• آر اس اس فاقد مطلب

دانلود رمان عطر ریحان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان عطر ریحان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان عطر ریحان - negahdl.com

دانلود رمان عطر ریحان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت – www.negahdl.com

دانلود رمان عطر ریحان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

نوشته zed-a کاربرنودهشتیا

ریحانه شخصیت اصلی داستان؛دختری سختی کشیده که زندگیش بالاو پائینای زیادی داره….
،
خلاصه :
داستان دختری که وضع مالی خوبی نداره درگیر پیدا کردن کاره.
توی یه تالاری استخدام میشه و با یکی از پسرا که اونم اونجا کار میکنه……
—–پایان خوش

قسمتی از داستان

آروم وبا قدم هاي بي رمق به سره کوچه رسيدم.
کوچه اي تنگ و با نماي قديمي که يه جوي باريک و بلند از ابتداي بن بست ما درست تاسر کوچه کشيده شده بود.بوي نا,بوي دست شويي همسايه ها که بخاطر سبک قديمي ساختمون ها توي حياطشون ساخته شده بودتا توي کوچه ميومد.والبته اگه از بوي قرمه سبزي با برنج ايراني نگذريم که عضولاينفک بوهاي کوچمون بود.
پسربچه هاي زشت وکثيف که يه ذره کوچرو کرده بودن استاديوم آزادي وهرروزوهرروز گل کوچيک بازي ميکردن.
محمدمهدي پسر دماغو وکچلي بود که بيشتر شبيه گرسنگان سومالي بود,مخصوصا وقتي که زيرآفتاب از صبح تاغروب گل کوچيک بازي ميکردو سياه ميشد.به نوعي سردسته ي راهزنا بود.وازهمه مهم تر ازمن متنفر بودو منم ازاون.ده سال ازم کوچيک تربود قدش بدتر از من کوتاه بودو بهش نميومد که12ساله باشه!
هميشه هم تا يه دور حال همو نميگرفتيم آروم نميشديم.
ازهمون دم کوچه چپ چپ همو نگاه کرديم مثل دوتا خروس لاري
-چطوري کوتوله؟
-برو دهن شوهرننتو جمع کن از عصري داره مخ هممونو ميخوره!

 

رمان به درخواست نویسنده بعلت چاپ حذف شد

قسمت دانلود

رمز فایل: www.negahdl.com

منبع تایپ: رمان عطر ریحان | zed-a کاربر انجمن

 

 

 

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۴۴) دیدگاه برای “دانلود رمان عطر ریحان جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • asi گفت:

    سلام نگاه جون خسته نباشی
    دست نویسنده درد نکنه سوژه خوبی بود من با سفره آرایی تاحالا آشنایی نداشتم و خب دوس داشتم رمان شاخ و برگ بیشتری داشت در کل تم جدید بود تو تالار و….
    اما نمیدونم این رمان تا چه اندازه بر اساس منطق بود چون من رمان کم ندیدم که داخلش مثل این کاراکتر کل زندگیشونو جمع کنن تا یه ادکلن بخرن و اسمشو بزارن عطر ریحان و کار پیداکردنش کمی سرهم بسته بودو دوست داشتم حالا که پایه قوی هس شخصیت ها هم از حالت خامی دربیان…تو نظرات دوستان خوندم که میگن کوتاه و شاد و جدید بود و اونایی که میگن باید بیشتر میبود غم و غصه دوس دارن،نه دوستای عزیز خودآزاری نداریم که هر داستانی بالطبع موضوع و گستره ای که داره باید بهش «پرداخته» بشه…از زحمت نویسنده ممنونم کار قشنگی بود
    ممنون از زحمتای آدمین ها و نگاه عزیز <3

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۳ ب.ظ:

    سلام…سلامت باشی…خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • ᙢᗩᕼ گفت:

    سللم ممنون از نگاه عزیز و تمام آدمین های گل بابت زحماتشون این رمان بد نبود ولی خیلی جای کار داشت…مثلا به نظر دختر داستان خیلی ضع خوبی نداشت اونوقت 500 هزار تومن جمع اونم با تلاش زیاد و رفت همشو برای یک عطر به فنا داد خب یکم غیرعادیه میتونست خیلی کارای مفیدتر با این پول بکنه و زندگیشو یکم سر و سامون بده،پسر داستان هم رفتارش خیلی عجیب و غریب بود و غیرتی شدنش هم که خیلی بد نویسنده نوشته بود بهرحال اون اوایل رمان که کم کم عاشق ریحانه شده بود چرا زمانی که با علیرضا میدیدش حرکات عجیبی نمیکرد این روانی بودنش قبل هضم نبود و اینکه آخرای رمان نویسنده خیلی سرسری نوشت که پسره سکته ناقص کرد و هیچی دیگه تنها دختر داستان آخر رمان یک خلاصه جزئی بعد از اون اتفاقو گفت،دوست داشتم نویسنده بهتر از این کار کنه اما خب انشالله در کارهای بعدیش جبران کنن؛بازم ممنون نگاه جون و آدمین های عزیز بابت زحماتتون و نویسنده عزیز بابت تایپ این رمان.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۱۴ ب.ظ:

    سلام..خواهش میکنم….

