا میشناختش! که چی مثلا گذاشت رادمان؟! :
        اون گرگه ک اصلا یه چیزی بوددددد! خخخخ
        تو خونه مسکونی گرگ نگه میدارن اونم شبا جلو ماه زوزه میکشه بعدگرگه کاری به کارشون نداره همسایه ها هم مشکلی نداشتن لابد دیگه! :))
        فقط گرگ از کجا اوردن؟؟؟
        تخیلات فانتزی قشنگی داری عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۴ ۲:۴۰ ب.ظ:

        @نادیا,
        خیر نمیشم
        خوب دیدی همون اول خوب نیست نظرتو جلب نکرده نمیرفتی تا پایان کارم رو بخونی که واسم نقد هم بنویسی خود من همین طوریم چند پست اول هرکاری رو میخونم خوشم بیاد تااخر میخونم نیاد هم میذارمش کنار تو هم میتونستی تا اخرش نخونی اجبارنبودید :دی
        گفتم یک چیز هایش ویرایش میخواد مثل همین موراد یا اشکالات تایپش که وقت نکردم ونمی تونستم
        اره شهر هرته وقتی تنها بمونی تو یک جای خلوت به اسونی اب خوردن میتونند ادمو ببرن مخصوصا که وقتی دختری تنها باشه حوادث روزنامه ها رو خوندی تاحالا ..نخوندی برو بخون ببین به چه اسونی چه اتفاقاتی داره میفته !هههه
        کلا شما اشتباه برداشت کرد قضیه سولماز رو با دقت بیشتری میخوندی منظورش به امدن از اول نبوده ..منظور به سر کار ..اشاره کردم دقت کن سر کار ..کـــار یعنی قبلا سولماز یک پست دیگه ای داشته تو گروه …دقت رو ببر بالا حتما !هههه
        بازم دقت نکردی تو مطمئنی با دقت خوندی ..فقط باطل شدن پرونده نیست توضیح داده که یکی رو هم فلج کرده با کارش وباعث مرگش شده …دقت کن بازم !هههه
        پلیس نیاز به کمک اون داشته تا بتونه به جا های اصلی برسه ..هیچ گروه قاچاقی هم همین طوری الکی نیست اینو الگو گرفتم از فیلم ها که کمک گرفته میشه از یک نفر نفوذی
        بازم با خودت فکر میکردی بعد می امدی حداقل با یک دلیل با ثبات نظر مینوشتی !هههه
        برای وارد شدن به گروه واین که گذشته اش رو نمی خواسته کسی بدونه ونشناسه گذاشته رادمان کاری که همه کسایی که تو گروه ها هستم اسم عوض میکنند
        اونا یک خونه مسکونی ساده نبود اون یک خونه ویلایی بود که با توضیحاتی که دادم مشخصه
        گرگ رو هم من دیدم مثل خیلیا که سگ ویا شیر نگه میدارن
        شما هم خوب تلاش کردی ایراد بگیری هم هیچ کدومشون با دلیل محکم نبود که من نتونم حرفی برای گفتن نداشته باشم وحق رو بددم بهت فقط میخواستی یک چیزایی گفته باشه هههه
        دقت رو میبردی بالا وبا خودت دودقه فکر میکردی میتونستی به جوانب مختلف بپرازی وبدون توضیح به این دلایل برسی عزیزم هههه

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۳ ق.ظ:

        @نادیا,
        خیر ناراحت نمیشم ..درضمت دیدی داره وقتت رو میگیره نمی خوندی کسی ابارت نکرده بود که بخونی 4 صفحه اولو خوندی دیدی خوشت نیومده میبستی کتاب رو نکه تا اخر بشینی بخونی بعد نقد هم بذاری
        درباره یکسری اتفاقات هم صفحه حوادث روز نا مه ها رو بخونی میبینی که شهر هرته به راحتی این اتفاقات می افته
        درمورد اول گفتم نیاز به ویرایش دارهکه نرسیدم
        در برابر همه حرفات باید بگم با دقت رمان رو نخوندی واگر نه همه رو با دلیل واینا نوشتم واگر کمی با خودت فکر میکردی واستنباط میکردی وتحلیل به جواب همشون میرسیدی
        تو هم خوب میخواستی ایرد بگیری که نمی تونی برو بخون با دقت والا

        [پاسخ به این نظر]

        ااا پاسخ در تاريخ دی ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۷ ب.ظ:

        @ریحانه,
        نویسنده ای موفقه که جنبه نقد داشته باشه
        تا کار های بعدیش بهتر باشه

        [پاسخ به این نظر]

        مری در سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        ممنون از ریحانه جون رمان خوبی بود خسته نباشی عزیزم

