• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

جواب شاعران به شعر همدیگر (جواب شهر مسعود قلی مرادی به شعرهای فرخزاد ومصداق…)

اگه مطلب قبلی رو خونده باشین این ادامه جواب دادنهاست به شعر زیبای حمید مصداق

 

ودرادامه مسعود قلی مرادی به این زیبایی پاسخ می گویید
او به تو میخندید و تو نمیدانستی
این که او میداند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم

او به تو میخندید و تو نمیدانستی
این که او میداند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضب آلود من نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
دل دستش لرزید……..

……………………

 

 

بقیه مطالب در ادامه ……..

ودرادامه مسعود قلی مرادی به این زیبایی جواب می دهد
او به تو میخندید و تو نمیدانستی
این که او میداند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم

او به تو میخندید و تو نمیدانستی
این که او میداند
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
از پی ات تند دویدم
سیب را دست دخترکم من دیدم
غضب آلود من نگاهت کردم
بر دلت بغض دوید
دل دستش لرزید
سیب دندانزده از دست دل افتاد به خاک
و در آن دم فهمیدم
آنچه تو دزدیدی سیب نبود
دل دردانه من بود که افتاد به خاک
ناگهان رفت و هنوز
سالهاست که در چشم من آرام آرام
هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان
میدهد آزارم
چهره زرد و حزین دختر من هر دم
میدهد دشنامم
کاش آن روز در آن باغ نبودم هرگز
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که خدای عالم
ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت

وروژین قهاریمن می نویسد

که او را دیدم
در پی اش تند دویدم با خشم
دخترم میخندید
پسرک حیران بود
که به چه دلهره از باغچه کوچک ما سیب را دزدیده
دخترم ماتش برد
او که با حسرت و عشق به پسر می نگریست
شرم و آشفتگی از چشم پسر میبارید
پاشخ دلهره و شرمش را روی زمین پیدا کرد
پاسخ عشقی پاک
دخترم رفت به سمت در باغ
دست او می لرزید
لرزشی کز پی تردیدش بود
من فقط فهمیدم که چه عاشق بودند
ولی افسوس که نه دختر من باور کرد
نه پسر باور داشت
او فقط چشم به آن سیب دندانزده داشت
که با خاک هم آغوش شده
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
بی سبب نیست که عشاق جدا می مانند

 

 

 

رمز فايل : www.negahdl.com

درباره نگاه

نگاه حسینی هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات