داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

<?php the_title(); ?>

 داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

فرارسیدن محرم ،ماه خون وشهادت اباعبدالله حسین(ع) را پیشاپیش به عاشقان ودوست داران ایشان تسلیت عرض میکنم

 داستان سرودن «باز این چه شورش است که در خلق عالم است»

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

روند شکل گیری ترکیب‌بند محتشم کاشانی به دو روایت است:

1.محتشم، برادری داشت که در جوانی از دست می‌دهد و مرثیه هایی برای وی سروده بود. شبی در عالم رویا حضرت علی(ع) را می بیند و حضرت از وی گله می کند که چرا فقط برای برادرش مرثیه گفته و برای حسین(ع) شعر نمی گوید! محتشم ادب کرده و عرض می کند که خود را شایسته مقام شاعری آن حضرت نمی داند٬ ضمن این که اگر بخواهد شعری بگوید واقعا نمی داند از کجا باید شروع کند. حضرت مصرع اول را برای محتشم خوانده و می فرماید این گونه شروع کن: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» و محتشم می گوید: یک مرتبه از خواب پریدم در حالی که زیر لب زمزمه می کردم: «باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»
محتشم شعر را بی وقفه ادامه می دهد تا به این مصرع می رسد که: «هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال» او اما برای ادامه این بیت تردید می کند. چون قاعدتا مصرع دوم باید به گونه ای عنوان می شد که خداوند را از این واقعه ملول و ناراحت نشان دهد٬ در حالی که ناراحتی و غم از صفات سلبیه الهی است و در خداوند راهی ندارد. به همین دلیل از ادامه باز مانده و به ائمه متوسل می شود. در عالم رویا یا بیداری ادامه این مصرع را به او می‌گویند:

هست از ملال گر چه بری ذات ذوالجلال

او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال

2. محتشم در عالم رویا،حضرت زهرا(س) را می‌بیند که می‌فرمایند چرا برای پسر ما شعر نمی‌گویی؟ و…
برای مشاهده ترکیب بند بطول کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند
.::: محتشم کاشانی :::.

صفحه اصلی

مطالب مرتبط

برچسب ها

نظرات


(۴۶) دیدگاه برای “دانلودرمان بغض کهنه برای موبایل(جاوا،اندروید،ایفون)، pdf ،تبلت، ایپد” ثبت شده است.
  • آسمان گفت:

    سلام نگاه جون میشه رمانهایی که دختره خودشو شبیه پسرا میکنه رو بهم معرفی کنی؟؟ من خیلی از این رمانها دوست دارم .. خودم ( دختری که من باشم و نیما ) رو خوندم …لطفا بهم معرفی کن .. مرسی

    [پاسخ به این نظر]

  • کیشکا گفت:

    رمان جالبی بود ولی کاش جلد دوم هم براش در نظر میگرفتی ….خیلی بد تمونم شد اصلا معلوم نشد علیرضا چی شد یوسف چی شد چه بلایی سر بابای ماهان اومدوخیلی چیزای دیگه……

    [پاسخ به این نظر]

  • خورشید تابان گفت:

    عالیییییییییییییییی.مرسی

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۳ ۴:۰۶ ب.ظ:

    خواهش میکنم

    [پاسخ به این نظر]

  • حوا گفت:

    قشنگترین رمان زندگیم بود آورین.همش قرارنیست که فیلم هندی باشن رمانا .ولی کاش به نویسنده میگفتین جلد دوش روهم بنویسه چون واقعا ماهان حیف شد

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۹ ب.ظ:

    این دیگه دست خودشه نمیدونم بنویسه یانه

    [پاسخ به این نظر]

  • آزاده گفت:

    باسلام
    رمان “بغض کهنه رو”خوندم.واقعاموضوع جالبی داشت.امامتاسفانه آخرشونویسنده خوب تموم نکرد.وقتی خلاصشوخوندم.دوس داشتم بخونم.اماپایانش میتونست،جالبتروخیلی بهترتموم بشه.ولی متنش تاحدودی،ازقدرت وتوانایی نویسنده میگه.وبازم ازش تشکرمیکنم ولی بهتربودباوجودحتی پایان تلخش،شخصیت”ماهان”واسه خودش فاش میشدنه ک درپایان بگه ازکجافهمیدن؟حداقل داخل بیمارستان برای بار سوم میرفت وبعدتعریف سامان برای ماهان.ماهان ازدست میرفت و..

