دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت

درخواستی دوستان

دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت،ایپد

خلاصه:

باران دختری که برای انتقام  از یه خلافکار وارد نیروی انتظامی شده ومامور مخفی میشه..انتقام خواهری که توسط یه خلافکار بهش تجاوز میشه..وحالا باران با رود به نیروی انتظامی میخواد به پسر نزدیک بشه …که طی اتفاقی دستیار پسرحافظه اش رو از دست میده وباران باید بامراقبت ازش به پسر نزدیک بشه…پایان خوش

مقدمه:
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟؟خانه ات کو؟؟

آن دل دیوانه ات کو؟؟روزهای کودکی کو؟؟

فصل خوب سادگی کو؟؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین،پس چه شد دیگر کجا رفت؟؟

خاطرات خوب و رنگین.درپس آن کوی بن بست…

در دل تو آرزو هست…کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز…

یاد باران رفته از یاد!آرزو ها رفته بر باد!!

 

لينک هاي دانلود

تعداد صفحات کتاب : 957صفحه پرنیان ، 246صفحه پی دی اف
منبع تايپ رمان : http://www.forum.98ia.com/t1239179.html
رمز فايل : www.negahdl.com

 

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۳۴) دیدگاه برای “دانلود رمان اشک های بارانی برای جاوا،اندروید،ایفون،pdf،تبلت” ثبت شده است.
  • خورشيد3137 گفت:

    این رمان عالیه حرف نداره من بیشتر از ۱۰۰ بار خوندمش توصیه میشه

    [پاسخ به این نظر]

  • shabnam گفت:

    قشنگ بود اما کاش مهیاد نمیمرد توصیه میکنم بخونید

    [پاسخ به این نظر]

  • ** دختر یخی ** گفت:

    من تازه این رمانو دانلود کردم,امیدوارم که خوب باشه……راستی نگاه جون,من دارم یه رمان مینویسم که دیگه آخراشه,هر وقت تموم شد,به ایمیلت میفرستم.فقط رمان من عکس شخصیت هم داره.عکس هاشو چیکار کنم که تو اینترنت پخش بشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۴ ۱۰:۰۳ ب.ظ:

    سلام
    عکس را هم برامون بفرست خودمون جلد درست میکنیم

    [پاسخ به این نظر]

  • نفس گفت:

    سلام نگاه جون من چند سال پیش یه رمان خوندم اسمش یادم نمی آد لطفا اگه سمشو میدونید بهم بگید.
    داستان درباره دختری که به اجبار با یه پسره ازدواج می کنه تو بچگی اما بعد چند وقت پسره دختره رو ول می کنه میره خارج دختره حامله بوده بچش میمیره خودشم تادم مرگ میره بعد چند سال پسره بر میگرده و اتفاقی همو میبینند ولی همو نمیشناسند و پسره عاشق دختره میشه اما نمیدونسته دختره زنشه ولی بعدا میفهمند که زن و شوهرند و از طریق وکیل و دوست پسره با هم آشنا میشند .

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه پاسخ در تاريخ بهمن ۹ام, ۱۳۹۳ ۲:۳۷ ق.ظ:

    سلام …این داستان شبیه پانتی پنتی هست

    [پاسخ به این نظر]

  • mahsa گفت:

    سلام نگاه جون…من اصلا از این رمان خوشم نیومد…بیشتر از اینکه رمان باشه دفتر شعر وترانه بود…من رغبت نمیکردم بخونمش…درضمن از دوستان عزیز میخوام کمی درمورد زنهای پلیس تحقیق کنن فکر نمیکنم هیچ زنی اونم توی 20سالگی بتونه بهترین مامور مخفی باشه یا چه میدونم بخاطر انتقام وارد ابن حرفه بشه وجالبتر از اون اینکه یه سرهنگ هم ازش دفاع کنه که آره برو انتفام بگیر ما پششتتیم…بعد نقش دختر در به دام انداختن علی چی بود؟؟؟؟؟وجود اسلحه ونشان بعد از استعفا کجای دنیا وجود داره که اموال دولتی رو به کارمند دولت برگردونن؟؟؟؟؟دختری که مدام گریه میکرد ومدام بارون توی داستان می اومد…من اون دختر رو یه دختر ضعیف دیدم نه یه دختر سرد وسنگی ومغرور…

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۳ ب.ظ:

    سلآم.دوست عزیز.ممنون بابت نقد و بهتر ازهمه علت اون.ازتمامی دوستان میخوام مثل این دوست عزیزاگرنقدی دارن.علت اونو هم بیان کنن.