        [پاسخ به این نظر]

        ‏*‏نازنین‏*‏ در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سلام ریحانه جان ‏من به شخصه از رمانت بدم نیومد داستان جالبی بود خصوصا سبک معماییشو خیلی دوس داشتم ولی خوب میدونی به
        نظرم بعضی جاهاش یجوری بود اینکه اینهمه مهربون بودن۰باهم خلاف دل ادمو سیاه۰میکنه۰اونوقت۰چطور ‏ممکنه که گروه رادمان انقد۰متشخص۰باشن ازطرف دیگه۰مگه دخترای فراری تو پیشونیشون نوشته۰فراری که سیاوش۰بعداز دوساعت از۰فرار۰شراره اونو گیر۰انداخت۰ینی۰هردختری۰که هفت۰صبح۰تو ‏۰پارکباشه۰ینی۰فراریه؟؟؟‏!که۰رادمان۰انقد راحت اونو باخودش برد…همچنین دوس داشتم۰درمورد۰سرنوشت۰أعضای۰گروه۰مثه سلماز و عطیه بدونم۰درسته شاید۰مد نظرت برداشت۰ازادبوده۰باشه ولی۰از۰این۰قسمت نمیشه۰برداشت۰ازاد۰داشت چون قانون۰ی چیز۰مشخصه۰دلبخاهی که نیست۰همینطوز۰هرکی۰دوس۰ذاشت برا۰خودش حکم۰صادر۰کنه

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۷:۴۳ ب.ظ:

        @‏*‏نازنین‏*‏,
        سلام نازنین جان
        همه ادم ها از ذات بد نیستن ونمیشن مگه اینکه خود ادم از کینه وانتقام دلش سیاه باشه من سر گذشت همه اونا رو نوشتم
        هر دختری رو ننوشتم ولی هیچ دختری هم تک وتنها وبا او ن حالاتی که نوشتم هفت صبح توی پارکی نیست.ویک چیزی دختر فراری ا دید شما چیه ؟چطوریه ؟کجاهاست بیشتر ؟
        درباره همه هم چه مختصر وچه کامل توضیح دادم قضیه هاشون رو ودقیقا برداشت ازاده چون کل داستان درباره اونا نبوده ونیازی هم نیست کامل کامل شرح بدم وقایقعشون رو
        ودرباره کدوم قانون میگید متوجه نشدم !

        [پاسخ به این نظر]

        MITRA در یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سلام نگاه جان خسته نباشی،
        ممنون ریحانه جان بابت رمان خوبتون.اما در پایان رمانتون گفته بودید وقت ویرایش نداشتید، من در جریان زندگی شما دوست عزیز نیستم،ولی نکات نگارشی رمان مانند نثر و موضوع اون مهمه، اگر کمی دیرتر رمانتون رو در سایت قرار بدید و کمی از وقتی رو که برای رمان جدیدتون می ذارید رو به ویرایش اثر قبلی اختصاص بدید کیفیت کارتون بهتر میشه و اثرتون ارزش بیشتری پیدا میکنه.ببخشید عزیزم ولی من رمانتون رو دوست داشتم و حیفم اومد از کنارش ساده رد شم.
        یه نکته دیگه این گروه به عنوان یک گروه پخش کننده مواد، زیادی افراد خوبی بودند بیشتر شبیه آدم های خیر بودند و این یکم از واقعی بودن رمان کم میکرد. بازم ممنون بابت وقتی که برای نوشتن گذاشتید.

        [پاسخ به این نظر]

        sh.Admin پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۶ ب.ظ:

        سلآم . خوآهشـ . ممنون بابت نظر مودبانه تون .

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۴ ق.ظ:

        @MITRA,
        اهوم بله حرفتون درسته دوست عزیز ولی نشد ..
        یک چیزی چه موردیش باعث شده بود که فکر کنی مثل گروه های خیری هستن ؟این که رادمان هی کمکشون میکرده ؟
        اگه این باشه من نوشتم که خاطرات رادمان رو اون از ذات بد نبوده وتو یک خانواده مذهبی بود که به زور وارد اینطور ماجرای شده وکارش رسیده به اون جا علتش اینه ..البته دقیق نمی دونم چه چیز باعث شده اینطور براتون جلوه کنه
        خوش حالم خوشتون امده

        [پاسخ به این نظر]

        MITRA پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۳ ب.ظ:

