دانلود رمان گذشته نگذشته ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان گذشته نگذشته ویژه نگاه دانلود

دانلود رمان گذشته نگذشته

رمان راجع به زندگی خانواده‌ای است که در گذشته دچار مشکلاتی شده‌اند و دختری بی‌گـ ـناه‌تر از همه‌ی دنیا درگیر اتفاقات بزرگ زندگی می‌شود. این داستان بیشتر اجتماعی و رمانتیک است .
زندگی دختری را بازگو می‌کند که با وجود سن کم، کل مسئولیت زندگی را به دوش می‌کشد و در این راه با کشمش‌هایی مواجه می‌شود . در آخر متوجه کل داستان می‌شود و..‌‌‌.
در کل گذشته نگذشته!
دختری که خستگی‌هایش از چشم هیچ کس دور نیست؛ چون بار سنگینی به دوش کشیده است، آرامش را جستجو می‌کند.
این رمان سعی دارد چیز‌های خوب و بد را با هم نشان دهد. این‌ جا خبری از چیز‌های آنچنانی و پایانی عجیب و غریب نیست، این‌ جا فقط زندگی جریان دارد.
 
دانلود رمان گذشته نگذشته

دانلود رمان گذشته نگذشته

 

قسمتی از داستان :

باید تمام دغدغه‌هایت را کنار بگذاری تا بتوانی خوب لذت ببری.

باید فراموش کنی که چه کسی هستی یا چقدر در زندگیت مشکل داری.

باید فقط به لحظه توجه کنی و به آدم‌هایی که مثل خودت آمده‌اند تا فراموش کنند.

کسانی که شاید خیلی بدتر از تو باشند‌؛ اما این بدی‌ها را بین خنده‌های بلندشان سر کوب می‌کنند.
***
یه اقیانوس آبی توی عمق چشم‌هاته، یه ریتم شادی توی پیانوی صداته.‌‌
تو رویاهام می‌بینم که موهام رو می‌بوسی، همه دنیام تو میشی توی عکس خصوصی‌‌‌.
بذار طوفان بگیره ما کم خطر نکردیم، بیا دنیا رو با یه قایق بگردیم.
یکم مرزهای بین من رو دست‌هات رو کم کن من رو بغل بگیر رو از این طوفان ردم کن.
من رو تو با یه دوریبین یکم بارون یه دریا، بیا بریم از این‌جا تا انتهای دنیا.‌
بیا جوری بریم که جهان تنها بمونه.‌‌‌‌
قدم‌هامون به یاد خیابون‌ها بمونه، یه آهنگ قدیمی یه حس خوب و مبهم تو خواب بچگی‌ها
من این لحظه رو دیدم.
آهنگ قطع شده بود، منم از هپروتم پریدم بیرون. چشم‌هام رو آروم باز کردم با دیدن چهره‌ی خسته‌ی مامان جا خوردم.

کی اومد تو اتاقم، متوجه نشدم!
– همین‌جوری زل زدی به من دختر، از کِیه دارم صدات می‌کنم، فکر کردم واسه صدای زیادشه که نمی‌شنوی (اشاره‌ای به لپ تاپم کرد) ولی دیدم نه خانوم کلا تو این دنیا سیر نمی‌کنه!
آب دهنم رو با زور پایین دادم، فکر کنم گلوم خشک شده و در همین حال به چهره‌ی خسته‌ی مامان لبخند بی‌جونی زدم.
– مهرنوش خل شدی مادر؟

نام رمان : گذشته نگذشته

نویسنده : mahakbanoo1996 کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر : عاشقانه. اجتماعی

ویراستاران : Aster و سحر

تعداد صفحات کتاب : 164 پی دی اف, 629 جار

این مطالب را به شما پیشنهاد میکنم

درباره نگاه

نگاه (ف.حیاوی) هستم ...کارشناس شیمی کاربردی علاقه مند به..کتاب..والیبال..شطرنج...شعر..شیمی..علم انجمن نگاه دانلود http://forum.negahdl.com

برچسب ها

نظرات


(۱۲) دیدگاه برای “دانلود رمان گذشته نگذشته ویژه نگاه دانلود” ثبت شده است.
  • متینه گفت:

    وااااااای مگه از این بدتر هم هست

    [پاسخ به این نظر]

  • نسیم گفت:

    خدا رو شکر قبل دانلود اول این پایین رو خوندم اعصاب ندارن چرا ملت

    [پاسخ به این نظر]

