آگوست ۱۳۹۰ - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
تبلیغات
تبلیغات
موضوعات
تولبار نگاه دانلود

با نصب تولبار همیسه به سایت نگاه دانلود دسترسی خواهید داشت.

دریافت تولبار
عضویت در خبرنامه سایت
در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين رمان ها به ايميلتان ارسال شود.

پس از اینکه ایمیل خود را وارد کردید (ایمیل را بدون www وارد کنید) بر روی عضویت کلیک کنید و در پنجره‌ی باز شده کلمه مورد نظر در تصویر را تایپ کنید و ارسال کنید سپس به ایمیل خود رفته و ایمیل را تایید کنید، پوشه اسپم را هم چک کنید.

آرشیو
آمار

اهدای خون

نویسنده : elahe
۲۰ آبان ۱۳۹۰
بازدید : 12
امتیاز بدهید :
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...Loading...

اهدای خون

سالها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج می برد.

ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت .

پزشک  معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید:

آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

برادر خردسال اندکی تردید کرد و…

سپس نفس عمیقی کشید و گفت :

بله من این کار را برای نجات خواهرم لیزا انجام خواهم داد.

در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تخت دارز کشیده بود و مثل تمامی انسانها که با مشاهده اینکه رنگ به چهره خواهرش باز می گشت خوشحال بود و لبخند میزد.

سپس رنگ چهره اش پریده  بی حال شده  و لبخند بر لبانش خشکید.

نگاهی به دکتر انداخت و با صدای لرزانی گفت:

آیا میتوانم زودتر بمیرم ؟؟؟

پسر خردسال به خاطر سن کمش توضیحات دکتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور می کرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود.

پیرمردوپرنده

نویسنده : elahe
۱ آبان ۱۳۹۰
بازدید : 3
امتیاز بدهید :
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...Loading...

دریک دهکده پیرمردخردمندی زندگی میکرد.افرادی که به مشکلی برمی خوردندیاسوالی داشتند،به اومراجعه می کردندیک روزیک بچه ی باهوش وزبل که میخواست سربه سرپیرمردبگذاردپرنده ی کوچکی گرفت وان راطوری دردستش گرفت که دیده نشود.بعدپیش پیرمردرفت وبه اوگفت:پدربزرگ من شنیده ام شماباهوش ترین مرددهکده هستیدامامن باورنمی کنم.اگرراست است  می توانیدبگوییدکه این پرنده ای که دردست من است زنده است یامرده؟

پیرمردنگاهی به پسرانداختوفکرکرداگربگویدپرنده زنده است پسربایک حرکت کوچک دستش پرنده رامی کشدواگربگویدمرده است اوپرندهه را ازادمی کندتابه خیال خودش ثابت کندکه ازپیرمردباهوش تراست.پیرمرددستش راروی شانه ی پسرک زبل گذاشت وبالبخندگفت:مرگ وزندگی پرنده به اراده توبستگی دارد.

بله اینده وسرنوشت هرکسی مانندان پرنده دردست خودفرداست .هرکسی درتحصیل،شغل،وهرکارانتخابی دارد،اگرتلاش کندموفق خواهدشد.فیلسوفی گفته است زندگی عبارت ازرشته ای ازگزینه ها است.آینده وسرنوشت هرکسی کاملادردستان خودش قراردارد

تبلیغات

آخرین مطالب ارسالی سایت
رمان های توصیه شده توسط کاربران
آخرین نظرات ارسالی
نگاه گفته : سلام..ممنون... ... نگاه گفته : سلام...سرور دانلود مشکل پیدا کرده تا اخر شب درست م ... نگاه گفته : سلام...میتونی توی gmail.com ایمیل بسازی..خواهش میک ... فاطمه گفته : سلام نگاه جون چرا نمیشه دانلود کرد؟؟من همه ی لینکا ... ساناز گفته : سلام نگاه جان من یه رمان نوشتم اگر بخوام بزارم من ...
انجمن نگاه دانلود
انجمنی برای همه سلیقه ها
مه تیک
دانلود رمان برای موبایل
الوند موزیک
مرجع موزیکهای ایرونی
تبلیغات متنی ارزان
برای سفارش کلیک کنید