        ممنون عزیزم از توجهت به نظرات.
        اعضای گروه همگی خیلی خوب و متشخص رفتار میکردند. عطیه و سولماز از همون ابتدا مثل دو دوست خیلی صمیمی و دلسوز برخورد کردند،و شایان و پدارم هم به نظر آدم های خیلی خوبی می اومدند، حداقل مشکلی که نداشتند. درسته که شما ذکر کرده بودی همه از سر ناچاری به این کار روی آورده بودند،اما در کل این همه رفتار منطقی و محبت آمیز غیر ملموس بود،مثلا شما اگر در کار بعدیتون بخواید یک گروه از افراد سالم و مثبت رو نشون بدید پس چه طور نشونشون خواهید داد؟! در مورد رادمان هم دائم ذکر میکرد به خاطر شباهت مهرنوش به عشق اولش با اون خوبه. وگرنه بنیاد عملش با یک آدم خوش ذات جور نبود،چه وقتی که مهری رو ابتدا از پارک دزدید، و په وقتی که می شنید برای دختری در پارک مزاحمت ایجاد شده و بی خیال از کنار قضیه میخواست رد شه! باز از طرفی برای همه ی اعضا نگران بود.
        در کل قبول دارم ما آدم بسته به شرایط در جایگاه های مختلف قرار میگیریم، اما انگار فراموش شده بود به هر حال این گروه پخش کننده مواد مخدر هستند و این کار کم کم روحیه رو خشن و بی رحم میکنه،حداقل کاش همه شون خوب نبودند.
        ریحانه جان من فقط برداشت خودم از داستانت رو مطرح کردم و متاسفم اگر با تصور اشتباهی موجب ناراحتی شما دوست عزیز شدم.

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۴ ۴:۱۵ ب.ظ:

        @MITRA,
        نه دوست عزیز اصلا باعث دلخوری وناراحتیم نمیشه نقد های که برام دوستان عزیز میذارن
        شما از دید خواننده گفتید نظرتون رو وبرای منه نویسنده بسیار قابل احترامه حرفاتون رمانم رو اکثریت میگن خوب شده ولی خوب هیچ رمانی بی عیب ونقص هم نیست
        شاید باید اون روی جدی رادمان رو بیشتر نشون میدادم تا یک امتیاز مثبت واضحی بشه
        ولی درباره بقیه باید بگم همه گروه های مواد مخدر هم جانی وخشن نیستن! هیچ ادمی که سالمه عقلش نمیره سمت این مشکلات مگه این که اجبار بشه …وتو داستان برا همه نوشتم که از زور اجبار وارد این کار شدن

        [پاسخ به این نظر]

        nafas17 در یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        واو عجب رمانی …میشه گفت باحاله، ممنون بابت زحماتتون

        [پاسخ به این نظر]

        sh.Admin پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۱۱:۰۸ ب.ظ:

        خوآهشـ .

        [پاسخ به این نظر]

        zr2014 در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سلام به نگاه عزیز چرا بیشتر رمان ها از سایت نودهشتیا هست ؟

        [پاسخ به این نظر]

        sh.Admin پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۴ ق.ظ:

        سلآم . چون اکثر نویسنده ها در این سایت رمان میذارن .

        [پاسخ به این نظر]

        مريم در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سلام خسته نباشىد. نوىسنده ى عزىز درستش +18 هستش ىعنى بالاى 18 مرسى ازسايت خوبتون.

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۴ ۷:۵۴ ب.ظ:

        @مريم,
        مریم جان منفی 18 یعنی زیر 18 سال نخونند رمان رو ..وچه فرقی میکنه بگیم +18 که یعنی بالای 18 سال وچه _18 که میشه زیر 18سال …

        [پاسخ به این نظر]

        ریحانه در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        سلام نگاه عزیز
        لطفا قسمت دوستا نه نویس رو بردارین وفقط ژانر وخلاصه رو بذارید
        مرسی ازتون

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۴ ۴:۵۸ ب.ظ:

        سلام عزیزم…باشه…خواهش میکنم

        [پاسخ به این نظر]

        مريم در شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ گفته :

        لطفا رمانهاي در گذر از رنج ها و نه من و نه تو رو بذارين

        [پاسخ به این نظر]

        نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۴ ۳:۳۰ ب.ظ:

        سلام
        مورد اول قرار گرفت

        [پاسخ به این نظر]

        نفس پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۵:۰۰ ب.ظ:

        نویسنده اصلا انتقاد پذیر نیستن و زود جبهه میگیرن، نویسنده ی خوب باید در برابر هر نوع انتقادی خودشو نگه داره و به بهترین نحو جواب بده، هر نویسنده ای از اول باید در نظر داشته باشه رمانش ممکنه مورد پسند بعضیا واقع بشه و بعضیا نپسندن، هرکسی هم هرطوری اومدو نظر داد نویسنده فقط باید بدون جبهه گیری جواب بده

        [پاسخ به این نظر]

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد