دانلود رمان غرور سرد و برفی من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان غرور سرد و برفی من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان غرور سرد و برفی من

دانلود رمان غرور سرد و برفی من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت – negahdl.com

دانلود رمان غرور سرد و برفی من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته سهیلا حبیبی پور

مقدمه:
من نگاهم را
 عشقم را
 قلبم را
 جسمم را
 روحم را
زندگی ام را
به غروری سرد
 که از جنس یخ و برف است
غروری که پاکی اش همچون رنگ برف و به شفافیت یخ است
هدیه کردم….
و تو آمدی!
ذوب کردی
گرما بخشیدی
زندگی بخشیدی
نفس دادی
به من!
منی که فراموش کرده بودم کیستم….
و من این بودن را
به تو مدیونم…..
به خدای تو و من مدیونم….
به خدای عشق مدیونم……
و من میشنوم صدای عشق را که مستانه میخندد و از چشم خدا ما را تماشا میکند…..
خلاصه:دختری شمالی که تو زندگی و عشق شکست میخوره و یه روز بی خبر میزاره میره تهران و اونجا واسه خودش یه زندگی جدید میسازه ولی تو این راه خیلی چیزها رو ازدست میده….تا زمانی که یه نفر وارد زندگیش میشه و….پایان خوش

gesmate-download                                                                                      

دانلود رمان برای اندروید،تبلت بافرمت apk

دانلود برای ایفون،ایپد،تبلت،اندروید با فرمت epub

دانلود رمان برای موبایل جاوا بافرمت jar تعداد صفحه۱۶۷۸

 دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی مستقیم

دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی غیرمستقیم

دانلود رمان برای کامپیوتر با فرمت pdf تعداد صفحه۴۶۵

دانلود رمان برای کامپیوتر با فرمت pdfبصورت zip

رمز فایل: www.negahdl.com

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۷) دیدگاه برای “دانلود رمان غرور سرد و برفی من جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • nazanin zahra گفت:

    بسیار زیبا و جالب بود
    واقعا مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    سلام..واقعا بد بود..اصلا نفهمیدم دختره خانوادش چند نفری بود..مگه اسم داداشش سینا نبود؟؟پس ماهان چی بود؟

    [پاسخ به این نظر]

    سهیلا حبیبی پور پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۵:۵۶ ب.ظ:

    @سارا, سارا خانوم عزیز به نظرتون امکان نداره یه نفر دوتا برادر داشته باشه؟خب ماهان و سینا هر دو برادر سهیلا بودن. از افراد دیگه ی خانواده اسم نبردم چون حضوری تو داستان نداشتن و من ترجیح دادم افرادی که به نحوی تو ماجرا بودن رو معرفی کنم.

    [پاسخ به این نظر]

  • سهیلا حبیبی پور گفت:

    امیدوارم تو رمان بعدیم نواقص موجود رو برطرف کنم….رمان بعدیم رو مدتی بعد میزارم…با تشکر از نگاه عزیز و دوستان خواننده…

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۲:۲۷ ب.ظ:

    خواهش میکنم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • فرگل1 گفت:

    ممنون نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

    bright پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۲ ب.ظ:

    خواهش می کنم …

    [پاسخ به این نظر]

  • فرگل1 گفت:

    میتونست قشنگ ترباشه
    اونجاهایی که میتونست بیشتربپردازه نپرداخته بود

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    بد نبود…ولی اصلا ادم نمیفهمید چرا نیما از سهیلا متنفره ولی سهیلا عاشق..چرا با عارف ازدواج کرده چرا نیما باعث طلاقشون شده..چرا نیماازش خواست باهاش ازدواج کنه تو زندگی با نیما دقیقا چه بلایی سرش اومد…کلا خیلی کم گذاشته شده بود واسه رمان…یعنی قسمتایی که مهم تر بود نبود..ولی یه قسمتای کلیشه ای اورده شده بود…نویسنده محترم امیدوارم تو رمانای بعدیت بیشتر دقت کنی…ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • ستاره گفت:

    قشنگ بود ولی اخر معلوم نشد گذشته سهیلا چی بوده

    [پاسخ به این نظر]

  • Tannaz گفت:

    In roman aliiiye pishnahad mikonam hatman bekhoninesh az nevisande va negah joon ham motoshakeram babat in romane ziba….

    [پاسخ به این نظر]

  • طنین گفت:

    واقعا مزخرف بود . . .
    نویسنده عزیز….اینقدر سبک ننویسید . . .
    برای مثال ، اگر یه نفر یه پیکان باشه ماشینش، وقتی میخواد بگه ماشینشو بیارن ، میگه ، : برید پیکان گوجه ای منو بیارید؟
    این بوگاتی منو بیارید یعنی چی؟ مثلا خیلی پولداره ؟؟؟اونوقت پول نداره یه گیتار مسخره واسه خودش بخره ؟؟؟
    رمان باید پخته باشه نه عقده سرایی….
    امیدوارم کارای بعدی خوب باشن
    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • سهیلا حبیبی پور گفت:

    نگاه جون ازت ممنونم که رمانم رو گذاشتی….خیلی گلی عزیزم….رمان بعدی من که در حال تایپ هستش رو بازم برات میزارم وقتی تموم شد….

    [پاسخ به این نظر]

    sh.Admin پاسخ در تاريخ فروردین ۵ام, ۱۳۹۴ ۱:۰۱ ق.ظ:

    خوآهشـ . لطف دارید . منتظرم .

    [پاسخ به این نظر]

  • شایسته گفت:

    خیلی رمان بدی بود به چند دلیل یکیش اینکه دختره خیلی چندش بود چون سیگار و مشروب براش عادی بود. دو اینکه دوبار رابطه برقرار کرد (نامشروع)بعدش تازه رفت صیغه کرد،خسته نباشه واقعا کلا از این نظرا خیلی چرت بود.
    در ضمن برای عقد و صیغه رضایت ولی واجبه وگرنه باطله

    [پاسخ به این نظر]

  • soOmy گفت:

    سلام. نگاه جون خوبی؟چند وقتیه کم رمان میذاری ولی خوب هر وقت تونستی رمان ببار باران رو بذار خیلی خیلی ممنون میشم عزیز

    [پاسخ به این نظر]

  • يکتا گفت:

    سلام.وقت بخير.من خيلي وقته،سايت رو دنبال ميکنم اما باراوله که کامنت ميذارم.اون اوايل سرعت بروزرساني سايت خوب بود،اما مدتيه که روند کار دچاراشکال شده.اميدوارم دوباره کيفيت کارتون بالا بره.اگه امکانش هست رمان آقاي نازنين رو بذاريد.متشکرم.

    [پاسخ به این نظر]


  • انواع شمارشگرها وابزار تحلیل ترافیک وب سایت