• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

زندگی دوباره

بگویم از برایت داستانی
كه از بشنیدنش حیران بمانی
مكن هرگز به این اوصاف خنده
بوداین داستان دروصف بنده
به یك شب كه من بر خواب رفتم
به رویایم كمی در آب رفتم
بدم شادان همی اندك زمانی
كه در خوابم برفتم در مكانی

بدم در خواب وبیداری انگار 
مرا هرگز تو دیوانه مپندار 
به اطرافم كسان ناشناسی
كه از آنها بترسیدم اساسی 
یكی رو كرد وگفت مولود مردی 
برای آخرت مولود چه بردی
بدو گفتم من اكنون خواب هستم 
به من گفت این ببین،این بنده هستم ؟
خودم را من بدیدم در كنارم 
بفهمیدم كه خواب نیستم،بیدارم
بدم چون پر سبك اند همان حال 
كه میشد هم پرید وزد پر و بال 
به او گفتم به من كن این عنایت
به حقم عفو كن جانم فدایت
به من گفتا كه تو راهی نداری 
مكن بیخود عزیز تو گریه زاری 
شدم از حرف او من منگ ومدهوش
دگرگون گشتم و رفتم من از هوش 
به هوش تا آمدم گریان شدم من 
ز وقت مردنم حیران شدم من 
به او گفتم كه ددارم خانواده 
به من خندید با روی گشاده 
بگفتا در جهان تو هر چه داری 
بباید در همین دنیا گذاری
بیا باید رویم كه وقت تنگ است
كه قلب من بدین لحظه چو سنگ است
شدم تسلیم او گفتم كه باشد
بغیر از این دگر راهی نباشد 
شدم آماده رفتن كه ناگاه 
بیامد زمزمه یار همراه
بدیدم من زبالا گوشی خود 
كه بود اندازه یك حبه نخود 
بدم در حال واحوال این چنین من 
كه از بالا بافتادم زمین من 
شدم بیدار،مبهوت ومات بنده 
كه گر مردم چرا بودم زنده 
شدم گریان ز خوشحالی به یك آن 
ز رفتارم بدم بودم پشیمان 
به آن لحظه با خود عهد كردم 
كه با یاد خدا باشم به هر دم 
به خلق هرگز نباید بد كنم من
ره هر كس نباید سد كنم من 
كنم این را به تو یكدم وصیت 
نباشد حرفمن بهرت نصیحت 
به هر كس گر كنی خوبه تو جانا 
ببخشد گنه ات رب توانا
به هر لحظه مرگ اند كمین است 
بدان جانا كه رسمش این چنین است 
همین خوبی بود بهرت ضمادی
برایت آن زمان باشد چو شادی
كند آرام دل وجانت به آن دم
كه باشی راحت وآسوده بی غم
خداوندا مرا تنها تو مگذار 
كه مولود بی وجودت می شود خوار

رمز فايل : www.negahdl.com

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات