کودکی…

کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود

و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد

زنی در حال عبور او را دید .
او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید

و گفت: مواظب خودت باش 
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد:نه
“من فقط یکی از بنده های خدا هستم “

کودک گفت:می دانستم” با او نسبت دارید “

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات