• با مطالعه رمان های در حال تایپ و تشکر از پست های نویسندگان عزیز انگیزه خوبی به آنها خواهید داد.
  • نویسندگان عزیز لطفا در نوشتن رمان مسایل اخلاقی را رعایت کرده که سایت دچار مشکل نشود(در صورت مشاهده بدون تذکر پاک خواهد شد).  
  • اگر رمان شما طبق عرف جامعه اسلامی باشد و مسایلی که در عرف کشور ممنوع است تایپ نکنید هیچ اتفاقی برای داستان و رمان شما رخ نمی دهد.
  • نویسندگان عزیز شما برای نوشتن اثر ادبی و برای بالا بردن سطح فرهنگ جامعه رمان تایپ می کنید .پس از خلق صحنه هایی که باعث تحریک و یا ایجاد باورهای نادرست میشود پرهیز کنید.  
  • از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین کشور خودداری کنید. این تاپیک ها حذف خواهد شد.
  • اگر رمانی یا مطلبی را مشاهده کردید که خلاف قوانین سایت یا کشور است از طریق نظرات گزارش دهید.
  • تمامی رمان های غیر اخلاقی از سایت حذف شده اند لطفا درمورد دادن لینک یا فایل رمان سوال نفرمایید
  • بسیاری از دوستان  رمانهایی در ذهن دارند که نام ان را به خاطر ندارن برای راهنمایی این موارد روی اینجا کلیک کنید    در نظرات به درخواست نام کتاب پاسخ داده نخواد شد
  • اگر به سایت نگاه دانلود علاقه دارید در انجمن نگاه دانلود ثبت نام کنید برای ثبت نام روی اینجا کلیک کنید

شیوانا و زن

شیوانا و زن

بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا كشاورزی بود كه او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت: “مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی كه به كاهن معبد دارد، خواهر كوچكم را قربانی كند، لطفا خواهر بی گناهم  را نجات دهید”.

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید كه زن دست و پای دختر خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته رادوره كرده بودند و كاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی كنار در معبد نشسته وشاهد ماجرا بود. شیوانا به سراغ زن رفت و دید كه زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار دخترش را در آغوش می گیرد و می بوسد. اما در این حال می خواهد كودكش را بكشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و بركت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد. شیوانا از زن پرسید كه چرا دخترش را قربانی می كند. زن پاسخ داد كه كاهن معبد گفته است كه باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی كند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگیش بركت جاودانه ارزانی دارد. شیوانا تبسمی كرد و گفت: ” اما این دختر كه عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاكش گرفته ای.عزیزترین بخش زندگی تو همین كاهن معبد است كه به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بكشی. بت اعظم كه احمق نیست. او به تو گفته است كه باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای كاهن دخترت را قربانی كنی. هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سر پیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد”.

زن لختی مكث كرد. دست و پای دخترك را باز كرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی كه چاقو را محكم در دست گرفته بود به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از كاهن معبد نبود …

می گویند از آن به بعد دیگر كسی كاهن معبد را در آن اطراف ندید.

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به او اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است…

در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یك گناه و آن جهل است.

رمز فايل : www.negahdl.com

درباره elahe

برچسب ها

نظرات