    [پاسخ به این نظر]

  • ترانه گفت:

    سلام نگاه جون میشه لطفا رمان دل می رود ز دستم رو بزارید ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۵۱ ب.ظ:

    سلام..گذاشتم

    [پاسخ به این نظر]

  • ترانه گفت:

    سلام نگاه جون میشه لطفا رمان در عشق عیر ممکن معنا ندارد رو بزارید.ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۷ ب.ظ:

    سلام..گذاشتم ..خواهش

    [پاسخ به این نظر]

  • مونا* گفت:

    خوب بود . فقط نویسنده پاشو گذاشته بود رو گاز . اگه ارام تر مسایل رو باز میکرد خیلی بهتر بود من خوشم اومد . ولی مشکلش عجله نویسنده بود میتونست بیشتر روش کارکنه و کار بهتری از اب دراد
    ممنون نگاه جون

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱:۰۸ ق.ظ:

    ممنون از نظرتون

    [پاسخ به این نظر]

  • nasim گفت:

    سلام خیلی قشنگ بود ممنون…

    [پاسخ به این نظر]

  • موضوعه جدیدی داشت واقعا قشنگ بود… مرســــــــــــــــــــــــــی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۳ ق.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • خانم شمالی گفت:

    یه رمان خوندم شخصیت اولش یه پسر نابیناست جلد دومم داره نمیدونم اسمش چیه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۶ ق.ظ:

    من که یادم نمیاد اسمش

    [پاسخ به این نظر]

    دلدار پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۲ ق.ظ:

    اسم رمان پاورقی زندگی هست

    [پاسخ به این نظر]

    fati پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۳ ۹:۲۸ ب.ظ:

    اسم این رمان پاورقی زندگی بود

    [پاسخ به این نظر]

  • ماهتیسا گفت:

    سلام
    من اصلادوست نداشتم
    نگاه جون لطفا رمانای مثل همسایه ی مغرور من رو بذارید
    بازم ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۱ ق.ظ:

    سلام…گذاشتم…خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • masiha گفت:

    خــــیلی خوب بود..الکی کشش نداده بود و خیلیم جدید و شاد بود..مردم توقع “صدسال تنهایی” دارن!!

    [پاسخ به این نظر]

  • هیلدا گفت:

    سلام میشه رمان آرامش من نوشته پانته آ65 رو هم پذارین چون توی هیچ کدوم از وبلاگ ها و سایت نودوهشتیا نیست ولی جز رمان های کامل شده اس
    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۵ ق.ظ:

    سلام..اگه اجازه بده نویسنده باشه..خواهش

    [پاسخ به این نظر]

  • آریا گفت:

    سلام.
    ممنون . جالب بود.

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۵ ق.ظ:

    سلام..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • مریم گفت:

    سلام
    راستش به نظ من داستانش میتونست خیلی بهتر وخیلی بیشتر پرورش پیدا کنه
    نثرش خوب نبود
    انگار نویسنده میخواسته زودتر سرو ته ققضیه رو هم بیاره
    شخصیتها کامل تعریف نشدند
    در کل خوندنش چیزی به ادم اضافه نمیکنه

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۴:۲۱ ب.ظ:

    ممنون از نظرت

    [پاسخ به این نظر]

  • niloo گفت:

    سلام نمیخوام به نویسنده توهین کنم ولی خوبه یکم به چیزی که داریم مینویسیم دقت کنیم به نظر من قلم نویسنده ی رمان ضعیف بود

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۱۷ ق.ظ:

    سلام..بقیه که خوششون اومده بود

    [پاسخ به این نظر]

  • فروزان70 گفت:

    سلام.اين چندوقته از بس که رماناي بي معني و بي هدف خوندم که ديگه هيچ انگيزه اي واسه نوشتن و ادامه دادن رمان خودم ندارم…هيچ رماني هنوز منو جذب خودش نکرده.چراااا؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نرجس عشق رمان پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۴۴ ب.ظ:

    رمان جدال پرتمنا و روزای بارونی که ادامه ی جدال پرتمناست رو اگه نخوندی بخون خیلی قشنگ و کامله..

    [پاسخ به این نظر]

    afsOon پاسخ در تاريخ مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۸ ب.ظ:

    @فروزان70, من رمان حصار تنهاییه من رو خوندم.تا حالا بهترین رمانیه که من تو این شیش سال خوندم.حرررف نداشت.طنز عالی و یه قلم بی نظیر با کل کلایی که به هیییچ وجه تکراری نبود.البته اولش تا داستان راه بیفته ممکنه خوشت نیاد

    [پاسخ به این نظر]

  • Rosha گفت:

    Ra ham bezarid زیبارویان بی حریف Lotfan roman

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۵ ب.ظ:

    اجازه دادن چشم

    [پاسخ به این نظر]

  • Rosha گفت:

    Bzarid بچه های شیطون +یه دختر دیونه Lotfan roman

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۶ ب.ظ:

    اجازه بدن چشم

    [پاسخ به این نظر]

  • m-sh گفت:

    سلام……ممنون از زحماتتون……رمان خوبی بود…..ممنون از نویسنده عزیز

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۸ ب.ظ:

    خواهش گلم

    [پاسخ به این نظر]

  • فهیمه گفت:

    یادم رفت بگم با رمان پنجمین فصل سالم بذارین خیلی دوستون دارم سایتتون عالیه

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۳۹ ب.ظ:

    اجازه ندادن گویا میخوان چاپش کنن

    [پاسخ به این نظر]

  • فهیمه گفت:

    سلام
    رمان خوبی بود می تونست بهتر از این باشه
    خانومی میشه رمان بن بست بذارید

    [پاسخ به این نظر]

    ارام پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۳ ۹:۴۰ ب.ظ:

    سلام
    اجازه بدن چشم

    [پاسخ به این نظر]

  • ghazal-xr75 گفت:

    من این رمان رو خوندم رمان خیلی شادیه و در عین حال موضوع جالبی داره .از دستش ندین…

    [پاسخ به این نظر]