<

دانلود رمان محک جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان محک جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان محک جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان محک -negahdl.com

دانلود رمان محک جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

نوشته tinas کاربرنودهشتیا

ژانر : اجتماعی……..هیجانی….عاشقانه ….جنایی….احتمالا سیاسی…فرهنگی هنری !!!

مخاطب : بزرگسال
تعداد صفحات : بالای 20 !


مقدمه :

گاهی اوقات خواستن ….خواست تن….توانستن نیست …!!!!!

 

خلاصه ای ندارم

قسمتی از داستان:

فصل اول …….. ( گره )
فنجان خالی قهوه اش را روی میز گذاشت و خشک گفت : خوبه … برو !
احمد بی چون و چرا گفته اش را اجرا کرد..
سریع بلند شد..کمرش خشک شده بود . دمای بدنش بالای 40 درجه بود و خون در رگ هایش قل قل میکرد.
روبه روی پنجره ایستاد و پرده را کنار زد.
به پایین نگاه کرد ….(فرش ماشینی میزدند )
ابزار بافندگی بزرگ بود . اغلب خاکستری و بد صدا بود .
غالب کارگر ها در گروه های کوچک 3 یا 4 نفره بگو مگو میکردند. دست راستشان به کمرشان چسبیده بود و یک پایشان کمی کشیده تر از دیگری به حالت کج مثل یک خط صاف بود .
ترس در چشم های همه بود . حق داشتند ! باربد گفته بود اگر مشکلی پیش امد نیمی از حقوقشان کسر میشود . اضافه کاری هم باید میکردند تا مضرات جبران شود.
سیگارش را از جیب کت کتان سرمه ای رنگش بیرون برد و با فندک سفید و ساده جیب شلوارش روشنش کرد .
همان اول کار سرفه کرد..! کارگری سرش را بالا گرفت زیرچشمی نگاهش کرد و مشغول کار شد.
باربد اما چشم هایش فرش یاسی رنگ طرح ماهی را زیر نور مهتابی دید.
10 فرش شبیه ان هارا برده بودند . 10 تا فرش خاص ..!
زرشکی بود .گل های ریز و سپیدی داشت و حلقه های قهوه ای پررنگ دور تا دورش را قاب میگرفت.
تنها میراث خانوده اش بود.

 

تعداد صفحات کتاب : 988صفحه پرنیان،369 صفحه پی دی اف
منبع تايپ رمان : http://www.forum.98ia.com/t1100020.html
رمز فايل : www.negahdl.com

 

 

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۳) دیدگاه برای “دانلود رمان محک جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • سولماز گفت:

    سلام دست نویسنده درد نکنه.بهتر بود بیشتر روی موضوع رمان وقت بزارید تا شخصیت خلق کنید.داستان پر کارکتری بود…

    [پاسخ به این نظر]

  • كيانا گفت:

    نگاه جوووووووووووووون رمان سيگار شكلاتي چي شد

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۴ ق.ظ:

    هنوزتموم نشده

    [پاسخ به این نظر]

  • melody گفت:

    ببخشید اینجا چرا این شکلی شده؟ من هیچی نمیفهمم . نمیشه مثل قبل باشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۰۳ ب.ظ:

    قالب رفته برای ویرایش تااون موقع این قالب هست

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    به رنگ عشق واحساس من

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۱ ب.ظ:

    گذاشتمش قبلا

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    لطفارمان به رنگ احساس منو یک اس ام اس وقصه ی عشق ترگل روهم بزارید.بازم یه دنیامرسی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۳۴ ب.ظ:

    سلام..قبلا گذاشتمشون…خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    ببخشید.زیبای عرب منظورم بود

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۴ ب.ظ:

    چاپی نمی تونم بزارم

    [پاسخ به این نظر]

  • الناز گفت:

    سلام.لطفارمان خلوت نشین عشق وعرب ومعشوقه ی شیطان روبزارید.ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۲۷ ب.ظ:

    سلام دوتا اول چاپیه نمیتونم بگذارم..معشوقه نویسنده اجازه نداد..خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]