    [پاسخ به این نظر]

    رها پاسخ در تاريخ فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۵۱ ب.ظ:

    ممنون.ازنظرت

    [پاسخ به این نظر]

  • fatemeh گفت:

    سلام
    اين چه وضع رمان نوشتنه؟؟؟؟
    من تا 2/5نصفه شب تو خماري موندم.
    اين چرا اين جوري تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    A.Admin پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۳:۵۵ ب.ظ:

    سلام . باید از نویسنده بپرسید .

    [پاسخ به این نظر]

  • negar گفت:

    (ایکن گریه)اشکم رو در اورد ولی بهرحال خوب بود من خوشم اومد اما فکر میکنم نیاز به ادامه داره نویسنده نمیخواد یه فکری به حال ادامه رمان کنه؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    A.Admin پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۸ ق.ظ:

    نمیدونم .

    [پاسخ به این نظر]

  • negar گفت:

    خلاصش رو خوندم به نظر قشنگ میاد دان میکنم ببینم چطوره بعد از خوندنش یه نظر دیگه میدم سما جون ناباورانه رو دان کن واقعیه به نطرم قشنگ میاد البته من نخوندمش زیاد از رمان های واقعی خوشم نمیاد نظران بچه ها رو خوندم میگم قشنگه

    [پاسخ به این نظر]

  • aram گفت:

    slm azizam mersi vase romanaye ghashangi k mizari…. man hafte pish romane zire yek saghfo ba goshi gereftam ama b fasle 28 k resid vasate dastan tamom shod… moshkel chiye?

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۹ ب.ظ:

    سلام عزیزم خواهش میکنم . چشم چک میکنم .

    [پاسخ به این نظر]

  • Baroon.mad3 گفت:

    بنظر من خیلی خیلی رمان قشنگیه خیلیم پایانش مناسبه
    نمیدونم چرا همه دنبال فیلم هندی میگردن
    من زمان تایپ خوندمش و به نظر من یکی از بهترین رمانای تازه کارای نودهشتیه
    از رابین هود خیلی تشکر میکنم بخاطر ایده قشنگش و کار متفاوتش و از شما بخاطر گذاشتن این رمان برا دانلود

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۶ ب.ظ:

    خواهش میکنم .

    [پاسخ به این نظر]

  • elnaz گفت:

    ای کاش اخرش خوب تموم میشد اگه خوب تموم میشد خیلی رمان جالب و هیجانی میشد

    [پاسخ به این نظر]

  • کوثر گفت:

    ببخشید اگه میشه رمان معشوقه ی شیطان رو هم بزارید تشکر

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۵ ب.ظ:

    شرمنده نویسنده اجازه نداد

    [پاسخ به این نظر]

  • blue girl گفت:

    اخه نه تو بگو بعد چند ماه تصمیم بگیری با خیال راحت بشینی یه رمان بخونی بعد این جوری تموم بشه خو چه حالی پیدا میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۲ ۱:۲۳ ب.ظ:

    خب عزیزم آخر رمان هایی که پایان خوبی دارن عبارت پایان خوش نوشته شده از این می تونی بفهمی کدوم رمان چه پایانی داره برای اینکه بخونیش .

