دانلود رمان فریادهای سوخته من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان فریادهای سوخته من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان فریادهای سوخته - www.negahdl.com

دانلود رمان فریادهای سوخته – www.negahdl.com

دانلود رمان فریادهای سوخته من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته هدیه ک کاربر انجمن

بعضی ها میگویند:با صدای بلند فریاد بزن…بعضی ها میگویند فریاد هایت را خفه کن…!اما من میگویم فریادهایت را بسوزان!
اینطور نه صدایش کسی را اذیت میکند…نه با سکوت کردنش عذاب میکشی…!
پس آنها را بسوزان!فقط…مواظب دودش باش که تو چشمانت نرود و اشکت را در نیاورد…!

داستان دختریست که برادرش در سنین نوزادی گم می شود و در مدتی که به دنبال برادرش میگردد اتفاقاتی برایش پیش می آید…

_خانم…خانم…گوشیتون زنگ میخوره…
چشمام رو از هم باز کردم,نمی دونم چی شد خوابم برد.یه نگاه بهش می اندازم و خودم رو جمع و جور می کنم.گوشیم رو جواب میدم:
-الو..سلام مامان
-سلام عزیزم.هنوز پروازت تاخیر داره؟
-آره.تا ساعت پنج و نیم,رسیدم تهران زنگ میزنم.کاری نداری مامان؟
-نه دخترم.خداحافظ
گوشی رو قطع کردم و بلافاصله شماره سارا رو گرفتم.بعد از دو تا بوق جواب داد:
-به به!چی شده هنوز سوار هواپیما نشدی؟؟؟
-سارا بخدا می کشمت!مامانم زنگ زده بود.بنده خدا نگرانم بود.
-چرا؟
-همش تقصیر سرکار خانمه!اگه من باهات بیرون نمیومدم و تو به من نمی گفتی بلیت رو به جای ساعت دو و نیم,پنج و نیم بگیرم وبه مامانم دروغی بگم که پروازم تاخیر داره,الان اینقدر نگرانم نبود…
یه آن چشمم افتاد به اون پسری که منو از خواب بیدار کرده بود.یه حسی بهم میگفت گوشش به حرفامه…صدای سارا به گوشم خورد:
-الوووووو…
-ببین سارا الان داره یه نفر به حرفای ما گوش میده…
از روی صندلی بلند شدم و …

تعداد صفحات: 343 صفحه پی دی اف؛ 1218 صفحه پرنیان

رمز فایل: www.negahdl.com

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره shadan

شادان پوریانفر ، دوست نگاه جان هستم و در تهیه ی رمان به ایشون کمک میکنم . روانشناسی خوندم و به ورزش و مطالعه ی کتاب و رمان علاقمندم .

برچسب ها

نظرات


(۲۳) دیدگاه برای “دانلود رمان فریادهای سوخته من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • Elena گفت:

    سلام چرا چند وقته رمان نمیزارید؟

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ خرداد ۲ام, ۱۳۹۴ ۱:۵۸ ق.ظ:

    سلآم . گذاشته میشه اما سایت یه مشکلی داشت که رمانای جدید رو روی صفحه اصلی نشون نمیداد و باید از کنار صفحه بازشون میکردید . متاسفانه هنوز درست نشده در حال بررسی هستیم .

    [پاسخ به این نظر]

  • سوگل گفت:

    دوباره سلام
    نمیدونم چی شده بود ولی الان مشکل باز شدن صفحه که تو نظر قبلی گفته بودم حل
    شد.

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۵۱ ب.ظ:

    سلآم . اوکی .

    [پاسخ به این نظر]

  • سوگل گفت:

    سلام
    نگاه جان یه سوال داشتم وقتی روی ادامه مطلب کلیک میکنم. صفحه ای که باز میشه قالبش کاملا متفاوته انگار مخصوص موبایل هستش.چرا اینجوری شده؟
    دو روزپیش خوب باز میکرد و صفحه ادامه ی مطلب مثل صفحه ی اول سایت بود قالبش.میشه دوباره برگرده به همون حالت.
    من باگوشی میام تو سایت.اینجوری با این قالب نظر دادان هم سخته نظر ارسال نمیشه

    [پاسخ به این نظر]

  • فیروزه گفت:

    سلام عزیزم اسم رمان فرشته من

    [پاسخ به این نظر]

  • فیروزه گفت:

    سلام عزیزم اسم رمان منی دیگر

    [پاسخ به این نظر]

  • raha kh گفت:

    سلام نگاه جون، مرسی از زحمتات
    ببخشید سوال داشتم، اون رمانی ک دختره روز عروسیش فرا میکنه بعد 2تا برادر پیداش میکنن اخر مشخص میشه بچه اصلی پدرش نبودا، اسمش چیه؟

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۴ ۹:۴۴ ب.ظ:

    سلآم . خوآهشـ . اگه اشتباه نکنم فرشته من .