    [پاسخ به این نظر]

    mehrnaz پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۶:۳۲ ب.ظ:

    @mahsa,
    ممنون از نقدت…باران بهترین پلیس نبود یکی از مامورای خوب بود…به عنوان یه پلیس وظیفه ش این بود که بیوفته دنبال خلافکارا و خب یکی از خلافکارا علی بود و باران چندسال از عمرش رو صرف پرورش کینه از اون توی دلش کرده بود…ما دوتا حس خیلی قوی داریم…عشق و نفرت…اینا به آدم انگیزه میده…اون نشانه هم توی داستان گفتم به خاطر همون سرهنگه هنوز داشتشون چون یه جورایی پدر شوهرش بود و خب بند((پ))
    البته نقده تو خیلی خوب بود…هیچ کس از رمان من نقد نکرد برای همین شاید ضعفاش زیاد بوده باشه…ممنونم از کسایی که نقد میکنن مخصوصا شما چون نقدت خیلی کوبنده و به جا بود

    [پاسخ به این نظر]

  • ساحل گفت:

    سلام و خسته نباشید نگاه جون و مرسی بابته وقتی ک میزارین……رمان رمانه بدی نبود ..ولی ی جاهاییش نویسنده خیلی ضعیف و سطحی کار کرده بود مثلا همین بی عاطفگی یه بی حد و تخیلی باران نسبت ب خونوادش!!!!!اینکه این همه مدت بی خبر باشه ازشون و حتی سره قبرشون نره واقعا عجیبه
    !!!!!

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۴ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۱۵ ب.ظ:

    سلآم.ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

    mehrnaz پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۶:۴۴ ب.ظ:

    @ساحل, اگه بد بوده دیگه به بزرگی خودتون ببخشید چون کار اولم بود….خب واسه ی نقدت هم بگم از خانوادش بی خبر نبوده ازشون دور بوده…سره قبر خانوادش هم رفت بعد از ازدواجش با آرسام…توی رمان گفتم…واسه ی ماه عسل رفتن شهره باران…وقتی هم پدر و مادر باران فوت کردن اون درگیر کاری بود که سال ها از عمرش رو صرفش کرده بود و خب نمیتونست نصفه ولش کنه…حالا شاید من نمیتونم اینو درک کنم چون من خودم به شخصه نسبت به مرگ بی تفاوتم…همین چندوقت پیش هم که مادربزرگم فوت کرد ناراحت شدم ولی اشک نریختم…خیلی هم دوسش داشتم…واسه خاک سپاری هم نتونستم برم…چون به عقیده ی من مرگ پایان نیست…اونی که میمیره درسته از بینمون رفته ولی ما باید تو قلبمون زنده نگهش داریم…کسی که از بین ما رفته جاش بهتر از ماس!اون بالاس پیشه خدا!جاش امنه امنه!!!
    ممنون از نقدت دوست عزیز♥♥سعی میکنم اگه بعدا خواستم رمانی بنویسم به نکته هایی که گفتی توجه کنم♥♡♥♡

    [پاسخ به این نظر]

  • انا گفت:

    عالی بود نگاه جون رمانتون

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۴۶ ب.ظ:

    ممنون

    [پاسخ به این نظر]

  • غزل گفت:

    سلام رمان قشنگی بود اما نگاه جون دقت کردی یک سری از این رمان های اخیر اسم آدم بد هاش اسم امام ها یا پیامبر من تو همین دو سه روزه چند تا رمان به این صورت خوندم ، من نمیگم هر کس که اسمش علیه یا محمد آدم خوبیه اما خوب بهتر نیست با این همه توهین های که دیگران به دینمون میکنن لااقل خودم به ظاهر هم که شده حرمت دینمون و امامانمون رو نگهداریم
    با تشکر من یکی از قدیمی ترین طرف دار های سایتتون هستم .

