زندگی دوباره

بگویم از برایت داستانی
كه از بشنیدنش حیران بمانی
مكن هرگز به این اوصاف خنده
بوداین داستان دروصف بنده
به یك شب كه من بر خواب رفتم
به رویایم كمی در آب رفتم
بدم شادان همی اندك زمانی
كه در خوابم برفتم در مكانی

بدم در خواب وبیداری انگار 
مرا هرگز تو دیوانه مپندار 
به اطرافم كسان ناشناسی
كه از آنها بترسیدم اساسی 
یكی رو كرد وگفت مولود مردی 
برای آخرت مولود چه بردی
بدو گفتم من اكنون خواب هستم 
به من گفت این ببین،این بنده هستم ؟
خودم را من بدیدم در كنارم 
بفهمیدم كه خواب نیستم،بیدارم
بدم چون پر سبك اند همان حال 
كه میشد هم پرید وزد پر و بال 
به او گفتم به من كن این عنایت
به حقم عفو كن جانم فدایت
به من گفتا كه تو راهی نداری 
مكن بیخود عزیز تو گریه زاری 
شدم از حرف او من منگ ومدهوش
دگرگون گشتم و رفتم من از هوش 
به هوش تا آمدم گریان شدم من 
ز وقت مردنم حیران شدم من 
به او گفتم كه ددارم خانواده 
به من خندید با روی گشاده 
بگفتا در جهان تو هر چه داری 
بباید در همین دنیا گذاری
بیا باید رویم كه وقت تنگ است
كه قلب من بدین لحظه چو سنگ است
شدم تسلیم او گفتم كه باشد
بغیر از این دگر راهی نباشد 
شدم آماده رفتن كه ناگاه 
بیامد زمزمه یار همراه
بدیدم من زبالا گوشی خود 
كه بود اندازه یك حبه نخود 
بدم در حال واحوال این چنین من 
كه از بالا بافتادم زمین من 
شدم بیدار،مبهوت ومات بنده 
كه گر مردم چرا بودم زنده 
شدم گریان ز خوشحالی به یك آن 
ز رفتارم بدم بودم پشیمان 
به آن لحظه با خود عهد كردم 
كه با یاد خدا باشم به هر دم 
به خلق هرگز نباید بد كنم من
ره هر كس نباید سد كنم من 
كنم این را به تو یكدم وصیت 
نباشد حرفمن بهرت نصیحت 
به هر كس گر كنی خوبه تو جانا 
ببخشد گنه ات رب توانا
به هر لحظه مرگ اند كمین است 
بدان جانا كه رسمش این چنین است 
همین خوبی بود بهرت ضمادی
برایت آن زمان باشد چو شادی
كند آرام دل وجانت به آن دم
كه باشی راحت وآسوده بی غم
خداوندا مرا تنها تو مگذار 
كه مولود بی وجودت می شود خوار

رمز فايل : www.negahdl.com

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات