آبان ۱۳۹۰ - نگاه دانلود

صفحه اصلی نقشه سایت درباره ما تبلیغات تماس با ما
ینیم سافت
رمان توصیه شده توسط مدیر
موضوعات
  • اموزش زبان
  • تاریخ و تمدن
  • تصاویر ( والپیپر )
  • داستان های انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • داستان کوتاه
  • دانلود رمان
  • دانلود رمان اجتماعی
  • دانلود رمان تخیلی
  • دانلود رمان ترسناک
  • دانلود رمان جدید
  • دانلود رمان جنایی
  • دانلود رمان عاشقانه
  • دانلود رمان غمگین
  • دانلود رمان معمایی
  • دانلود رمان هیجانی
  • دانلود رمان پلیسی
  • دانلود رمان کل کلی
  • دانلود نرم افزار
  • دانلود کتابهای آموزشی
  • رمان
  • زیبایی
  • شعر
  • شعر زیبا انگلیسی به همراه ترجمه فارسی
  • مصباح الهدی( مذهبی،داستانهای اموزنده یامعنوی)
  • مطالب طنز
  • معرفی اماکن دیدنی ایران
  • مقالات باموضوع مختلف
  • مو
  • موضوعات متفرقه
  • نرم افزار
  • نرم افزارهای موردنیاز کاربران برای خواندن کتاب
  • کانون زبان
  • آرشیو
    آمار
    رمان های در حال تایپ انجمن نگاه دانلود

    اهدای خون

    نویسنده : elahe
    ۲۰ آبان ۱۳۹۰
    بازدید : 287

    اهدای خون

    سالها پیش زمانی كه به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول كار بودم با دختری به نام لیزا آشنا شدم كه از بیماری جدی و نادری رنج می برد.

    ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود كه او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشكی داشت .

    پزشك  معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید:

    آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟

    برادر خردسال اندكی تردید كرد و…

    سپس نفس عمیقی كشید و گفت :

    بله من این كار را برای نجات خواهرم لیزا انجام خواهم داد.

    در طول انتقال خون كنار تخت لیزا روی تخت دارز كشیده بود و مثل تمامی انسانها كه با مشاهده اینكه رنگ به چهره خواهرش باز می گشت خوشحال بود و لبخند میزد.

    سپس رنگ چهره اش پریده  بی حال شده  و لبخند بر لبانش خشكید.

    نگاهی به دكتر انداخت و با صدای لرزانی گفت:

    آیا میتوانم زودتر بمیرم ؟؟؟

    پسر خردسال به خاطر سن كمش توضیحات دكتر معالج را عوضی فهمیده بود و تصور می كرد باید تمام خونش را به لیزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ كرده بود.

    پیرمردوپرنده

    نویسنده : elahe
    ۱ آبان ۱۳۹۰
    بازدید : 225

    دریک دهکده پیرمردخردمندی زندگی میکرد.افرادی که به مشکلی برمی خوردندیاسوالی داشتند،به اومراجعه می کردندیک روزیک بچه ی باهوش وزبل که میخواست سربه سرپیرمردبگذاردپرنده ی کوچکی گرفت وان راطوری دردستش گرفت که دیده نشود.بعدپیش پیرمردرفت وبه اوگفت:پدربزرگ من شنیده ام شماباهوش ترین مرددهکده هستیدامامن باورنمی کنم.اگرراست است  می توانیدبگوییدکه این پرنده ای که دردست من است زنده است یامرده؟

    پیرمردنگاهی به پسرانداختوفکرکرداگربگویدپرنده زنده است پسربایک حرکت کوچک دستش پرنده رامی کشدواگربگویدمرده است اوپرندهه را ازادمی کندتابه خیال خودش ثابت کندکه ازپیرمردباهوش تراست.پیرمرددستش راروی شانه ی پسرک زبل گذاشت وبالبخندگفت:مرگ وزندگی پرنده به اراده توبستگی دارد.

    بله اینده وسرنوشت هرکسی مانندان پرنده دردست خودفرداست .هرکسی درتحصیل،شغل،وهرکارانتخابی دارد،اگرتلاش کندموفق خواهدشد.فیلسوفی گفته است زندگی عبارت ازرشته ای ازگزینه ها است.آینده وسرنوشت هرکسی کاملادردستان خودش قراردارد

    آخرين مطالب ارسالي سايت
    Alexa Traffic Rank
    توصیه شده توسط کاربران
    انجمن نگاه دانلود
    انجمني براي همه سليقه ها
    خرید پاپ آپ
    خرید پاپ آپ
    دانلود اهنگ
    دانلود اهنگ
    الوند موزيک
    مرجع موزيکهاي ايروني
    تبليغات متني ارزان
    براي سفارش کليک کنيد