    [پاسخ به این نظر]

  • AbanDokht گفت:

    ayĺar جون فکر میکنم اسم رمان مورد نظرتون منی دیگر باشه

    [پاسخ به این نظر]

  • Sara گفت:

    كسايي ك از اينكه آخر داستان يه نفر خوشبخت بشه يكي. ديگه بدبخت سفارش ميكنم نخونيد آخر داستان دختره ازدواج ميكنه و فرياد هاي سوخته مربوط به پسرست و يه چيز ديگه پايان تلخ ب مردن نيست ب نريسيدن دو تا عاشق در آخر داستان ميگن پايان. تلخ

    [پاسخ به این نظر]

  • ayĺar گفت:

    سلام ببخشید من دنبال یه رمان میگردم 2 سال پیش خوندمش اسم دختره مریمه یه روز میره یه مهمونی که مختلطه از شانسش پلیس میاد و یه پسر اون موقع میاد نجاتش بده که پلیسا میگیرنش بابای دختره معتاده بعد مجبور میشن ازدواج کنن پسره هم یه داداش ده ساله به اسم سینا داره …خواهش میکنمممم هر کس اسم این رمانو میدونه بهم بگه

    [پاسخ به این نظر]

    سمیرا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۲ ب.ظ:

    @ayĺar, سلام عزیزم…اسم رمانی که میخوای ” منی دیگر ” هست

    [پاسخ به این نظر]

  • mohadese گفت:

    قشنگیه رمان به خیالی بودنشه هر کس واقعیت زندگی رو میخواد صفحه حوادث بخونه,اگه رمانا زندگیه آدمای عادی رو بیان کنن اکثر مخاطب هاشونو از دست میدن به نظر من و دوستانم رمانای این مدلی خیلی جذاب هستن,با تشکر از نویسنده و نگاه عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۴ ق.ظ:

    خوآهشـ .

    [پاسخ به این نظر]

  • مینا گفت:

    سلام. پایانش چطوره؟

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۵ ب.ظ:

    سلآم . غمگین . البته مطمئن نیستم .

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس گفت:

    رمانش غم انگیز بود اشکمو درارد

    [پاسخ به این نظر]

  • ara گفت:

    رمان خیلی قشنگی بود…واقعا از نویسنده ی این رمان ممنونم.
    خیلی ممنون از سایت خوبتون بابت این رمان♡♡♡

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۵ ب.ظ:

    خوآهشـ .

    [پاسخ به این نظر]

  • منتقد با توپ پرررر16 گفت:

    سلام خسته نباشید.ممنون بابت رمانایی که قرا میدی.اگه میشه یه نویسنده های محترم بگید که اینقد رمان رویایی نویسن.ینی خوشبختی فققققط حق اونایی هس که پولدارن؟ .ماها که فقط خدارو چی؟!یه چیزی بنویسید که دختره خووووشگل و پسره مغررروور و جذاب و فراری و لامبورگینی نداشته باشه.درحد پراید و پژو.تیپ ساده .دختر ساده.نه مهندس و دکترو….
    بعضیا واقعا شورشو در آوردن..تققلییید از غرب هم حدی داره به مولا .و نمیدونم چرا جدیدا همه بی بندو بار شدن.حتی تو نوشتن داستاناشون هم اینو ثابت میکنن.نگاه عزیزم به کسایی که رمان مینویسن بگو.گرچه شاید نتونی.فقط حرف دلم و بزنم برامکافیه.بخدا بففض میکنم وقتی راجب کسایی که سطحشون پایینه (مادی)و مادر پدر دکتر وداداش خواننده ندارن رمان نمیتویسن. بابا این همه موضوع سوژه اطرافمون هست.نه فقط بریم فیلم کره ای و فیلم ترکی هارو کپی کنیم….به امییید رمانای باب میل همه…خدا حافظ شما باد.

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۳ام, ۱۳۹۴ ۸:۴۷ ب.ظ:

    سلآم . ممنون . خوآهشـ .

    [پاسخ به این نظر]


  • web statistics