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۲:۵۰ ب.ظ:

    سلآم.ممنون.قابل توجه نویسندگان عزیز.خواهش میکنم دوست عزیز.

    [پاسخ به این نظر]

    mehrnaz پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۹ام, ۱۳۹۳ ۶:۲۶ ب.ظ:

    @غزل,
    من این اسمو گذاشتم چون توی گذشته ی منم یه فرد به اسم علی وجود داشت که نابودم کرد…برای همین اسمه طرفو گذاشتم علی ولی چشم…حرف شما هم درسته…اگه رمان دیگه ای خواستم بنویسم اسم این طوری نمیذارم…در ضمن من خودم شدیدا عاشق امام علی(ع) هستم ولی خب گفتم به خاطر همون فرد که ازش بدم میاد اسمشو گذاشتم علی…شرمنده دوستان:(

    [پاسخ به این نظر]

    dream پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۰۹ ق.ظ:

    اقا يني چي …مثلا اسم ايراني هم بزاره پس ازم باس بهمون بر بخوره چون اسماي خوبه ايراني همشون اسطوره بودن .. مگه هركي عليه اسمش ادمه خوبيه ؟؟ كه حالا شخصيت بد هاي رمانا نبايد اسمشون اينجور چيزا باشه؟؟!!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • هاله گفت:

    بچه ها خیلی قشنگه پر از عشق و محبته تازه کل کلی هم هست خیلی بامزس بخونید ضرر نمیکنید صفحه هاشش هم فقط 900 تاس خیلی خوبه

    [پاسخ به این نظر]

  • bahar گفت:

    سلام نگاه جون فایل pdfخرابه مرسی

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۳۱ ق.ظ:

    سلآم.درسته دانلودمیشه که .هردوش.مشکلتون دقیق چیه؟

    [پاسخ به این نظر]

  • سمانه گفت:

    سلام نگاه جون ممنون از سایت خوبت ولی چرا من نمیتونم این رمانو دانلود کنم برای اندروید

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ خرداد ۵ام, ۱۳۹۳ ۶:۵۴ ب.ظ:

    سلام.خواهش میکنم..مشکل سرور بود درست شد

    [پاسخ به این نظر]

  • سپیده گفت:

    ســـــــــــــلاااام نگاه جون
    سایت خیـلی خوبی داری رمان اشک های بارانی خوب بود دست نویسنده درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۴ ب.ظ:

    سلآم.ممنونم.

    [پاسخ به این نظر]

  • مهر دخت گفت:

    نظر بدید دوستان…………..چجووووره؟؟

    بخوووووووووونم؟

    [پاسخ به این نظر]

  • raha گفت:

    salam
    nagahe aziz mamnun babate site fogholadat
    roman to sabke “bogzar amine doayat basham” mikham.

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۴:۳۲ ب.ظ:

    سلآم.حضورذهن ندارم.هرکی میدونه .بگه.ممنون.

    [پاسخ به این نظر]

    negin پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۸:۱۲ ب.ظ:

    @raha, سلام عزیرم رمان حصار تنهایی من هم تو همین سبک.

    [پاسخ به این نظر]

    raha پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱:۴۲ ق.ظ:

    Merc negine aziz

    [پاسخ به این نظر]

    shabnam پاسخ در تاريخ آبان ۲ام, ۱۳۹۴ ۱۲:۰۵ ق.ظ:

    قشنگ بود توصیه میکنم بخونید اما کاش مهیاد نمیمرد

    [پاسخ به این نظر]

    مريم پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۴۵ ق.ظ:

    @raha, بغض ترانه ام مشو هم خوب بود و مال همون نويسنده است حتما بخونش…

    [پاسخ به این نظر]

  • Sabrina گفت:

    سلام نگاه جان خسته نباشی.عزیزم میشه رمان بچه مثبت رو بزاری ؟مچکرم

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۷:۰۷ ب.ظ:

    سلآم.ممنون.درخواست دادم منتظر اجازه نویسندهشم.اگراجازه داد.میذارمش.اماکمی زمان بره.چون رمانایی تونوبت داریم.خواهش میکنم.

    [پاسخ به این نظر]