  • Darya گفت:

    مردم که بیکار نیستن از رو غریزه شخصی انتقاد کنن وقت گذاشتن شمای نویسنده هم بهتره اشتباهاتونو بپذیرین تا دعوا و جبهه گیری

    [پاسخ به این نظر]

  • مهشيد گفت:

    حیف نمیتونم أسکرین شات یا اتچ بزارم جاهایی که اشتباه نوشته رو به نمایش عموم بزارم ببینم این خانم نویسنده چرا زیر بار اشتباهاتش نمیره
    خانم هر کسی با نقد کردن پیشرفت میکنم نمیدونم چرا نمیپذیرین که رمانتون پر از أشکال بود و واسه من شمشیر رو از رو بستین
    من اون غلطهارو از خودم در نیاوردم که تو رمان بود ایمیلتون رو برام بفرستید تا اسکرین هاشو نشونتون بدم

    [پاسخ به این نظر]

  • @مهشید, در ضمن این رمان عاشقانه اجتماعی هست نه پلیسی و ترسناک که هیجان داشته باشه خانم منتقد

    [پاسخ به این نظر]

  • @مهشید,
    غیر از اون هیچ اسمی اشتباه نشده شما با دقت مطالعه نکردید درضمن بهتره شمام اصول نقد رو یاد بگیرید نباید فعالیت کسی رو سر کوب کنید اولین کارم بود و بطبع اشکالات پیش می اید لطفا کمی با اشکلات نویسنده های تازه کار راه بیاید و اصولی تر نقد کنید دعوا نیومدید که….

    [پاسخ به این نظر]

  • مهشيد گفت:

    @mahakbanoo1996, خانم نویسنده من نگفتم رمانتون مثل بقیه رمان ها پیش بره گفتم هیجانش خیلی نبود در ضمن شما فقط اسم مادربزرگ رو یادتون نرفت چنتا اسم دیگه هم به کل تغییر دادین شما وقتی رمانی مینویسین ویرایش لازم داره مگه چند صفحه بود که به خودتون زحمت ندادین از اول چک کنید اشکالاتش رو بر طرف کنید بعد زورتون میاد ازتون انتقاد میشه در ضمن من یه چیزی میخونم با دقت میخونم مثل نوشتن شما هول هولکی رد نمیشم که این همه ایراد از توش رد آوردم

    [پاسخ به این نظر]

  • من خودم نویسنده رمانم توی رمانم ی جا اسم مادر بزرگ شخصیت اصلی رو فراموش کردم ی چیز نوشتم اخرم یادم رفت درستش کنم همونجوری رفته واسه دانلود ابروم رفت وای کلی خندیدم هر کی رمانمو خوند شرمنده قاطی شد نشد درستش کنم۲۵r30wi25r30wi

    [پاسخ به این نظر]

  • @مهشید, با دقت مطالعه نکردید قرار بود انتقام بگیره ولی داستان جور دیگه ای رقم خورد قرار نیست همه ی رمان ها مثل هم پیش برن

    [پاسخ به این نظر]

  • شما خودت از خواب بیدار شدی که نظر میدی کسی که کاری انجام میده حتما براش با ارزشه به ارزش کسی کار نداشته باشید خوشتون نمی اد نظر ندید با تشکر

    [پاسخ به این نظر]

  • leyla76 گفت:

    توروخدا برین کلاس های نویسندگی …نمیدونم چرا هرکی از خواب پا میشه دست به قلم میبره؟؟

    [پاسخ به این نظر]

  • مهشيد گفت:

    داستانش ادمو جذب نمیکرد عشق و انتقام أنجوری نبود که هیجانی باشه
    ولی میخواستم یه نکته به نویسنده بگم وقتی این داستان رو نوشتن تمرکز کافی داشتن یا همزمان مشغول نوشتن یه رمان دیگه بودن چون اسم ها هی قاطی پاتی میشد برای مثال
    آرمان وسطاش شد پرهام اخرش دوباره درست شد
    یا مادربزرگش اولاش پریچهر اسمش بود بعد شد مهتاج
    یا پژمان شد پیمان
    یکی دو تا نبودن از یه نویسنده این اشتباهات بعیده

    [پاسخ به این نظر]


  • Histats.com © 2005-2014 Privacy Policy - Terms Of Use - Check/do opt-out - Powered By Histats