    [پاسخ به این نظر]

  • رابین هود 21( نویسنده ی رمان ) گفت:

    واقعا رمان چرتی بود حیف وقت با ارزش من که واسه خوندن این گذاشته بودم از نگاه انتظار نداشتم که اینچنین رمانی بزاره:(

    ************
    بلو گرل عزیز سلام
    اول اینکه واقعا ممنونم بخاطر وقتی که گذاشتی و رمان رو خوندی .
    ولی میشه بگی نقاط ضعفم چی بود تا بتونم اونو بر طرفش کنم ؟
    ممنون گلم

    [پاسخ به این نظر]

  • NAFAS1993 گفت:

    یه سوال این رمان جلد دوم داره؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۴ ب.ظ:

    نمیدونم . فکر نکنم .

    [پاسخ به این نظر]

  • سما گفت:

    سلام نگاه جونم خوبی گلم ؟ دلم برات تنگ شده بود آخه این 1ماهو امتحان داشتم نتونستم به سایتت سر بزنم مرسی بابت رمانا اگه ممکنه رمانهای واقعی بیشتر بذارین مرررررررررررررسی موفق باشی عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۷ ب.ظ:

    سلام ممنون عزیزم . خواهش میکنم . من رمانای نودهشتاییا رو میذارم پس اگر واقعی باشن واقعی هم گذاشته میشه . ممنون گلم .

    [پاسخ به این نظر]

  • mahsa گفت:

    اخرش خیلی عمگین بود…افسردگی گرفتم آخه…

    [پاسخ به این نظر]

  • غریبه گفت:

    دانش کنم رمان رو ؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۲۹ ب.ظ:

    اون لینکها اون پایین نمیبینی؟

    [پاسخ به این نظر]

  • NAFAS1993 گفت:

    ممنون عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۳۰ ب.ظ:

    خواهش میکنم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • blue girl گفت:

    واقعا رمان چرتی بود حیف وقت با ارزش من که واسه خوندن این گذاشته بودم از نگاه انتظار نداشتم که اینچنین رمانی بزاره:(

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۲ ب.ظ:

    دوست عزیزم اولا بهرحال نویسنده ووقت گذاشته ونوشتتش درست نیس اینطوری بگی..دوما عزیزم من نخوندمش ونمیدونم خوبه یانه

    [پاسخ به این نظر]

    رابین هود 21( نویسنده ی رمان ) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۹:۴۹ ب.ظ:

    بلو گرل عزیز سلام
    ممنون بابت وقتی که گذاشتی و رمان رو خوندی .
    ممنون میشم بگی چرا چرت بود تا بتونم اونا رو رفعش کنم ؟
    ممنونم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • delaram گفت:

    سلام نگاه جان من دلاراممدیر وبلاگ دوستداران رمان ههستم
    متاسفانه رمز من هک شده و ادمای دیگه دارن با اسم من اونجا پست میدن
    بنابرین هیچ کدوم از رمان ها توسط من و تمامی نویسنده های وب ادامه داده نمیشه مگر در ادرس جدید وبلاگromandostan2.blogfa.com
    خیلی واقعا خوشحال میشم ایم اطلاعیه رو به تمامی بازددید کننده های وبت برسونی

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۳ ب.ظ:

    سلام عزیزم حتما تایید میکنم نظرتو تا دوستان بدونن

    [پاسخ به این نظر]

  • وحیده گفت:

    خووووووووووووووب بود!!!

    [پاسخ به این نظر]

  • raha گفت:

    سلام نكاه جون آخرش خوب تمام ميشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۷:۴۳ ب.ظ:

    سلام عزیزم دوستان گفتم نه

    [پاسخ به این نظر]

  • سارا گفت:

    پایانش غمگینه دلم خیلی سوخت

    [پاسخ به این نظر]

  • شیرین گفت:

    سلام خسته نباشی
    اخرش خوب تموم میشه؟

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرسایت) پاسخ در تاريخ تیر ۷ام, ۱۳۹۲ ۲:۳۴ ب.ظ:

    سلام ممنون . نه . نزدم پایان خوش یعنی پایان خشی هم نداره .

    [پاسخ به این نظر]