گلچینی ازاشعار باغ ایینه شاملو

فرياد من همه گريز از درد بود
چرا که من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به
دعائي
نوميدوار طلب مي کرده ام.
تو از خورشيد ها آمده اي، از سپيده دم ها آمده اي
تو از اينه ها و ابريشم ها آمده اي.

در خلئي که نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائي نوميدوار طلب کرده بودم.
جرياني جدي                                در فاصله دو مرگ
در تهي ميان دو تنهائي
چراغي در دست                             چراغي در دلم.
زنگار روحم را صيقل مي زنم
اينه ئي برابر اينه ات مي گذارم
تا از تو                                             ابديتي بسازم.
بر سنگفرش ياران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تيره فرو ريختند سرد         که گفتي
ديگر، زمين، هميشه، شبي بي ستاره ماند.
آهاي !         از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد! …
اين خون صبحگاه است گوئي به سنگفرش
کاينگونه مي تپد دل خورشيد         در قطره هاي آن …
بادي شتابنک گذر کرد
بر خفتگان خاک،
افکند آشيانه متروک زاغ را
از شاخه برهنه انجير پير باغ …

آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در برکه هاي اينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينک! به سحر عشق؛
از برکه هاي اينه راهي به من بجو!
شب با گلوي خونين       خوانده ست         دير گاه.
دريا نشسته سرد.                                   يک شاخه
در سياهي جنگل                                     به سوي نور
فرياد مي کشد
زندانيان از جاي برنخاستند
چرا که محموله ارابه ها نه دار بود نه آزادي
مردگان از جاي برنخاستند
چرا که اميد نمي رفت تا فرشتگاني رانندگان ارابه ها باشند
– دو شبح در ظلمات
تا مرزهاي خستگي رقصيده اند .
– ما رقصيده ايم .
ما تا مرزهاي خستگي رقصيده ايم .
– دو شبح در ظلمات
در رقصي جادوئي، خستگي ها را باز نموده اند .
– ما رقصيده ايم
ما خستگي ها را باز نموده ايم .
از اين فرياد
تا آن فرياد
سکوتي نشسته است.

در خاموشي نشسته ام
خسته ام
درهم شکسته ام
من دلبسته ام.
ما نوشتيم و گريستيم
ما خنده کنان به رقص بر خاستيم
ما نعره زنان از سر جان گذشتيم …

کسي را پرواي ما نبود.
در دور دست مردي را به دار آويختند :
کسي به تماشا سر برنداشت  ما نشستيم و گريستيم
ما با فريادي                                  از قالب خود بر آمديم
فريادي و ديگر هيچ .
چرا که اميد آنچنان توانا نيست
که پا سر ياس بتواند نهاد.

اما ياس آنچنان تواناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !
فريادي
و ديگر هيچ !
شب، تار                               شب، بيدار
شب، سرشار است.
زيباتر شبي براي مردن.
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجري به من دهد.
شب، سراسر شب، يک سر
ازحماسه درياي بهانه جو
بيخواب مانده است.
درياي خالي                             درياي بي نوا …
با چشمان تو                                             مرا
به الماس ستاره هاي نيازي نيست،
با آسمان
بگو
بادي خشمناک، دو لنگه در را بر هم کوفت
و زني در انتظار شوي خويش، هراسان از جا برخاست.
چراغ، از نفس بوينک باد فرو مرد
و زن، شرب سياهي بر گيسوان پريش خويش افکند.
و آنگاه، سپيده دمان را ديدم که، نالان و نفس گرفته، از
مردمي که
ديگر هواي سخن گفتن به سر نداشتند،
دياري نا آشنا را راه مي پرسيد.
پدران از گورستان باز گشتند
و زنان، گرسنه بر بورياها خفته بودند.
کبوتري از برج کهنه به آسمان ناپيدا پر کشيد
و مردي، جنازه کودکي مرده زاد را بر درگاه تاريک نهاد.
علف هاي تلخ در مزارع گنديده خواهد رست
و باران هاي زهر به کاريزهاي ويران خواهد ريخت
مرا لحظه ئي تنها مگذار،
مرا از زره نوازشت روئين تن کن
من به ظلمت گردن نمي نهم
همه جهان را در پيراهن کوچک روشنت خلاصه کرده ام
و ديگر
به جانب آنان باز نمي گردم

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۴) دیدگاه برای “گلچینی ازاشعار باغ ایینه شاملو” ثبت شده است.
  • مهتاب گفت:

    قشنگ بود نگاه جون
    دستت درد نکنه

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲:۵۷ ق.ظ:

    خواهش میکنم عزیزم

    [پاسخ به این نظر]

  • اناهید گفت:

    سلام خسته نباشید.چرا چت نیسن هرچه قد هم رفرش هم میکنم نمیاد میشه جواب بدین.ممنون

    [پاسخ به این نظر]

    نگاه(مدیرکل) پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲:۵۶ ق.ظ:

    سلام …سلامت باشی..گوشه ی سایت چت نگاه دانلودکلیک کن..خواهش

    [پاسخ به این نظر]